ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
تـرجـمـه و زیـرنـویـس >
نــه
...ولی
خـب. موضوع اینه که
حرف بزن دیگه - ما همه چیزو در نظر گرفتیم
و باید سعی کنیم یه خرده دیگه کارو ادامه بدیم
نــه
سقف کلا داغـون شده - درسته، همه اون شکستگی رو دیدیم -
ولی یه کم دیگه با احتیاط ادامه میدیم
تونل رو پاکسازی کنید تخته سنگ ها رو بردارید
و کمی جلوتر برید
همین حالا، با هم شروع میکنیم
بـا هـم؟ این ماییم که داریم اینجا جون میکنیم
هیچ معلومه رو اون زمین ها دارین چه گهی می خورین؟
چار تا گوزن کثیف رو روش اینور اونور میبَرید
عوضی های خرفت - بـِبُر صداتو -
پفیوز بدردنخور
بچه سوسول بابا
چـیـه؟
بسه دیگه. تمومش کن
کارگردان: وِیـکـو اونـپـو
بـازمـانـده هـا
جاسازِت لـو رفته
گـه توش
به کسی نمیگم
چه خبرا؟
منتظر سواری ام
کجا بریم؟
ایـتـالـیـا؟
بخش اول : روپـی و ریـتـا
لعنتی
چه دستفرمونی دیدی چی کار کردم؟
هـوی
پامو لگد کردی
ناخنهای پامو تازه لاک مشکی زده بودم حالمو گرفتی. پاتو نذار رو انگشتام
دوستت دارم، دوسِت میدارم - جدی؟ پس درست راه برو-
تو فکر این بودم که - چـی؟ -
...اگه یه همچین چیزی دیوونگی نباشه...
چـی؟ - خیله خب -
نه بابا، اوه این که شامپاینه
آره شامپاینه. به به
هول نکن، بیا تموم شد
حواست باشه
هـی، "کاری" تو هم کسخلیها
اگه تو بگی خب آره پس بیاین یه کم مزه ش کنیم
مویلانِن برو اونور. گم شو- جدی -
صد بار که بهت گفت تن لَشت رو از اینجا ببر
سـانـا اینجا رو، کفش خوابید
گفتم که، دیگه کف نمیکنه
خب یه کم ازش بچشیم ببینیم مزهش چه جوریاست
خداییش خوش طعمه ایول
کاری... کاری
خب بشینیم حالا
این چیه؟
آندره کلوشه ساختهش
توی خونه خودش درست کرده
دیگه انگشتت رو نکن توش
اون چیه رو دستت؟ - با هم زدیمش -
امروز خالکوبیش کردیم فقط بهش دست نزن
چون امروز زدم یه خرده جاش میسوزه ولی خوب میشه
می دونی این چیه؟ - شبیه لنگر شده -
نـه کلیده
شکل کلیده - کلید؟ -
خب حالا... این کلیده قراره کجا رو باز کنه؟
الان نشونت میدم
وقتی همو بغل کنیم - منم یه قفل اینجا خالکوبی کردم -
ریـتـا خیلی خوشگل شده خیلی
آره آره. قـفل رو دیدی؟ - نـه -
...این واقعا مثل
میخواستم بگم که خیلی قشنگ شده
امروز داشتم به لـیـوونـِن میگفتم که باید برامون بخونی - باشه می خونم -
آره
معطل چی هستی. جدی من منتظرم - آره باید بخونی عزیزم -
واسم بخون - برای تو میخونم -
>
الان میریم می بینیم
آره، بیشتر از این دیگه نمیتونیم جلو بریم
چرا از قسمت شمالی حفاری نکنیم؟
از اون طرف نمی تونیم
گندش بزنن پس آب داره از اینجا میاد
بـریـم
اگه هر روز صبح کرفس خام بخوری مثلا هفت تا
به محض اینکه از خواب بیدار شدی هفت تا کرفس بخوری
بعدش بری 5 دقیقه آب سرد بگیری روی بیضه هات
اون وقت خودکار، تستوسترونات میزنه بالا
با این روش طبیعی، میره بالا
نوشیدنی میزنی؟
آره
اینو بذار
زیرش
آره آره این درسته و جواب میده
ارزش امتحان کردن رو داره
سرزنده و قبراقت میکنه
با اون پیرمرد حرف زدی؟
با من حرف نمیزنه
روپـی! روپـی
بهش بفهمون مرد خونه کیه
این بیزینس رو نجات میدی مگه نه؟
اگه زمینی نباشه برای حفاری دیگه کار هم تعطیل میشه
درسته؟
خیلی خیلی ممنون
خیلی مسخره ست کسی اینو نمیفهمه
ولی وقتی با اُولـی بودم، وقتی با هم بودیم من و اولـی وقتی که
اه لعنتی لعنتی
منو عصبی میکنه، عصبیم میکنه
نوشیدنی بزن ببین من نمی تونم آرزوهاتو برآورده کنم من که خـدا نیستم، معلومه نیستم
