Little Amélie or the Character of Rain

Little Amélie or the Character of Rain (Amélie et la métaphysique des tubes)

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Amélie et la métaphysique des tubes 2025 720p BluRay DD5 1 x264-playHD
കമന്ററി എഴുതിയത് warez
Translated subtitle from English to Persian Amélie et la métaphysique des tubes 2025 زیرنویس فارسی فیلم

ടാഗുകൾ

bluray
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-03-04
ഡൗൺലോഡുകൾ: 136
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

در ابتدا

هیچ‌چیزی نبود

هیچ‌چیز

به جز خدا

خدا از کی اونجا بود؟

هیچ‌کس اون‌قدر پیر نیست که بدونه

خلاصه که، همون‌طور که می‌بینین، جهان تقریباً خالی بود

ولی خب، مشکلی هم نبود

چون خدا نه چیزی می‌دید و نه چیزی می‌خواست

خدا به هیچ‌چیزی علاقه نداشت

خدا حتی براش مهم نبود که خداست

شاید بهتر باشه خدا رو مثل یه لوله تصور کنیم

درسته، یه لوله

الان می‌گم چرا

تنها کاری که خدا می‌تونست بکنه بلعیدن، هضم کردن و دفع کردن بود

غذای آسمانیِ خدا وارد می‌شد و خارج می‌شد

بدون این‌که چیزی رو نگه داره

در واقع، یه لوله

آملی کوچولو

بر اساس کتاب «شخصیت باران» نوشته‌ی آملی نوتومب

چشم‌های موجودات زنده یه ویژگی جالب دارن

نگاه

ما نمی‌گیم گوش‌ها «شنونده» دارن

یا بینی «بوکننده» یا «فین‌فین‌کننده» داره

اما چشم‌ها، نگاه دارن

چشم‌هایی که نگاه دارن با اون‌هایی که ندارن چه فرقی دارن؟

یه کلمه براش هست

زندگی

خدا نگاهی نداشت

بچه‌ی شما مثل یه گیاهه

نگران‌کننده‌ست، نه؟

فقط این‌که، والدینِ بچه آدم‌های خوش‌بینی بودن

راستشو بخواین، اونا از این وضعیت راضی بودن

اونا از قبل دوتا بچه داشتن

دوتا بچه که حسابی سرزنده بودن

پس یه گیاه کوچولوی بی‌صدا

واقعاً یه هدیه بود

این بزرگترین قدرت خدا بود

خدا تزلزل‌ناپذیر بود

مهم نبود چقدر زائر به دیدنش بیان

یا چقدر قلقلک و آتشفشان راه بیفته

و حتی پرشورترین موسیقی‌ها هم

نمی‌تونست خدا رو تکون بده

آدم‌هایی رو می‌شناسم که برای داشتنِ چنین قدرتی پول می‌دن

قدرتِ آرامش

اما همه دلشون می‌خواست خدا یه نشونه‌ای از زندگی نشون بده

یه حرکتی

یا اصلاً هر چیزی

ولی خدا فقط به هیچ‌کار نکردنش ادامه می‌داد

برای همین، با گذشت زمان

مردم دیگه توجهی به خدا نکردن

خدا تقریباً به‌طور کامل فراموش شد

روزها

هفته‌ها

قرن‌ها گذشت

ایست! همین‌جا

۱۹۶۹ ژاپن، ۱۳ آگوست

اتفاقی که اون روز افتاد... هنوز مثل یه رازه

بعضی از کارشناس‌ها نقشِ تصادف رو در تکامل انکار می‌کنن

اونا برای هر چیزی یه دلیل می‌خوان

اما وقت‌هایی هست که فقط یه ذره غبار لازمه

کوچیکترین ذره‌ی غباری که فکرشو بکنین

تا همه‌چیز رو تغییر بده

تولدت مبارک

می‌تونم شمع‌ها رو فوت کنم؟ نوبت منه

چه اتفاقی داره می‌افته؟ مامان، می‌ترسم

فقط یه زلزله‌ی کوچیکه! توی ژاپن خیلی عادیه

بچه‌ها، برین زیر میز

خدا صاحب نگاه شد

و همین‌طور یه بدن

حالا خدا چه کاری از دستش برمی‌اومد؟

آیا این چیز خوبی بود؟

عزیزم! خوبی کوچولوی من؟

«کوچولو»؟

این «کوچولو» کی بود؟

خدا که کوچولو نبود

خدا بلافاصله شروع کرد به حرف زدن تا قضیه رو روشن کنه

و با لحن آسمانیِ خودش اعلام کرد

بیا، اینم از این

این یه معجزه‌ست

عالیه عزیزم

نه، اصلاً هم عالی نبود! ذره‌ای

آفرین دختر گلم! - لب‌های اونا کلمات رو می‌ساختن

در حالی که مالِ خدا فقط صدا تولید می‌کرد

باید چیکار کنیم؟

می‌دونم، به مامانم زنگ می‌زنم

پاتریک

نه این‌که تلاش نکرده باشه

تنها کاری که خدا می‌تونست بکنه، از سرِ ناامیدی فریاد زدن بود

بدنِ خدا یه زندان بود

مامان! باز دوباره اسباب‌بازیشو پرت کرد

آره، از پنجره رفت بیرون

تمومش کن

اوهایو گزایمازو (صبح بخیر)

