ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
به موردور خوش آمدید
سوگند وفاداری به ایدار یاد کردی؟
دیگه کسی نمونده که ازش بترسیم
یکی هست. یه جادوگر باستانی
مردمم رو آزاد کن تا بهت بگم که کجا میشه پیداش کرد
تا نابودش کنی
مادر. مادر
یک کوه آتش بیدار شد
زمینلرزههای حاصل از اون تا مغز استخون زمین نفوذ کرد
و پرتوهای نور ما رو به باد داد
دست تاریکی به دور گردن کازاد دوم پیچیده
دیگه صدای کوهها رو نمیشنویم
در همین لحظه، تمام سرزمین میانه در آستانهی سقوط به مغاکه
و حلقههای قدرت آخرین امید ما برای بازگردوندن نور هستن
یه جور دعوتنامهست
از طرف ارباب کلبریمبور
قلمروی جزیرهای نومینور
زمانی هفت سنگ بینش وجود داشت
این یکی به پدر من به ارث رسید
کی حاضره خودش رو وقفِ...
حفاظت از ملکهی حاکم ما کنه؟
من خدمت خواهم کرد
- من خدمت خواهم کرد! - من خدمت خواهم کرد!
- فارازون! - با من بیا
چرا جلوی این قضیه رو نگرفت؟
- بهش وفاداره. چه به حق چه... - به ناحق
شاید دخترعموتون عنوان فرمانروا رو داشته باشه، اما مردم پیرو شمان
- با کمک اونا میتونین... - میتونم چی؟
قدرتتون رو نشون بدید
- پناه بگیر! - ملکه!
نه!
نه!
ایسیلدور!
پسرم کجاست؟
چیه؟
چی میبینی؟
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید FilmKio@
ترجمه از حسین رضایی H o s s e i n T L
بدش به من
نه!
داری میری خونه. میشنوی چی میگم؟
با ما میای
خواهش میکنم، برک
- خواهش میکنم - به حرفت گوش نمیده
به حرف هیچکدوم ما گوش نمیده
نترس چهارپا
ما نمیخوریمت... هنوز
آره. گرفتمت
نه. هنوز نه
یالا!
برگرد!
- نه! داره در میره! بریم دنبالش! - نه! ولش کن
اون جنگل سیاهه
هیچی زنده از اونجا بیرون نمیاد
برک
پسر خوب
برک، برو!
برو!
بعنوان پادشاه همیشه از مومنان حفاظت کرد. دلتنگش خواهم شد
خیلی راحت از پادشاههای مرده حرف میزنی
اما خودت حاضر نیستی اسم پسرت رو به زبون بیاری
خودت رو مقصر میدونی اما لزومی نداره. مقصر اصلی یکی دیگهست
منظورت از این حرفا چیه؟
پس اینو بدون، جزیره ما سقوط خواهد کرد، و هنوز وقت هست...
چیه؟
ملکهی حاکم
ناخدا
چی میبینی؟
نجیبزادههای شمالی اومدن
بنظر میاد ارباب بلزاگار اومده برای ادای احترام
هوم
هیچکس نمیتونه چیزی که نداره رو ادا کنه
فارازون تو گوشش زمزمه میکنه یا اون تو گوش فارازون؟
دومی
ملکه حاکم؟
جواب زحمات کشتهشدههامون رو اینجوری میدیم؟
- این تازه شروعِ... - نه!
صبر کن! صبر کن
بگو ببینم
کی رو از دست دادی؟
پسرم
- از تأثیرات پدرته؟ - اوه
حواسم نبود که اومدی تو
متعلقات مردگان
اینا تبدیل به کلیدهای مقدسی میشن برای درهایی که حالا تا ابد بسته شدن
وقتی پدرم مرد رو به خاطر دارم
به جام شرابی نگاه میکردم که نصفش رو شب قبلش نوشیده بود
خالی کردن جام خیانت بنظر میرسید
از طرفی هم از هدر دادن شراب خوب بدش میومد
برای همین نوشیدمش
چرا اومدی اینجا؟
نشونم بده که پشتت چی قایم کردی، منم بهت میگم
هیچی پسرعمو
ولی وقتشه که انتخاب کنی
جامهت
قرمز، مثل آیندهی نومنور یا سفید، مثل گذشتهش؟
به چه مناسبتی؟
تاجگذاری تو
به قدر کافی برای مردهها عزاداری کردیم
وقتشه که به امور زندهها بپردازیم
پدرم سفید میپوشید
فقط همین رو به یاد دارم
به همراه یک عقاب
به ندرت پیش میاد که یک عقاب مراسم تاجگذاری رو به حضورش مزین کنه
اگر عقابی در تاجگذاریت حاضر بشه، همه به فال نیک خواهند گرفت
پس همون سفید
من طرفدار قرمزم
«چو خورشید، حاکمی جدید طلوع میکند»
