ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
این برنامه حاوی صحنههای خشونتآمیز و کلمات بسیار تند است
تنها چیزی که میخوام اینه که فعالش کنی
فقط در حدی که من بتونم همون چیزی که لازم دارم رو بردارم
پای یه بچه وسطه. شوخی ندارم باهات، پیم.
پای یه بچه وسطه. شوخی ندارم باهات، پیم.
پرتت میکنم بیرون، قبل از اینکه اوضاع خیلی دوستانه بشه.
کتاب رو نشونم بده. صورتت تو عکس. زبونت رو بیار بیرون.
کتاب رو نشونم بده. صورتت تو عکس. زبونت رو بیار بیرون.
چشم چپت رو ببند
جوی رو میبرم خونه. ولی کتاب رو بهت نمیدم.
فقط به خاطر اینکه میترسی حق نداری این کار رو بکنی.
تو هم باید بترسی.
تو هم باید بترسی.
آره! آره! آره!
اگه فقط میخوای کلیک جمع کنی و اسمش رو بذاری روزنامهنگاری...
خب، برو انجامش بده.
بعد از این همه مدت پنهان شدن آیریس، چرا الان خودت رو نشون میدی؟
بعد از این همه مدت پنهان شدن آیریس، چرا الان خودت رو نشون میدی؟
باید یه سابقه از اتفاقاتی که افتاد و چرا، به جا بذارم.
صبحونه میل داری؟ آره.
چارلی نباید بیدار بشه.
چارلی نباید بیدار بشه.
باورم نمیشه که انجامش دادیم.
همش فکر میکنم یه ترفنده. همش فکر میکنم قراره به پایین نگاه کنم...
با شورت باشم و بعد از خواب بیدار بشم...
و چهارشنبه هفته پیش باشه و هنوز همه چیز گند باشه.
و چهارشنبه هفته پیش باشه و هنوز همه چیز گند باشه.
خب، بیاید این تیکه رو تمومش کنیم.
اینه؟ این رمز عبوره؟
از لحاظ فنی، فکر میکنم در واقع یه توالی فعالسازیه.
از لحاظ فنی، فکر میکنم در واقع یه توالی فعالسازیه.
وقتی که رمزگشایی بشه.
واقعا فوقالعادهست، اینطور نیست؟
این همه ماجرا برای یه خط کاراکتر تو دفتر خاطرات...
یه دیوانه بزرگ خشمگین.
یه دیوانه بزرگ خشمگین.
جز اینکه اون یکم بیشتر از این حرفاست، اینطور نیست؟ وگرنه هیچ کدوم از ما اینجا نبودیم.
میدونی، کاملاً حق با توئه.
و باید بگم، کامرون، این حرکت خیلی خوب انجام شد.
و باید بگم، کامرون، این حرکت خیلی خوب انجام شد.
خب، واقعاً همش به خاطر جوی بود.
نمیتونم بگم این چقدر برام مهمه. برای من. برای رئیس هیئت مدیرهم.
واقعاً برای کل هیئت اجرایی.
واقعاً برای کل هیئت اجرایی.
یعنی این که باید از جوی بابت احمق بودنت عذرخواهی کنی.
کامرون، کی میرسی؟
خب، فکر کنم جوی گرسنشه. ممکنه واسه صبحونه یه توقفی بکنیم.
خب، فکر کنم جوی گرسنشه. ممکنه واسه صبحونه یه توقفی بکنیم.
عالیه. خب، وقتی نزدیک شدی بهم خبر بده. باشه؟
و، کامرون...
و، کامرون...
بازم ممنونم.
انجام شد!
آن روز فرا میرسد #
# اوه، آن روز فرا میرسد، آن روز فرا میرسد
# اوه، آن روز فرا میرسد، آن روز فرا میرسد
# اوه، باران شادیات را خراب میکند
# بهایی هست که باید پرداخت
# بهایی هست که باید پرداخت
# برای یک عمر ریاکاری
# برای یک عمر ریاکاری
# و تو وانمود میکنی که مهم نیست
# و تو وانمود میکنی که مهم نیست
# و اینکه نمیترسی
# اوه، آن روز فرا میرسد، آن روز فرا میرسد
# اوه، آن روز فرا میرسد، آن روز فرا میرسد
# اوه، باران شادیات را خراب میکند. #
# اوه، باران شادیات را خراب میکند. #
فکر کنم چیزی که اتفاق افتاد چند روز پیش بود...
من اساساً ربوده شدم.
این یارو که اسمش کامرون بود، ما رو برد به یه پایگاه بزرگ.
یه پلیس اونجا بود.
حسابی کتک خورده بود.
حسابی کتک خورده بود.
اسمش رو نمیدونم.
توسط کی کتک خورده بود؟
فکر کنم از نظر فنی کارآگاه بودن.
جوداس.
کجاست؟
اونجاست.
اونجاست.
آیریس؟
میدونستی قدیمیترین نقاشیهای غار دنیا از یه خوک هستن؟
میدونستی قدیمیترین نقاشیهای غار دنیا از یه خوک هستن؟
ام... نه.
35000 سال بعد و ما هنوز داریم روی دیوارها خوک میکشیم.
35000 سال بعد و ما هنوز داریم روی دیوارها خوک میکشیم.
انگار یه جور وسواس در سطح گونه داریم...
برای ذخیره اطلاعات.
باشه. حالت خوبه؟
باشه. حالت خوبه؟
مثلاً، منظورم "مارکو و روبرتا برای همیشه" است.
جز اینکه خودشون میدونستن همیشگی نیست.
خب، وگرنه چرا زحمت نوشتن به خودشون بدن؟
خب، وگرنه چرا زحمت نوشتن به خودشون بدن؟
چیزی که در واقع میگفتن این بود: مارکو و روبرتا برای مدت نه چندان طولانی.
