ആദ്യത്തെ 195 വരികൾ.
«:: [مــتـرجـم: [پارسا ::» |^| |^|
ژنرال!
سیگنال رو دریافت کردیم. دشمن حرکت کرده.
مادر، از شما میخوام عقب تر بمونید، خودم خط مقدم رو هدایت میکنم.
نه.
ما باهم مسئول اینکار شدیم.
ولی...
سربازا رو در حالت آمادهباش قرار بده.
امشب یا حداکثر تا فردا حمله میکنن.
بله مادر.
مسیر حمله دشمن مشخص شده؟
اوناهم در سه گروه حمله میکنن.
مسلما ارتش اصلی ایی هوگو به اردوگاه اصلی حمله میکنه.
پرچم فرمانده رو بالاتر ببرید. میخوام ایی هوگو ببینه من اینجام.
احتمالا تا الان خودشون فهمیدن.
گلسابیو و کرانها چی شدن؟ اونا در امانن؟
اوناهم کاملا آمادهان.
الان فقط باید اعتماد کنیم و وظایفمونو به بهترین شکل ممکن انجام بدیم.
ژنرال، منتظر دستور شما هستیم. چرا چیزی نمیگید؟
نقشه عوض شده.
نقشه عوض شده؟
میخوام شما به اردوگاه اصلی ته جویونگ حمله کنید.
من به راه کوهی پشت اونا حمله میکنم.
قربان، در اون صورت باید با شاهزاده چولین و گومی رو در رو بشید.
بله میدونم.
میخوام چولین رو برگردونم.
ژنرال، ایشون ته جویونگ رو انتخاب کردن... الان باید به عنوان دشمن به شاهزاده چولین نگاه کنید.
من و چولین هرگز دشمن همدیگه نمیشیم.
باید متقاعدش کنم برگرده.
چطور میتونید بعد از قضیه گومی چنین حرفی بزنید؟
شاهزاده چولین هم قرار نیست فرقی داشته باشه، اونم سعی میکنه شمارو بکشه!
شما باید طبق برنامه پیش برید و به ته جویونگ حمله کنید!
نمیتونم اجازه بدم چولین توسط شمشیر یه غریبه بمیره!
اگه متقاعد نشد، میکشمش!
خودم باید این قضیه رو حل کنم.
ژنرال!!
ارتش تانگ داره نزدیک میشه!
بریم بیرون!
ولی یچیزی خیلی عجیبه!
چی شده؟
ایی هوگو فرمانده این ارتش نیست.
منظورت چیه؟
به نظر میرسه چو این سا و سولگدو فرمانده هستن.
ژنرال!!
ژنرال، ایی هوگو داره به مسیر کوهی میره.
ولی کرانها که اونجان!
اگه کرانها شکست بخورن، ارتش تانگ وارد چون مول یونگ میشه!
رزم آرا درست میگه! باید سریعا قوای پشتیبانی بفرستی!
پدر، من به چولین و گومی اعتماد دارم.
ژنرال باید قضیه رو جدی بگیرید.
تصمیم من بر اساس منطقه و بس!
ممکنه گومی قابل اعتماد باشه، ولی چولین همسرِ ایی هوگو هست. ممکنه تصمیمشو عوض کنه!
اگه اعتماد نکنیم، شکست میخوریم.
ولی ژنرال...
باید بریم سراغ چو این سا.
ایی هوگو رو به کرانها میسپاریم و انتقام مرگ هوکسودول رو میگیریم!
جویونگ.
طبق برنامه حرکت میکنیم!
بله ژنرال.
باید جلوشو بگیریم، کرانها قابل اعتماد نیستن در این موضوع.
ژنرال ته جویونگ فرمانده این ارتش هست. منم به تصمیماتش احترام میذارم و ازش اطاعت میکنم.
کسی اونجاست؟- .بله-
برو پیش گوملان و پیغام منو بهش برسون.
بله قربان!
ژنرال!
ژنرال، کرانها به صف شدن.
سریعتر حرکت کنید.
.از زمین مرتفعی باید عبور کنیم
.مادر
چند نفرشون اینجان؟
ازت سوال پرسیدم.
مادر، بهتره تو این جنگ شرکت نکنید!!
درباره چی حرف میزنی؟
شمارو همراهی میکنم. فعلا عقب بمونید...
چرا؟
گومی؟
پدر فرمانده این ارتشه.
نمیتونم ببینم شما باهم میجنگید!
لطفا بحث نکنید.
تا قبل از اینکه نزدیک بشن کاری نکنید.
صبرمیکنیم تا به تله بیفتن، اونوقت حمله میکنیم.
اجازه ندید به ما برسن.
مادر...
اگه شکست بخوریم، کرانها توسط ارتش تانگ نابود میشن.
باید برای خودمون بجنگیم نه هیچ کس دیگهای!
پس هیچ پشیمونی و تعللی در کار نباشه، فهمیدی؟
بله مادر.
خبری از بقیه نشده؟
وقتی حمله شروع بشه شیپور به صدا در میاد.
جوری این منطقه ساکته انگار کسی نیست.
عجیبه، ایی هوگو باید تا الان رسیده باشه ولی صدایی نمیاد.
هنوز دیر نشده، میتونیم به اونجا نیرو بفرستیم.
