Donnie Darko

Donnie Darko

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Donnie Darko 2001 DC 2160p 4K BluRay x265 10bit AAC5 1-[YTS MX]
കമന്ററി എഴുതിയത് warez
Translated subtitle from English to Persian Donnie Darko 2001 زیرنویس فارسی فیلم

ടാഗുകൾ

bluray
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2025-12-28
ഡൗൺലോഡുകൾ: 107
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

ازم نپرس

چیزی که می‌دونی حقیقته

لازم نیست بهت بگم

عاشق قلب عزیزتم

jf

ایستاده بودم

تو اونجا بودی

دو تا دنیا با هم تلاقی کردن

و هیچ‌وقت نتونستن ما رو از هم جدا کنن

می‌تونستیم زندگی کنیم

برای هزار سال

اما اگه بهت صدمه بزنم

j از اشک‌هات شراب می‌ساختم

j بهت گفتم

ولی بعضی از ما نمی‌دونیم چرا

jf

من ایستاده بودم

تو اونجا بودی

دو دنیا با هم برخورد کردن

و اونا هیچ‌وقت نتونستن

ما رو از هم جدا کنن

من به دوکاکیس رأی می‌دم

هوم

خب

شاید وقتی بچه‌دار شدی و بچه‌هات به ارتودنسی نیاز داشتن

و نصف حقوق شوهرت رفت توی جیب دولت، اونوقت پشیمون می‌شی

حقوق شوهرم؟

من تا ۳۰ سالگی قصد ندارم بچه‌ای پس بندازم

بازم می‌خوای تو اون کاموافروشی بمونی؟ جای خیلی خوبیه واسه بزرگ کردن بچه‌ها

خیلی خنده‌دار بود. به نظرم یک سال ولگردی و مهمونی دیگه کافیه

اون پاییز دیگه می‌ره هاروارد. من هنوز پذیرش نگرفتم

فکر می‌کنی «دوکاکیس» تا وقتی که تو یه بچه پس بندازی، می‌تونه از پس مخارج آمریکا بربیاد؟

آره، فکر می‌کنم

من کی می‌تونم یکی پس بندازم؟ کلاس هشتم؟

ببخشید؟

دانی، واقعاً آدم عوضی‌ای هستی

اوه، الیزابت! یه کم تند برخورد نمی‌کنی؟

شاید بهتره تو هم بری پیش روان‌کاو

اون‌وقت مامان و بابا می‌تونن به یکی پول بدن تا به چرت و پرتای تو گوش بده که ما مجبور نباشیم

خب، بهمون بگو چرا دیگه داروهات رو نمی‌خوری؟

عجب پفیوزی هستی تو

لطفاً... الان به من گفتی پفیوز؟

بسه دیگه. برو گوهِت رو بخور

آدم چطوری گوهِ خودش رو می‌خوره؟ می‌خوای برات بگم؟

خواهش می‌کنم. سر میز شام از این حرفا نزنید

تمومش کنید. لعنت بهش

پفیوز یعنی چی؟

من یه سال از کارم زدم تا پیش تو باشم

چی؟ از کجا فهمیدی؟

نمی‌دونستم موضوع مهمیه. واقعاً هم هست

دارم چیزی می‌خونم. برو بیرون

شب‌ها کجا می‌ری؟

فقط برو بیرون. خونه‌ی خونواده‌ی جانسون رو با دستمال توالت پر کردی؟

واسه همین اومدی اینجا؟ نه

من از کلاس ششم به بعد دیگه دور این کارها رو خط کشیدم. پسرم کجاست؟ اصلاً نمی‌شناسمت

پس اون قرص‌های لعنتی رو خودت بخور

سلیطه

پسرمون همین الان بهم گفت سلیطه

تو سلیطه نیستی

تو معرکه‌ای، ولی سلیطه نیستی

«می‌خوام رئیس‌جمهوری باشم که مطمئن می‌شه...»

«...که دیگه هیچ‌وقت با یه دیکتاتور قاچاقچی پانامایی معامله نمی‌کنیم،»

«یا از طریق قاچاقچی‌های مواد مخدر، به کنتراها کمک نمی‌رسونیم.»

«ارزش‌ها از مقامات بالا شروع می‌شن.»

دوکاکیسِ عوضی

«این‌ها همون ارزش‌هایی هستن که می‌خوام وارد ریاست‌جمهوری و کاخ سفید کنم.»

