ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
مترجمین : کلنل و الهه ، بهین موسویان و پابلیتو
الان دیگه خیلی باهوش نیستی، مگه نه؟
روگن سلام رسوند
من طلای پادشاه جذام رو میگیرم
ولی دخل تو رو مجانی آوردم
این یکی به خاطر پدره
ماهیهای زیادی واسه خوردن میخواد
ارهماهی
من یه زنبور رو توی خون غسل میدم و اونا مثل چی میخورنش
ولی باهوشها
تو باید کاری کنی کنجکاو بشن
واسهی تو، من کبوتر رو انتخاب کردم
چون فکر میکنی خیلی بزرگی
تیر رو به سم آغشته کرده بودم
تا مسیرهای تنفسیت رو ببنده
پس هر نفست، عذابیه که حقته
پس همینجور که داری غرق میشی
به پدر فکر کن، جادوگر
پدر رو یادت میاد؟
یادت میاد باهاش چکار کردی؟
اونو به یه هیولا تبدیل کردی
و هیولاها هم نیاز به غذا دارن
شصت بشکه آبجو، چهل و پنج بشکه شراب
صد کیسه آرد گندم
ماهیها و گوشتها رو نمک زدیم و هنوز مرغ توی چالهها هست
...ولی - ...چقدر وقت داریم قبل از اینکه -
قحطی، بانوی من؟
حداکثر سه چهار روز. تعداد خیلی زیادی موندن که باید بهشون غذا بدیم
...یک تسلیم مشروط
عاقلانهترین کاریه که میتونیم انجام بدیم
آره، تو هم که توی این کار خیلی خوبی - مورگانا -
چیه؟ این باعث زحمتت میشه؟
تو هیچوقت توی ایستادگی در برابر عمو خوب نبودی
مطمئنا از طرف من نه
اگه آفریدههاتون به هجوم بردن
به ذخیرههای غذایی ادامه بدن، به زودی از گرسنگی میمیریم
...اونا هرچی بخوان رو میگیرین، توی خیابون رژه میرن
اونا آفریده نیستن
وقتی گرمیریها خواستن شهرشون رو پس بگیرن تعجب نکنید
اونوقت داخل دیوارها هم یه جنگ داری
یقین داشته باشید کسی که بخواد یه شورش رو راه بندازه به زندان میفته
نیاز به نگهبانی 24 ساعته اطراف ذخایر غذاییمون داریم
کمک شما توی این موضوع قابل تقدیره
بله، بانوی من
اوضاع بین فی و مردم شهر چقدر خرابه؟
بهم بگو
تا الان فقط چندتا دعوا بوده. چیز جدیای نیست
ولی نگران وقتی هستم که غذا رو جیرهبندی کنیم
با کورا و بقیه حرف میزنم
خبری از سنجاب نشد؟ - نه هنوز -
پیم و چندتا از فاونها از صبح دارن بیرون رو میگردن
پیداش میکنیم
من خودمون رو اینجا گیر انداختم، مگه نه؟
متاسفم
انتخاب دیگهای نبود
اوثر
داری چکار میکنی؟
ما تصمیم گرفتیم گرمیر رو محاصره کنیم
داری شوخی میکنی؟
خیلی هم روش مصمم هستیم
درمورد محاصره کردن چی میدونی؟
خب نمیتونه اونقدرا هم پیچیده باشه، مگه که؟
ما فقط روشون سنگ و آتیش میریزیم تا وقتی تسلیم بشن
فکر نمیکنم ایدهی خوبی باشه
ما هم نخواستیم تو اجازه بدی
ولش کن
ببخشید، سرورم
کلیسا گرمیر رو از دست داده
بذار سربازاشون واسه پس گرفتنش بمیرن
فکر میکنم که مردم دوست دارن ببینن که پادشاهشون از عزتشون دفاع میکنه
و پیروزی رو پس میگیره
این تصمیم قبلا گرفته شده، اوثر
پدر کاردن و شوالیههای سرخش این محاصره رو رهبری میکنن
گفتم ولش کن
پدر کاردن
مرد بزرگ
سرورم
لطفا
"راهب ویکلو" کافیه، الههی من
حرفی بهم بزن که مارو پیش ببره
کافی نبود
خواهش میکنم، شما باید تشنه باشید
من آب میخورم
والاحضرت منو فرستادن تا یک سخن حکیمانه برای زندگی در این زمینه کسب کنم
ممنون زیاده
اطمینان دارم که با جهلم توی مسائل نظامی خیلی باعث آزرده شدنتون میشم
تاحالا شمشیر دستت گرفتی؟
نه به طور جدی، من میترسم
بیشتر به طراحی تدابیر جنگی علاقه دارم
ولی توی جنگ بیشتر از کتاب مقدس
و تاریخچهها میشه یاد گرفت
این
جنگ صلیبی واقعیه
نه اورشلیم
دقیقا اینجا
فی
دشمن واقعی خداست
باهم هم نظریم
Hmm.
