ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
آنچه در قسمت قبل وايکينگ ها گذشت
اودين چشمش رو در راه تحصيل علم و دانش داد
من چيزاي بيشتري رو ميدم
.بازم به شرق حمله ميکنيم
،هر سال ما به همون جاهاي سابق ميريم .اما يه پيشنهاد دارم
اونا کشتي هاي من هستن .و جايي که من ميگم ميرن
.والسلام ختم کلام
.بايد سر کشتي رو کج کنيم سمت غرب
.نميتونيم تو اقيانوس آزاد کشتي راني کنيم
يه چيزي دارم که همه چيزو تغيير ميده
.داري هنوز از غرب صحبت ميکني
...بنظر من
.من به نظر تو اهميتي نميدم
.ديگه تو کار من دخالت نکن
.کشتي سبک تر ميشه و سريعتر حرکت ميکنه
فک ميکني از پس يه سفر دريايي طولاني بر بياد؟
.تا امتحانش نکنيم مشخص نميشه
.بايد واسه کشتي خدمه پيدا کنيم
کم هستن کسايي که خلاف خواست و اراده ي .هارالدسون" عمل کنن"
.بعضيا هم ممکنه برن پيشش و زيرآب مارو بزنن
* بيشتر *
* بيشتر به من بده *
* بيشتر به من بده *
*اگر قلب داشتم عاشقت ميشدم *
* اگر صدايي داشتم، برايت ميخواندم *
* بعد از شب هنگامي که بلند شوم *
*خواهم ديد که فردا برايم چه مي آورد *
*...من... من... من*
*اگر صدا داشتم، برايت ميخواندم*
:مترجمين حــامد اقــدامي معصـومه آوردي
:.: وايکينگ ها :.: * قسمت دوم *
:راوي اول حـــامــــد
اريک
،راگنار لاسبروک .به خونه ي من خوش اومدي
.تو هم همينطور رولو
چيزي که خواسته بودي رو انجام دادم راگنار
.و اين مردمان جوان رو براي ملاقات با تو يافتم
همه ي اونا به حلقه هاشون قسم خوردن
.که اين جلسه مخفي بمونه
،کارت عالي بود دوست من
.اگرچه ميدونستم که ميشه بهت اعتماد کرد
ما واسه چي اينجاييم؟
شما اينجاييد اولاً بخاطر اينکه .کار بهتري واسه انجام دادن نداريد
ببين بيشتر شماها بيکاريد .و وقتتون رو بيهوده هدر ميديد
.بهش گوش بديد
.ما يه کشتي جديد ساختيم
و با اين کشتي واسه اولين بار
.ميتونيم بريم سمت غرب
از طرف درياي مديترانه .به مکاني به اسم انگلستان
.جايي که جواهرات بيشماري انتظارمون رو ميکشن
چطور ميتونيم از درياي آزاد عبور کنيم؟
.ما يه راهي کشف کرديم
از ما ميخواي به کشتي شما ملحق بشيم؟
.آره همينطوره
و به گفته ي راگنار ما همگي برابر خواهيم بود
.و غنيمت ها به برابري تقسيم خواهند شد
.البته اگر چيزي باشه
اسمت چيه؟
"کنوت"
بهت قول ميدم کنوت
.از اونايي که ديدن شنيدم
.فقط داستانن
...فقط داستانن
.فقط داستانن
همه چيز مثل داستان ها .شروع ميشه و پايان ميپذيره
البته بايد يادمون باشه
که ارل هارالدسون بهمون فرمان داده .تا به سمت شرق بريم
.ارل چيزي درباره ي کشتي جديد ما نميدونه
اون هيچ چيزي راجع به روش جديد .کشتيراني نميدونه
.واسه همينه که نميزاره بريم سمت غرب
.ميتونه مارو بخاطر سرپيچي از دستوراتش بکشه - .آره ميتونه -
ما ميتونيم به شما شانس ،درخشش در جنگ
،تحت تاثير قرار دادن خدايان
و غارت کردن غنايمي رو بديم .که به عمرتون نديديد
تخمشو داريد که به ما ملحق بشيد؟
.من هستم
.و من - .من ميام -
.منم همينطور. منم هستم. و من - .منم ميام -
تو چي کنوت؟
مياي؟
آره من يه داستان خوب ميخوام .که واسه بچه هام تعريف کنم
آماده بشيد واسه چند هفته ي ديگه که راه بيفتيم
