ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
دعوت شدم به یه گروه به اسم «کریس یه متجاوزه»
توش نوشته که اون به کیتی و لوسی تعرض کرده. خبر داشتی؟
چرا داری این کارو میکنی؟ من نیازی ندارم کسی رو مجبور کنم
من و پیپا یه بار با هم بودیم و الانم با هم اوکیایم
فکر میکنی کسی نمیدونه چه بلایی سر پیپا آوردی؟
به نظرت حال لوسی خوبه؟
آره، فکر کنم فقط دلش میخواد بقیه دیگه دربارهش حرف نزنن
نمیخواستم این ماجرا حول محور من بچرخه
من فقط... فقط داشتم سعی میکردم به پیپا کمک کنم
دیگه به هیچکس هیچی نگو
به استیون گفتم
چیکار کردی؟ مجبورم کرد اعتراف کنم
بگو. ...روی نوار ضبط میشه
دروغ گفتم که بهم تجاوز شده
وقتی باهات خشن برخورد میکنم
تو هیچی نیستی
فکر کردم فقط داریم با هم خوش میگذرونیم
و از سرِ مثلاً تروما و این حرفا نبود
تو داری به من آسیب نمیزنی
نمیخوام یهو عوض بشی
واسه اینه که تو کاملاً فراموششدنی هستی
تو فقط یه آشغالِ بیمصرفِ لعنتی هستی
واقعاً اینو دوست داری یا اون مجبورت کرده فکر کنی دوست داری؟
چون شرط میبندم حالت ازش به هم میخوره
معلومه داری سعی میکنی بهم صدمه بزنی، بری
ولی موفق نمیشی
چون من همهی این چیزایی که تو الان حس میکنی رو قبلاً چشیدم
بری، هی
فکر کنم کاری که داری میکنی واقعاً اشتباهه
داری با شوهرِ یکی دیگه میخوابی. حالبههمزنه
باشه، کمکت میکنم
این یکی رو جوری بازی کن انگار میخوای خودکشی کنی
خواهشا جدی باش
نمیتونم. این
داریم درباره خودکشی حرف میزنیمها
دارم میرم نیوجرسی که مامانم رو ببینم
میدونی، هنوز واسه تابستون هیچ برنامهای ندارم
من و تِرو داریم از خونهی پدرمادرش لب ساحل مراقبت میکنیم
اگه خواستی تو هم میتونی بیای
هی، میخوای با ما بیای غذا بخوری؟ راستش قبلاً خوردم. با اِوان
یه جورایی دوباره با همیم. خوبه
حاملهای؟ واسه همین وقت سقط جنین گرفتی؟
این بهترین اتفاق سالمه. خیلی ذوق دارم که بچهت رو سقط کنم
اون کسی نیست که بیخیال چیزی بشه. راستش... من ازش میترسم
سلام
ولنتاین مبارک. ولنتاین مبارک
اون برنامه ساعت چنده؟
ساعت، اوم، ۱۲ـه
ولی اول میخوام با دخترا آماده بشم
پس اگه اوکیه، اونجا میبینمت
آره، عالیه. خیلی خوبه
داری میری؟
آره، فقط اول باید یه سری کارای لعنتی رو انجام بدم، واسه همین
باشه
اوم، اونجا میبینمت
باشه
هی
دوستت دارم
ولنتاینِ خوبی هستی
آخ، تو هم همینطور
سلام. سلام
حس میکنم گفتن «ولنتاین مبارک» خیلی لوسه
واسه همین نمیگم
اوم
خب، پس میخوای بری
به این مهمونی ضد ولنتاین توی «تتا»؟
همون برنامهی گوتیک؟ آره
نمیدونم. اوم
تو با ریگلی میری، درسته؟
آره
به نظرت من آدم افتضاحیام؟
نه. فقط، اوم، موضوع اینه که
یه جورایی اوضاع خرابه
باید اینو جواب بدم. آره
سلام مامان
دیانا، این عکسا دیگه چه کوفتیان
که واسه پدرت فرستادن؟
اِ، مـ... منظورت چیه؟
همین الان یه سری عکسای خیلی زننده از تو واسه پدرت فرستادن
از یه ایمیل ناشناس
مـ... من اصلاً نمیدونم داری در مورد چی حرف میزنی مامان
همین الان برات فورواردشون کردم
نمیدونم چرا اجازه دادی کسی اینطوری ازت عکس بگیره
مامان، من
این دیوانهکنندهست
اوم، واقعاً متأسفم
خیلی خیلی معذرت میخوام. بابا اونجاست؟
فکر نمیکنم الان ایدهی خوبی باشه که باهاش حرف بزنی
خیلی شاکیه
راستش، منم همینطور
بذار بعداً با هم حرف میزنیم
خواهش میکنم نگاه نکن
کی اونا رو فرستاده؟
استیون
اصلاً یادم رفته بود همچین عکسایی وجود دارن. مال سال اولن
اجازه دادی استیون اون عکسا رو داشته باشه؟
اوایل بود، اون موقع که هنوز بدجوری قفلش بودم
میخوای چیکار کنی؟
نمیخوام بهش واکنشی نشون بدم
خب، فکر نکنم الان وقتش باشه که بخوای بزرگوار باشی
