In Treatment

In Treatment

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 4

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

In Treatment S04E16 720p WEB H264-GGEZ
കമന്ററി എഴുതിയത് mehrdadss

ടാഗുകൾ

web
1080
720p
720
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2022-04-29
ഡൗൺലോഡുകൾ: 60
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 162 വരികൾ.

‫- کجاست؟ ‫- چی کجاست؟

‫بطری‌هات!

‫می‌خوای با این چیزا... چیکار کنی؟

‫می‌خوای نوشیدن رو ترک کنی؟

‫نمی‌دونم

‫پس کلا بیخیال بازتوانی شدی؟

‫اگه باشم چی میشه؟

‫می‌خوای چیکار کنی؟ ترکم کنی؟

‫ازت خواهش می‌کنم رابطه‌ی دوستیمون ‫رو چون من خواستم...

‫راه دیگه‌ای برم بیخیال نشی الان

‫ازم می‌خوای کاری بکنم که ‫نمی‌دونم چطوری انجام بدم

‫کدوم کار؟

‫بشینم و ببینم از هم می‌پاشی

‫اه، ریتا. نمی‌تونم

‫- امروز نه ‫- بیا سمت در بروک

‫متاسفم. بعدا تماس بگیر

‫ساعت 4 صبحه!

‫و اینم ایده‌ی خودت بود

‫و الان ازت می‌خوام در رو باز کنی

‫یه کلید مخفی پشت خرطومی هست

‫اونو بردار

‫عجب

‫« ترجمه از فـرزانـه و مهـرداد » ‫ .:: Mehrdadss & Farzaneh ::.

‫می‌خوام کمکت کنم عزیزم

‫ولی حداقل باید از جات بلند شی

‫ایده‌ی وحشتناکی بود

‫برای هردومون روشنه

‫ولی ماه‌گرفتگی داره شروع میشه...

‫و منم که اینجام

‫و فکر کنم باید تلاشمونو بکنیم

‫من خوبم

‫خوبم

‫اول اینا

‫کفش ورزشیت توی کمده؟

‫امکان نداره خودمو به پارک برسونم

‫عمراً اگه بتونم

‫از خونه دور نمیشیم

‫قهوه روی میزه

‫متاسفم

‫بریم نمایش رو ببینیم

‫یه جورایی ترسناکه، نه؟

‫مطمئن نیستم خوشم بیاد

‫شاید

‫من که عاشقشم

‫وقتی ازم خواستی بیام این اتفاق رو باهات ببینم...

‫درموردش سرچ کردم

‫داستان کریستوفر کلومبوس و ماه خونین...

‫رو وقتی تو جامائیکا گیر افتاده بود شنیدی؟

‫فکر کنم از داستانای کلمبوس سیر باشم، مرسی

‫حالت بهتر شد؟

‫یه کم

‫واسه یه کم کوکو حاضرم آدم بکشم

‫اوه، عمرا

‫خیلی وقته دور آشپزی رو خط کشیدم

‫به هر حال خوب کافئین به خوردم میدی

‫طوفان شهابی اوایل دهه 2000 رو یادت میاد؟

‫من و آدام از فیلادلفیا تا نیوهمپشایر روندیم...

‫تا یه ذره ازش ببینیم

‫تو یه زمین خیلی بزرگ با...

‫حدود 100 نفر دیگه بودیم

‫تقریبا نیمه شب بود و...

‫هرکی یه فلاسک دستش بود...

‫موزیک از ضبط ماشینا پخش می‌شد...

‫و هرکی مشغول یه کاری بود

‫و اون لحظه...

‫که آسمون شروع کرد به بارش ستاره‌ها...

‫یه چیزی درونت بیدار میشه

‫از اون حس خوشم میاد...

‫پس حس مسحور شدن می‌تونه اتفاق بیفته، ولی...

‫بعضی دانشمندها می‌تونن همه‌چیزشو توضیح بدن

‫توضیح موضوعات غیرقابل توضیح

‫مثل کاری که با ذهن می‌کنی

‫خوب منو می‌شناسی

‫معلومه، دختر

‫یه چیز دیگه که خوندم، ماه گرفتگی کامل بود...

‫که از هر جایی میشه دید...