.و به کسايي که نيازي نيست بدونن چيزي نگيد
.پرتاب خوبي بود
.خوب بازي کردي
خب؟
.قربان، جلسه اي برگزار شد
کجا؟
"تو خونه ي "اريک مارتين
راگنار لوسبروک اونجا بود؟
.بله سرورم
ضرب شستمون رو نشونشون بديم؟
با هيچي به اين اندازه کيف نميکنم .اما خيلي زوده
.بايد مراقب و منتظر باشيم
...چيزاي خوب، از مراقب بودن
.و منتظر بودن ميان
داشتي زن منو ديد ميزدي؟
تا حالا باش خوابيدي؟
نه قربان
.به تمام خدايان قسم
،اگه اون ميخواد بات بخوابه
.من اجازشو ميدم
.همه چي راست و ريس ميشه
پس کي راه ميفتيم؟
.قبلا بهت گفتم
.نميخوام تو بياي
چرا آخه؟
...من بايد بچه ها و زمينم رو
.به دست يه آدم قابل اعتماد بسپارم
اگه ارل بفهمه بدون اجازش رفتيم چي ميشه؟
.ممکنه بياد خونه مون رو مطالبه کنه
اين ميتونست هيجان انگيزترين .سفر دريايي عمرمون بشه
!رفتن سمت غرب
،بارها روياشو ديدم
.و توي روياهام ما هميشه با هم هستيم
اگه غربي در کار نباشه چي؟
اونوقت اين ميشه خطرناکترين و .احمقانه ترين سفر عمرمون
اگه هردوتامون بميريم چي؟
...اونوقت کي مواظب بچه ها باشه
رولو!؟
.حق نداري اون حرفو بزني
.باشه باشه تو برو
تو برو
.و منم اينجا ميمونم و مواظب بچه هام
سيگي"؟"
گم شو
،اينجا خيلي سرده
.اما خيلي زود گرم ميشيم
تو منو چي فرض کردي؟
واقعا فکر کردي کِرمي مث تو ميتونه همبستر زني مث من بشه؟
.من همسر ارل ـم
حالا ميدونم به کي اعتماد کنم
.و به کي نکنم
.ببريدش - بله قربان -
.کلکش رو بکَنيد
بيا
بيرون
بلند شو
عشق من
.فکرشم نکن .از خودت دفاع کن
چطور جرأت ميکني؟
واست به اندازه کافي خوب نيستم؟
به اندازه کافي واست قوي نيستم؟
...حالا گوش بده
.تو گوش بده
يادت نمياد؟ .من جونت رو نجات دادم
راگنار چطور ميتونه فراموش کنه؟ .مرتب بم يادآوري ميکني
!ازت خيلي عصبانيم
کافيه
زده به سرتون؟
.نزديک بود همديگرو به کشتن بديد
اين چيزيه که ميخواين؟
.فقط داشتيم بگومگو ميکرديم
.خب پس ديگه اونطور بگومگو نکنيد
برو ديگه
.برو بخواب
...چقدر خوبه که
.يه خوک فسقلي به يه گراز درس ميده
.غافلگير شدم
فکر نميکردم بين همشون اون چنين رفتاري داشته باشه
.يه مرد با ناموسش زندگي ميکنه يا ميميره
درسته
فک ميکرد اينقدر بي غيرتم
.که واقعا باورش شده بود من تورو بش ميدم
.اين روزا شرف کمياب شده
آره
.به همون اندازه که آدم قابل اعتماد کميابه
درسته عشق من
.دشمناي ما همه جا هستن
همه جا؟
.نميتونن بهمون چيره بشن
.نميتونن بهمون چيره بشن
رولو
لنگر من کو؟
.قول امروز رو داده بود
.شايد آهنگرت يه دروغگوئه
.فکر نکنم
اين مو، موي سر دخترشه
بهش قول دادم
که اگه بره پيش ارل هارالدسون
.يه جور دخترشو پيدا ميکنم و ميکشمش
.هنوز کنوت رو نمي بينم
.خب بخاطر اينکه اون اينجا نيست
.خبري هم نداده
.تو دردسر ميندازه منو
.ما توي دريايي از دردسر زندگي ميکنيم
.اما ببين، بعضياشون تموم شدن
بيا، اين مال توئه
.و اينم مال من
ارباب
...باشد که خدايان به ما برکت دهند
.به واسطه ي بادهاي قدرتمند و درياهاي آرام
.بيا اينجا بَرده
.لِيف" زاغ هارو بپوشون"
:باد رو حس کن .نسيم سرديه
.پاروهارو آماده کنيد
بيا
خب؟
.واسه سفر آماده شدن
خوبه
No comments yet. Be the first to leave one.