ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
آخرهاشه؟
پسرهای گنده آمادهان بیان بیرون
!آره، فکر کنم. اوه
یکی از زیر چشمم در رفته بود
منظورم اینه، حتی پیپیهاشون هم نازه
!خیلیخب، فکر کنم امنوْامانه
« داوطلب »
به اون دست نمیزنم
بوی بد میدم؟
نه - خاطرجمع؟ -
من که چیزی حس نمیکنم - باشه، خوبه -
خبری... از «ایسلند» نیست؟
واقعاً؟ صحبت نکردید؟
نُچ
متأسفام، سم. فکر میکردم قرار خیلی خوبی داشتید
آره، خب، میدونی
از کف خودش رفت
ولی میدونی چیه؟ بهت افتخار میکنم
واسه چی؟
،واسه اینکه دل رو به دریا زدی ...میدونی؟ چون سمِ قدیم
اوه، خدای من، «سمِ قدیم»ای وجود نداره. خدایا
...باشه، خب
سمی که من قبلاً میشناختم، اون ...همچین کاری نمیکرد. ولی سم جدید
خدایا
سم جدید - سم جدید -
اون کار رو کرد، و بهنظرم واقعاً عالیه
اوه، خب، بعدش چیکار میکنه؟
ناخنهای باحال؟ - !نه -
فر سفت؟ سینههای مصنوعی؟
خیلیخب
میری داخل؟
میرم داخل
من همین بیرونام. جدولهام رو دارم. هیچ مشکلی برام پیش نمیاد
باشه - باشه -
!برو جوئل
جوئل؟
سلام
!خب، چه سورپرایز شگفتانگیزی
اوه، من منتظرت بودهام
فکر کنم من هم منتظرت بودهام
حالت خوبه؟ - آره، جدیداً اینطوری شدم -
نمیدونم چرا
اینجا حرف نداره
آره. یهجورایی همینطوره، نه؟
آره
،فرصت خودش رو نشون داد ما هم غنیمت شمردیمش
پشتِسرمون رو هم نگاه نکردهایم
خب، چرا انقدر طولش دادی؟ دلمون برات تنگ شده بود
بهگمونم، فقط خیلی شرمنده بودم
اوه، محض رضای خدا، جوئل
تو خیلی به خودت سخت میگیری
آره بهگمونم - هیچکدوم از اونها اهمیت نداره -
چیزی که اهمیت داره !اینه که برگشتی
آره
یه دقیقه وقت داری؟ میتونیم یه گشت کوچولو بزنیم؟
...اوه، خب، دوستم بیرون منتظره، ولی، آم - اوه -
یه گشت کوچولو که ضرر نداره
واقعاً خیلی خوشحالام که برگشتی
من هم
!اوه، اون پیانو رو باورت میشه؟ سر کلیسا بود
!اوه، عجب - آره -
خدافظ
هی - !هی -
!هی - هی، چطور پیش رفت؟ -
خیلی خوب
اصلاً نمی... مثلاً، اصلاً چی پیش خودم فکر میکردم؟
،منظورم اینه
اینجا جاییه که بهش تعلق دارم
خب، بعضیوقتها باید دور بشی تا برگردی و متوجه بشی که کجا باید باشی، درسته؟
آره - بهعلاوه، میدونی، تاب دارن -
دلت میخواد؟ - معلومه که دلم میخواد -
میخوای تا اونجا مسابقه بدیم؟ - !آره -
!باشه، بزن بریم! من رفتم
صبر کن، اونجا میبینمت
!قرار نبود مسابقه بدی
اومدم. اومدم
!من برگشتم
هی. من اینجام
اوه. هنوز مشغولای
هنوز مشغولام. دیگه آخرهاشه
باید بهت بگم، اذهان آینده خیلی تحسینبرانگیز بودهان
خب، بهنظرم اون بهلطفِ آقای شرِیدره
...میخوام، آم
میخواستم دربارۀ یه چیزی حرف بزنم
«من دیگه قرار نیست برم به کلیسای «بتانی
اوه
متأسفام. واقعاً هستم
...میخوام اونجا کنارت باشم، ولی
...زمانی که با من آشنا شدی
...کلیسا بخش خیلی پیچیدهای از زندگیم بود، و
منظورم اینه، هنوز هم هست
چیزی که نیاز دارم رو از اونجا نمیگیرم
و فکر میکنم باید برم بفهمم اون چیز چی هست
...من... آم
الآن سم من رو برد کشیش دب رو ببینم
اوه... اوهوم
اون کمکی کرد؟
فکر میکنم کرد
اوه
...میدونی، آ
تو دربارۀ هر چیزی میتونی با من حرف بزنی
میدونم، برَد. میدونم
حالت خوبه؟
...آره. آم
...منظورم اینه
یهخرده مأیوسام
...یهجورایی
...امید داشتم که
ولی، خوبام - متأسفام -
هنوز هم میتونیم با هم بریم پیادهروی؟
معلومه که میتونیم
معلومه که میتونیم، خرس گنده. معلومه
هی، چای میخوری؟ - آره -