عملیات آغاز شده، رو دشمن تمرکز کنید.
بله ژنرال.
ژنرال گوملان کجاست؟
.با چندتن از افرادش به سمت جبهه کرانها رفت- بدون اجازه من؟-
.میریم دنبال ایشون
بیخیال، لازم نیست.
افراد، گوش بدید.
تا زمانی که ما از این منطقه محافظت میکنیم، نباید هیچ یک از سربازای دشمن زنده بمونه.
مفهومه؟- .بله ژنرال-
اعلی حضرت، اون ژنرال ایی هوگو هست!
آروم باش و از دستورات پیروی کن.
ژنرال، اونا شاهزاده چولین و گومی هستن.
پرچما و سربازا، همشون متعلق به کران هستن.
ژنرال...
ژنرال، اجازه بدید باهاشون صحبت کنم. متقاعدشون میکنم تسلیمشن.
پرچم سفید رو نشون بدید.
پرچم سفید رو نشون بدید.
پرچم سفید!
پرچم سفید رو نشون بدید.
قربان اون پرچمِ سفیده!
اونا اعلام آتش بس کردن.
.ممکنه حقه باشه .باید مراقب باشیم
مهم نیست حقه هست یا نه.
سربازا، حمله کنید!
این صدای چیه؟
این یه تله هست! باید عقب نشینی کنیم.
ارتش تانگ کشور مارو نابود کرد! بکشیدشون!
- این صدا از کدوم جهت میاد؟ از اردوگاه کرانها، جنگ شروع شده.
غیر ممکنه!
چولین هرگز چنین کاری با من نمیکنه!
ژنرال، باید برگردیم. کل منطقه تله گذاری شده.
نه! به جنگ ادامه بدید.
قربان، نمیتونیم ادامه بدیم.
مهم نیست اینقدر میجنگیم تا به اونا برسیم!
.نه ژنرال - !حمله -
ممکنه همه کشته بشیم!
شمشیرتو بیار پایین.
نیومدم که باهات بجنگم. قصد دارم برگردونمت کنار خودم.
ساکت!
من به بهانههای یه خائن گوش نمیدم.
خائن؟
من بهت خیانت نکردم.
تو به کرانها و خانوادت خیانت کردی!
تو همسر من و پدر گومی نیستی!
تو فقط یه مُهره برای دولت تانگ هستی!
همسر!
هرگز نمیبخشمت!
هرکاری که تونستم برات انجام دادم!
باید به من اعتماد کنی. کران رو احیا میکنم.
دیگه هیچوقت نمیتونم بهت اعتماد کنم!
فقط تو باید بهم باور داشته باشی!
مادر!
مادر!
ژنرال، ما در خطریم. باید عقب نشینی کنیم.
دستور بدید ژنرال.
عقب نشینی کنید.
ولم کنید.
آمادهبشید.
.دوباره بهشون حمله میکنیم- .ژنرال، اول باید نفسی تازه کنیم-
همین الان هزاران سرباز ما مُردن.
این اولین جنگمون بود، نباید عجله کنیم.
ژنرال!!
.تونستی زنده برگردی - چه بلایی سر سربازا اومد؟ -
گلسابیو مارو شکست داد.
اونا کل منطقه چون مول یونگ رو غیر قابل نفوذ کردن!
ژنرال چو این سا و سولگدو چی شدن؟
تقریبا رسیدیم! اردوگاهمون پُشت اون تپه هست!
ادامه بدید!
ته جویونگ اومده!
با پای خودتون وارد چون مول یونگ شدید ولی قرار نیست زنده برگردید.
تا وقتی نکشمت از اینجا نمیرم.
درسته که تو، برادر من، هوکسودول رو کشتی؟
چه افتخار بزرگی نصیبم شد!
درسته.
درسته خودم برای انتقام مرگ زیر دستام، سرشو از تن جدا کردم!
حالا نوبت خودته که بمیری!
اگه تورو بکشم، میتونم با افتخار همینجا بمیرم!
منم اگه اجازه بدم زنده بمونی هیچوقت به آرامش نمیرسم.
به افتخار مبارزان تانگ با تو میجنگم!
سرتو به خاک برادرم تقدیم میکنم.
!دشمن رو نابود کنید - !حمله کنید -
مادر.
جنگ چی شد؟
پیروز شدیم. حالتون چطوره؟
من خوبم.
از بقیه جناح ها هم گزارش دقیقی برام بیار.
ژنرال ته جویونگ مقابل چو این سا پیروز شد.
خبر خوبیه.
چند نفر از دست دادیم؟ - .تلفات زیاد نیست -
سربازا رو استراحت بده و اردوگاه رو تعمیر کن.
بله اعلی حضرت.
با دقت مراقبش باشین.
حتما.
جلسه ای تو مرکز فرماندهی برگزار شده.
پس برو.
مادر، از الان به بعد وارد درگیری نشین.
این جنگ خیلی براتون سخت و پر استرسه.
این جنگ برای همه سخته.
باید دوباره آماده بشیم.
چی تو این جعبه هست؟
فقط تونستیم سرشو برگردونیم.
یعنی چو این سا مُرده؟
بله قربان.
No comments yet. Be the first to leave one.