ആദ്യത്തെ 174 വരികൾ.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
کتی! اوه، خدایا.
بیا، نزدیک بمون.
شان، باید برم محله چینی ها.
مامانم... مامانم...
خدایا.
کتی، باید حرکت کنیم.
اوه، خدای من!
مواظب باش!
شان، شان!
این دیگه چیه؟
چی، چی؟
- این چیه؟ - نمیدونم.
برو پایین!
- اوه، خدای من. - شان، شان، صبر کن.
کمک! چی به سرم اومده؟
نه!
شان، شان! از این طرف.
بیا، بیا!
هی، صبر کن، بیا! لطفاً!
مواظب باش!
این دیگه...
اون آزمایشگاه پیمه؟
چی داره میشه؟
بیا، بیا، باید بریم.
باید بریم، بریم، بریم!
فرار کن، فرار کن!
از این درا برو، بیا.
مامان!
مامان!
- نه! مامان، نه! - کتی، نه.
هی، مواظب باش!
داریم منطقه رو تخلیه میکنیم، بیا، بریم!
- بیا، باید بریم. - نه!
دیگه چیزی نمونده، بیا!
اوه، خدای من.
- مواظب باش! - همه جا هستن.
شان.
صبر کن، چطور... تو بلدی بجنگی؟
پایین تر!
اون یارو کیه؟
این...
بابامه.
چی؟ چطور؟
شانگ-چی، بیا با من.
- باید این آدما رو از اینجا ببریم. - ولشون کن. مهم نیستن.
نه، بابا.
احمق دلرحم.
یادت باشه مامانت چی بهت یاد داد.
نه!
بابا!
شان! شان!
درست پشت سرمونن، فرار کن!
همه سوار شین!
بدویید!
خب، حالا چیکار کنیم؟
زنده میمونیم.
به رادیو آخرالزمان زامبی خوش اومدین
برنامه بعدی، آهنگ «لایتس» از جورنیه
اجرا شده توسط زوج بینظیر، شان و کتی
بیا بخونیم.
سان فرانسیسکو!
بزن، دث دیلر. بیا.
جورنی پنج تا خواننده داشت، بهترینش کیه؟
جواب درست، استیو پریه.
بیخیال، مرد!
اوف، پسر.
- راهزنا پشت سرمونن. - اوه، اسکرولا.
دارن سعی میکنن گاوامونو بدزدن.
همه آمادهان؟
هوو!
برو پایین!
میدونی چیه؟ تو خیلی خطرناکی.
اوه، هی.
اوه، ما خیلی باحالیم.
سلام. فقط اومدیم، اوم، ثبتنام کنیم.
هدیه آوردین؟
گاو. کلی گاو.
- اوه، آره. کلی گاو. - خب، شاید کافی باشه.
شوخی میکنی؟ شاید کافی باشه؟
- آخرین بار کی همبرگر خوردی؟ - اوم...
- آره، همون که فکر میکردم. - هی، تصمیم من نیست.
اگه میخوای بری تو شهر روی دریا، باید رئیسو ببینی.
اوه، پس همه این آدما دارن سعی میکنن سوار بشن؟
اینجا یکی از آخرین جاهای امن روی زمینه. معلومه که شلوغ میشه.
من هدیهمونو با هر کی دیگهای مقایسه میکنم.
کی استیک دوست نداره؟
- گیاهخوارا؟ - اوه، آره، درست.
- ببخشید، رفیق گنده. - اه، مشکلی نیست، دوستم.
- چی؟ زامبی! - اوه، گندش بزن.
زامبی!
باید بخوابونمت!
خب، وای.
- مشتا میدرخشن. باحال. - اوه، مرسی.
حلقههاتو دوست دارم. خیلی... خیلی شیک.
باید ببینیشون وقتی داغ میکنن.
هی، هی، هی!
همه، گوش کنین.
بارونتون اینجاست.
همه، نگاه کنین.
قهرمانایی بین ما هستن که کارای قهرمانانه میکنن.
دردسر و سر و صدا درست میکنن.
خب، بارون. اون که حلقه داره رو میبینی؟
اون گاوا رو آورده. اونا گوشت دارن.
آره، میدونم رأی ندارم، ولی اگه داشتم... رأیم به اونا بود.
تو همونی که گاوا رو آوردی؟
بله، جناب بارون.
ما دنبال حق پناهندگی هستیم تو این روزای سخت.
در موردت شنیدم.
قهرمانای جادههای باز،
با حلقههای جادویی از مردمشون محافظت میکنن.
- آره، این ماییم. - من از قهرمانا متنفرم.
ها.
همیشه ایدههای خطرناک رو پشت قدرتاتون
و ماسک های احمقانهتون قایم میکنین.
- تو نه. - ببین، ما دنبال دردسر نیستیم.
کف کشتی رو میسابیم. هر چی لازم باشه.
و برای محافظت، ما خیلی بهدرد میخوریم.
گوشت آوردین، محافظت آوردین.
- میتونین سوار بشین. - آره.
اگه قول بدین به صلحی که من ساختم احترام بذارین.
قول میدم.
- ما هم همینطور. - آره.
خب، پس حرکت میکنیم!
شهر روی دریا.
اوه!
خب، اوم، قراره در مورد تخت بالایی حرف بزنیم؟
منظورم اینه، تو میخوایش، درسته؟
چقدر بد؟
این قراره دعوا بشه یا...
منم یه کم میخوامش، پس...
آه، یه دونه بهت بدهکارم، رفیق.
مدتهاست رو تشک نخوابیدم.
جالبه که تو سلول زندانم
و احساس امنیت بیشتری نسبت به سالها دارم.
آره، این خوبه.
زمو! وای خدایا! این زموه!
زمو!
بچهها، این زموه!
زمو! زممو! زممو!
- زممو! زممو! - لطفاً ساکت شین.
- زممو! زممو! - لطفاً ساکت شین.
- زممو! زممو! - زممو، عاشقتم!
بهزودی تو آبهای باز خواهیم بود،
دور از این سرزمینهای مرده حرکت میکنیم.
یه لحظه وایستین تا اینو حس کنین.
شهر روی دریا.
بالاخره رسیدین.
اینجا آرامش و فراوانی رو می شناسین.
شکماتونو با میوههای آرمانشهر ما پر میکنین.
بهتون نگاه میکنم...
و سفراتونو تو صورتاتون حکشده میبینم.
سختیهایی که کشیدین.
چیزای زیادی فدا کردین.
بیایم به یاد اونایی که از دست دادیم باشیم.
اونایی که آرزو داشتیم میتونستن با ما باشن.
اونا هنوز با ما هستن،
حتی اگه اینجا نباشن.
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی
ما فراموششون نمیکنیم،
هر چقدر هم که دور بریم.
بهشون احترام میذاریم وقتی تو اعماق اقیانوس امنیت پیدا میکنیم.
و حالا...
غواصی میکنیم!
دریچهها رو باز کنین. بالههای جلویی رو به جلو.
مخزنهای تعادل رو چک کنین.
وزنهها 50 درصد. 60. 70.
- این کافیه؟ - میتونم بیشتر بردارم؟
- آره، هر چقدر بخوای میتونی برداری. - واقعاً؟
این باورنکردنیه.
وای خدایا. خیلی خوبه.
وای. حالا میخوای بدی به من یا...
No comments yet. Be the first to leave one.