ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
داوینچی آزمایشی با ارتعاشات انجام داد.
دشنهای که توسط خدایان لمس شده.
آنچه در «نماد گمشده» گذشت...
باید سر از کار بلیک در بیاریم.
با استامبول حرف زده.
یه فناوری ضد-نفر دور برد.
میتونه حسابهامون رو خالی کنه.
کیا میگن
دستگاه رو بهش بدیم؟
من مادرشم.
- تو مادر منم هستی. - پس باید بری.
یه چیزی رو توی انبار مخفی کرده.
پسرم.
« ترجمه از: صاحب » .:: @SAHEB2485 ::.
- سلام. - سلام، هنوز نرسیدی؟
هنوز نیم ساعت راه مونده.
چدتا پل بسته بود، ولی از مسیر دیگه رفتم.
اون هنوزم جواب نمیده.
خودت گفتی هیچوقت جواب نمیده.
آره. من اینو گفتم.
وقتی رسیدی بهم زنگ بزن، و مراقب باش.
- حتما. - خیلی خب، خداحافظ.
« نماد گمشده »
دمای این کوره به 760 درجه سانتیگراد میرسه.
هرچیزی رو خاکستر میکنه.
از جمله هرم، مهم نیست از چی ساخته شده.
چی؟ اینجوری ممکنه نابود بشه.
دقیقاً.- فکر کردم قراره ازش عکسبرداری کنیم.
یا با طیفسنج جرمی برسیش کنیم.
نه. دیگه خسته شدم.
اونم خسته شده.
با از بین بردن تنها چیزی که براش مهمه
جلوش رو میگیریم.
چیزی که برای تو مهمه چی؟
از اول این ماجرا
درباره خرد حرف میزدی، و اینکه واقعیه یا نه.
یعنی، آخه نگاه کن. تمام چیزهایی که ساختی.
اگه این بتونه تا حدودی نظریههای تو رو تایید کنه
نمیخوای بدونی چیه؟
میخوای اطلاعاتت رو به دست بیاری.
چی؟
یه بار از این استفاده کردم تا کاری کنم وارن بهمون کمک کنه.
باشه. جدای از اون، نکته اینه که...
نکته اینه که، موضوع من نیستم.
اعتراف کن، واسه خودت داری میگی.
تغییر کردی.
تو اونی هستی که میخواد بدونه.
من تاریخ خوندم، نابودش نمیکنم.
البته که اگه چیزی اونجا دفن شده باشه...
یه کتاب راهنمای باستانی، یه کتاب آموزش روانشناسی،
این خرد به هر شکلی اگه وجود داشته باشه
راستش آره، دوست دارم ببینمش.
خب پس صرفاً این کار برای تو یه جور کار آکادمیکـه.
اساساً آره.
پس خودت از پسش بر میای.
پدرت الان میاد اینجا.
ده دقیقه وقت داره برسه.
چیه؟
امــم... هیچی.
بگو چیه؟
داشتم با خودم میگفتم این شرایط
اصلا شبیه «صبح روز بعد» زوجها نیست.
زوجها؟
آره، خودت که میدونی منظورم چیه.
میتونیم دربارهش حرف نزنیم، اگه...
منظورت اینه که الان حرف نزنیم.
آره، دقیقاً. آره.
هر موقع شد. یا حتی نشد.
بابا
متوجه نمیشم. هرم پیش مادرت بود؟
- اونجا مخفیش کرده بود. - چی؟
بابا
مامان میدونست اون زندهست.
مامان بهش پول میداده.
تمام مدت خبر داشت.
ممکن نیست. اون هرگز...
اون مامان رو فریب داده
نمیدونست واقعا چه خبره.
الان ما میخوایم اون هرم رو نابود کنیم
و یه بار برای همیشه این قضیه رو تموم کنیم.
نه.
میترسم نقشهش از چیزی که فکر میکنیم پیچیدهتر باشه.
اون یه چیزی داره.
یعنی دستگاه رو دادی بهش.
- حرف من رای نیاورد. - رای نیاورد.
خودت گفتی این میتونه آسیب جدی داشته باشه.
و اگه این اتفاق بیفته، چارهای ندارم باهاش کنار بیام.
بنظرم ممکنه اون دستگاه رو واسه یه دلیل دیگه بخواد.
دستگاهی که ارتعاش خلق میکنه،
باید قبول کرد که واسه «رزونانس» میخوادش.
دقیقاً. توی دفترچهش درباره این نوشته بود.
- بله. - پدیدههای ارتعاشی
علم سایمتیک، چطور صدا میتونه الگو و...
نماد خلق کنه.
صلیب لوایاتان، سیرکلپانکت، ( یادآوری: نماد چشم خدا)
نمادها تا اینجا درها رو باز کردن.
یعنی در نهایی هم مثل همونه.
نونز زنگ زده.
سلام، رسیدی؟
آره.
آره، باشه.