مارکو و روبرتا برای یک تابستان.
مارکو و روبرتا برای یک تابستان.
یا تا وقتی که مارکو ماشینش رو به درخت بکوبه...
یا روبرتا قلبش رو بشکنه و بره.
یعنی: "مارکو و روبرتا واقعاً اینجا بودن.
یعنی: "مارکو و روبرتا واقعاً اینجا بودن.
اونها در این لحظه از زمان وجود داشتن.
اونها در این لحظه از زمان وجود داشتن.
چون اگه نگهش ندارن، با جریان آب میره پاییندست
تا بینهایت و برای همیشه محو میشه.
این غمانگیزترین چیزیه که تا حالا شنیدم.
حتی با اینکه آلبومهای اولیهی گروه "کیور" رو دارم.
اونا از یه اتفاقی ثبت کردن
که وگرنه هیچکس ازش خبردار نمیشد.
که وگرنه هیچکس ازش خبردار نمیشد.
این غمانگیز نیست.
این روزنامهنگاریه.
میبینی؟
این در واقع...
آره. آره، میفهمم. منطقیه واقعاً.
خوبه. چون وقتشه که رد خودتو بذاری.
خوبه. چون وقتشه که رد خودتو بذاری.
دو ثانیه تا نیمهشب.
حقیقت رو افشا کن.
حقیقت رو فاش کن
در مورد کامرون. در مورد جنسن.
چارلی بیگ پوتِیتوز. در مورد آدمایی که به خاطرش مردن.
و کسایی که به خاطرش کشتن.
تو هم؟ منم. تمام حقیقت.
تو هم؟ منم. تمام حقیقت.
زمین سوخته. تو کانالت آپلودش کن.
معروف شو. یه کتاب بنویس. و بذار کس دیگهای جلوی کامرون رو بگیره.
معروف شو. یه کتاب بنویس. و بذار کس دیگهای جلوی کامرون رو بگیره.
پلیس. سازمانهای اطلاعاتی. هر کی.
تو چی؟
من مهم نیستم. من قبول نمیکنم.
من مهم نیستم. من قبول نمیکنم.
معلومه که مهمی. گوش کن.
کاری که اینا میکنن، خطرش یه سطح بالاتره.
باشه، و باید جلوشون گرفته بشه. و من اونی نیستم که این کارو میکنم. دیگه نه.
باشه، و باید جلوشون گرفته بشه. و من اونی نیستم که این کارو میکنم. دیگه نه.
پس حالا همه چی گردن توئه.
من شکست خوردم، اما خودت تصور کن.
من شکست خوردم، اما خودت تصور کن.
آلفی اینجا بود
به درک! آره، آره.
به درک! آره، آره.
آره، آره. بزن بریم.
خب، این چقدر طول میکشه؟
این باکتریه که رمز بر اساس اون کدگذاری شده.
پنج میلیون جفت باز توی توالیش هست.
نقطه شروع رو نمیدونیم، واسه همین باید حمله فراگیر کنیم.
نقطه شروع رو نمیدونیم، واسه همین باید حمله فراگیر کنیم.
بهترین تخمین؟ چند دقیقه.
عالیه.
فقط... یه رمز دو سطحیه.
فقط... یه رمز دو سطحیه.
یعنی چی؟ اول باید سطح بالا رو رمزگشایی کنیم.
بفهمیم این دایرهها و خطخطیها چی رو نشون میدن.
بفهمیم این دایرهها و خطخطیها چی رو نشون میدن.
و این چقدر طول میکشه؟
ساعتها. روزها. هفتهها؟ کی میدونه؟
باشه.
فکر کنم پروفسور لیند رو ببرم یه هوایی بخوره.
شاید این کمک کنه
لعنتی!
سلام، ای موجود منفور لعنتی!
چی؟
فقط فکر کردم گیاهخواری
چرا؟
چون شبیه گیاهخوارایی
چون شبیه گیاهخوارایی
چرا؟
چون شلوار گیاهخواری پوشیدی
چقدر احمقانه است
چقدر احمقانه است
اونه؟
اونه؟
جواب میدی؟
جواب میدی؟
نمیدونم
حق با توئه. باید جواب بدم. سلام، آیریس
فقط یه لحظه
باید غذا بخوری
واقعاً الان یه کم حالم بهم خورد. تو طرفتو انتخاب کردی.
مثل سکه نیست که بتونی برگردونیش.
مثل سکه نیست که بتونی برگردونیش.
معذرت میخوام بابتش. صدای منو خوب میشنوی؟
خب، صدات مثل یه عوضی میاد. پس خوب میشنومت.
خب، صدات مثل یه عوضی میاد. پس خوب میشنومت.
حالت چطوره؟ صدات مثل خودت نیست.
اوه، نه، این قطعاً خودِ خودمم.
واقعاً راه فراری ازش نیست. جوی چطوره؟
واقعاً راه فراری ازش نیست. جوی چطوره؟
اوه، اون حالش خیلی خوبه. داره توی یه اتوگریل صبحونه میخوره.
اوه، چقدر خوب و عادیه.
واقعاً دلم برای یه کم زندگی عادی تنگ شده.
منم همینطور. هیچی مثل یه کم زندگی عادی نمیشه.
به هر حال، ای کاش اوضاع جور دیگهای پیش رفته بود.
خب، جهان بزرگه. یه جایی حتماً اینطور شد.
خب، جهان بزرگه. یه جایی حتماً اینطور شد.
آره، ما رو باش.
این همه واقعیت و ما تو این یکی گیر افتادیم.
گوش کن. دلیل اینکه زنگ زدم...
No comments yet. Be the first to leave one.