همچنین باید اعتراف کنم که
خیلی علاقهمندم راهب گریان رو ببینم
اونا میگن که با مهارتهای غیرطبیعی رد فیها رو میگیره
اون بزرگترین سلاح ماست
شنیدم رد کمپشون توی مایناتور رو با بو کشیدن زده
ولی از دستش لیز خوردن
این به اطلاع رم نرسیده بود
چطوری این اطلاعات رو به دست آوردی؟
برادرها میگن
اتفاقی توی جاده شنیدمش
والاحضرت مشتاقن که هر حمایتی نیاز دارید رو انجام بدن
...بعد از عقبنشینیتون از گرمیر
عقبنشینیای در کار نبود
ما گرمیر رو تصرف نکردیم
اون یه ماموریت بازیابی قوا برای افرادی بود
که از ماهها بودن توی میدون نبرد خسته شده بودن
اونا داشتن مقررات وضع میکردن. شهر بیدفاع بود
من تو رو رنجوندم
نه
نه، اصلا
اما حقایق مهم هستن
در عوض
هیچ جای عقبنشینی نبود
ما ساحره رو با فریب به دامی کشوندیم که هیچ راهی فراری نداره
و برای همین حمد و ستایش بر خدا باد
باید برای شمشیر ساحره ادعا بیاریم
و براش تل هیزمی آتیش بزنیم که از اینجا تا رُم دیده بشه
و لطفا مطمئن شو
که لشکرکشی تو، لشکرکشی ماست
فکر میکنم موافقی که
پیروزیها از آن من و تو نیست
بلکه برای خداست
یکم بیشتر مال منه تا تو
پس اون، عقبنشینیها
ما چادرتون رو آماده میکنیم
چند روز پیش ما میمونید؟
تا زمانی که خدا بخواد
یه لحظه، ملکه من؟ - لطفا منو با اون اسم صدا نزن -
شما این لقب رو به دست آوردید
واقعا؟
میترسم همه رو به کشتن داده باشم
شما حق داشتید گریمر رو بگیرید
الان نباید تعلل کنید هاکزبریج باید بعدی باشه
هاکزبریج؟
دو تا ارتش ما رو محاصره کردن
مال تو قویتره. تو به نهان دستور میدی
به این آسونیها نیست
هست
تو فقط از قدرت درونت میترسی داری ازش فرار میکنی
ازش فرار میکنم؟
وقت عیش و نوش، از پس موندههایی که نهان برات پرت میکنه
تغذیه میکنی
جنگلهای اون سوی این دروازهها پر از شوالیههای در حال پوسیدنه
اگر یادت رفته بهت بگم - و بعد چه اتفاقی افتاد؟ -
ما پشت این دیوارها مخفی شدیم تا دوباره گرسنگی بکشیم درست مثل مویکراگ
فرار کردن یه راهحل نیست باید بایستیم و بجنگیم
من دارم سعی میکنم فی رو نجات بدم ازم میخوای چیکار کنم؟
ساحره گرگین خون باش
و دشمنانت رو نابود کن
به نهان دستور بده تا به کمپهای کوفتی خودشون برگردن
به قلبهای خودشون، به ذهنهاشون از وسط تیکه تیکهاشون کن
چطور؟
...من حتی کنترل - بذار شمشیر تو رو هدایت کنه -
خودش میدونه باید چیکار کنه
ازم میخوای یه جورایی یه هیولا بشم
نمیتونیم از ذات واقعی خودمون فرار کنیم
احمق
احمق
!احمق. احمق ترسو
!تو یه ترسویی
!توی ترسو، ترسو
...بکشش
وگرنه میسوزونمت
قسم میخورم میسوزونمت
!بکشش
!بکشش
!اینکارو میکنم، میکنم. میکنم میکنم. میکنم، میکنم
انجامش میدم، انجامش میدم، انجامش میدم
نیموئه
خیالم راحت شد دیدم سالم و در امانی
نه از تو ممنون
آرتور. مورگانا، پیم
دلم میخواد با مرلین جادوگر آشنا بشید
پدرم
پدرت؟
بادوم پرید تو گلوم
وای خدایان، جدی میگی؟
تو واقعا خجالت سرت نمیشه بعد از کاری که کردی اومدی اینجا
دمشنانم جاسوس فرستادن تا شمشیر رو بگیرن
چرا باید توی قلعه کولزین این چیزا سرم بیاد (درباره این چیزا بحث کنم)؟
...خاطرات محرمانه لینور رو به اشتراک بذار - تا گول بخورم و بهت اعتماد کنم -
با عقل جور درنمیاد
هنوزم دلم میخواد اون شمشیر رو ببینم که خراب شده
اما الان سرنوشت شما درهم پیچیده شده
باید با هم کار کنیم تا از تو و فری محافظت کنیم
و تو دقیقا چه زمانی دوست فری بودی؟
به مدت ۷۰۰ سال
من در شکاف بین انسانها و فری ایستادم
خون و زحمتم رو پای اینکار گذاشتم
تا اونها رو از پاره کردن گلوی همدیگه دور نگه دارم
بیشتر از اینکه برنده بشم، باختم - چی میخوای؟ -
No comments yet. Be the first to leave one.