Shingeki no Kyojin: The Final Season Part 2 (Attack on Titan The Final Season Part 2)

Shingeki no Kyojin: The Final Season Part 2 (Attack on Titan The Final Season Part 2)

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Shingeki No kyojin S4 P2 E09 480P
Shingeki No kyojin S4 P2 E09 720P
Shingeki No Kyojin S04 Part02 EP09
Shingeki No kyojin S4 P2 E09 1080P TVRIP
Shingeki no Kyojin The Final Season S04E25 WEBRip 720p x264
Shingeki no Kyojin The Final Season S04E25 WEBRip 1080p x264
Shingeki no Kyojin: The Final Season Part 2 - 09 (84)
Shingeki no Kyojin (The Final Season Part 2) - 84 (Eps 09)
Shingeki No Kyojin (The Final Season Part 2) - 84 (NHK-G 1280x720 10bit x264 AAC) [snowfag]
Shingeki no Kyojin The Final Season Part 2 - 09 [1080p] [Anime Time] [HEVC 10bit x265][AAC]
കമന്ററി എഴുതിയത് Notion
█⫸ عـرفـان مـرادی | DigiMoviez.com

ടാഗുകൾ

480p
480
1080
x265
HEVC
x264
720
720p
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2022-03-26
ഡൗൺലോഡുകൾ: 45
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 115 വരികൾ.

‫خونه من تو بهترین جای ‫دیوار داخلی خواهد بود

‫روز و شب، بهترین مشروب‌ها رو میخورم

‫به حرف بقیه اهمیت نمیدم

‫همسر، بچه‌ها و حتی نوه‌هام ‫لایق یه زندگی خوب هستن

‫جین، منم

‫بیرون منتظرم

‫متوجه این نشدم

‫چیزی نشنیدم. ‫نرو. فکر نکن

‫اگه اینجا بمونم ‫اون خونه عالی نصیب من میشه

‫اگه بمونم...

‫ممنون که اومدی، جین

‫میکاسا شرایط رو برام توضیح داد. ‫متأسفم که اینجا نبودم

‫با توجه به شرایط ‫کارتون رو خوب انجام دادین

‫شرایط لیوای خیلی بده، ولی هنوز زنده‌اس. ‫به این زودی‌ها نمی‌تونه مبارزه کنه

‫ما به چندتا نیرو جبهه مخالف از مارلی پیوستیم. ‫از جمله غول ارابه

‫فقط واسه اینکه جلوی ارن رو بگیریم. ‫نسل کشی اشتباست

‫چطور می‌خوای جلوش رو بگیری؟

‫اول، ما به متحدهای بیشتری نیاز داریم. ‫انتخابمون به این ربط داره که چند نفر می‌تونیم جمع کنیم

‫ولی بدون شما و نه غول دیگه ‫نمی‌تونیم کاری بکنیم

‫ارتش قدیمی از هم پاشیده. ‫پس من دیگه فرمانده‌‌تون نیستم. ولی دارم ازتون می‌خوام...

‫من هستم

‫به ارن اجازه نمیدم ‫بیشتر از این آدم بکشه

‫باید جلوش رو بگیرم، حتی اگه این کارش ‫واسه محافظت از ما و جزیره باشه

‫میکاسا...

‫فرض کنیم جلوی ارن رو گرفتیم. ‫بعدش چی؟

‫اون فقط تا چهار سال دیگه ‫قدرت غول بنیانگذار رو داره

‫بعدش چه اتفاقی میوفته؟

‫اگه در آینده هدف کشورهایی باشیم ‫که ازمون متنفرن

‫متوقف کردن ارن ‫به معنی نابود کردن جزیره‌اس

‫جوری که من دارم می‌بینم، مارلی فکر می‌کنه ما به محض اینکه ‫مورد حمله قرار گرفتیم از قدرت غول بنیانگذار استفاده کردیم

‫بنظرم اونا دست از سرمون برمیدارن. ‫حداقل تا یه زمان خیلی زیاد

‫"اگه ما اول جزیره رو نابود نکنیم ‫خدا می‌دونه اونا کی ما رو نابود می‌کنن"

‫این از حرفای ویلی تابور ‫دنیا رو بیشتر بهم میزنه

‫شاید حق با تو باشه ‫ولی حداقل واسه جزیره چند سال زمان میخره

‫ما همین حالاشم چند سال رو ‫واسه پیدا کردن جواب تلف کردیم، این ما رو به جایی نمیرسونه!

‫بخاطر همین ارن تصمیم گرفت که...

‫نسل کشی کار اشتباهیه

‫قبل از توجیه کردنش واسه خودم ‫نابود میشم

‫متأسفم که صدام رو بالا بُردم

‫حق با جینه. افکار احمقانه و آرزوهای من ‫ارن رو مجبور به این کار کرد

‫با تمام شعارهام ‫همیشه از این موضوع فرار کردم

‫منتظر بودم یه چیزی رو فراموش کنم... ‫فقط می‌خواستم زنده بمونم...

‫ولی من هنوز هم فرمانده ارتشم

‫بنظر میاد کسایی که بخاطر آزادی بشریت ‫جونشون رو دادن دارن ما رو نگاه می‌کنن

‫بعضی‌هاشون حتی موقعی مُردن که نمی‌دونستن ‫پشت دیوارها بشریت هم وجود داره

‫آره، من مطمئنم که هیچکدوم از اونا ‫اونقدر خودخواه نیستن که بگن:

‫"تا وقتی جزیره آزاد باشه ‫به چیز دیگه‌ای اهمیت نمیدم"

‫تنها فرصت متوقف کردن اون سلاخ... همین الانه

‫هانج...

