ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
حالا چی؟
حالا منتظر میمونیم
چقدر دیگه مونده تا
اصلاً نمیدونم
ممکنه ساعتها طول بکشه
این درست به نظر نمیرسه
یادت باشه، رابی دربارۀ... حرف زد
باز هم حس میکنم اشتباهه
باشه. این تصمیمِ راکسیه
تو زندگیش همهچیز از کنترلش خارج شده، به جز همین یه مورد
دلش میخواد طبق خواستۀ خودش تمومش کنه
خیلی کم پیش میاد کسی بتونه این کار رو بکنه
باید مریضهای بیشتری رو قبول کنم
پس آدام تو «میدل هیل» زندگی میکنه؟
آره، تو میدل هیل زندگی میکنه
و سه سال ازت بزرگتره؟
سه سال از من بزرگتره
و ازت خواست دوستدخترش باشی؟
شش ماه پیش؟
شبِ بازی ازم خواست دوستدخترش بشم
و منم گفتم بله
یه مریض منتظر دکتره
تخت ۱۳، سرگیجه
باشه، الان میام
آدام ازت پرسید که میخوای رابطه جنسی داشته باشی؟
من... مل، نمیدونم بتونم بهت بگم یا نه
معلومه که میتونی بگی. من خواهرتم
خب، این یه موضوع شخصیه
ببین، فقط... واقعاً مهمه که بدونم
چرا؟ چون
خب... من میتونم به دکتر لنگدون بگم
چون دکتر لنگدون دکترمه
ولی فکر نمیکنم بتونم به تو بگم
بکا، فقط بهم بگو
چرا داد میزنی؟ من داد نمیزنم
فقط... ببین، واقعاً برام مهمه که بدونم
قطعاً داری داد میزنی. بکا
اوم، شاید... شاید بهتر باشه یه دقیقه بریم بیرون
چرا بهم نمیگی؟
دکتر کینگ
بهتر نیست یه هوایی بخوری؟
ببخشید
معذرت میخوام
هی، تکنسینهای رادیولوژی رو این طرفها ندیدی؟
نه
خبر تازهای برام داری؟
فقط میخواستم یه سری بزنم
به نظرت چقدر احتمال داره
سر وقت از اینجا برم بیرون؟ اونش به تو بستگی داره، رییس
ما میتونیم از پسش بربیایم
سؤال اینه که، تو میذاری؟
شما دوتا چطور با هم کنار میاین؟
تا دو ساعتِ دیگه هم میتونم خوشاخلاق بمونم
باشه
مدام بهم میگفت «دکتر»
تا چند ماه اول نمیدونستم دکتر واقعیه
زندگی مخفیانهش رو از من پنهان میکرد
هوم
عکس قفسه سینهش به کجا رسید؟
اوم، رادیولوژی هنوز شش هفت تا مریض عقبتره
آخرین بار کی چک کردی؟
شاید ۱۰ دقیقه پیش، ولی من
پیگیرشون باش. باشه
بیخیال، انقدر به بچه سخت نگیر
اینجا نوشته یه ساعت طول میکنه تا عکس بگیرن
تو اولین نفری هستی که
کلِ امروز این کوفتی رو خونده
من رو دربارۀ اونا به حرف نیار
چه حسی داری؟
خوبم
میدونی، من لکساپرو مصرف میکنم
فقط برای افسردگی نیست، به حملات پانیک هم کمک میکنه
قول میدم، حالم خوبه
بابت اون قضیه معذرت میخوام، خانم تورس
حالتون خوبه؟
فکر کردم الانه که غش کنی
آره، همهچی مرتبه
بریم سرِ جایی که حرفمون قطع شد
خانم تورس با سابقۀ یک هفته
درد و تورم در ساق پای راست مراجعه کردن
بدون تروما، بدون تب
بدون سابقۀ اختلال انعقادی
اما هفته پیش، یه سفرِ ۱۵ ساعته با اتوبوس
از اورلاندو به پیتسبورگ داشته
خانم تورس، ما نگرانِ
لختۀ خون احتمالی تو پای شما هستیم
که میتونه باعث عوارض جدی بشه
باید سونوگرافی انجام بدیم، ولی جای نگرانی نیست
اگه مثبت باشه
میتونیم با داروهای رقیقکنندۀ خون درمانش کنیم
بسیار خب
اگه یه چیزی یاد گرفته باشم
اینه که دیگه نگران نباشم
مگه نگرانی میتونه حتی یه لحظه به عمر آدم اضافه کنه؟
همین الان از آزمایشگاه اومد
گفتن یکیشون حیاتیه. قراره
زنگ بزنن اطلاع بدن. میدونم
هر بار خواستن زنگ بزنن، خط قرمز اشغال بوده
یا عیسی مسیح
جواب این ۲۵ دقیقه پیش آماده شده
۱۱۲ سدیم
موهان
یه ذره نمک به خوردِ مریضت بده تا تشنج نکرده