به مردم نشون میده که تو نوع جدیدی از حاکمان برای یک عصر جدید هستی
تغییر نیاز دارن
سفید. متواضعانهتره
هر طور مایلی
اونم مثل پدرشه، هیچوقت عوض نمیشه
از خودش ضعف نشون داده. دیگه شایسته حکمرانی نیست
چرا میخندی؟ حقیقته
این حرفهای آبجوی دستته. بهتره صداش رو بیاری پایین
ولی بازم بیراه نمیگه
چیزی نمونده بود تو رو برای حکمرانی به جاش انتخاب کنن
خیلی از مردم هنوز باور دارن تو حاکم شایستهتری بودی
بعد از جنگطلبی میریل، خیلیها حاضرن دوباره تو رو انتخاب کنن
«خیلیها» برای جایگزین کردن یه ملکه کافی نیست
ملکهی حاکم
یه ملکهی کور
اگه کسی راهی رو بشناسه که این «خیلیها» رو به «تعداد کافی» تبدیل کنه چی؟
اگه کسی راهش رو بلده پس چرا پیشنهادش نمیده؟
ممکنه از عاقبتش بترسه
سر این میز دلیلی برای نگرانی نیست فرزندم
آرین؟
میدونستم خودتی
والاندیل
میدونی، فکر میکردم اصناف ترجیح میدن
همون جاهای شیکترِ شهر بمونن
تو محله قدیمی چیکار میکنین؟
- اومدیم یه پادشاه دفن کنیم - هوم
در کنار والار قرین آرامش باشه
منم دوست داشتم باشم
حیف که سربازهای عادی دعوت نبودن
به خصوص حالا که مردم ردهپایین دعوت بودن
الان به پدرم توهین کردی؟
نه، فکر کنم به خودت توهین کردم
خون من به همراه ملکه تو میدون جنگ ریخت
با چشمای خودم دیدم که وارد جهنم شد تا بقیه رو نجات بده
تا جون برادرش رو نجات بده
یه بار دیگه از ملکه بد بگی، خودت ضعف نشون میدی
حرفم روشن بود؟
یا باید جور دیگهای این موضوع رو فیصله بدیم؟
برای امروز روشن بود
خب، بنظر من که یه آبجوی دیگهمون بشه
میخواستی چی بگی آرین؟
من یه چیزی پیدا کردم...
یه چیز مخفی
یه چیز خطرناک
یه چیز ممنوعه
اقدامات مقدماتی رو به اتمام هستند پدر
اما... اینجا در امانیم
یه خونه داریم
لازمه دوباره به جنگ بریم؟
تو که گفتی سائورون مرده. بیا بذاریم مُرده بمونه
تو این دنیا خطراتی هست که فقط یه پدر باید مسئولیت دونستنشون رو به دوش بکشه
و مسئولیت پسر اینه که بهش اعتماد کنه
بهم اعتماد کن پسرم
اعتماد کن که میگم هرگز در امان نخواهیم بود
مگه اینکه مطمئن بشیم دیگه سائورونی وجود نداره
حرف حرف شماست پدر
برو گمشو دیگه
دامرود. ترول تپهنشین از ارد میترین
قاتل غولهای سنگی
بلعندهی استخوانهای اژدها
خوش اومدی
به گمونم پیغاممون بهت رسیده
سائورون کجاست؟
خوش آمدین. ممنون که این مسافت رو طی کردین و اومدین
اینجا لازم نیست مشکلاتتون رو مخفی کنین
ما قصد سواستفاده ازشون رو نداریم
صرفاً قصد کمک داریم
همونطور که شما زمانی ما رو یاری کردید
دقیقا چه کمکی میتونید به ما بکنید؟
حلقهها
یک حلقه برای هر یک از قدرتمندترین اربابان کوتوله
ما رو کشوندی اینجا که جواهرات داد و ستد کنیم؟
این حلقهها فراتر از هر قدرتی هستند
که هر کوتوله، انسان یا الفی تا به حال ابداع کرده
اینها حلقههای قدرت خواهند بود
قدرتِ شفا دادن کوهتون
همونطور که درخت کبیر ما رو شفا دادن
الروند...
میتریل؟
میتریل بخت و اقبال رو به ما برگردونده
بنظرم میتونه برای شما هم این کارو بکنه
شاید حتی برای تمام مردمان سرزمین میانه
در صورتی که بطور مداوم براتون فراهمش کنیم، خلاصه حرفت همینه؟
میتریل در ازای حلقهها. بله
پیشنهاد سخاوتمندانهایه ارباب کلبریمبور
ولی چرا این پیشنهاد رو به پادشاهمون نمیدید؟
چون دورینِ پیر همیشه نسبت به
پذیرش کمک ما مردد بوده
اما اگر پیشنهاد ما از زبان...
یکی از همنوعانش بهش برسه...
من و پدرم دیگه با هم صحبت نمیکنیم
منظور دورین اینه که...
No comments yet. Be the first to leave one.