ممنون، کاشیما-سان. بفرمایین تو؟

معذرت می‌خوام، امروز سرمون خیلی شلوغه

دیگه کلافه شدم. این‌طوری نمی‌شه زندگی کرد

نه می‌تونم تمرین کنم، نه به تو برسم

یه دیپلمات که اوضاعش داغونه

حدس بزن کی اینو برگردوند

نه

آره، صاحب‌خونه‌ی عزیزمان

منو تا سر حدِ مرگ ترسوند

انگار بیرون منتظر وایساده بود

پنجره رو دید؟

درباره‌مون چی فکر می‌کنه؟

از یه دختری حرف زد که می‌تونه بهمون کمک کنه

کسی که خانواده‌ش قبل از جنگ برای خانواده‌ی اون کار می‌کردن

خیلی خجالت می‌کشم

ایده‌ی خوبیه. بهش زنگ بزن

آره، من جواب می‌دم

اوهایو نی (صبح بخیر)

مامان؟

من اینجام

از دیدنت خیلی خوشحالم

هرچند فکر کنم منتظر این خانمِ جوان بودین

آه، نیشیو-سان

اوه، عزیزکرده‌های من

چقدر بزرگ شدین

دندونم لق شده، ببین

لبخندت آدمو می‌کشه

این خانم کیه؟

مامان، بچه‌ها

ایشون نیشیو-سان هستن

اومده که یه کم کمک‌حالمون باشه

بفرمایین تو

دوزو! دوزو! اینجا رو خونه‌ی خودتون بدونین

بذارین اینو من بگیرم

مامان‌بزرگ، برامون شکلات آوردی؟

معلومه که آوردم! مرسی

و کمیک‌های جدید؟ بله

زیاد سرحال به نظر نمی‌رسی

دیگه داشتیم ناامید می‌شدیم. باید به کارهام سروسامون می‌دادم

منظورم اینه که، این کت‌وشلوار عالی رو ببین

آره، ولی شش ماه گذشته

از دیدنتون خوشحالم. دانیل هستم

هزار بار ممنون بابت کمکتون

مادرزن؟

عزیزِ من

خودت هم یه کم نامرتب به نظر میای

اینم از گنجِ کوچولوی من

بیشتر شبیه هیولای کوچولوئه

نیشیو-سان، من همه‌جا رو بهتون نشون می‌دم

از زمان بچگیِ شما تا حالا تغییر کرده

توی تخت رو نگاه کن

همین‌جا منتظر من بمونین بچه‌ها

من به این رسیدگی می‌کنم

سلام وروجک

من مامان‌بزرگتم

خوشحالم که بالاخره می‌بینمت

بدعنقی، نه؟

می‌دونم چی لازم داری

من همیشه یه خوراکیِ روحیه‌بخش توی کیفم دارم

این شکلات سفیدِ بلژیکیه، جایی که ازش اومدی

بیا. امتحانش کن

یه معجزه رخ داد

مامان! بابا! بیاین ببینین

چی شده؟

لذتِ شکلات سفید بهم نشون داد که خدا

من بودم

با دوستِ خوبم، آملی آشنا بشین

این‌طوری بود که من در سنِ دو سال و نیمگی متولد شدم

توی کوه‌های کانسای

زیرِ نگاهِ مادربزرگِ پدریم

و به لطفِ شکلات سفید

چطوره برای جشن گرفتن شامپاین باز کنیم؟

من تبدیل به شادی شدم

هر جا که شادی بود

من هم اونجا بودم

شادی به بدنم جون داد

شکلات تمام حس‌های منو بیدار کرد

فقط توی چند روز

وقت‌های تلف‌شده رو جبران کردم

هرچند که فکر نمی‌کردم وقتم تلف شده باشه

انسان‌ها معمولاً تا دو سال و نیمگی باید راه برن

راه رفتن اون‌قدرها هم پیچیده نبود

می‌افتی جلو، خودت رو می‌گیری و بعد تکرار می‌کنی

و بعد

نوبتِ دویدن بود

دویدن به سوی آزادی

کلمه‌ی محبوبِ راهزن‌ها

و ابرقهرمان‌ها

فقط این‌که، خسته‌کننده‌تر بود

از همه مهم‌تر، در سنِ دو سال و نیمگی

انسان‌ها باید حرف بزنن

این موجودِ عجیب و گردن‌دراز دیگه چیه؟

و چطور می‌تونه چیزی رو ببلعه

و هیچ‌چیزی باقی نذاره؟

فقط یه خدا می‌تونست چنین معجزه‌هایی بکنه

چی می‌تونه الهی‌تر از این باشه که

خیلی ساده باعثِ غیب شدنِ چیزها بشی؟

اون لحظه، من همزادِ خودم رو پیدا کردم

بیا بریم آملی

بذار نیشیو-سان... جاروبرقی بکشه

مامان، میان‌وعده‌م! صبر کن

پاتریک! آملی همین الان اولین کلمه‌شو گفت

عالیه! چی گفت؟

جارو

جارو؟

چه کلمه‌ی مقدسی! آفرین آملی

Little Amélie or the Character of Rain subtitles in other languages

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left