ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
محرابساز
بر اساس رمان شمعدان آهني از ديميتار تالف
:فيلمنامه تودور دينوف، کريستو کريستوف
:فيلمبرداري آتاناس تاسف
:موسيقي ميلچو لويف
بازيگران
اميليا رادوا ديميتار تاشف
نيکولتا گيندوا نيکولاي اوزونف
آني اسپاسووا استويان گادف
بوريس عربوف نوم شاپوف
:کارگردان تودور دينوف، کريستو کريستوف
ميخواي بخوري؟
خب؟ دوست داري؟
.بريم
يه نامه نوشته بودين و درخواست ...يه محرابساز داشتين
ميخواين يه تخت و يه آمبون هم درست کنم؟
.با هم جفت هستن
،به لحظه صبر کن .بذار اول آشنا بشيم
.از شروع آدم و حوا هيچ نکتهاي نيست
.بهم بگين ازم چي ميخواين
و من بهتون ميگم که چيکار .ميتونم بکنم و چيکار نميتونم
استاد، رفتين کليسا رو ببينين؟
نبايد حرفهاي بيهوده بزنيم، درسته؟
.بله
.هرچي نياز داشتم رو بررسي کردم
.ميخوام ديوارهي محراب به سبک ويني باشه
سبک ويني؟
.باهاش آشنا نيستم
...شما
تا حالا چند ديوارهي محراب ساختين، استاد؟
.دوتا بزرگ و حدود ده تا کوچيک
.و اينکه به خودم استاد نميگم
...همهچيز خوبه، ولي
بين يه استاد تا يه استاد ديگه ...تفاوت زيادي هست
.نگاه کنين
،واسه دست گرفتن نيست .کثيف ميشه
،واسه دست گرفتن نيست .بلکه واسه چشمهاست
.واسه اون که چشم داره
.بذار حالا بدونيم که چي ميخواي
.هيچکس نبايد مزاحمم بشه تا کار تموم بشه
چطور؟ ما رو احمق فرض کردي؟
...اگه کارم رو پسند نکردين
.همه رو روي هم ميريزم و آتيش ميزنم
.بذار بسوزه
...ولي چيزي نشون شما نميدم
.تا زماني که خودم پسندش کنم
از پول ما غذا ميخوري، درسته؟
...کي به تو اين حق رو داده که بهمون بگي
چي خوبه و چي خوب نيست؟
.خودم
.واضحه که چي واسه نمايشه و چي نيست
خب واسه اينکار چقدر ميخواين، استاد؟
.پنجاه هزار
چي... ديوونه شدي؟
.من که گاو و اسب معامله نمينم
.تاجر احشام که نيستم
.ما همچين پولي نداريم - .مشکلي نيست -
.صبر کن، استاد
ما، جوونها، طي تعطيلات .پنج هزارتا گيرمون مياد
.به اندازه خودم ميدم
اه، اگه مشکل اينه .قضيه فرق ميکنه
.معامله رو مکتوب کنين
.در نهايت پول هنگفتي هم به اون ميرسه
!پول از طرف ثروتمند، کتک کاري از طرف فقير - ...استاد -
!استاد، اين دست رو ببوس - دست رو ببوسم؟ -
.من زيردست کسي نيستم
!کاترينا
!کاترينا
.ميشنوم، مادر
.بيا داخل، استاد
.ميخواستي ببيني، استاد
.بدون اين زمين نميتونن دوام بيارن
چطور مگه؟
.تنها تکيهگاهشون اين زمين هست
،توش به دنيا اومدن .غذاشون از همينجا مياد
.کار، دعا، هميشه روي همين بوده
.همينجا هم دفن ميشن
.مردم متولد ميشن و ميميرن
.هيچ خاطرهاي ازشون نميمونه
.چه دمپاييهاي خوبي داري، نيا
.بابا از بيتولا آوردهشون
...زماني که
،زماني که ازدواج کنم .شوهرم مثل همين دمپاييها، برام ميخره
!با پاشنههايي به اين بزرگي
!بعد ميتونم باهاشون بزنم توي سرش
چيکار ميکنين، خانمها؟
کاترينا، کسي خونهست؟
!نه، هيچکس اون پاهاي زمختت رو نميبينه، استوينا
!تمام روز سرپا بودم
کار شما چيه؟
...توي سايه ميچرخين، دوخت و دوز ميکنين
نيا، تا حالا لباس شستي؟
.نه
