ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
صبح بخیر - صبح بخیر -
کی واسه خوردن صبحونهی اولین روز دانشکده حقوقش آمادست؟
واقعاً زودتر بیدار شدی تا صبحونهامو آماده کنی؟
اگر دادگاه رو راضی میکنه
مایلم این پنکیکا رو بعنوان شاهدم معرفی کنم
و من هم مایلم تیکه تیکهاشون کنم
یکم خوراکی هم برات گذاشتم
یه خوراکی سالم و یکی که در واقع میخوری
اگه یکی ببینتت فکر میکنه چه مامان فوقالعادهای هستی
میخوام حرفتو نادیده بگیرم
..چون باورم نمیشه همچین روزی بالاخره
میدونم! خیلی به خودم افتخار میکنم
اوه، آره پسر میخواستم همینو بگم
یه چیزی واست نوشتم
"...کریستی، 40 سال پیش"
آخه معمولاً از خودم طرفداری نمیکنم
اما وقتی امروز از خواب پا شدم "به خودم گفتم "مثل یه معجزهی خفن میمونم
هی، اینجا رو باش. منم از کلمهی "معجزه" استفاده کردم
"...کریستی، 40 سال پیش"
وقتی پاک شدم به خودم گفتم
"میخوام برم دانشکده حقوق" و حالا هم بفرما
واقعنی دارم میرم دانشکده حقوق
وقتی مست بودم میگفتم "اوه، دلم یخ در بهشت میخواد"
و هیچوقت توانایی خریدشو نداشتم
خب، نوشتهی من خیلی قشنگتر تو رو یاد روزای داغونت میندازه
اما مثال خوبی بود
آخه، دیوونه کننده نیست؟
قبلنا همش داشتم از دست قانون فرار میکردم و الان دارم به سمتش میدوم
واو، این جملهات خیلی خوب بود کاش به ذهن خودم رسیده بود
"...کریستی، 40 سال پیش"
بهترین قسمتش اینه که ،هیچکس توی کلاسم خبر نداره
که قبلاً چجور آدمی بودم
فقط یه وکیل خیلی باهوش و آیندهدار رو میبینن
چون دیگه عوض شدم و کتم تنم کردم
آره. باهوش به نظر میرسی
اوه، باید برم
عزیزم، از پسش برمیای
برای اولین بار توی عمرم واقعاً همین فکرو میکنم
لعنتی
انگار باید چند دقیقه بیشتر بمونم نوشتهاتو بخون
اوه
کریستی، وقتی 40 سال پیش لنگامو باز کردم"
"...و تو رو به این دنیا فرستادم
،خب، وقتی توی مطب متخصص پوست بودم
با یه متخصص پوست خیلی بانمک آشنا شدم
و حدس بزنین چی شد
ازت خواست باهاش دوست بشی - ازم خواست باهاش دوست بشم -
حالا همتون آماده باشین تا ،بهم افتخار کنین چون بهش گفتم
من 4 ماهه که پاکم و نمیتونم" "تا سالگرد پاکیم با کسی دوست بشم
بعداً بهم پیام داد
"233روز مونده" "روز بعدش گفت "232 روز
و روز بعدشم گفت
"231روز" - تمومش کن -
بهرحال، انگار قراره با یه متخصص پوست ازدواج کنم
انگار آدم با یه خونآشام ازدواج میکنه
چون دیگه پیر نمیشی. ممنون
بانی، الکلی هستم - سلام، بانی -
این آخر هفته کارای عروسیمو شروع میکنم
اولش فکر میکردم قراره شکنجهام بده
...و بعد این به ذهنم رسید که
این روز، روز مخصوص به منه من برنامهاشو میریزیم، همه به من خیره میشن
مگه هر روز همینطوری نیست؟
شاید دلیل اینکه همیشه از این عروسیا متنفر بودم، این بود که ته دلم
از این میترسیدم که هیچکس به اندازه کافی دوستم نداشته باشه
و بخواد باهام ازدواج کنه
چه احساس بدی پیدا کردم
،اما با پاک شدنم تبدیل شدم
به آدمی که میتونه ازدواج کنه
تنها پشیمونیم از اینه که 49 سال صبر کردم تا این کارو بکنم
دیگه کی میخواد صحبت کنه؟
من. کریستی هستم، یه الکلی
سلام، کریستی
خب، امروز اولین روزم توی دانشکده حقوق بود
امروز، نقطه اوج رویاهام بود
و حدس بزنین چی شد
وحشتناک بود
به حدی وحشتناک که انگار توی یوتا، مشروب تموم کنی
قبل از اینکه کارمونو شروع کنیم
میخوام همگیتون یه نگاه به سمت چپ
و یه نگاه به سمت راستتون بندازین
آخر امسال
یکی از شماها از جمع حذف میشه
صبر کنین، صبر کنین، اینجا چه خبره؟
میدونستم دانشکده حقوق زیاد درگیری داره
یه جورایی فکر میکردم اول بهمون سخت نمیگیرن
میدونین، اینکه دور اتاق میشینیم
و راجب این حرف میزنیم که چرا دوست داریم وکیل بشیم
"نه اینکه بگن "این پروندهها چه ارتباطی با هم دارن
"یا "پیامد این تصمیم رو آنالیز کن
،خیلی بیانصافیه
،که بقیهی بچهها درگیر درس و مشق
یه کار تمام وقت، جلسات ترک اعتیاد
ترک قمار و یه مامان که مدام
برادران املاک میبینه و هی برات تعریف میکنه، نیستن
و آره، خودمو بچه حساب کردم
اگه این 49 سالشه پس منم بچهام
