ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
آنچه گذشت...
گوست اسم کسی بهم داده که جوئی رو کشته
من تا آخر عمر رفیقشم
آره، بدون شک
لحظهای که گذاشتی تامی بیاد توی پنتهاوس تا منو بکشه
از اون لحظه به بعد دیگه پسرم نبودی
و حالا دشمنمی
تو فرصت اینو داشتی
تا درازی ویژگیم رو ببینی
از دستت رفت قشنگم
من کوئینتنم دوستام صدا میزنن کیو
من تاشام
میخوام یه اسلحه کار بذاری
جیسون رو میبرم اونجا ماشه رو میکشم
اعتبار اسم جیمز سنتپاتریک هم زیاده
اگه اون بره سراغ یه تیم دیگه
دیگه نمیتونی رایدهندههایی که همراه جیمز میرن رو پس بگیری
من درمورد جیمز سنتپاتریک نگرانی ندارم
وایسا، وایسا، وایسا، وایسا، وایسا شلیک نکن
پلیسا بهم ردیاب بستند اسپنکی
ازم خواستن گوست رو تحویل بدم من دارم دوجانبه کار میکنم تامی
میدونم بلای بدی سر کولمن آوردم
اما بعدا خودت میبینی که ارزشش رو داشت
اخراجی ساکس
تامی قراره زندانی بشه
سوال اینه که
تو میخوای کدوم طرف میلهها باشی؟
برگه رو بده بهم
تاشا، میدونی که من خبرچین نیستم!
برگه رو امضا کردی کیشا!
اگه این حلقه رو بدم مادرت
یعنی سهتاییمون یه خونواده میشیم
- از نظرت اشکالی نداره؟ - نه
تاشا، خواهش میکنم اینکارو نکن!
ترجمه توسط مـصطفــی .:: ELSHEN ::.
باورم نمیشه لاکیشا مُرده
دمت گرم که کش رو آوردی پیشم لطف کردی
این حرفا چیه کادیم این حداقل کاریه که میتونستم بکنم
اون بچهی خوبیه
خب قضیه چیه؟ میدونیم کار کی بوده یا نه؟
مطمئن نیستم...
اما بهت قول میدم کسی که اینکارو کرده رو پیدا میکنم
و کارشو تلافی میکنم
لاکیشا زن خوبی بود
چیزی لازم داشتی خبرم کن
حتما
بازم میای دیدن کش یا نه؟
روحمم خبر نداره
خیلیخب، اگه خبری شد میدونی که کجا پیدام کنی
لطف کردی
توماس پاتریک ایگان
انگار خیلی مشغولی
بهتره سریع تمومش کنی من کار دارم
کار مواد فروشی و مدیریت سازمان جنایتکارت؟
کشتن دوستدخترت؟
میدونی، وقتی یه مرد بیگناه
خبردار میشه که دوستدخترش به قتل رسیده
یه واکنش عاطفی نشون میده
آره خودم جسدش رو پیدا کردم
اما به پلیس گزارش نکردی
بین ساعت 6 تا 7 عصر کجا بودی؟
توی پاساژ واسه لاکیشا حلقهی ازدواج میخریدم
پسرش کش هم پیشم بود برو دوربینها رو چک کن
حتما میکنم حالا کش کجاست؟
پیش باباشه جایی که باید باشه
طرف اون بچه نمیری
کش بهت گفته، نه؟
که جلوی مادرش رو گرفتیم
و قبول کرد باهامون همکاری کنه
و علیهت شهادت بده
نه
لاکیشا بهم گفت تو چه بلایی سرش آوردی
اما نمیخواست چیزی علیه من بگه
دلیلی نداشت بکشمش
اون دختر به من وفادار بود... تا آخرش
اگه تو لاکیشا رو نکشتی
کی میخواسته ساکتش کنه؟
بذار یه چیزی بهت بگم نابغه برو کارت رو بکن تا جوابتو پیدا کنی
اگه نمیخوای منو بازداشت کنی من کار دارم
اگه میدونی کی لاکیشا رو کشته بذارش به عهدهی من
انتقام نگیر
اینجوری به خودت صدمه میزنی
میتونم برم؟
ما مراقبتیم
ما دست به فضا نزدیم تا بشه براساس نیاز خریدار، تغییرش داد
خیلی عالیه
امکان گسترش هم وجود داره
دو طرف خونه، هیچ همسایهای زندگی نمیکنه
از این قسمتش خیلی خوشم اومد من آدم خیلی سربستهایم
برای یه خریدار با رویایی شبیه شما
اینجا موقعیت خیلی خوبیه
اما باید قاطع باشی
آدمای زیادی دنبال اینجان
دقیقا جاییه که لازم دارم
فورا سرمایهش رو جور میکنم
اگه جدی میگی سریع اقدام کن
ادارهی من قراره جواب پیشنهاد دهندهها رو بده
شک ندارم که قیمت من از همه بالاتره
تا صبح بهت خبر میدم
هرموقع دوست داشتید تشریف ببرید
من اون سر شهر قرار دارم
- خوشحال شدم - ممنون
ممنون
یه الماس دست نخورده
خانوما خب میدونی رامونا
یه زمانی یه آدم خردمند بهم گفت...
