ആദ്യത്തെ 171 വരികൾ.
سال 1944
خیلی دنبالت گشتم، ای عوضی
چه ژنهای خوبی
هوم
چه خوشگل شدی، مامان بزرگ
آها
کاغذ تازه چاپ شده. جوهرش هنوز خشک نشده
ببخشید! دنبال کاپیتان مارتون هالاس هستم
باید مُرده باشه
تا جایی که میدونم تو سال 1944 زندهست
کمک کن پیداش کنم. در عوض آینده رو بهت میگم
آیندهی شخصی خودت نه. آیندهی ژئوپلیتیک
با تمام اتفاقات شرمآورش که تو همون جاهای همیشگی میفته
اسمت چیه؟
ویرا پشاور
و دنبال مارتون...
ارژیبت!
دیرمون شده!
ببخشید. این دیوونهست
همش دنبال شوهر خدا بیامرزشه
تو "وورونژ" کشته شد. یادت اومد، ارژیبت؟
شوهرت مُرده
بیا بریم
ساکت باش و فقط راه برو
ما همو میشناسیم؟
عجله کن
نازیها، مجارستانیها، نازیهای مجارستانی
کاش میتونستم نمودار ون رو بفروشم. کلی پول به جیب میزدم
هیس! چیکار میکردی؟
اگه مراقب نباشی، سر از قطار بعدی در میاری
بیوهی رئیسمآب، انتخاب قویایه!
ما که واقعاً بیوه نیستیم. مگه نه؟
اسمت رو به کسی نگو
تو دیگه ویرا نیستی
از الان ارژیبت هستی
اه
و از قرار معلوم داریم خون آشام شکار میکنیم. فهمیدم
اه، گوش کن. من میخوام چیزی که از خونوادهام دزدیده شده رو پس بگیرم
یه شماره و اسم دارم
ویرا!
نکن
تا میشه خودتو وارد دعوا و درگیری نکن
میخوای سرنوشتت مثل مامانت بشه؟
ببخشید
من از کجا بدونم
شاید حال همهشون خوب باشه
شاید یه نامهای بفرستن برات
به این زودی مُردن؟
اگه میخوای کم بیاری...
از من فاصله بگیر!
به "بوداپست" تخمی خوش اومدین
حداقل زبون مجاریم داره بهتر میشه
خیلی خب
« عروسک روسی »
رسیدیم خونه، مامان بزرگ
اوه
در که بازه
کوکو کوکو!
!کوکو کوکو - اینجا خروس داریم؟ -
کوکو؟
کوکو کوکو!
هی
هی! میشناسمت؟
هیس!
لعنتی
میخوای مثل یه شاهزاده همونجا بمونی؟
بیا دیگه!
یکم بزن جون بگیری
اه
تو دلیا هستی
عالی شد
هیچوقت تغییر نمیکنی. حتی تو گذشته
مرسی، رفیق
هنوز انگلیسی صحبت میکنی؟
هیس، ویرا! میدونم، میدونم
اشکالی نداره یه سوالی ازت بپرسم؟
دلیا، احیاناً نمیدونی این قطار طلا کجاست؟
قطار چی؟
انباره، نه قطار
هرچی که نازیها دزدیدن، تو یه انباریه. همه چی
من خبری از قطار ندارم
لعنتی. معلومه
نیروهای روسی هنوز به اندازه کافی نزدیک نشدن
حرومزادهها!
زبون بعدی که یاد میگیریم باید روسی باشه
زیاد تند نرو. من هنوز به مجارستانی مسلط نیستم
ببین. وقتی روسها برسن اینجا،
هرچی که توی انبار هست، با یه قطار منتقل میشن به غرب
من اومدم تا قبل اینکه قطار برسه، درستش کنم
روسها، "بوداپست" رو نجات میدن
خب...
این به اصطلاح انبار کجا هست؟
بریم کافه "ژربوبا"؟
کافه "ژربوبا"؟
بهش میخوره عالی باشه!
اوه، اوه بیوه رو نگاه کنین
میدونین، الان دیگه شبیه بیوهها لباس میپوشن
نمیشه تشخیص داد کی بیوهست و کی یهودی خیانتکار
پیس، دختر کوچولو! دنبال چی هستی؟
ببخشید. من گم شدم
کافه "ژربو" اینجاست؟
برای اون کافه این لباس رو پوشیدی؟
چی؟
تو دختر خوشگلی هستی
میخوای یه چیز خاص تنت کنی؟
نباید که برای همیشه بیوه باشی. درسته؟
جواهر
کلاه
خز
کاری که یهودیها میکنن
به گمونم برای خرید کریسمس همیشه وقت هست
اه
گندش بزنن
آره
یا خدا
یه سرویس دیگهام بخر. خدا رو چه دیدی
ببخشید
اه، سلام
روی این وسایل شماره ندیدین؟
ببخشید؟
یه سری شماره رهگیری هستن
به خونوادهها گفتن تمام وسایلشون رو کنار هم نگه میدارن
چرا برات مهمه؟
فقط خواستم مطمئن شم که یه سرویس کامل میخرم
شمام باید سرویس کامل بخرین
چه وضع داغونیه
لعنتی
گوه تو زندگی من. بیخیال
ها
شماره، شماره، شماره
1-4-0-7
7، 7822
آها
بنگیهای آشغال
شماره 1407، عزیزم. یالا
ای خدا!
دستام از "داریل استرابری" هم قویتره
دم و دستگاه عجیب غریب
موقعیت رو نشونه میذارم
تکون نخوریا
ای لعنتی
گوه توش
یا خود خدا
سخت نگیر
سلام. حالتون چطوره، قربان؟
ببخشید...
"عقاب خودشو درگیر مگس نمیکنه"
اصطلاح لاتینه
خوش اومدین. امیدواریم بتونیم مایه تسلی شما در این اوقات تلخ باشیم
میشه بمونه برای یه وقت دیگه؟
من دنبال پدر لازلو کیش هستم
دقیقاً پشت سر شمان
چه خوش شانسم
اه! عالی شد. مرد روزهای سخت حی و حاضر اینجان
خب، تحقیقات من نشون داده
شما انسانی نجیب با یه زندگی قابل احترام هستین
که مهر و محبت خاصی به یهودیها دارین. ملقب به "تب کوگل"
ببخشید. شما؟
فکر نکنم بخواین بدونین
میتونین بهم بگین ویرا
تو عبادتگاه ما
اختیار دارین دعا کنین
مرسی برای وقتی که گذاشتین
چه آدم خوبیه...
بهم اجازه داد
مگه نه؟
مردم فقط میخوان به روش مودبانه اجازه بدن
به هر حال...
ازت میخوام این نقشه رو
به ویرا پشاور ولووکوف تو "نیویورک" پست کنی
مگه تو ویرا نبودی؟
No comments yet. Be the first to leave one.