آدام، باید بریم چرا نشستی آبجو میخوری؟
چون آبجو خیلی باحاله؟
اصلاً نمیدونی کجا داریم میریم
...چرا میدونم. داریم میریم به
...لیک ساید تریس - لیک ساید تریس! درسته. دیدی میدونم -
به خاطر اینکه...؟ - به خاطر یه چیزی که روش توافق کرده بودیم -
یالا، همه اینا رو قبلاً بهت گفته بودم
...امکانش هست که یه محل برگزاری - محل برگزاری! محل برگزاری، آره -
اوه، خدای من
میدونم. هیچوقت چیزایی رو که بهت میگم یادت نمیمونه
اما تک تک جزئیات مسابقهی چهار سال پیش
بسکتبال رو که دیدی یادته
همون موقع که تیم واریورز اولین ،قهرمانیشو به دست آورد
.و کولیرز رو شکست داد خیلی خفن بود
دوتا بازی به وقت اضافه کشید
آره، فهمیدم
فقط چیزایی رو یادت میمونه که واست مهمه
پروندههای کلاسیک یک آلزایمری
ببین، ازدواجمون واسهی من مهمه
...اما میدونی، اینکه کجا ازدواج کنیم
چی بپوشیم، کبوترا چه رنگی باشن، مهم نیستن
کبوتر؟
تنها چیزی که میدونم اینه که
مهم نیست چی باشه اون رو بهترین روز زندگیِ منه
متنفرم از اینکه موقع عصبانیتم چیزای قشنگ قشنگ بهم میگی
ببین، بیا بیخیال یه میلیون دعوایی که باید بکنیم، بشیم
تو برنامهی عروسی رو بریز، منم سر مراسم حاضر میشم
واقعاً؟
البته. هرکاری که دوست داری بکن
اوهوم. قول میدی راجب هر چیزی که انتخاب میکنم
ناله و شکایت نکنی؟ - قسم میخورم -
اگه گروه موسیقی ترکی بیارم چی؟ - میگم یاشاسین -
اگه فواره شکلاتی بیارم چی؟
کلهامو میکنم توش
میخوام کشیش مراسممون، یه پانتومیم کار باشه
داری بلوف میزنی. تو از اونا میترسی - نخیرم -
خیلی بامزه بود. بسه دیگه
بسه. جدی میگم. بسه
ممنونم. سالگرد ازدواجتون مبارک
حرومزادههای گدای خرفت
کریستی، کجا داری میری؟
آخرین میزم خالی شد دارم از اینجا میرم
نه، نه، نه، نه. سیندی حالش بد شد و رفت خونه
میخوام بقیهی شب رو صرف رسیدگی به کارای اون بکنی
چی؟ نه، نه، نه ...نمیتونم. این اولین هفتهی
اولین هفتهی دانشکده حقوقته میدونم. هممون میدونیم
دیگه انقدرام راجبش حرف نزدم
مکس، چه خبر از اوضاع کریستی؟
دانشکده حقوق، یه نگاه به چپ یه نگاه به راست، خیلی ترسناک بود
خب، واقعاً هم ترسناک بود
یه کوه درس و مشق
واسه امشب دارم. فردا میبینمت
!کریستی
...کریستی
به اندازهی کافی ظرفیت احساسی
واسه سر و کله زدن با تو رو ندارم
ازدواجم جلوی روم داره از هم میپاشه
اوه، متاسفم. خبر نداشتم
چون مدام دربارهی دیدار شوهرم با مهماندار هواپیمایی که
توی راه برگشت از سینسیناتی اتفاق افتاده، زر زر نمیکنم
...باشه اما واقعاً من
میمونی. برو سر میز 6
میرم توی دفترم تا دراز نشست برم و
خودمو برای زندگی جدیدم بعنوان یه مرد 40 سالهی مجرد آماده کنم
!برای ما همجنسبازا، 40 سالگی یعنی 85 سالگی
هی
خودت ازم سوال پرسیده بودی
سلام
کریستی هستم. برای بقیهی امشب
من پیشخدمتتونم
میدونم ظاهرم ناراحت و استرسیه
اما نذارید تجربهی شام خوردنتون با این موضوع خراب بشه
!لعنتی
هاه؟
چطور تونستی؟
بانی، بیدار شو داری خواب میبینی
ای حرومزاده - چیه؟ -
بهم خیانت کردی
داشتی خواب میدیدی
با کی؟
خودتو به خریت نزن
واقعاً نمیدونم
لوئیس از فروشگاه جو
وقتی مچتو گرفتم، شونههاتو انداختی بالا
"و گفتی "حالا مگه چی شده؟
نمیتونی به خاطر کاری که توی خوابت کردم
منو سرزنش کنی - بشین و تماشا کن -
مث دوتا خرگوش میانسال داشتین روی
کاهوهای شسته نشده سکس میکردین
سلام- سلام-
چرا بیداری؟
آدام داره بهم خیانت میکنه - چی؟ -
توی خواب دیدم اما چیزی از واقعیت کم نمیکنه
چرا انقدر دیر اومدی خونه؟
باید جای یکی از گارسونا وایمیستادم
تا ساعت 10 تمام میزام خالی شد جز یکی
قهوهاشون رو خورده بودن و داشتم صورتحسابو میذاشتم روی میز
که اون مردک اوسکول روی زانوش نشست
و از دوستدختر شاسکولش خواستگاری کرد
مجبور شدم ازشون عکس بگیرم
و دختره هم شروع کرد به گریه و زنگ زدن به تک تک آشناهاش
چندشآور بود
خب، شاید الان خوشحال باشه اما به محض اینکه حلقه رو بندازه توی دستش
یارو شروع میکنه به خیانت کردن
No comments yet. Be the first to leave one.