ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
چند وقته من و سارا همدیگه رو میشناسیم؟
کتاب «تمدن آزتک» خیلی خلاصهست؛ اصلاً به «میکتلانتکوتلی» نپرداخته
محض احتیاط بهتر نیست با نویسنده چک کنیم؟
همین الان از طرف سازنده سریال زنگ زدن
و دارن نقش تو رو از سریال حذف میکنن
سایمون، تو هیچوقت نذاشتی بهت نزدیک بشم
نه واقعاً
ترور اسلتری، تو بازداشتی
من مقاومت نمیکنم
این سایمون ویلیامزه
تو بازیگری. فکر میکنی بتونی بهش نزدیک بشی؟
دارم برای نقش «واندر من» تست میدم
در هر صورت، از آشناییت خوشبختم
امروز وقتی به «واندر من» نگاه میکنیم، چی دستگیرمون میشه؟
اون چی میتونه درباره خودمون بهمون یاد بده؟
سایمون ویلیامز قدرتهای فوقبشری داره
اون تعادل روانی نداره و بهشدت خطرناکه
میدونی که اگه کسی بفهمه، دیگه هیچوقت بهم کار نمیدن
چرا؟
بهخاطر دِمار «دورمَن» دیویس
بهش میگن «تبصره دورمن»
از این به بعد دیگه تقریباً غیرممکنه
که افراد دارای قدرتهای خاص بتونن توی فیلمهای سینمایی بزرگ یا نقشهای تلویزیونی بازی کنن
جانیل بود، مدیر برنامههام
داشت سعی میکرد با هر دوتای ما تماس بگیره
هیچکس اطلاعات تو رو نداشت
هر دوتامون برای مرحله دوم تست بازیگری «واندر من» دعوت شدیم
اوه، ایول
این شهر معرکهست، لعنتی عاشقشم. یعنی خودمون رو ببین
میدونی چند نفر برای این نقشها اومده بودن؟
یا کیا میخواستن بیان ولی حتی فرصتش رو هم پیدا نکردن؟
صدها نفر، هزاران نفر
هزاران نفر به این تستهای بازیگری دل بسته بودن
و یه جورایی من و تو تونستیم از این مراحل بگذریم
از بین کلی آدم، تهیهکنندهها ما رو گلچین کردن و اسممون رو گذاشتن تو لیست
بعد «فون کواک» یه جرقه یا یه چیز امیدوارکنندهای دید
یه چیزی که تحت تأثیرش قرار داد و حالا اینجاییم
ببین، ما هنوز توی رقابتیم. این یه معجزه واقعیه
راستش فقط دارم سعی میکنم هضمش کنم
نه، هضمش نکن سایمون. محض رضای خدا ازش لذت ببر
نه، هنوز نه. نمیتونم
چیزی لازم دارید؟ نه، ممنون، خوبیم
بیخیال بابا، داریم جشن میگیرما
نه. تو نمیفهمی این نقش چقدر برام مهمه
این... خودِ خودِ اون نقشه
این فیلم؟ یعنی همهچیز. خیلی سنگینه
اگه تا این حد نزدیک بشم و از دستش بدم چی؟
الان باید تو تختخواب باشم یا باشگاه
یا دیالوگهام رو تمرین کنم یا
سایمون، ما فعلاً دیالوگی برای تمرین نداریم. باید یه کم آروم باشی
هی، تا حالا «تنفس جعبهای» رو امتحان کردی؟
چی؟
تا پنج میشماری و آروم نفس رو میکشی تو
بعد پنج ثانیه نگهش میداری
و پنج ثانیه طول میکشه تا آروم بدیش بیرون
و دوباره پنج ثانیه حبسش میکنی
اینطوری دیگه به اون تست مجدد فکر نمیکنی
وظیفه تو به عنوان بازیگر اینه که زندگی رو تجربه کنی
این زندگیته. تو الان پیروز شدی، یه موفقیت به دست آوردی
پس کیفش رو بکن
