ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
مثل بيشتر موجودات زنده
كبوتر هم بين فشار دادن اهرم و پاداش رابطه برقرار ميكنه
اما وقتي يك تايمر بصورت خودكار ،هر 20 ثانيه دريچه رو باز ميكنه
: کبوتر از خودش ميپرسه
مگه من چِکاري کردم که استحقاق اينو دارم !؟
اگه موقعي که در براش باز ميشه درحال بال زدن باشه
متقاعد ميشه که دليلِ باز شدن در، بال زدنش هست
و به همين خاطر به بال زدن ادامه ميده
به اين فرايند ميگيم " نظريه تخيلاتِ کبوتري "
آقاي هيچکس
آقاي هيچکس
آقاي هيچکس
آقاي هيچکس
مگه من چيکار کردم که مستحق اينم !؟
از آخرين دفعه ، اوضاع چطور پيش ميره ؟
من تورو ميشناسم ؟ - .هرهفته همديگه رو ملاقات ميکنيم -
.من دکتر فِلتِن هستم
و تو کي هستي ؟ - هيچکس -
نمو هيچكس
،اسم غيرعادي ايه اينطور فکرنميکني ؟
بعضي وقتا ، .بقيه آقايِ کرَفت بهم ميگن
كي؟
." ک . رَ . ف . ت"
.هيچ چيزه لعنتي اي رو اصلا يادم نمياد
اولين سوالي که ازت پرسيدم چي بود ؟
.نميدونم - ميشه بهم بگي چندسالته ؟ -
. 34سالمه
.درسال 1975 بدنيا اومدم
ميشه به دستات يه نگاهي بندازي ؟
.اگر نميخواي ، ايرادي نداره
.يه آينه روبروت هست
... نه ، من
الان تو چه سالي هستيم ؟
سال 2009 .من 34 سالمه
.و در نهم فوريه سال 1975 بدنيا اومدم
،خب پس .امروز بايد تولدت باشه
.34سالمه
!34سالمه
!من بايد بيدار بشم
!من بايد بيدار بشم
.نه ، نکن نيمو .خورشيد چشمامو اذيت ميکنه
.سلام بچه ها
.صبح بخير فرشته کوچولوهايِ من
وقت مدرسه ست. باشه؟ - . همم -
.يالا
.اِليس ، دارم بچه هارو ميبرم مدرسه
.پُل ، يه کم آرومتر - .من اسمم پُل نيست -
پل؟
...بابايي
...بابايي
...بابايي
.باباييتو بيدار نکن ، پُل
.اليس
.منم ، جين
من مُرده ام ؟ - .پُل ، برو يه کمي بازي کن -
اِليس کيه ؟ - .من هيچکسي رو به اسم اِليس نميشناسم -
.خيلي خسته اي نيمو .بايد استراحت كني
ميرم تلويزيون رو برات روشن کنم
...دارم ميرم تو
.خورشيد چشمامو اذيت ميکنه - چي ؟ -
.خورشيد چشمامو اذيت ميكنه
.نيمو، دوستات اومدن
.سلام نيمو
امروز حالت چطوره؟
ميدوني من كي ام؟
.نيمو، ما همگي خيلي نگرانت بوديم
.همه ميخوان زود برگردي اداره
.خانم هيچكس
من جولين مارشال هستم
زنده از بيمارستان جديد نيويورك
و الان هم ، همراهه شما هستيم در برنامه " آخرين انسان فاني "
آقايِ هيچکس ، 117 سالشه و ديگه هيچ آنزيم جاودانگي هم براش باقي نمونده
و نه نشاني از سلولهاي بنيادي شگفت آور . سازگار با خوك در اين موجود هست
WWB پخش زنده از
آقاي هيچكس اخرين انسان روي كره زمين هست كه بخاطر كهولت سن ميمرد
... آقاي هيچكس - .آخرين آنسان فاني -
.آخرين آنسان فاني
،دكتر، تا حالا
هيچ سر نخي از هويتش .در سوابق ملي پيدا نشده
.در مورد گذشته اش هيچي نيست
ما نميدونيم .آقاي هيچكس، كيه
.خودشم نميدونه
.خاطرات بيمارمون خيلي بهم ريخته است
اما در اين مرحله از بيماريش هم ...احتمال كمي وجود داره كه
خاطرات خيلي قديميش با جزئيات زيادي بازسازي بشن
.بيا يه روش جديدتري رو امتحان كنيم
.دارم به يه روش خيلي قديمي فکرميکنم
.هيچ قولي نميتونم بدم
.اما شايد مقدار جزئي از حافظه ات برگرده
.شايدم هيچ اتفاقي بيافته
ميخواي يه امتحاني بکني ؟
تو الان كاملا" در آرامشي
.فقط صداي منو ميشنوي
.پلك هات دارن سنگين ميشن
همينطورم دست ها و پاهات دارن .سنگين و سنگين تر ميشن
.ميخوام تا سه بشمارم
...وقتي گفتم سه
.تو به خواب ميري
.يك
.دو
روزي رو بياد بيار که .اومدي اينجا
.سه
الان خوابي
...بخواب
...وقتي گفتم سه
.خيلي قبل تر از اين رو به ياد مياري
...يك
...دو
.سه
.به ياد بيار
زمانهاي خيلي گذشته ...رو به ياد ميارم
.خيلي قبل تر از اينكه به دنيا بيام