در چه حالیم؟
انسدادِ بیمارِ سنگ کلیه برطرف شده
فقط منتظر داروهاست
ارتوپدی داره عمل پیوند رو
روی مصدومِ سرسرۀ آبی انجام میده
بیمارمون هاوارد که دیورتیکولیتِ سوراخ شده داشت
جراحی رو با موفقیت پشت سر گذاشت
و دارم با مسئول هماهنگی منابع سازمان کودکان و خانواده تماس میگیرم
تا ببینم دربارۀ نگهداری موقتِ
نوزادِ مجهولالهویه به جایی میرسیم یا نه
غیر از اون، آزمایشگاه و رادیولوژی خیلی عقبن
ولی «دختران طلایی» ما دارن سخت تلاش میکنن
رابی معمولاً به محض تموم شدن شیفتش میره
یا دوست داره بمونه تا
همۀ کارهای تحویل به شیفت شب رو انجام بده؟
بستگی داره، ولی معمولاً حواسش هست که
زود از اینجا بزنه بیرون
۱۶ تنگی نفس در بخش جنوبی، تخت
ممکنه حالش کاملاً وخیم بشه
امیدوارم قبل ساعت ۷، یه موردِ لولهگذاریِ دیگه گیرم بیاد
یکی دیگه بشه، تو همون هفتۀ اول رکوردِ سه تا رو زدم
احتمالاً یه رکورده
دنبال یه موردِ آسونم
شیفت ۲ ساعت دیگه تموم میشه
تو باید مریضهای با وضعیت پایدار رو به ترتیب قبول کنی
نظرِ کسی دیگه رو هم در این مورد لازم داری؟
نه
دکتر مککی. بله
یه دختری به اسم کیکی اومد پذیرش، دنبالت میگشت
کیکی؟
گفت تو پارک منتظرته
آره، عالیه، ممنون
هی، فکر کنم جواب آزمایشهای بیمارِ عفونت لگنت اومده
ممنون
همهچی روبراهه؟
اوم، عالیه
لنگدون؟
یه جورایی امیدوار بودم دیگه هیچوقت نبینمش
خب، میدونی، شاید عوض شده باشه
هر وقت یه ثانیه وقت داشتی، یه چیزی هست که
سانتوس
۱۲ باید بری سراغ موردِ مسمومیت غذایی تو تخت
آره، حتماً. چرا که نه؟
چی؟
تیکه نمیندازی؟ مخالفت نمیکنی؟
با سانتوسِ واقعی چیکار کردی؟
کلاً ۲ ساعت دیگه مونده
من تسلیمم
روحیه یعنی همین
بکا چطوره؟
خوبه
دارم سعی میکنم با مرکز توانبخشیش تماس بگیرم
ولی جواب نمیدن
چرا بهشون زنگ میزنی؟
چون هیچچیزی دربارۀ این آدام نمیدونم
منظورم اینه که ۶ ماهه دارن با هم قرار میذارن و
و من اصلاً رو جریان نیستم
هیچوقت نگفته بود که دلش دوستپسر میخواد
یا اینکه از کسی خوشش میاد
آره، ولی دلیل نمیشه که بهش فکر نکرده باشه
نه، نمیخوام... نمیخوام به این فکر کنم که خواهرم
داره به داشتن رابطه جنسی فکر میکنه
منظورم اینه که، از کجا معلوم ازش سوءاستفاده نکرده باشه؟
میدل هیل همینطوری اجازه داده این اتفاق بیفته
چرا به من نگفتن؟
خب، شاید خودشون هم نمیدونستن
شش ماه؟ حتماً باید میفهمیدن
فقط... شاید انتخاب کردنِ میدل هیل اشتباه بود
من... منظورم اینه که جاهای خوبِ زیادی رو دیدیم
ولی اونجا... همون جایی بود که بکا دلش میخواست بره
من
تو سرپرست قانونی بکا هستی؟
نه، وکالتنامۀ تامالاختیار دارم
ولی یه روالی به اسم «تصمیمگیری حمایتی» داریم
که طبق اون میتونه
خودش تصمیمهاش رو بگیره
خب دیگه، پس همینه
خب، این فرق میکنه. چرا؟
چون فرق میکنه دیگه
من
پسرم... اون... اون تکون نمیخوره
باشه
یالا، کوچولو
زود باش
یه بچۀ تبدار دارم که جواب نمیده
دانا، یه اتاق لازم دارم
۲ تروما
سریعاً دمای بدنِ داخلیش رو بگیرید
سلام، من دکتر الحاشمی هستم. شما مادرشی؟
برندا آزورمندی. و ایشون؟
میکا
میکا ناخوش بوده؟ تب داشته؟
نه. تمام روز حالش خوب بود
تو ماشین پیداش کردم
مردمکها کند هستن، ولی واکنش نشان میدن
واکنشی به درد نداره
اوم، مجرای تنفسی بازه ولی حجمِ تنفسی کمه
No comments yet. Be the first to leave one.