کلی آدم خنگ رو از دور خارج کردیم، مگه نه؟
باریکلا، همینه
کیه که این وقت شب هی بهت زنگ میزنه؟
آه، یکی از دوستامه، مال همون «بُعد جیبی» که قبلاً توش زندگی میکردم
شما با ترور اسلتری تماس گرفتید
لطفاً بعد از صدای بوق پیغام بذارید
داری چه غلطی میکنی اسلتری؟
خیلی تا دیروقت کار میکنی
سلام جناب معاون. فکر نمیکردم کسی هنوز اینجا باشه
آره. بازم دارم عدد و رقمها رو چک میکنم
دارم سعی میکنم هر چی میشه رو نجات بدم. کار کثیفیه
آره
پروندهت چطور پیش میره؟
اوه
خوبه. خیلی امیدوارکننده است. کلی پیشرفت داشتیم
خب، خوشحالم که این رو میشنوم
من همیشه ازت خوشم میومده کلری. دلم میخواد پیش خودمون نگهت دارم
خب دیگه، من باید برم. تو هم داری میری پایین؟
نه، فکر کنم فعلاً ادامه بدم
احتمالاً تو مراحل آخرم. نمیخوام چیزی رو به قضا و قدر بسپارم
روحیه خوبیه
اوه، یه دور دیگه. به حساب ایشونه
خیلی ممنون
چرا داره برامون نوشیدنی میخره؟ کی اهمیت میده؟
اگه همون موقع که تو میخواستی میرفتیم، باید پولش رو خودمون میدادیم
اوه! از کدوم طرف باد اومده که ما رو مفتخر کردید؟
تو... تو واقعاً من رو یادت نمیاد، نه ترو؟
آره. ما، اومم، یه تئاتر «آف برادوی» با هم کار نکردیم؟
مثلاً نمایش «هیاهو»؟
نه
«بوفالوی آمریکایی»؟
حالا یادت اومد؟ نه، ولی واقعاً ای کاش یادم میاومد
تو به من بدهکاری، ترو
دوازده تا بسته کوکائین
پنجاه تا قرص اکس، دو پوند هم گل. این واقعاً خیلی زیاده
و این فقط سفارش یه شب شنبهت بود
خب، نکته مثبتش اینه که مطمئنم کلی باهاشون حال کردی
هی
خیلی روت زیاده، میدونی که؟
واقعاً فکر کردی میتونی مثل آشغال باهام رفتار کنی؟
قضیه همینه؟
تو از شهر فرار کردی ترو. یهو غیب شدی
من رو با یه مشت ساقی که تشنه به خونم بودن تنها گذاشتی، چون بهت اعتماد کرده بودم
میشه دربارهش حرف بزنیم؟
ص-- صبر کن
ای لعنت بهش
واقعاً دلم نمیخواست اون کار رو بکنم
ولی من واقعاً خوشحالم که کردی
بیخیال مرد
میدونی چقدر برام خطرناکه که جلوی همه اون کار رو بکنم
میدونم، من... متأسفم. خبر خوب اینه که هیچکس چیزی ندید
چرت نگو بابا
فکر میکنی دید؟ نمیدونم
دوربین وصل کرده به خودش. شاید همین الان رسیده باشه
فکر نمیکنم. خب، فعلاً که کاری نمیکنه
سلام. این بنده خداها انگار زخمی شدن. خبری دارید چی شده؟
فکر کنم دید. معلومه که دید
کدوم گوری رفت؟
میخوای از سرعت ماوراییت استفاده کنی یا چی؟
میخوام از ماشینم استفاده کنم ترور
بالاخره سرعت ماورایی داری یا نه؟ بیا بریم
چرا انقدر ترافیکه؟
جمعه شبه دیگه
لابد کنسرتِ «هالیوود بول»ـه
برای «بول» دیگه خیلی دیره
معمولاً مال اونه. یادمه یه بار «شر» رو اونجا دیدم
فوقالعاده بود. «چاکا کان». عجب زنیه
ترور، میشه لطفاً تمرکز کنی؟ هوم
رو چی تمرکز کنم؟ من که صندلی شاگرد نشستم
