Festen (The Celebration)

Festen (The Celebration) (Festen)

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

The Celebration 1998 1080p BluRay x264 AAC-YTS
The Celebration 1998 720p BluRay x264 AAC-YTS
The Celebration 1998 DANISH 1080p BluRay x265-VXT
The Celebration 1998 DANISH 1080p BluRay H264 AAC-VXT
The Celebration 1998 DANISH 720p BluRay H264 AAC-VXT
The Celebration 1998 DANISH BRRip x264-VXT
The Celebration 1998 DANISH 1080p BluRay x264 FLAC 1 0-HANDJOB
കമന്ററി എഴുതിയത് Jeff Costello
The Criterion Collection

ടാഗുകൾ

BluRay
720p
720
1080
x265
x264
TS
YTS
brrip
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2022-01-24
ഡൗൺലോഡുകൾ: 84
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

Aynil تقدیم میکند

کریستین هستم

سلام. بفرمایید.

امروز صبح پروازم نشست.

چی؟

آه ... تر و تمیز کردم؟

اگه لازمه بدونی, توی فرودگاه صورتم رو اصلاح کردم.

می‌گم اگه لازمه بدونی, توی فرودگاه اصلاح کردم!

خوبم.

الان دارم به زمین ها نگاه می‌کنم.

زمین پدرم.

خیلی قشنگه

باعث ميشه دلم بخواد برای هميشه برگردم. اما چندتا مشکل هست.

از پسش برمیام.

آره, فکر کنم شوکه کننده باشه.

چی؟

صدات قطع و وصل میشه.

باشه. خدافظ.

لعنتی, اون برادرمه.

چرا یه چیزی نگفتی؟

مگه من دیدمش؟! ای بابا!

همه‌کارا رو خودم باید انجام بدم

لعننی, " کریستین"!

نگاش کن, پسر!

می‌بینیش؛ "کسپر"؟ تقمام راه رو از پاریس پیاده اومده.

نه, فقط از ایستگاه تا اینجا.

دلم میخواد همینجا ترتیبت رو بدم!

-لعتنی! - خیلی شنگولی.

خیلی وقته همدیگه رو ندیدم!

کار و بار چطوره؟

من می‌رسونت.

زود بیاید بیرون, بچه‌ها!

- من "کریستین" رو می‌رسونم. - جا زیاد هست

-جلو بشین -می‌تونم قدم بزنم.

نه. می‌خوام باهات حرف بزنم

- واقعاً اننظار داری ما پیاده بیایم؟ - مگه چیه؟

راه خیلی طولانیه!

اون برادرمه, محض رضای خد!! راحت‌مون بذار.

عوصی!

آروم باش بابا!

- پدر اومده؟ - هنوز نه.

- سلام اسمت چیه؟ - لارس .

"لارس" ... خیلی خب, "مدس", گوش کن.

من زیاد با کار کنان جدید راحت نیستم, متوجهی؟

فکر می‌کنی ما کی هستیم؟

این کریستینه ...

برادرم.

اون ۲تا رستوران توی پاریس داره. و من ...

و من یه کافه توی لنگرگاه دارم. خیلی خب

ما اینجا بزرگ شدیم پس می دونیم چطوری با مشتری ها برخورد کنیم

یه پذیرش خوب...

حواسش هست که ببینه کی کیه, خب؟

و تو اتاق‌های ٩ و ۱۹ رو بهمون می‌دی.

متأسفانه اسم‌تون توی لیست نیست.

چی؟

دوباره نگاه کن: "مایکل کلینگنفلت".

پدرتون به من گفتن که مایکل" دعوت نیست.

خیلی خب, "مدس"/ گوش کن ...

لارس . درسته؟

درسته, لارس...

پارسال یکم اوضاع بی‌ریخت شد. من یکم عصبانی شدم

چندتا مشروب زیادی خوردم و مست شدم

زن و بچه‌های دیوونه‌م رو آوردم

"میشل" هم اینجاست ...

