Castlevania: Nocturne

Castlevania: Nocturne

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Castlevania Nocturne S01E05 1080p WEB h264-EDITH
Castlevania Nocturne S01E05 720p WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Castlevania Nocturne S01E05 1080p WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Castlevania Nocturne S01E05 720p NF WEB-DL DDPA5 1 H 264-KHN
Castlevania Nocturne S01E05 1080p NF WEB-DL DDPA5 1 H 264-KHN
Castlevania Nocturne S01E05 DV 1080p NF WEB-DL DDPA5 1 H 265-KHN
Castlevania Nocturne S01E05 720p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-EDITH
Castlevania Nocturne S01E05 1080p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-EDITH
Castlevania Nocturne S01E05 DV HDR 1080p NF WEB-DL DDPA5 1 H 265-KHN
കമന്ററി എഴുതിയത് Farahnak
█⫸ امیـر فرحنـاک ⣿ 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

ടാഗുകൾ

web
1080
webrip
720p
720
BRip
x265
HEVC
2CH
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x264
HD
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2023-09-28
ഡൗൺലോഡുകൾ: 41
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 157 വരികൾ.

« کسلوانیا: سمفونی شبانه » " فصل اول - قسمت پنجم "

‫مترجم: «امیر فرحناک» ‫:. FarahSub@ .:

‫از بوش متنفرم.

‫چیه؟

‫پوست درخت بید. ‫دردت رو تسکین میده.

‫انقدری که بوش به مشامم خورده، ‫تنها چیزی که یاد من میندازه... آخ!

‫- خب، انقدر تکون نخور. ‫- همیشه انقدر خشنی؟

‫پرستار که نیستم.

‫زخمت از چیزی که فکر می‌کردم عمیق‌تره.

‫این کار رو چند بار بیشتر امتحان نکردم.

‫- آخ! ‫- و فقط یه‌بار هم جواب داد.

‫فقط روی زخم‌های جزئی ‫می‌تونم این کار رو بکنم.

‫سعی کردم کار با استخوان هم یاد بگیرم، ولی...

‫واقعآً... حرف نداری.

‫همسرش می‌گه قصد داره سرش رو نگه داره.

‫حتی فکر به این که چه نقشه‌ای ‫واسه‌ش ریخته تنم رو می‌لرزونه.

‫من که جلوی اشکم رو نمی‌تونم بگیرم، نیکولای.

‫تو جای من بهش تسلیت بگو، خب؟

‫بگو واقعاً جای تأسفه. ‫نبودش حس می‌شه، خدمت‌گذار وفاداری بود.

‫و سلیقهٔ بی‌نظیری توی انتخاب ‫لوازم پارچه‌ای خونه داشت.

‫بهش می‌گم اون پسره، بلمونت، رو ‫پیدا می‌کنم و سرش رو براش میارم.

‫اون‌وقت می‌تونه بذارتش ‫توی بشقاب، کنار مارکی.

‫مامان؟

‫داری... گریه می‌کنی؟

‫نه، نه. فقط...

‫همیشه از اینکه از پنجره ‫می‌تونستم تماشاش کنم لذت می‌بردم.

‫چرا؟

‫وقتی ۱۷ سال پیش واسه اولین بار ‫به مشکول اومدم، هیچی نداشتم.

‫مردم شهر به من به عنوان ‫یه غریبه مشکوک بودن.

‫ولی هیچ‌وقت یادم نمی‌ره مردم صومعه ‫چه عشق و علاقه‌ای به من نشون دادن.

‫اونجا مثل یه مکان امن بود. ‫یه محل مقدس.

‫ریچر!

‫چیکار می‌کنی؟

‫نگو داری صومعه برمی‌گردی!

‫نمی‌خواد باهام بیای.

‫نرو، خواهش می‌کنم.

‫به ادوارد قول دادم به‌خاطرش برمی‌گردم.

‫انت، الان وقتش نیست. تو ناراحتی.

‫ناراحت نیستم، عصبانی‌ام.

‫منم عصبانی‌ام ولی باید صبر کنیم.

