ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
پیتر ایروین، پسرت پیش منه.
اگه این یه تماس شوخیه، به خدا قسم...
شوخی نیست.
اگه به کسی درباره این قضیه بگی،
هیچوقت نمیفهمی چه بلایی سر پسرت اومده.
اون دیگه هیچوقت برنمیگرده خونه.
باید یه مقدار پول جور کنی.
تو مشکل قمار داشتی، من باهات وارد معامله شدم.
خیلی ممنون بودی. ممنونم.
یه صندوق امانتی هست که من مدیریتش میکنم.
بیا از پولهای اونجا استفاده کنیم
تا حساب فیلیپس رو پر کنیم.
صندوق امانت کیه؟ لیا ایروین.
هِی، کال.
هِی.
خواهرم غیر قابل پیشبینیه.
هم شیرینه هم بامزه.
و بعدش باید یه گندکاری رو جمع کنیم.
برایان، امم... معلول به دنیا نیومده بود.
یه تصادف شد و تقصیر لیا بود.
اون نمیتونه با ما ارتباط برقرار کنه، کِیس.
تو مامان فوقالعادهای هستی. اون تو رو از ته دل دوست داره.
من اومدم پسرم، مایلو رو ببرم.
فکر کنم آدرس رو اشتباه اومدید.
اوه، اِم...
نمیدونستم میخوای منو ببینی یا نه.
حتماً خاطرات بدی رو زنده میکنه.
آنا و کَری دوست بودن.
کَری فینچ رو میشناسم.
میخواست بدونه مایلو چه نوع غذاهایی دوست داره
و برنامه خوابیدنش رو.
چی شد، آنا؟ اون با یکی دیگه بود.
حالا فکر میکنم میخواست اونا رو به مایلو معرفی کنه.
ماراتن شیکاگو رو چقدر خوب یادت میاد؟
روزی بود که این مرد مایلو رو ملاقات کرد.
چی شد؟
کاری با مایلو کرد؟ به مایلو صدمه زد؟
پس بعد از اینکه تگ ماراتن، دویدن رو اضافه میکنی،
شیکاگو، و از این جور چیزا،
و بعد نرمافزار تشخیص چهره رو اجرا میکنی
هم برای مایلو و هم برای کَری، اونوقت این چیزیه که به دست میاری.
تو کی هستی؟
مقامات محلی دوباره تاکید کردهاند
بر اهمیت تلاشهای هماهنگ
و از داوطلبان تمجید کردند
به خاطر فداکاری و همکاریشون.
اگر اطلاعاتی دارید که ممکن است به پیدا شدن مایلو کمک کند،
لطفاً با مقامات محلی تماس بگیرید.
بازه.
یه دونه جدید میخوای؟
گفتم یه دونه جدید میخوای؟
اِم، نه.
نه، ام... خوبه.
۸:۲۹
خستهام.
آه، میدونم.
زود برمیگردونمت تو تختت، باشه؟
تخت اصلیم یا تخت تعطیلاتم؟
تخت تعطیلات.
دوستش داری، نه؟
آره.
زود برمیگردیم خونه تعطیلات.
اما اول باید یه کار کوچیک و سریع انجام بدیم، باشه؟
فقط من و تو.
چرا کَری نه؟
یادته؟ بهت گفتم؟
کَری باید هر وقت میتونه قایم بشه چون اون معروفه.
تو هم معروفی؟
نه.
آخه نمیشه دو تا آدم معروف داشت، مایلو.
اونوقت مشکل میشه.
دوباره وبسایت رو نگاه کردم، جیم.
آره.
اون با بچههایی میبود که همون تشخیص رو دارن.
تمام روز یه کمکحال مخصوص خودش رو داشت.
یه نفر که ببرتش دستشویی.
یا کمکش کنه غذا بخوره.
یا ببرتش استخر.
چون خودشون استخر دارن.
متنفرم از اینکه چقدر اینو میخوام.
متنفرم از فکر کردن به اینکه چقدر بیشتر میتونست پیشرفت کنه
اگه فقط کمک داشت.
عزیزم، منم همینو میخوام.
اما اونا فقط یه جا دارن.
یه جور قرعهکشیه.
برای آینده یه نفر.
این... این خیلی اشتباهه.
خیلی اشتباهه.
میدونی اون روز به چی فکر کردم؟
چی؟
سام هیچوقت یه آدم عوضی نمیشه.
معلومه که اون عوضی نمیشه.
خب، نه، نه.
باشه، فقط به تمام آدمای عوضی دنیا فکر کن، خب؟
نه، مثلاً...
فقط، مثلاً، آدمای معمولی که دوست نداری دور و برت باشن.