من چیزی در این مورد نمی‌دونم.

- اقاق هست یا نه؟ - نه

- بذار با پدرم حرف بزنم. - ایشون به شکار رفتن.

پس خودت یه کاریش بکن. این شغلته, نه؟

"لارس", فقط یه اتاق پیدا کن. من با پدرم صحبت میکنم

فقط یکی از اتاق‌های کوچیک رو بهمون بده.

از اتاق‌های شماره ۳ و۱ هیچوقت استفاده نشده.

یکی از اونا رو بهمون بده.

- کلید نمی‌خواید؟ - البته.

اسم من باید تو لیست باشه خواهرمون اینجاست؟

لطفاً یکم عجله کن.

تولد ۶۰سالگیه پدره.

تمام افراد خانواده هستن. من باید زودتر از همه برسم

اسمت "ندیم" بود دیگه؟

بله ندیم .

اگه سریع‌تر بری, شماره تلفنم رو بهت میدم.

سلام, عزیزم! سلام!

آماده‌ای؟ اونا همین نزدیکی‌ها هستن.

مشروبب که نخوردی, درسته؟ - امروز نه.

مراسم تشییع جنازه ی عالی ای نبود؟

- من آماده‌م. - تو اینجا چکار می‌کنی؟

چی؟

مراسم خاک‌سپاری خواهرت رو از دست دادی, الان هم دعوت نیستی.

توی کارهای من دخالت نکن

من توی کارهایی که نمی کنی دخالت می‌کنم.

تو مراسم خاک‌سپاریش نیومدی!

واسه تولدم بهم زنگ نزدی!

حتی برات مهم هم نبود.

حالا اینم شروع کرده. من میرم خونه!

- موتور منو می‌خوای؟ -بس کنید, بابا!

نمی‌خوامش.

آروم باشید. همیشه همین دعواها رو دارید

درسته, آروم باش.

درست مثل " کریستین" حرف می‌زنی.

بس کن!

- بس کن - ببین آقا کریستین باهوش چی میگه

بازم بوق بزن که بشنون.

اون زنشه. یکی از بچه‌هاش.

اون "مته, لعنتی.

و 3 تا بچه خوک‌هاش.

بچه‌ها ساکت باشید., دیگه رسیدیم!

مواظب رفتارتون باشید!

دیگه اینکارو نکن! من خواهرت هستم.

خوبه فقط هر 10 سال یه باره.

خوش اومدی, پدربزرگ ...

ممنون, ممنون.

- ممنونم برای اون خاک‌سپاری عالی. - خواهش می‌کنم.

خوشحالم دوباره می‌بینمت.

- دوباره سلام. - هوا در طول راه خیلی گرم بود.

من می رم چمدون زنم رو باز کنم

سلام پدر.

پدرت ازم خواست که امروز عصر ... من معرفی کننده‌ی اعضا باشم» خب؟

"لیز" رو می‌شناسی؟

- چطوری, پسر؟ - خیلی ناراحتم.

- این هوا؛ نمی‌تونم تحملش کنم. - برویه آبجو بزن.

- اصلاً عوض نشدی. ممنون.

بفرمایید توی سالن. "هلج" هم اونجاست.

سلام, عمو.

چقدر خوبه که بعد از اين همه مدت اومدی!

- بنظر عالی میای. - ببخشید, مهمون‌ها اومدن.

برو پیش پدرت. "تولد مبارک" یادت نره.

- سلام پدر, تولدت مبارک! - ممنونم.

- همه منتظرن. - یه لحظه بشین.

می‌خوام چیز مهمی بهت بگم.

بشین

بشین

- کنیاک می‌خوری؟ - نه ممنون.

بله... موضوع مهمیه

الان چند روزه که دارم درموردش فکر می‌کنم.

گوش کن.

گوش کن ... ۲تا فاشحه روی مسیر یه کالسکه نشستن

به پدر پیرت نخند اونم توی روز تولدش!