‫که چی بشه؟

‫تا تجدید قوا کنیم. تا یه نقشهٔ جدید بچینیم. ‫تا حداقل خورشید طلوع کنه. به‌خاطر ریچر.

‫نه من و نه ادوارد...

‫وقت نداریم منتظر ریچر بمونیم. ‫ادوارد رو اسیر کردن.

‫وقتی اون آزاد نیست، من چطور می‌تونم ‫حتی یه شب توی آرامش باشم؟

‫در حالی که اون کمکم کرد تا آزاد شم.

‫اولروکس و درولتا خون‌آشام‌های قوی‌ای‌ هستن.

‫نمی‌دونم توی مشکول چه نقشه‌ای ریختن،

‫ولی اگه الان بری، این کارت خودکشیه.

‫ریچر برمی‌گرده، و وقتی برگرده...

‫اون‌وقت تصمیم می‌گیریم درولتا ‫و موجودات شبگرد رو چیکار کنیم.

‫باید دشمن‌مون رو بشناسیم تا ‫شکست‌شون بدیم و ادوارد رو نجات بدیم.

‫باهمدیگه.

‫ماریا، سد راهم شدی!

‫تنها وقتی که به من قول بدی...

‫صومعه نمیری کنار میرم.

‫باشه.

‫شاتو چی؟

‫اون هم همین‌طور.

‫- داخل‌شون نمیرم. ‫- انت!

‫حق با توئه.

‫واسه شکستِ دشمن‌هامون اول ‫باید خوب اون‌ها رو بشناسیم.

‫اگه می‌خوای بری سَرَک بکشی،

‫مراقب باش توی دید نباشی. ‫اگه ریچر اینجا بود...

‫شما دوتا هرکاری می‌خواین بکنین ‫منتظر ریچر می‌مونین؟

‫اون فرار کرد!

‫سعی کن ببخشیش.

‫اولروکس خون‌آشامیه که مادرش رو کشت.

‫اژدهایی که از بچگی کابوس شب‌هاش بوده.

‫همه‌مون کابوس دیدیم.

‫وقتی که یه برده واسه ‫اولین بار فرار می‌کنه...

‫این نماد رو روی شونه‌ش می‌زنن.

‫وقتی واسه بار دوم فرار کنه، ‫فلجش می‌کنن.

‫و بار سوم می‌کشنش.

‫وقتی که بچه بودم به من یاد دادن ‫از آدم‌های مزرعه‌مون که...

‫این نماد رو روی بدن‌شون دارن بترسم.

‫آدم‌های دردسرساز.

‫ولی وقتی که خودم فرار کردم، ‫دیدم نسبت‌بهشون عوض شد.

‫اون‌هایی که این نماد رو دارن، ‫کسایی‌ان که عمیقاً می‌دونن...

‫آزادی چه بهایی می‌تونه داشته باشه.

‫اون‌ها این رو هرروز به جون خریدن،

‫پس منم همین کار رو می‌کنم.

‫اگه از گذشته‌م ترس داشته باشم،

‫هیچ‌وقت از دستش آزاد نمی‌شم.

‫می‌بینم خوب ترس و وحشت رو ‫توی تنِ جَوون‌ها انداختی.

‫من خونِ اشرافی رو ترجیح میدم.

‫دارم از پسره، بلمونت، حرف می‌زنم.

‫اوه، اون.

‫فرزند دشمن قدیمی من.

‫پسر دشمن قدیمی‌ای که ‫دیگه باید مُرده تصورش کنی.

‫داریم ترتیبش رو می‌دیم.

‫شاید تو توی جهان جدید ‫جور دیگه‌ای کارها رو پیش ببری،

‫ولی اینجا ما با طبقهٔ اشرافی کاری نداریم.

‫این‌جوری محلی‌ها صداشون درمیاد.

‫عذر می‌خوام.

‫نمی‌دونستم چقدر رضایت مردمِ میرا برات مهمه.

‫سعی می‌کنم به فکرشون باشم.

‫این وسط حواسم به شهر ‫و موجودات خبیث محل هم هست.

‫ما توی این شهر با مردم ‫اتحاد آشفته‌ای رو داریم.

