ആദ്യത്തെ 162 വരികൾ.
- کجاست؟ - چی کجاست؟
بطریهات!
میخوای با این چیزا... چیکار کنی؟
میخوای نوشیدن رو ترک کنی؟
نمیدونم
پس کلا بیخیال بازتوانی شدی؟
اگه باشم چی میشه؟
میخوای چیکار کنی؟ ترکم کنی؟
ازت خواهش میکنم رابطهی دوستیمون رو چون من خواستم...
راه دیگهای برم بیخیال نشی الان
ازم میخوای کاری بکنم که نمیدونم چطوری انجام بدم
کدوم کار؟
بشینم و ببینم از هم میپاشی
اه، ریتا. نمیتونم
- امروز نه - بیا سمت در بروک
متاسفم. بعدا تماس بگیر
ساعت 4 صبحه!
و اینم ایدهی خودت بود
و الان ازت میخوام در رو باز کنی
یه کلید مخفی پشت خرطومی هست
اونو بردار
عجب
« ترجمه از فـرزانـه و مهـرداد » .:: Mehrdadss & Farzaneh ::.
میخوام کمکت کنم عزیزم
ولی حداقل باید از جات بلند شی
ایدهی وحشتناکی بود
برای هردومون روشنه
ولی ماهگرفتگی داره شروع میشه...
و منم که اینجام
و فکر کنم باید تلاشمونو بکنیم
من خوبم
خوبم
اول اینا
کفش ورزشیت توی کمده؟
امکان نداره خودمو به پارک برسونم
عمراً اگه بتونم
از خونه دور نمیشیم
قهوه روی میزه
متاسفم
بریم نمایش رو ببینیم
یه جورایی ترسناکه، نه؟
مطمئن نیستم خوشم بیاد
شاید
من که عاشقشم
وقتی ازم خواستی بیام این اتفاق رو باهات ببینم...
درموردش سرچ کردم
داستان کریستوفر کلومبوس و ماه خونین...
رو وقتی تو جامائیکا گیر افتاده بود شنیدی؟
فکر کنم از داستانای کلمبوس سیر باشم، مرسی
حالت بهتر شد؟
یه کم
واسه یه کم کوکو حاضرم آدم بکشم
اوه، عمرا
خیلی وقته دور آشپزی رو خط کشیدم
به هر حال خوب کافئین به خوردم میدی
طوفان شهابی اوایل دهه 2000 رو یادت میاد؟
من و آدام از فیلادلفیا تا نیوهمپشایر روندیم...
تا یه ذره ازش ببینیم
تو یه زمین خیلی بزرگ با...
حدود 100 نفر دیگه بودیم
تقریبا نیمه شب بود و...
هرکی یه فلاسک دستش بود...
موزیک از ضبط ماشینا پخش میشد...
و هرکی مشغول یه کاری بود
و اون لحظه...
که آسمون شروع کرد به بارش ستارهها...
یه چیزی درونت بیدار میشه
از اون حس خوشم میاد...
پس حس مسحور شدن میتونه اتفاق بیفته، ولی...
بعضی دانشمندها میتونن همهچیزشو توضیح بدن
توضیح موضوعات غیرقابل توضیح
مثل کاری که با ذهن میکنی
خوب منو میشناسی
معلومه، دختر
یه چیز دیگه که خوندم، ماه گرفتگی کامل بود...
که از هر جایی میشه دید...
- هر دو سال و نیم یه بار - واقعا؟
آره. منو به فکر انداخت که دو سال و نیم پیش من و تو کجا بودیم
میانترم 2018
تلفنچی بودیم، مهمونیای نامهنگاری میرفتیم
و مجلس سنا رو دست گرفتن
مجلس سنا رو دست گرفتن
خیلی پرشور بودیم
میتونستی از پشت تلفن نظر همه رو برعکس کنی
- برات مهم بود - هنوزم مهمه ریتا
- واقعا؟ - معلومه که هست
- درمورد چی؟ - منظورت چیه درمورد چی؟
زندگی الانت چقدر برات اهمیت داره؟
به جز کار و بازی
آدام درمورد بچهدار شدن خیلی جدیـه
تو چی فکر میکنی؟
فکر میکنم...
اون عاشقمه
مگه قبلا جای سوال بود؟
ولی... این سوالت رو که...
آیا بچه میخوای یا نه رو شنیدم، و...
خیلی طول نمیکشه که اعتراف کنی...
من چی میدونم ریتا؟
من اصلا چی میدونم؟
میدونی، ضایعترین چیز اینه که...
یه روزی میدونستم
وقتی بازپروری رو ترک کردم خیلی مطمئن بودم
از مسیرم مطمئن بودم
مطمئن بودم که نیویورک، ادامهی این شغل...
جواب سوالمه
وقتی تو دانشگاه با پائول آشنا شدم...
غریزهم رو تائید کرد
بهم یه مسیر معنادار معرفی کرد که دنبال کنم
پس بهش زنگ بزن
جهنم، با اولین پرواز برو نیویورک...
شاید هفته بعد تو همین شهر ببینمش
- شاید؟ - چی میخواد بگه...
که تا حالا نگفته؟
میخواد بهم بگه تقدیر اینه که کارم همون چیزی باشه که...
براش ساخته شدم؟ خودم اینو میدونم
به همسر یا فرزند نیاز نداشتم
کارم همیشه برام کافی بود
- دیگه نیست؟ - نه، کافیه
همینه که خستهم کرده. کافیه
جز اینکه...
یه جورایی هم ...
کافی نیست
این گودالی که از زمان مرگ پدرم باز شد...
مثل اینه که... همهچی رو به خودش جذب میکنه
آدام، البته
بوربن، حتما
پسرم، بچهی جدید؟ چرا که نه؟
انگار هرچیزی رو دارم تو این گودال میریزم که پر بشه
پس آره
کارم همیشه برام کافی بوده، ولی شاید...
شاید خودم کافی نیستم
- چرند میگی - ببخشید؟
تو بیشتر از این حرفایی و خودتم خوب میدونی
نه...
وقتی هوشیاری، میفهمی
بهت نیاز دارم، ریتا
پس چرا اینکارو کردی؟
چیکار؟
چرا برای امروز صبح منو دعوت کردی...
و شب قبل ناپدید شدی...
نمیتونستی از تخت بیای بیرون؟
سوال احمقانهای میپرسی از یه معتاد به الکل
یه جایی...
در درونت، میدونستی...
به معنی پایان رابطهی ماست
لحظهای که قهوهسازت رو روشن کردم...
لحظهای که کمکت کردم اسلیپرت رو بپوشی...
تموم شده بود
اینو نگو
تنهایی تو آشپزخونهت، لیست چیزهایی که...
نیاز داشتم اون روز صبح متوجه بشم رو مرور میکردم
لحظهای که وارد اتاقت شدم...
...اون بوی آشنای
با خواب از سَر پَروندنش
برام خیلی تحریک کننده بود
و نباید از تخت میاوردمت بیرون
میدونستم که چقدر دلت میخواست خورشید گرفتگی رو ببینی
و داشتم این امکان رو برات فراهم میکردم
و متأسفم
خیلی دوستت دارم - ...ریتا -
خواهش میکنم
میدونی که چی میگن
No comments yet. Be the first to leave one.