چطور جرآت می‌کنی؟ به مادرت می‌گم.

منتظرت هستیم

این پسره داره توی روی من می‌خنده.

"کریستین" نباید اینکارو بکنی.

- باشه اصلاً بیاید همه جوک بگیم. همه منتظرن.

گور باباشون! می‌خوام با پسر بزرگم گپ بزنم.

اوضاع احوال چطوره؟

حوبه یه رستوران در "لیون" باز کردم

من سواد دارم می‌تونم روزنامه بخونم» پسرم. کارت خوبه.

اون دوست‌دخترت که همیشه تلفن می‌زنه چطوره؟

نمی‌تونی چندتا بچه بهش بدی و برگردید خونه؟

اون از یه نفر دیگه بچه داره

پس یه دختر دیگه پیدا کن و برگردید اینجا.

من دارم پیرتر میشم و می‌خوام خانواده‌م اطرافم باشن.

- بعدش هم موضوع مادرته. - مگه چشه؟

داره از جوک‌های من خسته میشه.

- درک می‌کنم. - منظورت چیه؟

مگه جوک‌های من چشونه؟

دیگه هیچ احترامی نمی ذاری

بگو بیینم اوضاعت چطوره.

- دوست‌دختر داری؟ اوه اینو قبلاً پرسیدم. - بیایید

داریم میایم.

بیا پسرم.

فقط یه چیز...

کریستین

ميشه امروز چند کلمه در مورد خواهرت صحبت کنی؟ من گریه‌م می‌گیره.

-قبلاً یه چیزایی نوشتم. - جدآ؟ آفرین پسرم.

-"مایکل" اومده. - مایکل؟

فکر کنم باید باهاش حرف بزنم

مهمون‌هاتون آماده هستن.

-"مشیل"» تو ازدواج کردی؟ -نه.

- داری از آدم اشتباهی می‌پرسی. - منم همینطور فکر می‌کنم.

ببخشید, اون یکی پسرم بود که... بعداً باهاش حرف می‌زنم.

۹۱9 امروز تولد "هلج "ه.

اون هدیه‌های زیادی رو می‌گیره. و کلی کلوچه و نوشابه می‌خوده ...

سلام؛ "کریستین". توی کدوم اتاق هستی؟

چی؟ هفده. چرا؟

باید از حمومت استفاده کنم. یعنی: می‌تونم لطفاً از حمومت استفاده کنم؟

...و صد‌ای دریا ...

می‌ذارمشون اینجا

- غذ‌ای اصلی یه رازه. - راز؟

- امروز به شکار رفنید؟ - البته.

داری گوش می‌دی؟

خوبه

این سومین بار بود که می‌خواستيم به "کوپنهاگ" بریم, درسته؟ (مرکز دانمارک)

اما عوضش "بتینا" باهاش همراه شد.

- بتینا؟ - آره.

برحال, من هنوز اینجام, درسته؟ دیروز رفتم پارک

من توی اتاقی اقامت کردم که خواهرم مُرده بود.

خب, بهتر از اينه که بدمش به "کریستین".

اونا دوقلو بودن.

این یکی از چیزاییه که اصلاً نمی‌خواد در موردش صحبت کنه ...

اما مخفی کردنش هم احمقانه‌ست.

ببین...

مثل اتاق اشباج می‌مونه.

بله, معلومه

مثل یه خونه‌ی تسخیر شده.

فکر نکنم اگه خواهرم هم زنده بود خوشش میومد.

ميشه ملافه‌ها رو برداریم و یکم اثاثیه رو جابه‌جا کنیم؟

پس من پیشش می‌مونم.

مهم نیست

- البته. - باشه

همینجا اون اتفاق افتاد. توی حموم.

شاید بهتر باشه برم توی یه اتاق دیگه.

More Farsi Persian subtitles for Festen (The Celebration)

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left