‫البته فعلاً.

‫حال من هم به‌هم می‌زنه.

‫اینکه باهاشون هم‌پیمان بشم، ‫و فقط واسه نفوذ به طبقهٔ اشرافی...

‫از خون روستایی‌ها بخورم و...

‫در ازای موجودات شبگرد، اون مردی که ‫توی صومعه‌ست رو تحمل کنم.

‫چیزی تا طلوع خورشید نمونده. ‫نباید به شاتو برگردی؟

‫تو کجا می‌خوای بمونی؟

‫اون‌طرف یه کاروانسراست.

‫جای خوبیه.

‫آرومه.

‫خصوصیه؟

‫دوست دارم توی شهر بمونم.

‫می‌خوام حواسم به اتفاق‌های دورم باشه.

‫دیگه چیزی نمونده.

‫تا طلوع آفتاب.

‫بدون اینکه به آسمون خیره شم هم می‌تونم بفهمم.

‫لحظه‌ای که خورشید طلوع می‌کنه،

‫یه تغییراتی توی هوا ایجاد می‌شه.

‫همه‌مون حسش می‌کنیم. وحشته.

‫تا چند ساعت ازش آزادیم.

‫فرض کن کاملاً آزاد باشیم. ‫هرگز مجبور به فرار از دست آفتاب نباشیم.

‫من وقتم رو با خیالاتی که هرگز ‫به واقعیت تبدیل نمی‌شن تلف نمی‌کنم.

‫ولی به واقعیت تبدیل می‌شه، اولروکس.

‫توی سرتاسر اروپا خون‌آشام‌ها ‫با ارزبت بتری هم‌پیمان شدن.

‫تو نفر بعدی می‌شی؟

‫من هرگز به هیچکس، از هیچ نوعی، ایمان نداشتم.

‫شاید واسه ایمان آوردن باید به چشم ببینم.

‫شنیدم که خیلی پرابهته.

‫پرابهت، خارق‌العاده، شیرزن.

‫پلیدی جلوی اون به لرزه می‌افته.

‫وحشت می‌کنه.

‫ما فراز و نشیب امپراتوری رو دیدیم، اولروکس.

‫مردمِ فانی حزب بادن.

‫اون‌ها سرِ یه تیکه نون شورش می‌کنن، ‫از یه خدا به خدای دیگه پناه می‌برن.

‫من کشیش سخمت بودم.

‫الههٔ مصریِ جنگ و انتقام.

‫بوی بدن‌های فانی توی ‫روزهای عید رو به یاد دارم.

‫عطر و گرمی شرکت‌کننده‌ها. حسِ لمس نامیراها.

‫و حالا...

‫و حالا اون معبدها زیر خاک دفن شدن.

‫دقیقاً.

‫این‌ها رو ببین.

‫زندگی انسان‌ها مثل «یک‌روزه‌‌ها» کوتاست.

‫وفاداری‌شون هم به همون اندازه زودگذره.

‫ولی ما تحمل می‌کنیم.

‫وقتی که اون صومعه و این شهر ‫به هرج‌ومرج کشیده شد،

‫اون‌وقت به‌نظرت همچنان توی سایه‌ها می‌پلکیم؟

‫وقتی بین مردم فانی دنبال یه ‫وفاداری بی‌ارزش بگردیم،

‫فکر می‌کنی کجا پیداش می‌کنیم؟

‫بیا یه جهان جدیدی بسازیم، اولروکس.

‫می‌بینی؟ این هم یه حرف ‫دیگه‌ایه که قبلاً شنیده بودم.

‫پس بذار به واقعیت تبدیل شه.

‫فرار کن!

‫آخرین بار که دیده بودمت ‫با اون پسرهٔ دورگه بودی.

‫آخرین باری که من دیده بودمت، ‫یه موش پرنده بودی.

‫چند ساعت بعد از تولدت پیش من آوردنت.

‫موجود کوچولوی نق‌نقو. مثل یه ‫جوجهٔ تازه متولد شده، زشت بودی.

‫با اون گردن نازک و نحیفت.

More Farsi Persian subtitles for Castlevania: Nocturne

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left