بعضی وقتا باید فرای سطح رو ببینی
تا بتونی پتانسیلش رو درک کنی
خب مثل شما من و لورت هم
این توانایی رو داریم تا پتانسیل رو درک کنیم
و توی تو، پتانسیل زیادی میبینیم جیمز
من اومدم تا درمورد آیندت حرف بزنم
باعث افتخاره
اما آیندهی من چیکار به شما داره خانوم والش؟
من یاد گرفتم که توی سیاست
بزرگترین خصیصه برای پیروزی...
وفق پیدا کردنه
- وفق پیدا کردن - هرچی زودتر نیاز به تغییر رو ببینی
بهتر میتونی سازگاریهای لازم رو انجام بدی
جیمز یه نیاز به تغییر در راهه
و من میخوام سازگار بشم...
سازگاریای که روی وجود من
در کمپین فرمانداری تیت تاثیر میذاره
دوباره میپرسم اینا چه ربطی به من داره؟
وقتی از رامونا خواستم بیاد توی کمپین من
روی یه مورد اصرار زیادی داشت
توانایی تاثیرگذاری سیاسی در پشت پرده
برای راضی کردن مردم سختی کشیده کافی نیست
میخوام یکی کنارم باشه
که نمایشگر تجربیات اون مردم باشه
منافعشون باشه...
و مهمتر اینکه الهامبخششون باشه
میخوای دوست سیاهپوستت باشم تا رای سیاهپوستها رو برات جمع کنم
ازش خوشم اومد
میخوام معاون فرماندار بشی
بذار رسمیش کنیم
تامی، اسلحه رو جایی گذاشتی که بتونم پیداش کنم؟
تامی، میشنوی؟
حرف بزن پسر
قراره جیسون رو ببرم ساختمونی که بهت گفتم
بگو که کارت رو کردی
آره
گذاشتم جایی که گفتی
خیلیخب، خوبه
حواست باشه جواب تلفن جیسون رو ندی
چون ممکنه بیارتت اونجا یا یه همچین چیزی
گوش کن رفیق خیلی زود همهچی تموم میشه
آره درسته
اسلحه رو گذاشتم توی قوطی آسانسور...
همونطوری که خودت گفتی
انجام شده
فعلا برادر
فعلا برادر
چرا هی مزاحمم میشی رفیق؟
میدونی کی لاکیشا گرنت رو کشته؟
نه، روحمم خبر نداره
اما به خود تامی هم مشکوکم
نه، کار تامی نبوده
فکر میکنی کار یکی از سربازاشه؟
یا یکی که میخواسته ایگان رو بکشه؟
گوش کن اون یارو خیلی دشمن داره
میتونه کار هرکسی باشه
فکر میکنم اگه یکم دقیقتر سربازای تامی رو بررسی کنی
میتونی قاتل رو پیدا کنی
اگه تامی میخواسته دوستدخترش رو بکشه
نمیره به هرکسی بگه
تازه اون حرومیای زیردستش هر غلطی که بگه رو میکنن
افرادش رو چجوری پیدا کنم؟
انبار ایگان... کجاست؟
نمیدونم
خندهداره
میدونی، وقتی میخواستی اینو باز کنم
حرفای قشنگتری میزدی
شاید اگه دوباره ببندمش
حافظهت به کار میافته
شاید بهتره بری دستگاهت رو چک کنی
چون افراد تامی چندروز پیش منو انداختند توی صندوق عقب
و بردنم به انبارش
بنابراین چندتا موقعیت آخر این کوفتی رو چک کن
تا انبارو پیدا کنی رفیق
تامی تموم جنساش رو اونجا نگه میداره با افرادش
احتمالا خود تامی رو هم میشه اونجا پیدا کرد
بنابراین اون حرومیا رو بازداشت کن
و دست از سر من و خونوادم بردار
اگه اطلاعاتت درست باشه
تامی و افرادش تا آخر شب از خیابون جمع میشن
و مساوی میشیم
این فرصتیه که یه بار در خونهی آدمو میزنه
بیخیال جیمز اینقد مزخرف نگو
بگو واقعا چی میخوای
خیلیخب بذار روراست باشم
ساخت پروژهی بچههای کوئینز
به مشکل خورده
بنابراین خودم میخوام اقدام کنم
میخوای بری ساختمون خودت رو توی کوئینز بخری؟
از کی تا حالا همچین پولایی داری؟
ندارم واسه همینه که اومدم پیش تو
خیلیخب گوش میکنم
من یه شریک ساکت میخوام... یعنی خیلی ساکت
جفتمون نصف نصف پول میذاریم
No comments yet. Be the first to leave one.