ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
مـ... مگنوس؟
مگنوس؟
مگنوس!
مگنوس؟
الو؟
الو؟
مگنوس؟
مگنوس؟
جو؟
باید کمکت کنیم. دارم میام پیشت، خب؟
یه آمبولانس میخوام.
همسرم سرش... سرش ضربه خورده.
بیهوشه، فوراً یه آمبولانس میخوام.
- دیگه نمیخوام این داخل قایم شی. - میخوام برم بخوابم.
چیزی نیست، میخوایم بریم یه دوری بزنیم.
چرا؟ بابایی کجاست؟
رفته یکم قدم بزنه. فقط خودم و خودتیم.
یه ماجراجویی کوچولو داریم.
کجا میریم؟
تا کِی قراره بیرون باشیم؟
لپت چی شده؟
میشه به بابا زنگ بزنیم؟
آلیس، من مامانتم.
اشکالی نداره اگه سوار ماشین من شی. توی راه به بابا زنگ میزنیم، خب؟
خیلیخب، برو سوار شو.
ترجمه از: وحـید فرحناکی و امیـر فرحناک ≡ MoreLikeGod ≡ Night_walker77 ≡
من دوستت دارم.
یادم نیومد! الان هم یادم نمیاد.
میدونم وقتی که اون بالا بودم همهتون صدام رو میشنیدین.
- مامان؟ - آلیس!
یعنی چی؟
دارن یه کارهای عجیبی توی «کال» میکنن.
دمای هسته: منفی ۲۰۳ درجه.
- لیزرها رو آماده کنین. یالا. - چیکار میکنه؟
دنبال یه وضعیت جدیدی از ماده میگرده.
یعنی چی؟
دنبال یه وضعیت جدیدی از ماده میگرده.
- یعنی چی؟ - نمیدونم.
۸۴ روز دیگه خونهای!
فقط ۸۴ روز دیگه مونده!
دارن یه کارهای عجیبی توی «کال» میکنن.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجیموویز را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
هنری.
هنری.
خفه شو.
خفه شو!
آهای؟
کیه؟
یا خودت رو معرفی کن یا برو گم شو!
آهای!
در تـلگـرام « FarahSub & Night_Sub »
بله؟
هنری، حالت خوبه؟
آره، من...
قرصهاتو میخوری؟
جایزۀ نوبل رو معرفی کردن. یاد تو افتادم.
اوهوم.
«توجه ما روی اینه که چطور مکانیک کوانتومی...
به ذرهای این اجازه رو میده...
در آن واحد در وضعیتِ به اصطلاح «درهمتنیدگی کوانتومی» قرار بگیره.
هر تغییری در ذرۀ اول داخل «درهمتنیدگی» رخ بدهد،
تعیینکنندۀ تغییریست که در ذرۀ دیگر رخ میدهد، حتی اگر دور باشد.
- حالت خوبه؟ - آره، خوبم. من...
سالهاست به این خوبی نبودم.
هنری؟
هنری؟
ایلیام.
به توام ویتامینها رو دادن، نه؟ توی استار سیتی.
سلام، جو.
روی قوطیش چی نوشته؟ روی برچسبش.
میدونی ایستگاه فضایی پر از ترکخوردگیه؟
مثل فنجونهای قدیمی چینی میمونه.
روی برچسبش چی نوشته؟
خیلی واضح، نوشته «ویتامین د، ب-۱۲...»
روش «الف» نوشته، نه؟ داخل پرانتز نوشته الف.
بله، داخل پرانتز «الف»
واسه من نوشته «ب»
پس، به تو و آدری و یاز «الف» میدن و به من «ب»
خب، شاید باید تلاش بیشتری میکردی.
خیلی بامزه بود! واسه من فرق داره.
واسه من قرصهای ضد روانپریشیان.
ایلیا؟
میشه از اول بهم توضیح بدی؟
خب، من رفته بودم واسه ارزیابی روانی.
بهم گفتن «پیتیاسدی» دارم. (اختلال استرسی پس از آسیب روانی)
برام قرص تجویز کردن، فارمولیت.
و قرصهاشون عین ویتامین بود.
و من رفتم چک کردمشون و باهم مو نمیزنن.
اگه باهم مو نمیزنن، شاید قاتیشون کردی، جو.
واقعاً فکر کردی قاتیشون کردم؟
نه.
واسه همین رفتم با طیفسنج اتمی بررسیش کردم و...