«پاناما یه کشور دوسته.» بهش بگو جرج

«من با رئیس‌جمهور پاناما درباره‌ی پولشویی‌هاشون صحبت کردم.»

«آقای نوریگا اونجا بود ولی هیچ مدرکی وجود نداشت.»

«وقتی مدارک پیدا شد، علیهش کیفرخواست صادر کردیم.»

بیدار شو

داشتم تماشات می‌کردم

بیا نزدیک‌تر

نزدیک‌تر

روز ۲۸

ساعت ۶

دقیقه ۴۲

ثانیه ۱۲

اون موقع‌ست که دنیا به آخر می‌رسه

چرا؟

پسرم؟

پسرم؟ دانی دارکو؟

دانی دارکو؟ اینجا چه خبره آخه؟

کیه؟ بچه‌ی ادی دارکوئه

فقط یکی از بچه‌های محله‌ست

لابد داشته توی خواب گلف بازی می‌کرده؟

مواظب اون لکه‌ی آب دهنت باش

خوبی پسرم؟

خب، پس دیگه شب‌ها دور و بر زمین گلف نیا، باشه؟

ببخشید دکتر فیشر. دیگه... دیگه تکرار نمی‌شه

بچه‌ها... بیاین گلف بازی کنیم

هیچ‌کس اجازه نداره بیاد تو. اینجا خونه‌ی منه

گفتم... اینجا خونه‌ی منه

یه لحظه صبر کن

برادرت اینجاست. این افتاده بود توی اتاقت

خانم دارکو؟ من باب گارلند هستم، از سازمان هواپیمایی

از کجا؟ از سازمان هواپیمایی. می‌تونیم در خلوت صحبت کنیم؟

در خلوت؟ بفرمایید

و بفرما... خب

بسیار خب، یه هتل هماهنگ کردیم. یکم بخوابید، ما بقیه‌اش رو ردیف می‌کنیم

عالیه. ممنون

بچه‌ها، زود باشین. داریم می‌ریم هتل

نمی‌دونن از کجا اومده

بابا کجاست؟ هنوز سر کاره

اگه از هواپیما افتاده... پس چه بلایی سر هواپیما اومد؟

اونا نمی‌دونن، سامانتا

نمی‌تونیم از این راه پولی به جیب بزنیم؟ نمی‌شه از هواپیمایی شکایت کنیم؟

خفه شو، سَم

چرا من باید پیش دانی بخوابم؟ بوی گند می‌ده

امشب که خوابت برد

می‌گوزم تو صورتت. به مامان می‌گم

سامانتا، نرو اونجا

فرانکی فیدلر

یادت هست دیگه. مال دوران دبیرستان

هوم... اوهوم

اون مُرد. یادته؟

اوهوم

تو راهِ جشنِ رقصِ آخرِ سال بود

می‌گفتن سرنوشتش شوم بوده

یا خدا

ممکنه همین حرف رو درباره‌ی دانی هم بزنن

دانیِ خودمون

ولی اون از دستش قسر در رفت. هوم

از اون عکسی که قرار بود از جنازه‌اش بمونه فرار کرد

هوم

هوم

یکی داشت هواشو می‌داشت

خانم فارمر بعدِ تمرین می‌رسونتت خونه. خداحافظ عزیزم

دانی... موفق باشی

وای خدای من! همه‌چی رو برام تعریف کن. اجازه ندارم درباره‌اش حرف بزنم

وای خدای من! سلام چریتا

خفه شو! دارکو از چنگ مرگ فرار می‌کنه! ها؟

تو دیگه واسه خودت سلبریتی شدی! یه میلیون بار بهت زنگ زدم. کجا بودی؟

تو یه هتل. بابا تو زمین گلف دیدتت

باز دوباره تو خواب راه می‌رفتی، رفیق؟ نمی‌خوام درباره‌اش حرف بزنم

حالا که مشهور شدی، بیا یه سیگار بکش

اگه به مامان و بابا بگی چی می‌شه، سَم؟

آریل رو می‌ندازی تو زباله‌خردکن. معلومه که همین کار رو می‌کنم

چقدر چندش. هی چریتا، سیگار می‌خوای؟

خفه شو! "خفه شو!"