من با اونايه ديگه كه هنوز .بدنيا نيومده بودن بازي ميکرديم
.قبل از اينکه بدنيا بياييم ، همه چيو ميدونيم
.همه اتفاقايي كه قراره بيافته
.وقتي نوبتت برسه
فرشته فراموشي .انگشتش رو ميذاره روي دهنت
...هيس
اين باعث ميشه علامتي رويِ .لبِ بالاييت بيفته
و اين يعني که تو همه چيو .فراموش كرده اي
.اما ، فرشته يادش رفت اينکارو با من بکنه
بعدش بايد يه بابايي و يه ماماني پيدا کني
.انتخاب کردن آسون نيست
مويِ بور و چشم هاي آبي .تنها چيزي که ميخوام همينه
!اندرو
.براي يه كوچولو خوبه كه همش تنها نباشه
.تو اينجا بمون
وقتي به يه سني ميرسي .طبيعيه كه به بچه داشتن فكر كني
.خوب، حداقل براي زنها كه اينجوريه
.... اين معنيِ زند - .معنيِ زندگيِه ، عزيزم، هنوز حرفم تموم نشده
.اين معناي زندگيه
.ما بچه نمي خواستيم
.اما ما باهم ديگه خوابيديم
.اين تجربه خيلي مهميه - .آره، اين تجربه خيلي مهميه -
.فکرکنم بچه دار شدن به شوهرم خيلي کمک کنه
.اسمش رو ميذاريم ، جورج مگه نه جورج ؟
.يه سگ داشتيم قبلا ، اما مُرد
آخرش، اونا رو انتخاب کردم .چون اون خانم خيلي خوشبو بود
...و مَرده گفت
خب ، ميتونم بهت بگم چجوري .باهم ديگه آشنا شديم
.چون اون دست سرنوشت بود تاحالا راجع به اثره پروانه اي چيزي شنيدين ؟
روزي روزگاري ، پدر و مادري بودن که
"اسمشون رو ميگذاريم ، "بابايي "و "ماماني
اونا بچه بامزه کوچولويي رو پيدا کردن
و اسمش رو گذاشتن ."بچه کوچولويِ بامزه"
.اون بچه بامزه ، اونجا بدنيا اومد
.اون تو همون روز بدنيا اومد، نه تو يه روزه ديگه
بابا و مامانش تو خونه شماره هفت .زندگي ميکردن
.تمام چيزايي که ميبينين واقعين
.ما ميبينيمشون
من ميتونم چشماي مامان رو ببينم .اما چشماي خودمو نميبينم
يه بچه کوچولو ميتونه دستاشو ببينه اما .نميتونه خودش رو ببينه
پس، آيا اون اصلا وجود داره؟
.آيا من واقعا وجود دارم
.دالي
دالي
# Eenie meenie minie mo #
# Catch a baby by the toe #
# If he squeals let him go #
# Eenie meenie minie mo #
مامانم بهم ميگه که هميشه# # بهترين هارو داشته باشم
# و همينطورم تو #
مامانم يه برس واسه موهاش و .يه رژ لب واسه لب هاش داره
.بويِ خيلي خوبي هم ميده
.بابام ، رو دستش ساعت و مو داره
.ساعت " تيک تاک " ميكنه
.وقتي بچه ميفته ، مامانش براش دست ميزنه
."و ميگه : "آفرين
.آفرين
براي چي من خودمم و يه آدمِ ديگه نيستم ؟
و بنابراين فردا جبهه هاي هواي پرفشاري رو خواهيم داشت
در تعطيلات پايان هفته آسمان صاف ميمونه
پس ميتونين منقل هاتونو بيرون از خونه علم كنين
سلام
چرا ما گذشته رو به خاطر مياريم اما آينده رو نه؟
،وقتي اينو از مامان مي پرسي :بهت ميگه
"اينفدر نپرس چرا" - "اينقدر نپرس چرا؟" -
.اين موضوعِ "پيچيده" است .اين موضوعِ پيچيده است
،چيزي نيست .من-- من يه روزنامه نگارم
.بيمارستان به کسي اجازه مصاحبه نميده فقط ميخوام چندتا سوال ازت بپرسم ، همين
.يكي از دوستام اينجا پرستاره .اون كمكم كرد بيام تو
ساعت چنده ؟
14 : 12
اونو از کجا آوردي ؟
.از موزه دانشگاه قرضش گرفتم
.اما هنوز کار ميکنه
.من چيزي ندارم بهت بگم
...من - .من آقاي هيچكس هستم -
.مَردي که اصلا وجود نداره
يادت مياد دنيا قبل از جاودانگي چجوري بود ؟
چي ؟ - .جاودانگي -
.تجديد هميشگي سلول ها
،اونوقتا كه انسان ها فاني بودن اوضاع چطور بود؟
دنيا پُر بود از ماشين هايي که .هوا رو آلوده ميکردن
.سيگار ميکِشيديم .گوشت ميخورديم
هرکاري ميتونستيم ميکرديم .و اين خيلي عالي بود
...بيشترِ وقتا هم اتفاقي نميفتاد
.مثلِ يه فيلمِ فرانسوي
سکس چي ؟ قبل از سكس ازكار افتاده مي شدين؟
.ما خوشحال بوديم
No comments yet. Be the first to leave one.