ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
ارائهای از تیم ترجمه دیباموویز
ترجمه از ناصر اسماعیلی و ایلیا
خاکسپاری مارتا استیوارت لعنتی
اگه، بعد اینکه بمیری،
بخشی ازت به بهشت بره و بخشیش اینجا بمونه چی؟
مادر سال نمونهی لعنتی
تا فقط ببینی اوضاع چطوری عوض میشه؟
و بعد سوزوندش
- برای تو؟ برای مامان؟ - سوزونده شد
سلام عزیزم، بشین
بیا با ما شام بخور
مناسبت خاصیه.
یه جا برات گذاشتم
تو "مناسبت"ها، کیک میاری مامان
تو قول دادی
حالا که اون پسره «کین» بازداشت شده،
دختر کوچولومون بالاخره در امانه
نمیتونم بگم چقدر خیالم آسوده شده
آره. بالاخره همه چی مرتب شد
اینطوره؟
فکر نمیکنم جان کین قاتل باشه
البته که فکر نمیکنی
کامیل،بیا بشین
بیا... بشین
فکر کنم این یعنی خیلی زود برمیگردی به سینتلوییس
داستان تموم شده
امیدوارم اعدامش کنن
کین بچهکش
آمارها میگن میزوری پنجمین ایالتیه که توش،
اعدام زیاد اجرا میشه. باید جلوش رو میگرفتیم. چیزه...
مایع مورد انتقاد بود. فکر کنم...
آره، فکر کنم جوری که باید آدما رو نمیکشت
خب، بهرحال
تازگیا خوندم این روش رو از رومانی وارد کردیم
- مایع؟ - برای تزریق کشنده عزیزم
سوزن، مثل سوزنهایی که بعضی وقتا میخورم؟
خیلی فرق داره. مثل خوابوندن یه گربه میمونه
خب، امیدوارم بهش سوزن بزنن
حدس بزن کدوم الههی یونانی هستم کامیل
فکر کنم زیاد در مورد الههها چیزی نمیدونم
من... پرسفون هستم
ملکهی دنیای مردگان
ازدواج کرده با اون...
یارو گندههه
«هیدس»
رئیس جهنم اونه، ولی مسئول مجازاتها ملکهست
ولی دلم برای پرسفون میسوزه چون،
حتی وقتی برگشت به دنیای زندهها،
ازش میترسیدن... بخاطر جایی که بود.
یجورایی خندهداره نه؟ چند تا داستان هست که
توش شاهدختها رو باید از دست جادوگرها نجات داد
ولی ویندگپ یکی داره
زن سفیدپوش دختر کوچولوها رو تو جنگل میدزده
از این داستان خوشم نمیاد
زیادی به خونه نزدیکه؟
اگه جان یا من میمردیم بیشتر ناراحت میشدی؟
من نمیخوام کسی بمیره
ویندگپ اندازه کافی مرگ و میر دیده
موافقم
کامیل، اون غذا خود به خود خورده نمیشه
یا حالت خوب نیست؟
فقط... یکم ناخوشم
ویراستارت باید خیلی خوشحال باشه که دختر خبرنگار دلیرش برمیگرده
پروژهی بعدیت چیه؟
شاید یه چیز... شادتر برا تغییر
بهرحال،
مطمئنم خوشحال میشه که تو جایی که بهش تعلق داری تو رو داشته باشه
مامان...
داشتم فکر میکردم با این جریاناتی که تو شهر هست و این همه مشکلات،
خوب میشه که آما یه مدت باهام به سینتلوییس بیاد
شاید یکم آب و هوا عوض کردن براش خوب باشه
خب
پیشنهاد خیلی فوقالعادهایه
پیشنهاد شگفتانگیزیه عزیزم
ولی غیرممکنه. اون...
به زودی مدرسهش شروع میشه
فکر کنم دلم میخواد «طاق دروازه» رو ببینم. (معروفترین بنای شهر سینتلوییس)
قبلآً در اینباره حرف زدین؟
نه. فقط فکر کردم...
آما
قرمز شدی
تب کردی؟
وای خدا. مثل اجاق گرمی
- من کیک میخوام - نه، باید دراز بکشی
- من کیک میخوام - بعدآً برات کیک میارم
لطفاً بخور کامیل
- صبح باهات خدافظی میکنیم - من کیک میخوام
بجنب عزیز دلم
بجنب عزیزم. بجنب
میتونی کیک بخوری
شامت تموم نشده کامیل
مامان
- مامان! -آدورا!