برگرد همون چین، سلیطه

بذار به حال خودش باشه

جنسش خیلی توپه، نه؟ یه سیگارِ لعنتیه دیگه

می‌خواستم باهات تنها باشم

و درباره‌ی وضع هوا حرف بزنیم

اما از پشتِ چهره‌ی معصومت، می‌تونم ریشه‌ی سنت‌ها رو ببینم

که از دید من پنهان نمی‌مونن

تو با سیستمِ لمس کردنت، فاصله‌ات رو حفظ می‌کنی

و یه ترغیبِ ملایم

با یه پا توی گذشته، حالا بگو این وضع تا کی قراره طول بکشه؟

نه، نه، نه، هیچ بلندپروازی‌ای نداری؟

با یه جور سیستمِ لمسی، فاصله‌ت رو حفظ می‌کنی

و یه ترغیبِ ملایم

غرقِ تحسین شدم، یعنی ممکنه انقدر بهت نیاز داشته باشم؟

اوه، داری وقتم رو تلف می‌کنی

تو فقط و فقط و فقط داری وقت رو هدر می‌دی

یه اتفاقی می‌افته و من یه دل نه صد دل عاشقت می‌شم

تا وقتی که حسابی غرق نشم، اصلاً نمی‌فهمم چی شده

یه اتفاقی می‌افته و بدجوری دلم رو می‌بازم

آه، قلبم رو نبر، قلبم رو نشکن

نندازش دور، ننداز، ننداز

توی چشمِ ذهنم

یه پسربچه، یه مردِ کوچیک

عجیبه که چطور

زمان مثل برق و باد می‌گذره

توی روزنامه‌ها تیتر می‌شد

باندهای بزرگسالی که شرط‌بندیِ کشتی دستشون بود و دست‌فروش‌ها

با احترام می‌شنیدن که چطور خونه‌ی «نکبتِ پیر» با خاک یکسان شده

انگار این نقشه تمام عمرش باهاش بوده و توی گذرِ فصل‌ها بهش فکر کرده

و حالا، توی پانزده سالگی، با دردهای بلوغ به ثبات رسیده بود

گراهام گرین با این بخش می‌خواد چه پیامی رو برسونه؟

چرا بچه‌ها به زور وارد خونه‌ی «میزریِ پیر» شدن؟

جونی؟ اونا می‌خواستن ازش دزدی کنن

اگه واقعاً داستان کوتاه رو خونده بودی، که کلاً سیزده صفحه‌ی ناقابل بود

می‌فهمیدی که بچه‌ها کلی پول توی تشک پیدا می‌کنن، ولی آتیشش می‌زنن

دانی دارکو، شاید تو با توجه به تجربه‌ی اخیرت در مواجهه با یه نابودیِ عظیم

بتونی نظرت رو به ما بگی

این رو وقتی می‌گن که خونه رو غرقِ آب می‌کنن و از هم می‌پاشوننش

اینکه تخریب خودش یه جور آفرینشه، پس آتیش زدن پول طعنه‌آمیزه

اونا فقط می‌خوان ببینن وقتی دنیا رو از هم می‌پاشن چی می‌شه

می‌خوان همه چیزو تغییر بدن

می‌تونیم کمکت کنیم؟ آره، تازه ثبت‌نام کردم

منو اشتباهی فرستادن این کلاس. به نظر میاد جات همین‌جاست

اوم... کجا باید بشینم؟

برو پیش خوش‌تیپ‌ترین پسری که به نظرت می‌رسه بشین

ساکت

بذار خودش انتخاب کنه

جونی، بلند شو

چیزی که مردم نمی‌فهمن اینه که دوکاکیس زیرساخت‌های مالیِ لازم رو نداره

خب، کارگرها می‌گن تعمیر کردنِ سقف حدود یه هفته زمان می‌بره

بهتره شرکت هواپیمایی سرِ هماهنگ کردنِ سفال‌های سقف ما رو نپیچونه

هنوز نمی‌دونن؟ چی رو؟

که از کجا اومده؟ نه، نمی‌تونن بهمون بگن

یه چیزایی در موردِ شماره سریالش که سوخته و نمی‌شه مطابقتش داد

مجبور شدم یه فرم امضا کنم که با هیچ‌کس در موردش حرف نزنم

پس ما نمی‌تونیم چیزی رو که هیچ‌کس نمی‌دونه به کسی بگیم؟

آره. اما تو به... اسم دکترت چی بود؟

دکتر ثرمن، بابا. آره، هر چی دلت می‌خواد به دکتر ثرمن بگو

بابا. چیه؟

بابا! اوه

More Farsi Persian subtitles for Donnie Darko

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left