ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
آنچه گذشت
داشتم بین کتاب قدیمی سدوک میگشتم
هارفوتها بایستی خیلی وقت پیش از اینجا رد شده باشن
.ایستار، تسلیمِ من میشه ...چون اگر نشه
اون دوستهای کوتولهش رو سلاخی میکنم
نوری
مقصدت خط الراس بود؟
،بازماندهها، جایی که اردوگاه زدیم منتظرمون خواهند بود
همینطور پدرم - فکر کنم دلتنگشون شدی -
تو هم بهدنبال خویشاوندی هستی؟ - نامزدم -
اگر نصفِ تو قوی باشه، از بابتش مطمئنم
اونقدرها هم که فکر میکنی قوی نیستم
،هر حکمی که برای من داشتی دیگه خاکستر شده
پس از نظر من، دیگه نیازی نیست باهم صحبتی بکنیم
واقعا اسبت رو میخوای؟
میدونی کجاست؟ - امشب، همینجا بیا دیدنم -
این بیرون توی تاریکی چی کار میکنی، پسر؟
کمین کردن
آمادهسازی تقریبا تکمیل شده، پدرسالار
باید حتما دوباره به جنگ بریم؟
هیچوقت در امان نخواهیم بود
مگر اینکه از نابودیِ سائورون مطمئن بشیم
،از وقتی این حلقه رو دستم کردم تصاویر جزئیای از دنیای ندیده
...اومده جلوی چشمم
تمام نامههامون به کلبریمبور بیجواب بوده
نگرانم که سائورون، ممکنه توی ارگیون باشه
پادشاه اعظم رضایت داده که من رو به همراه گروه کوچکی، به اونجا بفرسته
تا مطمئن بشیم که کلبریمبور و شهرش درامان هستن
وظیفه الروند این نیست که همراه گروه بیاد
بلکه رهبری کردنشه
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
«ارباب حلقهها: حلقههای قدرت»
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
هنوز خبری از کلبریمبور نشده
اگه از پل اکسا بریم، کمتر از ۱۵۰ فرسنگ با ارگیون، فاصله خواهیم داشت
.به یک کماندار و دو شمشیر زن نیاز داریم اطمینان دارم که میتونی یک گروه رو پیشنهاد کنی
اطمینان؟ به من؟
مطمئنی کار عاقلانهایه، فرمانده؟
به اصرار پادشاه اعظم، قبول کردم که به عنوان ستوان یکم، انتخابت کنم
،اگه این وظیفه رو در شان خودت نمیدونی بگو تا یکی دیگه رو منصوب کنم
بله - چی بله؟ -
بله، میتونم یک کماندار و دو شمشیر زن رو پیشنهاد کنم
دیگه کی رو باید با خودمون ببریم، فرمانده؟
«مترجمان: علیرضا نورزاده و حسین رضایی» ::. MrLightborn11 & HosseinTL .::
رعد و برق؟
هیچ نیروی زمینیای نمیتونه چنین کاری بکنه
این کارِ سائورونه
کمنیر، از چه راههای دیگهای میتونیم بریم؟
برای دور زدنش، باید به شمال بریم
که خب سفرمون، دو هفته بیشتر طول میکشه
یا؟
میتونیم بریم جنوب و از طریق تپههای تورین گورتاد، عبور کنیم
که خب باعث میشه خیلی سریعتر به ارگیون برسیم
در اون تپهها، شرارت هست
باستانی و سرشار از کینهست
.سائورون میخواد از اون مسیر بریم باید یک راه دیگه رو انتخاب کنیم
دشمن، بیتردید هر دو مسیر رو زیرنظر داره
.این فرو ریختگی، حساسیت قضیه رو بیشتر کرده باید هرچه سریعتر بریم پیش کلبریمبور
،اگه خودمون رو بندازیم توی تله به جایی نمیرسیم
میریم جنوب
فرمانده، به تصمیمت معترضم
نظرت درباره این مسئله رو شنیدم
الروند
نظرت رو شنیدم، ستوان
میریم جنوب
این گروه، پیروی توصیههای تو و حلقه بدلت، نخواهد بود
،اگر نمیتونی این شرایط رو بپذیری همین الان برگرد لیندون
اتفاقا دوست دارم - پس چرا بهش عمل نمیکنی؟ -
چون نمیخوام عضوی از این گروه سلاخی بشه
اعم از تو
نوری
نوری! پاپی
...آه
...آه
ببخشید، دوتا کوتوله رو این نزدیکیها ندیدی؟
میبینم که بز رو پیدا کردی
اون چیزی که دنبالش بودم نیست
خب، اونچه که دنبالشی
از اونچه که پیدا میکنی حسابش جداست، مگه نه؟
...هی خوش و خرم، زنگ رو بزن
پشههای خاکی توی چمنن و زنبورها دور بید
یکسری ستارهها روی تپهت هست
روی اکثر تپهها، ستاره هست
