ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
.:. ترجمـــــه و زیـــرنـــویـس .:. © Elka © فرشــاد © Rain Angel © پری ســــا
کی اونجاست؟
.منم
.یه لحظه
تو... یه دختر اینجا آوردی؟
.جای تعجبی برام نداره
تو و بیوهی "مککریدی" باعث شدین .کل شهر درموردتون حرف بزنن
.هنوز اصلا میز بازی ورق رو نچیدی
.نه، میخواستم کنسلش کنم
.امشب حال پوکر ندارم
15ساله که هیچ بازی ورقی رو .از دست ندادی
چی شده؟
.فقط حالم خوب نیست
این موضوع ربطی به شغل جانبیت نداره؟
چیزی هست که بخوای بهم بگی؟
.نه
مطمئنی؟
.خیلی اتفاقها افتاده
...تو پنهانشون میکنی
.میلدرد" رو، "کیلب" رو"
.باشه. بیا ورق بازی کنیم
.مثل یه شلیک
.به آرنج خودش ضربه زد
تو چطور بچه جون؟ .فردا قراره با جماعت بزرگی روبرو بشی
هنوز دستپاچهای؟
چی؟
.روز بزرگداشت
.همه چشمها به تو خواهد بود
امشب حواست کجاست؟
هفت سال گذشته و بالاخره .میخوایم برای اون مردها مراسم یادبود برگزار کنیم
.به لطف تو
هنوز ندیدیش؟
.چرا دیدم
.از "پیتزبرگ" تا اینجا حملش کردم
خب، پس این کاریه که توی تمام سفرهات .به خارج از شهر انجام میدی
.تو که دوست نداری بدونی
.حقیقتش، دوست دارم
،تو 24 ساعت، هفت روز هفته .همین قیافهی بی تفاوت رو داری
چرا انقدر به زندگی خصوصی من علاقه داری؟
،هر دفعه که میری برینی من ازت گزارش میخوام؟
یا هر دفعه که زنت رو میکُنی؟
.فکر کنم باید امشب رو به پایان برسونیم
ما دوست داریم چهارشنبهها .این کارو انجام بدیم
.یه جور رسمه
.نوبت توئه
این مزخرفات رو باور میکنی؟
"اون شبی که توی ملک "لول آتیش شروع شد، اونجا بودی؟
،خونه نبودی
.و سر کارت هم نبودی
.رزی" با "کت" اونجا بود"
.شاید بهتر باشه از اون بپرسم
.تو هیچی نمیدونی
!هی، هی - .بیاید تمومش کنیم -
!دست بردارین، بسه دیگه
!محض رضای خدا، تمومش کنین
!رفیق، دست بردار
میشه همهتون برید گم شید؟
.همین حالا. حالا
.بیا
چی فکر کردی که اون کارو کردی؟
.کشیش رو انداختی زمین
.من خوبم
...ای لعنت - .زود باش -
چرنده! نمیخواد تو بهم بگی .کار پلیس چیه و چی نیست
یه مرد میاد خونهی یه مرد دیگه .و مجروحش میکنه، این ضرب و شتمه
.این فرق داره
،به زندان انداختنش .جلوش رو نمیگیره
.معلومه که میگیره .هدف از زندان رفتن همینه
اگه به یکی دیگه صدمه بزنه، چی؟
قراره همین جا بشینی و خونریزی کنی و بهم بگی نمیخوای کاری براش بکنی؟
.این یه نشونهست .نمیتونم بهش اعتنا نکنم
نشونهی چی؟
...اگه این مرد کسی باشه که میگه
پس بیشتر از اون چیزی که .میشه تصور کرد، میتونم تاثیرگذار باشم
...این یعنی از من میترسه. اینکه
.میتونم بهش صدمه بزنم
دقیقا چطوری؟
با استفاده از قدرت خداوند .میشه شکستش بدم
.از توی سایهها اونو بیرون بکشم
.هویتش رو آشکار کنم
چی کار میکنی؟
.روز بزرگداشته. مدرسه تعطیله
.یه کارایی دارم
.توی مراسم یادبود میبینمت
.یه دقیقه صبر کن، صبر کن
."صبر کن... صبر کن، "مگان
مگان"؟"
امبر"؟"
امبر"؟"
عزیزم؟
عسلم، چرا نمیای پایین که یه چیزی بخوری؟
.حالم خوب نیست
خب، چرا نمیای دراز بکشی؟ .میتونی یه فیلم ببینی
*مراسم یادبود 29 نفــر* *اهداء لوح یادبودی برای گرامیداشت آنان*
.بیخیال. یه پیک
."نمیدونم "راس
نمیتونم. به "آلیسون" گفتم .زود برمیگردم خونه
.درسته
.میخوای بچه درست کنی
