ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
...يک جاده بود
...در کنار دريا
.زن از دشت عريان وسيعي خواهد گذشت
...و سپس يک کاميون خواهد رسيد
...و از آن منظره
.آرام آرام گذر خواهد کرد
.يک آسمان زمستاني سپيد است
.و همينطور، مهآلود
.خيلي رقيق
.گسترده در همه جا
...بر خشکي
.بر زمين
اين يه فيلم هست؟
.اين يه فيلم بود
.يه فيلمه
.آره
.کاميون ناپديد ميشد و بعد دوباره پديدار مي شد
...ميتوانستي صداي دريا را از دور بشنوي
.ولي خيلي قوي
...و بعد، در کنار جاده، يک زن
.منتظر است
.با دست اشارهاي ميکند
.به زن نزديک ميشويم
،او زني ميانسال است .همچون زنان شهري لباس پوشيده است
متوجه ميشي؟
.آره
.در آن نزديکي هيچ چيز نيست
.نه خانهاي
.زن يک چمدان دارد
.زن سوار کاميون ميشود
.کاميون حرکت کرد
.و ساحل را ترک ميکنيم
در چه چجور منظرهاي هست؟
.اهميتي نداره
.شايد از بوس به شارتر
.يا در شهرهاي مهاجرتي، ايولين
.در آنجا زن شروع به تماشاي مناظر کرد
.دريا در دوردست
...جاده، آسمان سپيد
...سرما
.چيزهاي متفاوت
.و سپس زن آواز ميخواند
.بايد اتاقک کاميون را ميديديم
.تاريک است
...راننده و زني که سوار شده است
.ساکت هستند
.اجتماع آنها، قراردادي است
.نابرابر
متوجه ميشي؟
.آره
.آنها رو به جاده هستند
...اين جاده
...هجوم ميآورد
.در چشمانشان
.موسيقي بود
و شما ميديديد که موسيقي ...از فيلمي که در راديو کاميون
.پخش ميشود، شنيده ميشود
...بيرون
.نور، روشنتر از داخل بود
.مثل برف
...راننده و زن
...به نور بيرون نگاه ميکردند
...جاده
...عرياني خشکي، زمين
.مدت زماني طولاني
...ما ميديديم که روي تخت
...بالاي صندلي اتاقک کاميون
.يک توده تاريک بود
.او يک مرد است
.مرد، رانندهي دوم کاميون است
.مرد خواب است
.مرد تمام فيلم را خواب بود
...وضعيت مشترک راننده و زن
... :اين است
...مرد کارش را انجام ميدهد
.و زن سوار شده است
.ولي هردو رو به جاده هستند
متوجه ميشي؟
.آره
،در اشتراک ميان آنها ...اين جاده
.اين منظره
...در اطراف آنها: سرما
...اين فضاي بياباني
.زمستان
...تمرين متن
.برنامهريزي نشده
زن صحبت ميکنه؟
.زن صحبت ميکنه، آره
اين زن، کيه؟
.محروم شده
متوجه ميشي؟
.آؤه
...تنها عامل مشترک بين آنها
.کمي خشونت در نگاه آنها است
...اين خلاء خاص
.مقابل آنهاست
...زمستان عريان
...دريا
...سکوت ابتداي فيلم
.اولين رابطه بين شخصيتها را نشان ميداد
...رابطهاي سرد
.تقريبا بيتفاوت، مکانيکي
...اين نوعي مقدمه
.واسه ايجاد رابطه بود
رابطهاي خواهد بود؟
.شايد هيچوقت
خودت چي فکر ميکني؟
.هرگز
.در آنجا زن شروع به صحبت کرد
.صحبت از آنچه در بيرون ميديد
... :زن گفت
.چيزهاي زيادي براي ديدن است"
.خيلي زياد
"غرق در آنها هستيم. نميبينيد؟
.مرد جواب نداد
.زن چشمانش را ميبندد
.زن هنوز حرف ميزند
... :زن گفت
".فکر نکنيد که من خوابم، برعکس"
...فيلمبرداري اين فيلم
.زمان زيادي نميخواد
متوجهي؟
...زمانش زياده از حد نشه
.طولاني نشه
.نبايد گرون تموم بشه
...ماهيتش
.خواهان ابزار ناچيز هست
.واسه ما سياه و سفيد ظاهر شد
... :اينو ميخونم
.در اينجا زن شروع به آواز خواندن با خودش کرد
...زن هميشه روبرو را نگاه ميکند
...بيرون
...هميشه
.عرياني شگفت انگيز تپههاي بوس
...:يا
.زمين بياباني شگفت انگيز مهاجران
.زن صحبت ميکند
...:زن گفت
...ما نميتوانيم بگوييم"
...که آنها واقعاً تپه هستند
.بلکه برآمدگي زمين هستند
.تقريباً
.نگاه کن
...همچون ورمي جزئي
.که از فشار درون ايجاد شده است
...شايد آب، درياچهها
.به دنبال خروج هستند ...منابعي که
.به دنبال مکاني براي ظهور هستند
.به نحوي
...تکان دهنده است که زمين در تلاش است
.تا نظم خود را معکوس کند
.همه جا
.درونش، بيرونش ميشود
"...چه ميشد اگر
ما هنوز در حرکت هستيم ...که به سختي قابل مشاهدهست
.درست مثل زماني که شروع کرديم
.نگاه کن
...همهچيز متوقف شد
...در حالي که
...در همون زمان
.وقتي که خواب متوقف شد
نظر تو چيه؟
.مثل خودت
.هر انقلابي، ممکن هست
".نگاه کن"
.زن هنوز حرف ميزند
...:زن گفت
".ببين، جهان به پايان ميرسد"
چي نشون ميده؟
...نشون ميده
.دريا رو نشون ميده
.دريا نشان داده ميشد
:زن گفت ...نگاه کن"
.پايان جهان
...هميشه
...هر ثانيه
...همهجا
".گسترده ميشود
:زن گفت ...بهتر است، بله"
.خيلي دشوار بود
...خيلي سخت
.خيلي
.اينطور بهتر است
.بهتر است
،ارزشش را نداشت ".من باور دارم
...:زن گفت
.قبلاً، در اينجا دريا بود"
".آنجا، نگاه کن، آنجا
:مرد گفت "در مورد چه چيزي صحبت ميکني؟"
:زن گفت ".من صحبت ميکنم"
.زن آواز ميخواند
.زن چشمانش را ميبندد و آواز مي خواند
.زن از چيزهاي زيادي صحبت ميکنه
.جغرافياي مکانهايي که ازش گذشتن
.پايان جهان
.مرگ
.تنهايي زمين در سيستم سيارهاي
.اکتشافات جديد در مورد منشاء انسان
...صحبتهاي زن نشان ميدهد که
... کاملاً نميداند
No comments yet. Be the first to leave one.