ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
بر اساس رمانی از مرسدس ران
آره، قشنگم
فوربس: وارث لایستر لندن را فتح میکند
"چهار سال سختی بود."
شکلات شیری بادامی
لازم نیست کادو بگیرید. همین الان میخورم.
ببخشید
ببخشید! متأسفم. لعنتی!
نگران نباشید، معلوم نیست
شلوار قهوهای تنمه
همیشه وقتی پرواز میکنم میپوشمشون
منم یه دامن شکلاتی
سایمون
نوآ
میتونم برسونمت؟ میتونیم با هم یه تاکسی بگیریم
کسی دنبالم میاد. ممنون
از گپ زدن باهاتون لذت بردم
من هم همینطور
هی. من یه هفته اینجام
اگه شمارتو بدی شاید یه روزی...
متوجهام. هر جور مایلید
هی. ولی اگه دوباره هم رو دیدیم، یه قهوه به من بدهکاری
قبوله
نوآ! نوآ!
اینجایی!
من اینجام!
دارم ازدواج میکنم! آره!
بیا بریم. بیصبرانه منتظرم همه چیزو نشونت بدم
شما ساقدوشها عصر باید لباسهاتون رو پرو کنید
بعدش مهمونی خصوصی و فردا هم تمرینها
خیلی هیجانزدهام. آره
اینا برای ساقدوشهاست
قشنگه! عاشقشم! چه نازه!
و این ماسکها
اینا سوتین چسبی هستن. اینجوری میرن
چیزی برای کون نداریم؟
دیگه هیچکس نمیتونه اون کون رو بالا نگه داره!
این لباس توئه، نوآ
این یکی؟ ولی... این که لباس ساقدوش نیست، نه؟
اون گلها اونجا نمیرن. اونا مال آشپزخونهان
جنا. جنا، میتونی توضیح بدی چه خبره؟
با دخترخالههام جور درنیومدی. البته
کُنجِ پنیر زیر اون درخت
خدایا، چه وضعیه. قراره من ساقدوش افتخاری باشم؟
امی! لباسها رو ول کن و بیا اینجا اوضاع رو سر و سامون بده
این کارو با من نکن، لطفا. کی رومیزیهای آبی سفارش داده؟
کی قراره ساقدوش داماد باشه؟
لطفاً درک کنید. شماها بهترین دوستای ما هستین
نه. تو عروسیت این کارو با من نکن، لطفا
مدتی گذشته. شما دیگه جلوتر رفتین. اون جامهای پایه کوتاه میرن اونجا
تو یه عوضی هستی. این درست نیست، میدونی؟
نگران نباش. همه چیز عالی میشه
میدونی من تو سازماندهی مهمونیها متخصصم
بیا بریم
به سوی فانوس دریایی ویرجینیا وولف
مهمونی ایبیزایی نوآ
تو محشری، جنا
مطمئن نیستم پسرخالهمه یا عمومه، ولی از فامیلام تو میامیه
خداحافظ. سلام
اون هیپیها تو ایبیزا چقدر خوب زندگی میکردن
تو که خودت خوب زندگی میکنی، عوضی، آره؟
خیلی برات خوشحالم، برادر. چه عالیه!
لیون
جنا دنبالته تا با دخترخالههاش عکس بگیری
منو تو یه گروه واتسآپ اضافه کردن
"«پوشآپها»."
بهم زنگ نزدی
چیزی که ازت خواستم برای خودم نبود. برای یه دوست بود
میفهمی چی میگم
تو برادر لیونی
اون موقع هم همینطور بودم
آره
اونجا، همینطور. معرکه به نظر میاید. همه لبخند بزنید
چه قشنگ!
خیلی ناز. همه لبخند بزنید!
ما هم مثل جنا و دخترخالههاشیم
این روزا فقط تو عروسی و ختم همدیگه رو میبینیم
رستوران تمام آخر هفتههامو میگیره. عالیه!
ویل! منم؟ آره؟
رافائلا
بیا! میتونی ازمون عکس بگیری؟
البته. بفرمایید. بذار ببینم
چه افتخاری!
آماده!
جنا عاشق لیون است
همه اینجاییم
تمرین تو اقامتگاه خواهد بود. ده کیلومتر فاصله داره
پیام همراه با موقعیت رو فرستادیم
دقیقاً. لیون، تو مامانت و پدر جنا رو میبری
نیک، صندلی کودک رو آوردی؟ بله، از فرودگاه گرفتمش
عالیه. جرمی، تو با اون میری
خب؟ آمادهای کمکخلبانم باشی؟
من چی؟ اینجا؟
نه، با نیک برو
با نیک؟ نه. نه، خواهش میکنم
زنده باد عروس و داماد! زنده باد!
خیلی بوی تندی داره
افترشیو منه
اوضاع با نیک و نوآ چطور بود؟
خیلی خب. انگار دارم با مامان و بابا میرم.