ولی من و دوستانم، دنبال این ستارهها بودیم
...امیدوارم بودم که
...اوه
...عذر میخوام، یه لحظه
...از خورشید، ستارهها، ماه و مه
...باران و آسمانِ ابری
شاخه... البته
آره
بایستی خودش باشه
پاپی
بلند شو
میبینیش؟ - کی رو؟ -
بهنظر خودت کی؟ دوستمون، غریبهـه
،اینکه اون کجاست رو ولش کن خودمون کجاییم؟
نوری، فرار کن
فکرکنم گمشون کردیم
شماها از کجا اومدید؟
ما؟
خودت از کجا اومدی؟
آخ، سرم
...آه
اینجا زندگی میکنم - هارفوتها اینجا زندگی میکنن؟ -
هارفوت چیه؟
...خودتی دیگه
کی هستی دقیقا؟
من هیچکسم
خب، نمیتونی هیچکس باشی که
خب، همه با این اسم صدام میکنن
،اگر همه «هیچکس» صدات میکنن پس نباید کسی به یه اسمی صدات کنه؟
خب، مامانم «مریماک» صدام میکنه
من پاپی هستم
هوم
من هم نوریام
این آب رو از کجا گیر آوردی؟
صدات رو بیار پایین - دزدیدیش، مگه نه؟ -
.از چاهه دزدیدیش از گندهها
کجا میری؟ - هیچجا -
ما رو با خودت ببر
شرمنده، غریبهها حق ورود به دهکده رو ندارن
دهکده؟ کدوم دهکده؟
هیچی. دهکدهای وجود نداره
گوش کن، هیچکس
یا باید باهات بیایم
یا خودم شخصاً همین الان لوت میدم، آبدزد
قراره با گوند، رئیس دهکدهمون آشنا بشید
و اگر میخواید پذیرفتنتون رو درنظر بگیره، باید تابع چهار قانون باشید
یک: هیچوقت توی چشمهاش نگاه نکنید
دو: همیشه سه قدم عقب بایستید
چهار: تحت هیچ شرایطی، گوند صداش نکنید
حله - حله -
این سهتا قانون بود یا چهارتا؟
اصلا توجه نکردم
برید، خوش بگذرونید
یالا، اونطرف
چون نور خورشید روش بود
عه، اینجایی
.خوب و تازهن آمادهی پوست کندنن
کلاه گنده، مثل کلاه من - مثل کلاه بابا -
کوتولهها توی حفره زندگی میکنن؟
بهنظر طبیعی نمیاد
چون ما کوتوله نیستیم
ما «استور» هستیم
استور؟
پیش خودت چه فکری کردی که آوردیشون اینجا؟
این حجم از حماقت بی سابقهست
به یه مخفیگاه نیاز داشتن
با وجود نصف شیاطین توی صحرا که دنبالشون میگردن؟
،پسر، اگر مغزت رو بذاریم تو کلهی یه کرکس برعکس پرواز میکنه
باهاش مهربانانه برخورد کن
داری واسه من پررویی میکنی؟
اوه، این قانونِ چهارم بود
یه دلیل خوب برام بیارید که چرا نباید به گودریمهایی که
اون بیرون دنبالتونن، تحویلتون بدم؟
یالا، از خودتون دفاع کنید
من از رودخانهها، کوهستانها و صحراها
عبور کردم تا به دوستم کمک کنم که سرنوشتش رو پیدا کنه
،چرا که ممکنه سرنوشت جهان اعم از سرنوشت تو بهش وابسته باشه
گفتم یه دلیل خوب
این دوستتون، کی هست؟
یک غوله - غول؟ -
الفه؟ - بزرگتر از این حرفهاست -
پس یک الف بزرگه
الف نیست
جادوگره
...خب، تنها جادوگری که وجود داره
جادوگر تاریکه
و اصلا به دوستانش نیازی نداریم
ببندیدشون
چی؟ چی؟ نه
.چی؟ ولش کنید کدوم جادوگر تاریک؟
ایستار از اون چیزی که انتظار داشتیم خیلی قویتره
بدون هیچ چیزی، طوفان شنی ایجاد کرد و باهاش دوتا از افرادم رو کشت
الان توی راه شماله
میره سمت عابد
کوتولهها چی؟
هنوز داریم صحرا رو میگردیم
نمیتونن خیلی از دستمون فرار کنن
قسم میخورم
گودریم، یا خیلی احمقی
یا خیلی شجاع
کوتولهها دغدغه اصلیت باشن
خودم به مسئله ایستار رسیدگی میکنم
آزادش کن
تو نباید بیدار باشی
خاک بخور، عمیق حفر کن
آب بخور، هوم؟
بخواب
تو کی هستی؟
خیلی وقته که کسی ...به اسم خاصی صدام نکرده، ولی
ولی توی ویتیویندل بامبادیل صدام میکردن
تام بامبادیل
.خورشید در غرب، غروب میکنه بهزودی حسش میکنی
...خجالت نکش، گلدبری
وقتی سایههای شب، فرو بیفتن
در باز میشه
نهایت تلاشم رو برای تمیز کردن روپوش کثیفت کردم
خب، دست و صورتت رو بشور
No comments yet. Be the first to leave one.