دیدم لیتیومه.
یه ایزومر از لیتیومه. لیتیوم-۷.
اشتباه نمیکردم.
چرا توی استار سیتی باید بهت لیتیوم بدن؟
شاید چون گفتم چیزی رو دیدم که کسی دوست نداشته ببینم!
ایلیا، وقتی اون بالا بودم صدای منو میشنیدن.
وقتی تنها توی ایستگاه فضایی بودم و...
فکر میکردم هیچ راه ارتباطی نیست صدام رو میشنیدن.
نه، صدات رو نداشتن، جو. من اونجا بودم. صدات رو نداشتن.
دارن به فضانوردها لیتیوم میدن.
چرا؟
- واقعاً فکر میکنی... - صبر کن.
الو؟ جو؟
یه کاسهای زیر نیمکاسهست، ایلیا.
- جو؟ - یه لحظه بمون.
اینها چیه؟
یخ.
واسه چی؟
یخ که غیرقانونی نیست؟
گمونم نباشه.
- روز خوبی داشته باشین. - ممنون.
میخوام یه نواری رو برات پخش کنم.
مامان؟
جو؟
یه مدت گوشیم رو قراره خاموش کنم.
پس...
میشه لطفاً قرصهاتو چک کنی؟ بررسیشون کن.
باز بهت زنگ میزنم. به کسی چیزی نگو.
- کی بود؟ - یکی از همکارهای مامانی بود.
گشنهای، عزیزم؟
آیرینا.
به کمکت نیاز دارم.
متأسفم. خودت باید بیای این مشکلات رو حل و فصل کنی.
سلام، با کنستانتینا کالدرا تماس گرفتید.
پیامتون رو بذارید.
هی، هی کانی. منم بابات.
داشتم فکر میکردم...
میدونی، خودم تنهایی دارم زندگیمو میکنم و...
خواستم بدونم واسه روز شکرگزاری برنامهای داری یا نه.
آره، بهم زنگ بزن.
با تنزی تماس گرفتین، در دسترس نیستم.
خب، اگه تو در دسترس نیستی، نمیدونم منم باشم.
اینجوری حرف زدن هم سخته.
ببین، میخواستم ببینم...
میدونی، روز شکرگزاری هستی؟ قبل از اینکه دیر شه.
به مامان سلام برسون.
بپرس با پول اون پونتیاکی که فروخت چه غلطی کرد.
بپرس با پول اون پونتیاکی که فروخت چه غلطی کرد.
هنریتا کالدرا.
پیامتون رو بذارین.
سلام، عزیزم. پدر همیشه غایبتام.
میتونم یه سؤالی ازت بپرسم؟
- حتماً. - راجعبه قایم شدن توی کمده.
چرا این کارو میکنی؟
نمیدونم.
چون فکر میکنم وقتی میترسی این کارو میکنی.
از چیزی میترسی؟
میشه روی این ترسی که داری اسمی هم گذاشت؟
فقط بعضی وقتها میترسم، همین.
دیشب گفتی بابای وندی رو دیدی.
توی مراسم ختم.
گفتی که فکر کردی من مُردم.
ولی الان اینجایی، پس...
ولی این واقعاً اون چیزی بود که دیدی؟
والیا.
والیا؟
والیا.
همون چیزی که...
منو میترسونه.
«والیا» آدمه؟
والیا چیکار میکنه؟ چرا تو رو میترسونه؟
یهجورایی منو گول میزنه.
دختره؟
بهم میگه بازی نکنم.
قایم شم.
چهجور آدمیه؟
نمیدونم. یه رؤیاست.
میخوای برام بِکشیش؟ میخوای والیا رو برام بکشی؟
حالت خوبه؟
آره، البته. آره.
توام بهنظر نگرانی. و...
اگه تو نقاشی کنی، منم چیزی که نگرانم میکنه رو میکشم.
باشه.
قبوله؟
- قبوله. - باشه.
میرم یه تلفن فوری بزنم.
- زود برمیگردم، خب؟ - باشه.
خیلیخب.
باشه، باشه، باشه.
لورنتز، بفرمایید.
اوه، سلام.
شما؟
من جوهانا اریکسنام.
فضانورد اروپاییام.
چرا به من زنگ زدی؟
خب، دارم پیش شما میام.
برام یه فایل صوتیای فرستادین.
فکر نکنم تو اونی باشی که ادعا میکنی.
No comments yet. Be the first to leave one.