نمیدونم. فقط اطراف رو بپا یا یه کاری بکن
خواهش میکنم. باید همین دور و برا باشه
خیلی پیگیره. چی؟
دوستم رو میگم، متوجه نیست که الان یه کم سرم شلوغه
دارم از پنجره بیرون رو میپام
اونهاش، خودشه
دیدی چی شد؟ پاییدن جواب داد
هو، هو، هو
اینجا ترافیکه. تند نرو
لعنت بهش
هی رفیق، نمیتونی... داری میری تو پیادهرو
آخ
برین کنار! ما تو پیادهروایم
برین کنار! برین کنار! برین کنار
سایمون، ساکت شو، تمومش کن. هیچی نگو
باشه
گندش بزنن، گمش کردیم
او خدای من. چی؟ چ-- چی شده؟
جانیل همین الان متن دیالوگهای مرحله دوم تست رو برامون ایمیل کرد
چی؟ اون هنوز بیداره مگه؟
این سکانس خیلی سنگینه. اون سکانس سنگینه؟
آره. نه ترور، لطفاً. الان نه
سکانسِ «واندر من» و «بارنابی»ـه
الان نه
بارنابی به واندر من خیانت میکنه. چی؟
بده ببینم
ولی بارنابی تنها دوستشه
آره میدونم. این رو نگاه کن
بارنابی: «اون فهمید قیمت من چنده، واندر من.»
«فقط دعا میکنم تو هیچوقت مجبور نشی قیمت خودت رو بفهمی.»
فکر کنم خیلی تأثیرگذار از آب دربیاد. آره
اگه اون فیلم پخش بشه، حتی برای تبلیغ غذای سگ هم بهم نقش نمیدن
این یارو کدوم گوریه؟
خودشه؟
داره چیکار میکنه؟ انگار میخواد دنبالش بریم
خب، پس عجله کنیم
من که جلوت رو نگرفتم
یهو غیبش زد
خیلی خندهداره. وای خدای من
بیا بریم خونه راب
اوه، این خیلی جالبه. باید برای دفعات بعد یادمون بمونه
آره، میذارمش تو لیستمان. عالیه
شما دو تا رزرو کردین؟
اه، نه، رزرو... نداریم
ولی قراره یه دوست رو ببینیم
باشه
جالبه
میدونه که ما جلوی مردم آبروریزی نمیکنیم
نمیکنیم؟
نه، نمیکنیم. اوه
سلام. چطور مطورین بچهها؟
خب... ممکنه یه چیزی دیده باشین
اون عقب توی کوچه که زیر یه نور خاص، یه کم عجیب به نظر میرسید
نه، هیچچیز عجیب نبود
از اونجایی که من ایستاده بودم کاملاً واضح بود
در ضمن، تمام فیلمش رو هم با «گوپرو» ضبط کردم
باشه، فهمیدم. اه، گوپرو کجاست؟
یه جای امن قایمش کردم
داره ازمون باجگیری میکنه. اوه، این یارو یه کلاهبردار کوچولوئه
من میدونم تو چه کارایی ازت برمیاد
و درک میکنم که شاید بخوای مثل یه راز مخفی بمونه
و این... از نظر من مشکلی نداره. خب؟
من باهاش مشکلی ندارم. ولی خب، شاید منم برای یه کاری به کمک احتیاج داشته باشم
معامله بی معامله. تو مشخصه که آدم قابلاعتمادی نیستی. اون واقعاً غیرقابلاعتماده
یه کم آروم باش. اه، اگه تصمیم بگیریم کمک نکنیم چی؟
اوه، اونوقت فیلم ساعت ۹ صبح خودبهخود توی یوتیوب آپلود میشه
میتونه این کار رو بکنه؟ نمیدونم
خب، تو که نابغه تکنولوژی هستی. کلی از این اپلیکیشنها توی گوشیت داری
نه، این اون نیست ترور. ولی شدنی به نظر میرسه
آره. شدنیه، بهم اعتماد کن
قبلاً ثابت شد که هیچکس نمیتونه بهت اعتماد کنه
No comments yet. Be the first to leave one.