مامان. خدا
کمکم کنین
- چی شده عزیزم؟ - نمیدونم
- خیلیخب بجنب - بلندش کن
- مامانی اینجاست. صبر کن - چی شده؟
نمیدونم
نمیدونم چی شده
چیزی نیست. هیچی نشده چیزی نیست عزیزم
گرفتمت
خیلیخب
میتونی بیای تو عزیزم
لباسات رو در بیار
میبینی چقدر خوبه که نیاز نباشه نگران باشی یا بجنگی؟
اینکه فقط بذاری مراقبت باشن؟
آره
این برا جفتمون خوبه. اینطور فکر نمیکنی؟
آره
باز کن عزیزم
چه دختر خوبی هستی
بازم میخوام مامان
خوبه
حالا استراحت کن
دُز شبت رو آماده میکنم
- خوب خوابیدی پسر؟ - من چرا اینجایم؟ هم؟
خب... مسئله اینه که جان،
دوستدخترت اشلی، تو رو لو داد
خب، اون... اون گفت من اینکارو کردم؟
یا فکر میکنه من اینکارو کردم؟
یه مدرک بهمون نشون داد. فکر میکنی این یعنی چی؟
نمیدونم
به چیزی که ازم میخواست نرسیده بود
بعضی وقتا رابطه با یکی رو ادامه میدی،
و تنها دلیلش اینه که انرژی لازم رو نداری تا تمومش کنی
با این نزاعها و اتفاقات، قضیهی اشلی هم پیش میومد، معرکهای میشد برا خودش
و بعد ناتالی شد، و...
نمیدونم، یادم نمیاد...
اشلی اونجا بود، ولی من... راستش من نبودم. میدونید؟
ناتالی "شد".
آره
آره، یکی خواهر کوچیکم رو کشته
من نه. میخواین دوباره بگمش؟ میخواین براتون بنویسمش؟
خب، فکر میکنی اشلی برات پاپوش دوخته تا گردن تو بیفته؟
- منظورت اینه؟ - نمیدونم
ولی از دستم عصبانی بود و دلایل خودش رو هم داشت به گمونم
خونی که تو خونهی پشتی پیدا کردیم رو چی میگی؟
چی؟
خون ناتالی، چه توضیحی براش داری جان؟
واقعاً؟
اونجا شد؟
بس کن جان. چرند تحویلمون نده
- میدونی همونجا... - نمیدونم!
خیلیخب؟ اصلآً با عقل جور در نمیاد
ببینین، میدونم باید تمرکز کنم
بخاطر اتفاقی که برای ناتالی و ان افتاد
ولی میخواین بگم کار من بوده
و احتمالاً بتونین باهاش کنار بیاین
ولی کاملاً اشتباه میکنین
خیلی اشتباه میکنین
تو چی فکر میکنی؟
اعتراف میکنه؟
تقریباً همه میکنن اگه اندازه کافی بهشون فشار بیاری
حتی اگه بیگناه باشن
خب. یکم بهش وقت میدیم تا بهش فکر کنه
بعد اینکه غذاش رو خورد دوباره ازش بازجویی میکنیم
بخاطر خانم پریکر متاسفم
نیازی نیست متاسف باشی
خیلی از اخلاقای مادرش رو داره
آدورا زیاد نشونش نمیده،
ولی اون زن عاشق مراقبت ازشه
بعد اگه زیادی بهش توجه کنی فحشت میده
خب، اگه بخوای به حرفای این اطراف گوش بدی،
همه یجوری دیوانه یا شرورن.
فقط نصفشون درسته
منم نگران همینم
دارم به نیمهی اشتباه نگاه میکنیم
گروههای خبری امروز از سینتلوییس میان
جاسلین میگه تهریش... چطوری گفتش...؟
"صلاحیتم رو زیر سوال میبره"
فکر کنم فقط میخواد چونهی خودش اذیت نشه
آلن. ببخشید، این زیاد طول نمیکشه
رئیس قراره تو اخبار باشه
فکر کنم میخوان بهت تبریک بگن
فکر کنم بگن
خب، میرم بعدآً میام
آما چطوره؟
آما خوبه، خوبه
دوستهای اسکیت سوارش رو دیدم
جدی؟
گفتن حالش خوب نبود. مریض بود
آره. یه مریضی مسری تو خونهمون افتاده
امیدوارم تو نگیریش
چطور؟
تو هم اندازهی من اونجا هستی
چرا نمیشینی آلن؟ مثل دو تا مرد دربارهش حرف بزنیم
بریزش بیرون
مامان؟
خب، زود برگشتی
کلاید... حالش زیاد خوب نبود
کامیل هم همینطور. بیچاره همین الان یه بطری رو تموم کرد
زیادهروی نکن
چی؟
فقظ منظورم اینه که...
بذار دخترا استراحت کنن
بدن چیز شگفتانگیزیه. بذار کار خودش رو بکنه.
میذارم
فقط دارم به طبیعت کمک میکنم
دیگه اینجا رئیس تویی
No comments yet. Be the first to leave one.