بحثِ بزرگوار بودن نیست
اون نمیتونه همینطور قسر در بره، باشه؟
با آدمایی مثل اون، عدالتی در کار نیست، میفهمی؟
روال کار اینطوری نیست
هی، ببین. باشه، میفهمم. اون واقعاً ترسناکه
ببخشید، اوم
فقط فکر کنم الان نیاز دارم تنها باشم
باشه؟
از این اشکه خوشم اومد
آره، حس کردم اینطوری درسته
جوری لباس پوشیدن که انگار افسردگی حاد دارم
راستش باعث میشه کمتر احساس افسردگی کنم
امیدوارم پیپا زودتر برسه
نمیخوام دیر برسم
به نظرت بده که واسه اِوان کادوی ولنتاین نگرفتم؟
آخه شما فقط یه هفتهست که دوباره با هم شدید
مطمئن نیستم هنوز واقعاً لیاقت کادو گرفتن رو داشته باشه
تو... تو از اِوان خوشت نمیاد؟
چی؟ چـ
چرا اینو میپرسی؟
همینطوری، یه حسیه که بعضی وقتا بهم دست میده
نه
نه، من... من خوشم میاد ازش
ازش خوشم میاد
سلام
سلام. کجا بودی؟
واو
نمیدونستم قراره اینطوری با آرایش غلیظ و این حرفا بترکونیم
خب، یه کم دیرمون شده، واسه همین
یه اشک بکش و بعدش بریم؟
زیاد حوصله ندارم
من انجامش میدم
عجیبه ولی باعث میشه حالت بهتر بشه
باشه
لوسی؟ اوم؟
این معنیش این نیست که مثلاً توی زندان کسی رو کشتی؟
یه لحظه بهم وقت بده، باشه؟ باشه
داری دو تا میکشی؟
هی. سلام
خب، کلی رشوه دادم ولی دوستم قبول کرد جای من شیفت وایسته
پس فردا واسه نمایشگاهت اونجام
صبر کن، جدی؟ آره
با قطار میآم و بعدش هم از اونجا تاکسی میگیرم
راستش الان باید برم ولی فردا میبینمت
خیلی هیجان دارم
آره، منم همینطور. فعلاً
خب، مامانم فردا میآد نمایشگاه من
چی، واقعاً؟ مامانِ خودت؟
آره، مثلاً... مامان خودم
پشمام! چی؟ چطوری؟
اوم، داستانش طولانیه
ولی در کل، یه چند هفته پیش باهاش ارتباط گرفتم
و دعوتش کردم و، اوم، مطمئن نبودم که زیرش بزنه یا نه
واسه همین نمیخواستم الکی امیدوار بشم ولی ظاهراً نمیخواد بپیچونه
وای خدای من، بری
بری، این عالیه. خیلی خوبه
واو
اوم، ولی هنوز به اِوان نگفتم
واسه همین، اوم، بذارید اول خودم بهش بگم
آره
خب، باید بریم. فکر کنم اون الان دیگه اونجا باشه
خب، صبر کنید بچهها
این قیافه به اندازهی کافی «گوت» هست؟
آره. آره
در ضمن، گوت بودن بیشتر به رفتار و طرز فکرته
دقیقاً. پس فقط
فقط بدبخت و داغون به نظر برس. اهوم
حله
این خیلی بیمقدمهست
ولی یه چیزی هست که میخوام بعداً دربارهش باهات حرف بزنم
باشه
البته چیز خوبیه
باشه. باشه
راستی، خیلی معرکه شدی
آره؟ از این تیپِ گوتیک خوشت میآد؟ اوم
اوم
هی! هی، شما دو تا باید این بساطِ زوجهای کیوت رو جمع کنید، باشه؟
این مهمونی اصلاً ربطی به عشق نداره
منظورم اینه که من و ریگلی رو ببینید. ما خیلی خیلی طبق ضوابط رفتار میکنیم
به نظرم همهتون یه مشت آدمِ خودشیفتهی عوضی هستید
راستی، فکر کنم استیون هم داره میآد و انگار با خودش یه همراه میآره
یکی از سالاولیها. حالم به هم خورد
معلومه که استیون دنبال شکارِ یه سالاولی میره
باید بریم؟
نه. نه، مشکلی نیست
در واقع تو هم یه دِیت داری که داره میآد
کاملاً مطمئنم که ندارم
شاید یه پیام به الکس داده باشم و ازش خواسته باشم که بیاد
چی؟ نه، چرا... چرا این کارو کردی؟
تو جذابتر از اونی هستی که روز ولنتاین تنها بمونی
بری... تازه، مگه باحال نیست
که حرصِ استیون رو دربیاری؟
نه، اصلاً. من واقعاً نمیخوام استیون رو کفری کنم
میتونی... میتونی به الکس پیام بدی و بگی نیاد؟
دیگه دیر شده. تقریباً رسیده
باشه. ببخشید
معذرت میخوام، نمیخواستم امروز مثلاً تنها باشی
اشکالی نداره
ذوق دارم که بقیه رو ببینی. جدی؟
منظورم اینه که همهشون مایه خجالتن ولی ذوق دارم که اونا تو رو ببینن
No comments yet. Be the first to leave one.