ആദ്യത്തെ 198 വരികൾ.
ارائهای از وبسایت والا مووی
زنده باد امپراطور!
دستهاتون رو ببرید بالا! بخواب زمین! بخواب زمین!
تو، بخواب زمین! بخواب!
دستهاتو بذار یه جایی که بتونم ببینم!
پولها رو بده به من! همونجا بمون!
پولها رو بده!
زود باش! تکون بخور!
همونجا وایسا!
پولها رو بیار! زود باش!
بجنب!
زود باش! بریز، بریز!
همه رو بریز تو این!
- خیلی خوشمزهان. میخوای یکم بهت بدم؟ - زود باش! بجنب! بریز!
زود باش! سریعتر!
بریز!
هی.
این دستبند امیده.
ممنونم!
برنیس، حالا چیکار کنیم؟
هر کاری که دلمون بخواد.
تا حالا از خونه بیرون نیومده بودیم.
یعنی الان آزادیم؟
آزادی همچین حسی داره؟
فکر کنم حسش خیلی بهتر از اینا باشه.
من زندانی نیستم!
«زندانیان سرزمین شبح»
کاگومه کاگومه
پرنده در قفس.
وقتی در شب طلوع
از قفس به بیرون میاد
درنا و لاکپشت لغزیدن
حالا چه کسی پشت توئه؟
از دیدنتون خوشحالم بچهها.
فرماندار!
یالا، تکون بخورید!
کصکش مادرجنده!
بذار تخمهات رو ببینم!
کفشهای سفیدم رو کثیف نکن!
- این خودشه؟ - بله، جناب فرماندار.
چیه قیافه خشنی هم داره، مگه نه؟
بهم گفتن...
تو یه شبح واقعی هستی
میگن تو بیشتر از همه مردان روی زمین بزرگ خدا
از دست پر قدرت قانون فرار کردی.
این رو هم میگن...
تو همونی هستی که به بانک ملی بلوفِر ،توی پی29 دستبرد زدی
و به همراه بقیه دزدها
سه تا صندوقدار
دو تا نگهبان
یه سرهنگ بازنشسته نیروی دریایی
مادرش
و یه پسربچه کوچیک رو کُشتی
که تنها گناهش جویدن یه آدامس توپی کوچیک بود.
لطفا لباس رو بیار، یاسوجیرو.
نوه من، برنیس، گم شده، آقا.
ممنونم، یاسوجیرو.
برنیس.
یه علاقه خاصی به چرم مشکی دارم.
از صمیم قلب بهت میگم، آقا
میخوام
نوه عزیزم
بهم برگردونده بشه.
میخوام سریعا بهم برگردونده بشه.
و شما، آقا...
به من گفته شده
که شما تنها مردی هستی که از پسش برمیاد.
برنیس.
برنیس!
برنیس! برنیس!
یاسوجیرو.
برنیس...
وای خدا.
بهتر از این رو هم دیدم.
به به!
ببین چقدر روی تنت نشسته.
یکم جلوتر از جایی که الان وایسادیم
یه امتداد بزرگراه هست
که شیطان توش حکمرانی میکنه.
اون روحه!
دارم بهت میگه، روحه!
اون طرف جاده!
- ممکنه هر جا باشن. - خفه شو.
یه لحظه میبینیشون، یه لحظه نمیبینی.
گفتم خفه شو!
اشکال نداره، کلانتر.
من آدمهای زیادی رو میشناسم...
که به این مزخرفات فراطبیعی اهمیت میدن.
اشباح...
شاید.
یا شاید هم یه مشت
بچهباز بی ایمان
که اون سرزمین رو اشغال کردن.
نگران اینم که برنیس عزیز من
توی لونه فاسد اونا گیر کرده باشه.
حالا میفهمم که چرا میخوای برگردونیش.
چی گفتی؟
میکُشمت!
تا حالا هیچ مردی نتونسته
حریف قابلی برای یاسوجیرو من باشه.
،بهت هشدار میدم، آقا جنگیدن با من اشتباهیه
که مردان زیادی دیگه دلشون نمیخواد تکرارش کنن.
بهتره زیپ لباست رو ببندی.
نباید سرما بخوری.