چی شده؟ با مادرت حرف زد؟
اصلا به اونجا نرسیده.
اون...
زک رو دیده داره دستگاه رو تست میکنه.
و یه اتفاقی برای نونز افتاده.
از گوشش خون اومده و بعد بیهوش شده.
- حالش خوبه؟ - خودش میگه آره. من نمیدونم.
نمیتونیم الان هرم رو نابود کنیم
اینجوری هیچ اهرم فشاری نداریم.
خب الان چیکار کنیم؟
قبل از اون میریم اونجا.
خودمون خرد رو پیدا میکنیم.
اینجوری میشه جلوش رو گرفت.
حق با اونه.
لانگدون، خودت سعی کردی پیداش کنی
بارها و بارها.
هرگز سهتایی کنار هم نبودیم.
باشه.
آخرین سرنخی که پیدا کردین چی بود؟
یه اسم مستعار بود.
ایزاکوس نوتونوس.
- فراماسون بوده؟ - یه رزوکوشن.
و کیمیاگر.
کیمیاگری.
گفتی یه سرنخ در مورد درجه33 بود؟
«تماماً در درجه33 نمایان خواهد شد»
با استفاده از حلقهی درجه33 من جعبه رو باز کردیم
بعدش «صلیب رز» رو پیدا کردیم.
اگه یه معنی دیگه هم داشته باشه چی؟
یه جور دما، در مقیاس قدیمی.
نه فارنهایت و نه سلسیوس.
- مقیاس نیوتون. - در مقیاس نیتون...
آب که مهرهی اصلی کیمیاگریه...
در 33 درجه به جوش میاد.
آفرین.
یعنی باید بجوشونیمش.
سنگ سرطاق رو نگاه کن. یه اتفاقی داره میفته.
«ایت فرانکلین اسکوئر»
هرم ترکیب خودش رو داره، و به نظر میرسه ما سه تا هم
ترکیب خودمون رو داریم.
بذار ببینم آدرسش کجاست.
فکر کنم بدونم چطور این قضیه رو خاتمه بدم.
پس، پسرت از یه آدم ربا و قاتل
شده تروریست داخلی.
و حالا به لطف گروه لوایاتان
یه فناوری طبقهبندی نشده در اختیار داره.
پس درک کنید آقای سالومون
تک تک اعضای گروه شما باید برای این پاسخگو باشید.
- حتی شما. - بله.
ولی الان فقط اینجام تا درمقابل تهدید اصلی به شما کمک کنم
اشتباه برداشت نکنید، ولی فکر نکنم شما در جایگاهی باشید که به کسی کمک کنید.
فکر کنم میدونید چرا این کارو میکنه.
دریچه. سالها برای ما خیلی کنجکاوی داشته.
ولی شخصاً زیاد بهش اعتقاد نداشتم.
ولی بقیه انگار بیشتر باورش دارن.
مهم نیست شما فکر میکنید واقعیه یا نه.
- ملک کار خودشو میکنه. - و چطور
قراره کمکمون کنید پیداش کنیم؟
محل دریچه رو پیدا کردن.
مکانش رو به شما میگیم
با استفاده از اون ملک رو میکشید بیرون.
باشه. مکانش کجاست؟
- یه شرطی داریم. - چی؟
اگر به هر شکلی که هست این خرد رو پیدا کنیم،
- به اشتراک میذاریمش. - با کی؟
- همه. - عمومی میشه.
آشکار میشه.
خب این برخلاف قسمیـه که خوردی.
اگه عمومی بشه، دیگه هیچکس واسه پیدا کردنش
چنین ماموریت مخربی رو پیاده نمیکنه.
اگه واقعا به قدرت این خرد باور دارید
چی از مردم جلوگیری میکنه تا در راه بد ازش استفاده نکنن؟
باید باور کنم، که عاقبت...
خیرِ درون ما پیروز میشه.
ساده نباش.
- قبوله. - شارلین.
بیا باهاش روبهرو بشیم، الیسون.
انگار با این وسواس گرفتی.
از خود ملک هم بدتر شدی.
باید بدونیم چی واقعیه
و در این مورد، باعث از بین رفتن تهدید میشه.
خب چطوری اونو بکشونیم به مکان دریچه؟
شمارهش رو که ندارین؟ دارین؟
نه.
ولی اون شماره ما رو داره.
چه خوب.
شبیه زنگوله گاو کیهانی بود.
این ارتعاشیـه که در براهمنههای ودایی نوشته شده.
فرکانس خلقت.
اینم خوبه.
خب. فرکانس قفل شد.
توی شبکه دارن چت میکنن.
«مقبره الماس»
ایت فرانکلین اسکوئر.
کجا میری؟
تمومش کنم.
هیرو 1 به سندمن، وضعیتت چیه؟
سندمن، در موقعیت آماده هستیم.
دریافت شد.
No comments yet. Be the first to leave one.