...اینجوری نگو. این
تمام فشارهاش مزهی کوفتیش رو .از بین میبره
.حامله شدن "مگان" هم کمکی نکرد
.بگو که فکر میکنی عجیبه
"مگان" میخواد که من و "آلیسون" .توی اتاق زایمان باشیم
.یعنی وقتی که داره اتفاق میافته
.اوه، میتونم یه شیفت کاری بگیرم
.فقط بهم بگو چه روزی
...نه، مشکلی نیست، مجبور نیستی
.نه، نه، اصرار دارم
...نمیخوام اون لحظهی
.معذب کننده رو از دست بدی
.آشغال
.خیلی خب
حالت خوبه؟
آره، تازه دستم رو .با اگزوز یه موتور "هارلی" سوزوندم
.ای احمق
.هی، "راس"، ممنون
.البته
.صبح بخیر
.صبح بخیر
یادمه زمانی رو که .پدربزرگت مالک اینجا بود
.قبلا اونجا یه اصطبل اسب بود
.قبل اینکه با خاک یکسان شه
اتفاقی که واسه اینجا افتاد .دلش رو شکوند
.آره. باید این حرفت رو باور کنم
چرا برگشتی؟
میخوای قرار منع موقت رو ببینی؟
.نه، میدونم که با خانوادهت نیستی
چرا اینجایی؟
.میتونستی هر جایی بری
.از نو شروع کنی
.همه چیز رو پشت سر بذاری
.پول خونه قبلا پرداخت شده
.باید برم سرکار
فکر کنم میدونی .این اطراف داره چه اتفاقی میافته
میلدرد رابسون" همینجوری" .با موجودی که درونشه راست راست راه میره
.آره
گزارش بیمارستان میگه .علت مرگ نامعلومه
.نمیدونن چرا مرده
.فقط اینکه یهو نفس کشیدنش متوقف شده
.بهت گفتم، من ربطی به این موضوع ندارم
.منم حرفت رو باور میکنم
.زود باش، پسر .بیا با من یه چرخی بزن
!سوار ماشین شو
.خدایا، رحم کن
،چطور میتونیم بدون سوار ماشین شدن بریم چرخ بزنیم؟
"بعدش برای شعر "زویی ترامبل .صدات میکنم
...تو دعای همیشگیت رو
.میخونی، همچنین دعای خیر رو
.بعدش گرامیداشت رو ارائه میکنی
...اینکه
...خدا همراه همگی ما و آمریکا باشه
.و همین
.بعدش همه غذا میخورن
،درسته. امسال ،گوردون شیپلی" کار کباب کردن گوشت رو انجام میده"
"و خواهران "هتزل .شیرینی پخش میکنن
تعجب میکنم اگر توی خیابونهای .شهر "سدوم" شیرینی مجانی پخش کنن
این یجور جشنِ زندگیه .برای کسانی که موندن
.جامعه رو در کنار هم قرار میده
.البته که اینطوره
.میدونی، دیشب تا دیروقت بیدار بودیم
.برو استراحت کن
.چند ساعت دراز بکش
این باید معنایی داشته باشه؟
.تو بهم بگو
کشیش گفت تو .یه حسهایی نسبت به این چیزا داری
چیزی از اینجا بهت الهام نمیشه؟
الهام بشه؟
.من که علم غیب ندارم
...اما اگه کسی شبیهِ
.میلدرد رابسون" باشه، میتونی بگی"
میتونی انسانهایی رو که .شیطان در وجودشون هست، تشخیص بدی
.تو میخوای یکی رو آزمایش کنی
کی رو؟ - اهمیتی داره؟ -
.باید بهش نزدیک بشم
.گاهی نسبت به من واکنش نشون میدن
.مخصوصا اگه لمسشون کنم
اما میتونی روبراهشون کنی؟
موجود درونش رو بیرون بکشی؟
.گاهی
گاهی؟
ببین، چی میخوای؟
.نمیدونم چطور کار میکنه
،گاهش میتونیم بیرونش کنیم ...حالشون خوب میشه
...و گاهی هم
.مثل مادرم میشه
."ببین "کایل
.خیلی از مردم ازت میترسن
.فکر میکنن بهتره از شهر بری
اما من فکر میکنم .بودنت اینجا نشونهی خوبیه
.تو بخاطر اجارهی مجانی اینجا نیومدی
.کار ناتمومی داشتی
یه لکهای هست که میخوای .از رو دلت پاک کنی
.نمیدونم
.چرنده که میگی نمیدونی
.این یه چیزی از هویتت میگه
.واقعا
.چه بدونی، چه ندونی
.فکر میکنم این شهر لکهدار شده
.و داره بدتر میشه
No comments yet. Be the first to leave one.