دستگاه فوقالعادهایه، مگه نه؟
بذار بعضی از خصوصیت ظریف این لباس رو برات معرفی کنم.
هر دو دست مجهز به یک دستگاه انفجاریه.
این فقط یه اقدام حفاظتیه.
این دستگاهها به یه سنسور عصبی
وصل هستن
که میتونه انگیزه مردی رو
که قصد داره به یک زن بی گناه حمله کنه تشخیص بده.
اگه این انگیزه تشخیص داده بشه
یه زنگ هشدار به صدا در میاد و اگه بهش توجه نشه
انفجار صورت میگیره.
شلوارت هم مجهز به مواد منفجرهست.
هر کدوم روی یک بیضهست.
بوم!
جدی؟
دلم میخواد برنیس من دست نخورده به من برگردونده بشه، آقا
پس بهتره مراقب رفتارت باشی.
مطمئنم متوجه دستگاه دور گردنت هم شدی.
اگه بخوای این لباس باشکوه رو دربیاری یا هر تغییری
توش ایجاد کنی...
خب، فکر کنم خودت بدونی چی میشه، پسرم.
اگه بتونی به اون مخفیگاه سگ ناشناخته و نامقدس وارد بشی
برنیس من رو نجات بدی
تو سلامت کامل درست تو همین نقطه بهم برش گردونی
یه مرد کاملا آزاد خواهی بود.
نه!
خواهر من رو به اون نده!
اون شیطانه.
یه شیطان واقعی!
خب، فکر میکنم پیشنهاد من رو قبول کرده باشی.
شین؟
کلید خودروی این آقا رو بهش بده.
این چیه؟
هر کدوم از چراغ تو این صفحه رنگارنگ
گذشت 24 ساعت رو نشون میده.
در پایان سه روز
برنیس باید اسم خودش رو
تو این میکروفون طیف سنج، بگه.
این دستگاه کدنویسی شده تا صدای دوست داشتنی اون رو تشخیص بده.
به محض اینکه دستگاه صدای اون رو تشخیص داد
دستگاه دو روز دیگه بهت پاداش میده
تا ماموریت خودت رو تکمیل کنی.
اگر تا پایان پنج روز
برنیس رو به اینجا برنگردونده باشی
تا لباست باز و درآورده بشه
تمام دستگاهها به طور همزمان منفجر میشن.
مطمئنم که این راهکار
باعث سرعت بخشیدن به اجرای ماموریت تو میشه.
متوجه شدی، پسرم؟
با چی میخوای بازش کنی؟
با...
این که اینجاست.
خدا به همراهت.
حالا هر خدایی که بتونه قیافهات رو تحمل کنه.
وایسا!
ای کرم بیارزش فاسد!
عجب آدم خفنیه.
خیلی باحاله.
زیاد وقت ندارم، نه؟
خیلیخب.
باشه.
چیزی نیست! نگران نباش!
به دستم دست نزن، جونور موذی لعنتی.
من جونور موذی نیستم! یه مَردم!
یه مرد اینجاست!
چه اتفاقی برای استلا افتاد؟
برنیس؟
- برنیس؟ - من برنیس نیستم.
تو از کجا اومدی؟
میخوای به ما ملحق بشی؟
ما خیلی زیادیم.
اسمت چیه؟
نمیتونی حرف بزنی؟ یه چیزی بگو!
هی! حرف بزن!
چیزی نمونده! طاقت بیار!
نذارید زمان حرکت کنه!
اگه زمان شروع به حرکت کنه...
دوباره همه چیز منفجر میشه!
نذارید زمان حرکت کنه!
خون قرمز غلیظ!
اون خون قرمز غلیظ داره!
پیش گویی! زمان دوباره حرکت میکنه!
خون قرمز غلیظ!
اون خون قرمز غلیظ داره!
وقتش رسیده!
خون قرمز غلیظ!
شاید یک روز...
این بچهها بتونن آب فوقالعاده بخورن...
نه! نه، نه. به من دست نزنید.
- به من دست نزنید. نه، نه، نه. - هوای فوقالعاده نفس بکشن. تو یه دنیای فوقالعاده زندگی کنن!
ولم کنید. نه، نه.
- نه، نه، نه. - خون تازه رو روی صورتشون حس کن!
نه!
No comments yet. Be the first to leave one.