‫- هر دو سال و نیم یه بار ‫- واقعا؟

‫آره. منو به فکر انداخت که دو سال و نیم پیش ‫من و تو کجا بودیم

‫میان‌ترم 2018

‫تلفنچی بودیم، مهمونیای نامه‌نگاری می‌رفتیم

‫و مجلس سنا رو دست گرفتن

‫مجلس سنا رو دست گرفتن

‫خیلی پرشور بودیم

‫می‌تونستی از پشت تلفن نظر همه رو برعکس کنی

‫- برات مهم بود ‫- هنوزم مهمه ریتا

‫- واقعا؟ ‫- معلومه که هست

‫- درمورد چی؟ ‫- منظورت چیه درمورد چی؟

‫زندگی الانت چقدر برات اهمیت داره؟

‫به جز کار و بازی

‫آدام درمورد بچه‌دار شدن خیلی جدی‌ـه

‫تو چی فکر می‌کنی؟

‫فکر می‌کنم...

‫اون عاشقمه

‫مگه قبلا جای سوال بود؟

‫ولی... این سوالت رو که...

‫آیا بچه می‌خوای یا نه رو شنیدم، و...

‫خیلی طول نمی‌کشه که اعتراف کنی...

‫من چی می‌دونم ریتا؟

‫من اصلا چی می‌دونم؟

‫می‌دونی، ضایع‌ترین چیز اینه که...

‫یه روزی می‌دونستم

‫وقتی بازپروری رو ترک کردم خیلی مطمئن بودم

‫از مسیرم مطمئن بودم

‫مطمئن بودم که نیویورک، ادامه‌ی این شغل...

‫جواب سوالمه

‫وقتی تو دانشگاه با پائول آشنا شدم...

‫غریزه‌م رو تائید کرد

‫بهم یه مسیر معنادار معرفی کرد که دنبال کنم

‫پس بهش زنگ بزن

‫جهنم، با اولین پرواز برو نیویورک...

‫شاید هفته بعد تو همین شهر ببینمش

‫- شاید؟ ‫- چی می‌خواد بگه...

‫که تا حالا نگفته؟

‫می‌خواد بهم بگه تقدیر اینه که ‫کارم همون چیزی باشه که...

‫براش ساخته شدم؟ خودم اینو می‌دونم

‫به همسر یا فرزند نیاز نداشتم

‫کارم همیشه برام کافی بود

‫- دیگه نیست؟ ‫- نه، کافیه

‫همینه که خسته‌م کرده. کافیه

‫جز اینکه...

‫یه جورایی هم ...

‫کافی نیست

‫این گودالی که از زمان مرگ پدرم باز شد...

‫مثل اینه که... همه‌چی رو به خودش جذب می‌کنه

‫آدام، البته

‫بوربن، حتما

‫پسرم، بچه‌ی جدید؟ چرا که نه؟

‫انگار هرچیزی رو دارم تو این ‫گودال می‌ریزم که پر بشه

‫پس آره

‫کارم همیشه برام کافی بوده، ولی شاید...

‫شاید خودم کافی نیستم

‫- چرند میگی ‫- ببخشید؟

‫تو بیشتر از این حرفایی و خودتم خوب می‌دونی

‫نه...

‫وقتی هوشیاری، می‌فهمی

‫بهت نیاز دارم، ریتا

‫پس چرا اینکارو کردی؟

‫چیکار؟

‫چرا برای امروز صبح منو دعوت کردی...

‫و شب قبل ناپدید شدی...

‫نمی‌تونستی از تخت بیای بیرون؟

‫سوال احمقانه‌ای می‌پرسی از یه معتاد به الکل

‫یه جایی...

‫در درونت، می‌دونستی...

‫به معنی پایان رابطه‌ی ماست

‫لحظه‌ای که قهوه‌سازت رو روشن کردم...

‫لحظه‌ای که کمکت کردم اسلیپرت رو بپوشی...

‫تموم شده بود

‫اینو نگو

‫تنهایی تو آشپزخونه‌ت، لیست چیزهایی که...

‫نیاز داشتم اون روز صبح متوجه بشم رو مرور می‌کردم

‫لحظه‌ای که وارد اتاقت شدم...

...اون بوی آشنای

با خواب از سَر پَروندنش

برام خیلی تحریک کننده بود

و نباید از تخت میاوردمت بیرون

می‌دونستم که چقدر دلت می‌خواست خورشید گرفتگی رو ببینی

و داشتم این امکان رو برات فراهم می‌کردم

و متأسفم

خیلی دوستت دارم - ...ریتا -

خواهش می‌کنم

می‌دونی که چی میگن

More Farsi Persian subtitles for In Treatment

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left