منم یه آدم معمولیام مثل خیلیها ولی الان توی موقعیتی هستم
که می تونم یه دری رو برای تو باز کنم
رؤیاهاتو بهت نمیده ولی یه راه خوب جلو روت قرار میده
دقیقا در مسیر خواسته هات
تنها چیزی که بعنوان یه انسان میتونم بهت پیشنهاد بدم
یه شغل خوبه
راجب این چیزا من هیچ وقت دروغ نمیگم هیچ وقت
راجب همین صحبتهای کاری؟ - هیچ وقت -
این کار و حرفهی منه همه چیزمه
تو این چیزا که نمیام خودمو معطل و مسخره کنم
نـه - آره، پس این شوخی نیست -
و این
همه چیزه
تو آدم زیبا و درستی هستی
از اینکه می بینم وضعت اینطوریه و همش این جایی حالم میگیره
نــه، ولی... واقعا
شایدم این سرنوشت توئـه نمیدونم
مگه سرنوشت من چیه؟ - اینکه همش این جا باشی -
نـه
به سرنوشت اعتقادی داری؟ - آره اعتقاد دارم -
ولی سرنوشت من این نیست
این نیست؟
نــه
سلام
خب، چه خبرا روپـی؟
مثل همیشه هیچی
امروز کشتیهات غرق شده؟
ما بریم آمادهی کار بشیم
چرا نمیفروشیش؟
تو که دیگه گـَلّـه ای نداری
چربی خوک رو کجا گذاشتم واسه پام میخوام
بـابـا
اوه، چشمت دنبال این پوله؟
پس باید صبر کنی تا من
سرمو بذارم و بمیرم
چون نمی فروشماش
ما فعلا این جاییم
و این جا هم که همه چیز خوبه
خواهشا حرف تو دهن من نذار
تو داری میگی من از این چیزا حرف میزنم
ولی اصلا هم این نیست من فقط دارم راجب این شغل حرف میزنم
یه فرصته که میتونه باعث پیشرفتام بشه و امکان اینکه
خلاق تر باشم و آدم سالمتری بتونم بشم
حرف من اینه
و اینها فقط چند تا سؤال بود
پس شاید من دلم بخواد اون سوالها رو بپرسم
نمی دونم ولی فکر میکنم یه روزی
شاید این سوالها دیگه برام مهم نباشه
و دارم بهت میگم که الان اینجا و تو این شرایط هستم
ولی تا الان هم که همین جا بودی پس چی شدی یدفعه؟
عجیبه که هنوزم میخوای ادامه بدی ولی من نیستم دیگه
فکر کنم تو - من نیستم -
چـیـه؟
!چــی؟
یه کاری باید بکنیم
باید اونو از اون پایین دربیاریم
نمیشه که همینطور ولش کرد باید بکشیمش بیرون
آخه چهطور اینجور شد؟
بخش دوم: کـاری؛ مرد ماهیگیر
حتی برای من هم سخت بود که بدونم
یه همچین اتفاقی میتونست بیوفته
ولی حالا، بعد پشت سر گذاشتن این روز سخت اگه کسی بخواد راجبش فکر کنه
اولین چیزی که به ذهن میاد اینه که
ما واقعا خوش شانس بودیم
چون حتی یک نفر هم تلفات نداشتیم
خطر بیخ گوشمون بود ولی کسی رو از دست ندادیم
در حال حاضر فقط یه نفر از ما تو بیمارستانه
کـیـنـونِـن - کـینونـن الان رو تخت بیمارستان خوابیده -
و خبر داریم که مشکل جدیای براش پیش نیومده
کینونن چند روزی اون جا استراحت میکنه
و می دونیم که اون، سرحالتر از قبل برمیگرده
چون مرد قویایه
مثل قبل به کارمون ادامه میدیم
چون ما فنلاندیها میدونیم که
مردمان فنلاند توی همچین لحظاتی تسلیم نمیشن
نـه
ادامه میدیم
تا به زندگی نشون بدیم که
از همین نقطه هم میشه ادامه داد
خصوصا اینجا از لاپـلـنـد، سرزمینمون که روحش، درون تک تکمون هست
میتونیم ثابت کنیم
کـه هنوز
زندگی ادامه داره
زیاد نمیتونیم حفاری کنیم
ولی یه کم دیگه می تونیم بریم جلو
و ادامهش بدیم
آره
تو این فکر بودم که
جمعهی آینده یه مهمونی بگیرم
توی خونه خودم، مهمونی باربیکیو
و همهتون به اونجا دعوت هستین
امیدوارم که ببینمتون
این دورهمی بهمون روحیه میده و حال و هوامون رو عوض میکنه
به سلامتی خودمون میخوریم و مینوشیم
No comments yet. Be the first to leave one.