آره - بابونۀ گرموْنرم»؟» -
سورپرایزم کن
باشه. همینالآن برات میذارم
اینجا چیکار میکنی؟ بهگایی دادم؟
چیه؟
تولد هالی رو یادمون رفت
منظورم اینه، نمیدونم من چطور یادم رفت
محض رضای خدا من دارم روی یه مراسم خیریۀ مربوط به سرطان کار میکنم
منظورم اینه، توی تقویممه. توی مغزمه
منظورم اینه، من هیچوقت یادم نرفته! هیچوقت. نه حتی یک بار
...همینطوری
فکر کنم آمادهام برم داخل
باشه
آره، پس تو... زیاد تغییرات ندادی، هان؟
آره، بهگمونم همینجوری خوشم میاد
توی اون عکس خیلی نازید
حالت خوبه؟ - ...آره. منظورم اینه -
...منظورم اینه، نمی... منظورم اینه، نمی میدونی، مطمئن نیستم
میخوای...؟
نشستن کمکی میکنه، یا...؟ - ...آم -
...آره، آم
،بهگمونم فقط فکر میکردم که، مثلاً ...اینجابودن کمک میکنه، که فقط
میکنه؟
واقعاً مطمئن نیستم. نمیدونم
...آره
.منظورم اینه، واقعاً مطمئن نیستم که مثلاً، تو چطوری این کار رو کردی میدونی، مثلاً، چطور تواناییش رو داری که، مثلاً، اینجا باشی
با همۀ وسایلش وْ همهچی، میدونی؟
.چون، مثلاً، من نمیتونم من از عهدهش برنمیام
منظورم اینه، من حتی نمیتونستم بیام اینجا
میدونی، منظورم اینه، مجبور بودم که، مثلاً، ازش فرار کنم
و بعد، مثلاً، در تلاش بودهام که
دودستی به این حس بچسبم
...ولی داره از دست میره. مثلاً
میدونم
...مثلاً، این حس رو داره که اون
داره از بین میره، میدونی؟ ...و حسِ واقعاً
...حسِ
،فقط حس واقعاً بدی داره و واقعاً ناراحتم میکنه
آره، میدونم - میدونی؟ -
.و نمیدونم تو چطور انجامش دادی مثلاً، تو ازش دوری نکردی
،همینطور پا به غم گذاشتی ...و واقعاً نمیدونم تو چطور
نمیدونم تو چطور انجامش دادی - ...هی، تریش... آم -
،میدونی، من با همۀ وسایلش اینجام و باز هم تولدش رو یادم رفت
تو کارهای دیگه داشتی. تو یه خانواده داری. فروشگاه رو داشتی، میدونی
تو کُلی مشغله داری
...من فقط همین رو داشتم، پس
میدونی، تو یه جور انجامش ...دادی، من یه جور دیگه، و
و جفتمون سر از یک جا درآوردیم
نه، نه، نه. بهنظرم تو بهتر انجامش دادی
فکر نمیکنم بهتر باشه
...میدونی، آم
...میدونی، روزهای
روزهای زیادی هست که من ،اصلاً دیگه بهش فکر نمیکنم
و هیچوقت فکر نمیکردم این اتفاق بیوفته
نمیخوام این اتفاق بیوفته. نمیخوام
.میدونی، نمیخوام راحتتر بشه فقط، آم... نمیخوام اون از بین بره
...آره، فکر کنم... فکر کنم
...میترسم
غم رو از دست بدم - آره -
چون بهمعنای ازدستدادنِ اونه
میدونم - میدونی منظورم چیه؟ -
...و، آم
...ولی
غم که اون نیست، میدونی؟
مثلاً، فکر نمیکنم مجبور باشیم هی اون کار رو با خودمون بکنیم
...فکر میکنم
غم یه طرفه، هالی هم یه طرف
اون جایی نمیره، میدونی؟
و مهم همینه
اون اگه بود، باورش نمیشد
این رو، جوری که الآن هستیم
نه
منظورم اینه، این رو میدونم که من باورم نمیشه
سم
واقعاً نمیدونم چطور شد که ...اینطوری شد. بهگمونم
...فقط باید سرطان میگرفت و میمُرد تا ما
از همدیگه خوشمون بیاد
نمیدونم، یهجورایی وقت زیادی تلف شد
تو اونقدرها هم بد نیستی
فکر کنم هالی اگه بود، بدش نمیومد ما الآن یه پیک شراب بریم بالا
اون توجهت رو جلب میکنه؟ - فکر کنم هالی اگه بود، تأیید میکرد -
میتونم یهدونه برات بیارم؟ باشه - لطفاً -
آره
...تریشا، آم
میخوام تو این رو داشته باشی
اوه، نه، نه، نه. نمیتونم - واقعاً، میخوام تو داشته باشیش -
خوبه
No comments yet. Be the first to leave one.