وقتي ازدواج کني کي لباسهاي شوهرت رو شستشو ميده؟
.بذار خودش شستشو کنه
،توي خونه شما ...دو عروسي در يک سال
حالا کاترينا، نوبت توئه يا لازار؟
ترجيح ميدي لازار باشه، هاه؟
.نه، اول نوبت توئه
،تو از اين خونه خارج ميشي .من داخل ميشم
!بايد دروازه رو بزرگتر کنيم
!کاترينا
!راتسو، کوچو، ديگه بيدارشين
صدامو شنيديدن؟ !همين الانم ديرشده
!اينو بخور
.واسه بچهها کمي بيشتر بيار
داري گردنبند درست ميکني؟
!يه گردنبند... يه کارگاه
!ديگه نبايد توي اين سوراخ بمونيم
،خداي من ...تو مثل شلاق روي کمرم هستي
!برو، برو، برو
...مثل يه سيخ تيز توي پهلوم
!کاترينا
!لازار
وقتش نشده يه زن پيدا کني؟
!فعلاً نميتونم از زن و بچه مراقبت کنم
!نکن
.بيا داخل، پسر
تنباکو ميکشي؟
.نه، نميکشم
عمو آورام، چرا يوناني حرف ميزني؟
يادش نگرفتي؟
.ما زبون خودمون رو داريم
زبون خودمون؟
!بدردنخوره
...همه
.بايد زبون مادريشون رو دوست داشته باشن، عمو
،من نميخوام زيردست هر کسي باشم .عمو آورام
.اشتباه ميکني
ميگي اشتباه؟
.شايد
لازار، چي شده؟
اتفاقي افتاده؟ - .نه -
.رفتم پيش نمتور
.ميخواد کارگر روزمزدش باشم
کارگر روزمزد؟
.ميخواد تو رو سمت خودشون ببره
.من گمراه نميشم
.بريم
...پير شدي
...پير شديم، هاپوجان
.خيلي وقته که روستامون رو ترک کرديم
...سنگمون رو انداختيم
.شهروند شديم
چي؟ تو هم ناراحتي؟
!استاد
.اومدم ظرفهاي ناهار استاد رو ببرم
.بايد شستشوشون کنم
!بيا داخل
!شورا شما رو فراموش نکرده
.خودم اين رو خريدم، فريسي
.منو که به تعطيلات نميفرستن
.نبايد توي تعطيلي کار کني
.و داري کار کليسا رو انجام ميدي
.اينها ظرف و ظروف مسي تو نيستن، پسر
،توي کار تو فقط دستها کار ميکنه .نيازي به فکر نيست
.هروقت بهم الهام بشه کار ميکنم
.برام مهم نيست تعطيل باشه يا نه
شراب چي؟
چرا هر روز بهش نياز داري؟
تو کي هستي منو قضاوت کني؟
.خدا خودش اون رو همسنگ نون قرار داده
،مثل نفت روي آتيشه .آدم واضحتر ميبينه
.مثل عشقه
عاشق دختري هستي؟
.اگه نباشي، نميتوني درک کني
.بدون آتيش، هيچ چيز ممکن نيست
.خورشيد خدا هم آتيشه
.هيچوقت مست نکردم
!آفرين !صدسالگيت رو ميبيني
.تا زماني زندهم که خدا بخواد
!انگار دارم به حرفهاي مادربزرگم گوش ميدم
،با شراب و راکيا .آدم خودشو به کشتن ميده
که چي؟ .نيازي به زندگي ندارم که نگرانش باشم
دارم يه ديواره کوچيک محراب ...واسه مادرت ميسازم
.ولي داره منو فراري ميده
.کارشون سنگينه
.چهار زن توي خونه هستن
.گوش کن، استاد
.همون موقع که اومدي بهت گفتم
همينجا ميموني تا .جاي ديگهاي رو پيدا کني
!باشه، باشه
.ميرم، به زودي ميرم
چرا عصباني ميشي؟
.دلايل خودمو دارم
...انگار دارم بهت ميگم
.بايد يه جاي ديگه رو پيدا کني
.مادرم نميتونه خدمتکار تو باشه
.من نه پسرش هستم و نه دامادش
يه ديوانهم، خب؟
.ديوانه و مست
...ديوانه
...لازار - بله، مادر؟ -
.منتظرت بودم - .پيش بنکو بودم -
.ميدونم
.در مورد شريک شدن با آندري صحبت کرديم
.بنکويتسا کار خودشو ميدونه
.بنکويتسا که به من چيزي نميگه
.گرچه به اون گفت
.از نمتور بهم بگو
No comments yet. Be the first to leave one.