یه ذره دیگه جلوتر میریم.
همینه. عالیه. خیلی خوبه.
حالا، ساقدوشها!
یالا، دستشو بگیر.
با اشاره من، همگی با پای راست توی راهرو حرکت میکنیم.
جرمی، میتونی دستاتو از جیبت دربیاری؟
بالشتک حلقه رو نداریم؟
پس یه چیزی بیار بهش بده تمرین کنه.
نزدیک هم بمونین. خب. آمادهاین؟
پدر، منو ببخشید ولی شما جای اشتباهی هستین.
ببخشید، پسرم.
اصلا نمیدونستم رز آبی هم وجود داره.
ای شیطون بلا! این برای بزرگاست!
ولی مزه آبنبات میده!
شام، بعدم مستقیم برو تو تخت!
هی، لوکا. هی.
قبلاً دیدمت، ولی غیبت زد.
از وقتی آزاد شدی ندیدمت. گاراژ چطوره؟
خیلی خوبه، داداش.
بابت پدربزرگت متاسفم. حداقل درد نکشید.
ممنون.
تتو زدی؟
آره.
تو مال منی.
نگران نباش، منم همین خریتو بارها کردم. ببین!
واو. انگار لولا جکپات رو برده.
اون مادرمه. تنها عشق زندگیم.
خوشتیپ شدی.
ای عزیزان!
ای عزیزان، امروز اینجا جمع شدهایم
تا این مرد و این زن را به عقد مقدس ازدواج درآوریم.
به همه شما خوشآمد میگویم، چه خانواده باشید و چه دوستان.
من تو را به عنوان همسرم، جِنا، میپذیرم.
و قول میدهم وفادار باشم.
در سلامتی، در بیماری،
در ثروت و در فقر.
و تا شما را دوست داشته باشم و به شما احترام بگذارم.
تمام روزهای زندگیام تا مرگ یا زندگی ما را از هم جدا کند.
بنابراین، شما را اعلام میکنم
زن و شوهر.
دوستت دارم.
کجا میرین ماه عسل؟
سیشل رو میشناسی؟
نه، هرگز نرفتم.
یه فانتزی جنسی دارم که میخوام...
مقصد رو انتخاب کردی که یه فانتزی جنسی رو برآورده کنی؟
زیر یه آبشار این کارو بکنیم.
چی؟
تصورش رو بکن. یه آبشار رویایی.
جریان آب که روی بدنهامون میریزه.
هی!
مواظب باش، اون دخترمه.
آقای تاویش.
محاله رفیق.
چرا؟
اصلا میدونی شدت آب چقدره؟
قبلاً بهش گفتم.
ولی از وقتی تو اون تبلیغ دیدش، محاله از ذهنش بره بیرون.
خب لعنتی، بذار خواب ببینم، باشه؟
ماه عسل منه.
بذارین عروس و داماد برقصن!
یالا، پسرعمو!
باز یه روز دیگه که دارم نقشه میکشم برگردونمت
خونه مثل جهنمه، خاطرات دارن آتیش میگیرن
و من مثل یه مازوخیست، همه چیز رو همونطور که بود گذاشتم
اما حالا که تو نیستی
فهمیدم چی رو از دست دادم
شاید خیلی دیر نشده باشه که ببینمت و بهت بگم
که هنوز دیوونه عشق توام
میخوام بهت بگم متاسفم، که دلتنگتم
که هر چی اتفاق افتاده، عشقم، پشیمونم
هنوزم دوستت دارم
فکر نکن که تو رو باختم
میخوام بهت بگم متاسفم، که دلتنگتم
که هر چی اتفاق افتاده، عشقم، پشیمونم
هنوزم دوستت دارم
فکر نکن که تو رو باختم
کاش میتونستم مغزمو ریست کنم تا به تو فکر نکنه
ولی خب چیکار کنم، عشقم؟
نمیخوام بهت دروغ بگم.
فقط هر ثانیه دارم غرق میشم.
اون حتماً داره لحظات وحشتناکی رو میگذرونه.
بسه.
چطوری؟
خیلی براتون خوشحالم.
ببخشید، احساساتم قاطی شده.
یالا. حالا، ساقدوشها.
میخوام بهت بگم متاسفم، که دلتنگتم
که هر چی اتفاق افتاده، عشقم، پشیمونم
هنوزم دوستت دارم
فکر نکن که تو رو باختم
عملیات ساقدوشها داره افتضاح از آب درمیاد.
آره والله.
اونا بیشتر نگران ما هستن تا عروسی خودشون.
جواب نمیده.
سلام.
چیزی که تو قبرستون نوشته بودی رو پیدا کردم.
«من همیشه نور تو در تاریکی خواهم بود.»
تا الان بارون شستهش برده.
نه. امروز دیدم اون نور هنوز هست.
No comments yet. Be the first to leave one.