‫من تا ابد پشت ارتشم

‫"آخر شب"

‫میشه دست از زل زدن بردارین ‫و به من کمک کنین؟

‫شریک شدن شام با دشمن‌هات؟

‫واسم سواله، ‫چی نظرتون رو تغییر داده؟

‫اگه ارن یگر موفق بشه، دنیای ایده‌آل‌تون رو ‫بدست میارین... یه بهشت برای شیاطین جزیره

‫اگه شما کمک نمی‌کردین ‫ما جلوی رویارویی ارن و زیک رو...

‫می‌گرفتیم

‫قبلاً بهت توضیح دادم، ژنرال. ‫ما با نسل کشی موافق نیستیم

‫وگرنه الان تو جنگل نبودیم ‫و مشغول درست کردن تاس کباب باشیم

‫بالاخره حس عدالت درونتون پیدا شد؟

‫عدالت؟ ‫تو می‌خوای به ما در مورد عدالت بگی؟

‫فکر می‌کنی ما شیطانیم ‫اونم فقط بخاطر مبارزه با غول‌هایی که شما فرستادین؟

‫ببین، ما تا سر حد مرگ مبارزه کردیم ‫چون نمی‌خواستم خورده بشیم!

‫بنظرت این یه کار شیطانیه؟

‫آره، بنظر من که شما یه مشت شیطانین

‫تهدید جزیره بهشت به حقیقت پیوست ‫و حالا دنیا در خطره

‫اون همه مبارزه شما رو به اینجا رسوند. ‫درسته؟

‫اگه دیوارها فرو نمی‌ریخت ‫و مادر ارن زنده زنده خورده نمیشد

‫هرگز این اتفاق نمیوفتاد! ‫شما باعث شدین اون این‌کارو بکنه!

‫می‌خوای از گذشته حرف بزنی؟

‫باید بدونی که اول مارلی توسط مردم الدیا ‫مورد ظلم قرار گرفتن

‫هنوزم بعد دو هزار سال ‫می‌خوای نقش قربانی رو بازی کنی؟

‫انگار دارم به یه بچه حرف میزنم

‫رنجی که این جزیره کشیده در مقابله با ‫اتفاق وحشتناک 2 هزار سال اخیر هیچی نیست

‫چی؟

‫بیخیال، بسه دیگه

‫وقتی همه‌مون اینجاییم ‫فایده‌ای نداره در مورد گذشته حرف بزنیم

‫جین، ژنرال با فهمیدن ما مشکل داره

‫ما یه سری آدم عجیبیم ‫که قید جزیره بهشت رو زدیم

‫تا به دنیای که می‌خواد ‫ما رو نابود کنه کمک کنیم

‫برای چند ماه ‫ما بیرون دیوارها زندگی کردیم

‫نمی‌تونیم به جزیره شیاطین برگردیم

‫می‌تونین اونو بکشین؟

‫می‌تونین ارن رو بکشین؟

‫راه‌های دیگه‌ای هم واسه متوفق کردنش وجود داره

‫فکر کردم اینو بگین. ‫چه راهی؟ در موردش حرف بزنین

‫فکر می‌کنین می‌تونین نظر کسی که ‫می‌خواد دنیا رو سلاخی کنه تغییر بدین؟

‫تا وقتی باهاش حرف نزنیم نمی‌دونیم

‫بیاین فرض کنیم نتونستین متقاعدش کنین ‫و نتونستین جلوی غرش رو بگیرین. اونوقت چی؟

‫نمی‌تونین جواب بدین ‫چون اونو به عنوان یه دشمن نمی‌بینین؟

‫می‌دونستم. ‫اگه ما مارلیایی‌ها سعی کنیم ارن رو بکشیم

‫شما واسه محافظت از اون با ما میجنگین. ‫بهتون قول میدم که همچین اتفاقی بیوفته

‫درسته، میکاسا؟

‫حتی نمی‌تونین تصور کنین ‫که چیزی مهمتر از ارن وجود داره

‫پس می‌خوای از شر من خلاص بشی؟!

‫- هان؟! ‫- لئون‌هارت!

‫این حس رو درک می‌کنم. ‫فقط واسه یه دلیل می‌خوام جلوی ارن رو بگیرم

‫تا پدرم توی مارلی نمیره. ‫بخاطر همین به کمکتون نیاز دارم

‫اگه بتونین نظر ارن رو تغییر بدین که خوبه

‫ولی تا موقعی که سعی‌تون رو نکردین ‫ما باهاش نمی‌جنگیم

‫باشه

‫خیلی‌خب! ‫تاس کباب آماده شده، بیاین بخوریم!

‫حتی با وجود اینکه اسب‌ها استراحت کردن ‫اما بازم تا بندر 5 ساعت راه مونده

‫طبق حرفای کیاومی آزومیبیتا ‫یه قایق پرنده واسه نگاه کردن به غول‌ها اونجا هست

‫اینطوری می‌تونیم به غول بنیانگذار نزدیک بشیم

‫آزومیبیتا پشت سر ما بود

‫تنها مشکل ما پیدا کردن غول بنیانگذاره. ‫باید سوخت زیادی داشته باشیم

‫درسته. بخاطر همین اونو گرفتیم. ‫جگر اول کجا میره؟

‫نمی‌دونم. ‫حتی اگرم می‌دونستم، چرا باید بهت می‌گفتم؟

‫تو همچی رو در مورد اونجا ‫به جگر یاد دادی

‫اون احتمالاً قبل از غرش ‫همچی رو برنامه ریزی کرده. باید یه چیزی بدونی

‫حرومزاده

‫هان؟

‫چرا باید با مارلیان حرومزاده‌ای مثل تو ‫همکاری کنم؟

‫چون اگه این‌کارو نکنی، کُشته میشی

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left