ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
سؤال امروز:
چطور میشه از آتش، یخ درست کرد؟
نمیدونم، بابا. من تسلیمم
تسلیمی؟
فقط یه لحظه
پشمام
یخ از آتش
آب، آتیش، خلأِ درست و حسابی
فقط همین، بدون اتلاف
نظرت؟
محشره
کابردش چیه؟
خب، تو دنیا خیلیها به برق دسترسی ندارن
میدونی، کشورهای قفیرتر از ما، اینجوری میتونن غذا نگهداری کنن
سازمانهای همیاری میتونن اینجوری دارو و واکسن نگهداری کنن
خیلی کوچیکه
نه
میتونم بزرگترش رو بسازم
خیلی بزرگتر
هر اندازه بخوای
پولدار میشیم؟
خب، اینشو نمیدونم، ولی باید چند روزی منتظر بمونی
تا ادارۀ ثبت اختراعات کاربردش رو تأیید کنه
خواهیم دید
بیا بریم
« زیرنویس از علی اکبر دوست دار و آرین » :. Ali 99 & Cardinal .:
« ساحلِ پَشه »
داره بارون میاد، منم چتر ندارم
خب...
میخوام پیچیدهش کنم
«اگه میدونستم قراره بارون بیاد
حتماً حواسم بود که چتر بیارم»
- نه، رفیق - بگو
...زبان پیچ
- میدونی زبان پیچ یعنی چی؟ - زبان پیچ؟ نه (به اسپانیایی)
یعنی جملهای که تلفظش سخته
- یه دونهشو بهت میگم - آره. باشه
- سه سیر سرشیر... - نه، نه. سه سـ...
سه سیر سرشیر سه شیشه شیر
خب، اولش چی بود؟
سه سیر سرشیر...
- سرشیر. «شیر» - سرشیر. «شیر»؟
- سه شیشه شیر - آره
- هنوز هیچی نشده دارم اسپانیایی حرف میزنم - رفیق، نمیفهمم چی میگی
چرا، میفهمی. همین الان گفتم!
۱، ۵، ۹
ایناهاش
خب، هشت ساعت از قرارِ ساعتی ۱۱ دلار، میشه..
۸۸ دلار،
ولی منهای اون ۵۰ دلار پولی که هفتۀ پیش جلو جلو بهت دادیم
حتماً
کاش بتونی جمعه هم بیای،
لولهکشی رختکن مشکل بهم زده بود
چه جور مشکلی؟
راهش کامل گرفته
وسایلم رو میارم
« اخطار اجرائیۀ سند رهنی »
همچنین
یه جورایی « بودیکا »
میدونم
کِی میتونم دوباره ببینمت؟
گرمایش جهانیِ ساختِ دستِ بشر دروغی بیش نیست. یه حقهست
این تهدید نیست. خطری در کار نیست
تمام حرفهای این شیادها یه حیلهست
پس میدونی دیگه؟
یه لحظه
لعنتی. باید برم. خداحافظ
ولی اگه یه دروغ بگید که به قدر کافی بزرگ باشه، ملت باور میکنن
میلیونها انسان در گوشه و کنار دنیا...
خب، دارم درمورد تفاوت بین حشرهها و انسانها تحقیق میکنم
زمین تا آسمون فرق دارن
آره، ولی همینه که جالبش میکنه دیگه، مگه نه؟
تا حالا دیدی بچه عنکبوت عنکبوت مادر رو بخوره؟
نه، ندیدم. خودت دیدی؟
آره. ما ازشون میترسیم چون خیلی با ما فرق دارن
کلاً تو یه عالم دیگهاین
مامانشون رو میخورن
حتی اگر عنکبوتها میتونستن حرف بزنن، بازم نمیفهمیدیم چی دارن میگن
سلام. کار چطور بود؟
خوب بود. چی میخونی؟
« کتاب کمک آموزشی شرکت در اس.اِی.تی »
خب، بالأخره میخوای به کدوم دانشگاه درخواست بدی؟
نمیدونم. من و جاش هنوز داریم درموردش صحبت میکنیم
- خدایی؟ - آره. چرا که نه؟
جاش این روزها کجاست؟
ندیدم این دور و بر بپلکه
اونوقت بهخیالت چرا؟
پس برنامهت هنوزم همینه؟ که با جاش بری یه دانشگاه؟
بابا، هر چی بگی قبول نیست
به به
اونوقت چرا؟
چون خودت و مامان عشق دوران نوجوانی هم بودین
و مثل الان هم بود. اون مایهدار بود و تو ندار
- آره... - دَم از دلبستگی هم نزن
- آره، ولی دلبستگی داشتیم - خدایا. باز شروع شد؟
مارگو!
