ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
«سلب مسئولیت»
«قسمت چهارم»
آره
آره، همونجا
مزهی من رو میدی
جدی؟ - آره -
پس فردا باید برگردم لندن
هان؟ - حتما باید بری رم؟ -
چرا؟ - چرا یهکم بیشتر نمیمونی؟ -
تو اینطور میخوای؟ - خیلی دوست دارم بمونی -
دلم میخواد فردا شب تا صبح بکمنت
خب پس گمونم باید بمونم
خدای من
وایسا
چی شده؟ - صبر کن -
چی کار میکنی؟
چند لحظه صبر کن
نه
نه - آره -
نه - بپوششون -
شوخیت گرفته دیگه؟ - بپوش دیگه. بهخاطر تو دارم برنامه سفرم رو عوض میکنم -
کمترین کاریه که میتونی برام بکنی
امیدوارم این عکسها رو فقط واسه خودت نگه داری
صرفا برای خودمه
و صفحه سوم
بسیاری از روزنامهها برای افزایش فروش از تصویر زنی برهنه
استفاده میکنن که اغلب در صفحه سوم چاپ میشود
نه جاناتان. جدی گفتم
فردا تو طول روز قراره همدیگه رو نادیده بگیریم
که خیلی جذاب میشه
فکر نکنم اگه با بیکینی ببینمت بتونم جلوی خودم رو بگیرم
مجبوری
بعد شب، میایم اینجا و خودمون رو تخلیه میکنیم
لطفا با نیکولاس گرم نگیر
نمیخوام بره به باباش بگه مامانی یه دوست جدید پیدا کرده
آره. باشه. من رو نگاه کن
اصلا گوشت به منه؟ دارم جدی میگم
باید تظاهر کنیم همدیگه رو نمیشناسیم
اگه نتونم چی؟
مجبور میشم بکشمت
چه سکسی
بشین
خیلیخب. سینههات رو لمس کن
آره
حالا سوتینت رو دربیار - تازه پوشیدمش که -
درش بیار. لطفا
حالا شد. ممههات رو فشار بده
چی؟ - بهم فشارشون بده -
آره
.خیلیخب. پاهات رو باز کن خم شو عقب و بازشون کن
خیلیخب. دستت رو بکن تو شورتت
آره. یه انگشتت رو بکن توش
خودت رو بمال
بیا اینجا
این چه احساسیه که دارم؟
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
خیلی جذابی
آره
کیر توش
رابرت مجبور شد از خوندن دست بکشه
چون از احساسات شدیدی که بهش دست داده بود وحشتزده و منزجر شده بود
اضطراب و خشم سوزانی که داشت معدهش رو سوراخ میکرد راه خودش رو به سمت پایین پیدا کرده
و این زخم عمیق به نعوظی بین پاهاش تبدیل شد
کتابش خوبه؟ - نه -
بازم هم براتون قهوه بریزم؟ - بله. ممنون -
.نه منظورم این بود که نمیخوام دستتون درد نکنه
میشه صورت حسابم رو بیارید؟
بله حتما. الان میارم خدمتتون - ممنون -
فقط به این روایت چاپ شده میتونست اعتماد کنه
و به اندازهای از همسرش جزئیات ذکر شده بود که بتونه تشخیصش بده
همچنین چیزهایی رو بهش نشون داد که قبلا هرگز بهشون توجهی نکرده بود
کاترین زنی بود که همیشه به خواستههاش میرسید
و هرکاری دوست داشت انجام میداد
« مترجم: عاطفه بدوی » ::. Atefeh Badavi .::
نانسی با مرگ جاناتان فروپاشید
ذهنش به یه گره تنگ و تاریک تبدیل شد
که تنها چیزی که میتونست روش تمرکز کنه نبود پسرمون بود
حدودا دوماهی از مرگش میگذشت
که بالاخره تونستم مجابش کنم برای پیادهروی از خونه بیرون بیاد
رفت طبقه بالا تا لباس بپوشه
نانسی
باید بریم نانسی
چرا آوردیم بیرون؟
نمیخواستم خودم رو بکشم
فقط میخواستم بدونم
بدونم لحظات آخر چی کشیده
میگفتن درد نکشیده
و قبل از اینکه بمیره از هوش رفته
ولی از کجا مطمئنن؟
چطور میتونن مطمئن باشن؟
از کجا میدونن درد نکشیده و آسیبی بهش نرسیده؟
از کجا؟
نانسی... بذار از آب سرد بیارمت بیرون
از کجا میتونن بدونن؟ ازت متنفرم - بیا -
پاشو
بشین عزیزم. بشین
نانسی
وسعت و پهنای دریا رو یادته؟
خیلیخب
این رو نمیتونستم تو وان حموم بازسازی کنم - نه -
نمیتونستم
حتما خیلی ترسیده
آره
و احساس تنهایی بهش دست داده
درسته
مامانی! نمیتونم سندی رو پیدا کنم
!سندی رو پیدا کردم پیداش کردم
سلام فرشتهی قشنگم
چه بوی گندی میاد
.آره... فکر کنم... شکمم درد میکنه فکر کنم بهخاطر پیتزای دیشب بود
من هم همینطوری شدم. گوزیدم
جدی؟ - آره بعد از پیتزا -
میشه واسه من و سندی قایق بگیریم؟
قایق میخوای؟
برای من و سندی
همه اومدن
خانم استیونسون از سازمان امور خیریه براتون پیام گذاشتن
از صحبتهای منشیش متوجه شدم که خیلی ناراحته
تف. بگو بعد از جلسهم باهاش تماس میگیرم
یه آلکا سلتزر میخوام - میارم -
عذر میخوام
دیشب تا آخروقت بیدار بودم و اسناد رو بازبینی میکردم
حالا که متولیان خیریه رفتن زیر ذرهبین کمیته منتخب خزانهداری و دارن شدیدا مورد بازجویی قرار میگیرن
وظیفهمون اینه که
مطمئن شیم نحوهی دریافت و توزیع کمکهای دولتی
از طریق برخی پروژههای موسسه مشکوک تلقی نشه
یادتون باشه، در بدترین حالت بیکفایت جلوه کردن همیشه بهتر از مشکوک بهنظر رسیده
متوجه شدین؟ - بله. بله -
خیلیخب. چارلز، میشه لطفا ما رو در جریان تحولات جدید زمین بذاری؟
ممنون - مرسی رابی -
وضعیت زمین
گیجکنندهست
وجوهی که از طریق اون کشور دریافت میکنیم
...نه تنها تابع الزامات دولتیه
یکی از این موسسات خیریه شدیدا تحت نظارته
...که تحمیل شدن ...