آره.
اون آدمای عوضی... اوم...
اونا هم والدین دارن.
آره، میدونم. درسته؟
باشه
پس ترجیح میدی یه آدم عوضی اینجوری
به عنوان بچهی بزرگت داشته باشی؟
میدونی، یکی که ازدواج کرده
و شغل داره و همه اون چیزای عادی؟
یا ترجیح میدی
سم رو داشته باشی؟
آره، سم
ببین، میدونم اون هیچوقت مستقل زندگی نمیکنه
و شاید تو ریاضیات خوب نباشه
ولی اون هیچوقت کسی نمیشه که نخواهی دور و برش باشی.
اوه
و همیشه میشه بغلش کرد.
ما خوششانسیم. ما خوششانسیم.
با این حال، هنوزم هر کاری میکنم تا ببرمش سنت مارک.
هر کاری.
منم همینطور.
دارم برای یه وام شرور جدید درخواست میدم.
که اسمش وکتوره.
روی اون یارو تشخیص چهره انجام دادیم.
از ماراتون؟
آره، و چیزی پیدا نکردیم.
یه سایه به خاطر کلاه هودی افتاده بود.
ببخشید. آره.
و هنوز، امم، هویت پرستار بچه رو نداریم.
هیچ درخواست باجی هم نداریم که دنبالش بریم، و روز چهارمه.
قراره عکسو برای عموم منتشر کنید؟
هنوز یه آخرین امید داریم.
بعد از اون، نمیدونم.
منظورم اینه که، اگه عکسشو پخش کنیم...
خب، اونوقت اون میفهمه که دنبالشین.
آره، دقیقا.
فکر میکنی ممکنه خشن باشه؟
اِم
فکر میکنم حتی آدمای خوب هم اگه تحت فشار قرار بگیرن میتونن کارای بدی انجام بدن.
سم قهرمان، میتونی نشون بدی؟
کدوم؟
کاملا باهات موافقم. سبزا حال به هم زنن.
اَه!
هی، تو در مورد عکس تصمیم درست رو میگیری.
چون تو همیشه تصمیم درست رو میگیری.
ممنونم.
هی، پسر شیرینم.
بابا امروز مراقبته، باشه؟
براش پسر خوبی باش، باشه؟
باشه. باشه، باشه.
بذار ببینم.
اوه. اون چیه؟
دارم برای یه وام شرور جدید درخواست میدم.
به اسم... (هردو): وکتور.
هی، سامی، میدونی "آخرین امید" چیه؟
آره. این آخرین شانس بزرگمه، باشه؟
آمادهای؟ آره.
باشه. زنگ، زنگ.
زنگ، زنگ.
بفرما، بفرما. بله.
باشه.
سلام.
سلام، خانم کامینسکی.
ممنونم که قبول کردین اینقدر زود باهام صحبت کنید.
بله، حتماً.
شما و شوهرتون
اون مرد تو عکس رو نشناختید،
ولی، امم، جیکوب شاید بشناسه.
امم، میدونید کری پرستارش بود.
و ممکنه اون کری رو دیده باشه،
و اون مرد رو یه زمانی با هم.
میتونم ازتون اجازه بگیرم
که بهش یه عکس نشون بدم و چند تا سوال ازش بپرسم؟
اوه، بله، حتماً.
جیکوب، میتونی یه لحظه بیای اینجا؟
بیا اینجا.
صبر کن، صبر کن، صبر کن.
این آقاییه که داره به پیدا کردن مایلو کمک میکنه.
اشکال نداره اگه چند تا سوال ازت بپرسه؟
میتونم حروفم رو بهش نشون بدم؟
باشه. آره، ولی خیلی سریع.
اون، امم، میخواد نوشتههاش رو بهتون نشون بده.
اون داره نوشتن یاد میگیره.
اوه، آره، حتماً میخوام ببینمش.
اوه، وای. تو عالی هستی، جیکوب.
آفرین، رفیق.
چی میگی؟ ممنونم.
نه، نه، جدی میگم جیکوب. تو واقعاً تو نوشتن حروف خوب هستی.
حافظهات هم خوبه؟
آره.
امم، خوبه.
پس من قراره عکس یه مرد رو بهت نشون بدم،
و میخوام بهم بگی اگه اونو میشناسی.
باشه.
مرد تو عکس رو میشناسی؟
نه.
اشکالی نداره، عزیزم.
ممنون که نگاه کردی.
من، امم، شما رو در جریان میذارم خانم کامینسکی.
ممنونم.
هواپیما میخوای؟
باشه، آمادهای؟
اوه، تکون میخوره!
باشه، حالا برگشتیم.
No comments yet. Be the first to leave one.