رابرت در جریان تخلفات موسسه خیریه هست
اما باید داستانی سرهم کنه که از نظر قانونی قابل توجیه و قبول باشه
...تابع الزامات دولتیه ولی ...
خوشحاله که یک سری افراد زیردستش کار میکنن
مجبور نیست خودش کاری بکنه یا صحبت کنه
صرفا کافیه تماشا و نظارت کنه که به سختی میتونست از پس همون هم بربیاد
چیز دیگهای احتیاج ندارین؟ - نه مرسی -
استثناهایی که قبلاً در قوانین تحریم گنجونده شدن
فقط در صورتی برای ما قابل اعمالن ...که بتونیم ثابت کنیم
چون نمیدونیم تا کِی دوام میاره
ممکنه یه هفتهای طول بکشه
مشکل همینه
شوکی که موقعی که رابرت قضیه رو به روت آورد
و عکسها رو نشونت داد حس کردی دوباره سرتاپای وجودت رو دربرگرفت
میخواد مجازات بشی
حس میکنه حقته
فعلا باید برگردیم سرکارهامون بعد دوباره تشکیل جلسه میدیم، باشه؟
کاترین
اون رئیس کالجه که درست بعد از بازنشستگی بریگاستوک
راثبون رو ترک کرد رو یادته؟ - اوهوم -
تو کمبریج دوست بودن. شمارهش رو پیدا کردم
.داستان خاصی واسه دنبال کردن نیست ولش کن
باهاش تماس نگیرم؟
!بکش بیرون جیسو گفتم که داستانی برای پوشش دادن نیست
ببخشید
آخه هیچ داستان خاصی نیست که بخوایم روش کار کنیم، خب؟
فراموشش کن. استیون بریگاستوک رو از ذهنت بیرون کن
چای میخوری؟ - ممنون میشم -
میدونستی که یه بخشهایی از وجودت رو از رابرت پنهان کردی
اما تا الان دقت نکرده بودی چقدر کم میشناسیش
اجازه داده بود خشمش تمام وجودش رو فرا بگیره
و چشم و گوشش رو نسبت به تمام حرفهایی که میخواستی بزنی کاملا ببنده
همه چی مرتبه کتی؟ - آره -
همه چی خوبه. مرسی
...میگن اثاثکشی - شیر؟ -
حتی از طلاق هم تنشزاتره، درسته؟
مطمئنی خوبی؟ - کاملا. خوبِ خوب. ممنون -
نه. باید صبر کنی - خدمتت -
درسته. آره. شرمنده - سر راهمی. مرسی -
فــیــلــمـ.ـکـ ـیـــو رو یادت نره
دفتر رابرت راونسکرافت، بفرمایید
سلام امیلی. کاترینم - کاترین -
میخواستم ببینم رابرت الان دفتره یا نه
میخوای برم صداش کنم؟
نه. نمیخواستم باهاش صحبت کنم
صرفا میخواستم یه چیزی براش بیارم
...هستش
چه خوب
صداش کنم؟ - نه. شرمنده. چقدر خنگم من -
خیلی ممنون
خداحافظ کاترین
این راز رو سالها در سینهت پنهان کرده بودی و همین رابرت رو متقاعد کرده بود که گناهکاری
باور اشتباهت مبنی بر اینکه حق داری سکوت کنی منجر به نابودی و محکومیتت شده بود
میشه در رو باز کنی؟
من... قفله
نانسی کارش رو کنار گذاشت
دیگه نمیتونست با بچهها کار کنه
برای همین من جای دوتامون کار کردم تا خرج زندگیمون رو دربیارم
نانسی؟
نانسی؟
نانسی؟
اینها رو نگاه
ببین
داشته دوربین جدیدی که بهش داده بودم رو تست میکرده
No comments yet. Be the first to leave one.