- چیه؟ - ما چی داشتیم؟
نمیدونم. چی داشتیم؟
بیخیال، خودت میدونی چی داشتیم
میخوای بگی دلبستگی داشتیم؟
بله!
ما دلبستگی داشتیم
دمت گرم
خواهش میکنم
قهوه؟
چی تو فکرته؟
نمیدونم. گمونم اینکه یه سر بیام پیشت
- با هم بریم بیرون و از این داستانها - واقعاً؟ میخوای یه سر بیای اینجا؟
چارلی، پاشو
بابات خونهست؟
داره میره بیرون
ولی تا کِی؟
بیخیال. دندونت که نمیگیره
ولی آخه واقعاً میگیره. طرف دندون میگیره
اگه عین یه آدم عادی میرفتی مدرسه،
میتونستم تو کلاسی جایی ببینمت
دلیل نمیشه فقط چون زندگیم عین آدمهای عادی نیست، خودمم آدم عادی نباشم
یه لحظه، وایسا. هیسس
- کجاست؟ - چی کجاست؟
دینا؟
دینا، بابات رفت؟
نه، هنوز نرفته، جاش. در چه حالی؟
- سلام، آقای فاکس... - خدای بزرگ. بابا، من ۱۵ سالمه
واقعاً؟ قضیه سِنِّت نیست
پس چیه؟ موضوع چیه؟
تلفن بی تلفن. موضوع اینه
میدونی، عالم و آدم تلفن دارن
آدمهای واقعی توی دنیای واقعی تلفن دارن
تلفن بی تلفن
داری عین جیم جونز کُس میگی!
بابا!
- خیلی چندشه - آره
خیلی کثیفه
شما با این چیزها غذا درست میکنین؟
چند وقته اینجا مشغولی؟
یه هفتهای میشه
این همون روغنیه که باهاش مرغ سرخ میکنین، درسته؟
آره
چسبناکه. کثیف هم هست، برای همین میریزنش دور
ولی توش انرژی داره
من میبرمش خونه، تمام خُرده گوشتها رو از توش در میارم،
یه نمه گرمش میکنم، یه کم سدیم متواکسید میریزم توش
و تبدیل میشه به زیستدیزل (نوعی سوخت غیر سمی)
سوخت وانت خودم و وَنِ زنم رو تأمین میکنه
حتی بعضاً کولر رو
مُفته، رفیق. مُفت
خب، نصفش رو میدم به تو، نصفشم مال رئیست، آقای سرکیزین
حلاله؟
- روغنو میگی؟ - رفیق، اصلاً قانونیه؟
روغن آشپزیِ استفادهشده هست
آره، قانونیه
آهای، سختت نیست؟
نه. مشکلی نیست
- واحد ۱-۴-۱ به مرکز - گوشم با توئه، ۱-۴-۱
سلام، افسر
- چرا این آقا پسر امروز نرفته مدرسه؟ - توی خونه درس میخونه
خب، ساعت ۱۰:۱۵ سهشنبهست. باید تو مدرسه باشه
من تو مدرسهام. کلاسم همینه
باشه، اونوقت چهجوری؟
کلاس ورزش
برو تو وانت، پسر جان
آره، برو تو وانت
شما صلاحیت آموزش در منزل رو دارید؟
- بله، دارم - خب، میشه توضیح بدین؟
البته
اینجا تو کالیفرنیا،
تنها چیزی که قانوناً برای آموزش توی خونه لازمه... مهارته
متوجهام که سنجشش خیلی سخته،
اما، میدونی، بهنظرم من و مامانش ماهریم
خب، میدونی، اگه میخوای ازش درمورد اشعار عاشقانه یا همچین چیزهایی سؤال کنی...
یا مثلاً سقوط امپراطوری روم...
اون بیشتر در حیطۀ تخصص مادرشه، من از این چیزها سررشته ندارم
من بیشتر اهل عَمَلم
« اخطار اجرائیۀ سند رهنی »
ولی نتیجهش میشه اینکه این بچه احتمالاً میتونه کارِ تنظیم موتورت رو انجام بده
و همزمان چند تا بیت از جان کیتز هم بخونه
یک مورد ۱۰-۱۵ در خیابان یونین گزارش شده
لطفاً تمام واحدهای نزدیک حاضر شوند
روز خوش، جناب
دریافت شد، ۵-۲-۴
مراقب خودت باش
روبراهی؟
آره
یه خرده ترسوندت؟
نه، من از پلیس نمیترسم
باشه
میدونی، بد نیست که یه نیمچه ترسی ازشون داشته باشی
میدونی، باید به پلیس به چشمِ یه سگ غریبه نگاه کنی
اکثر اوقات مهربونن،
ولی کار عاقلانه اینه که تا خلافش بهت ثابت نشده، فرض کنی قراره گازت بگیرن
- منطقیه؟ - آره
« کتابخانۀ استوکتون »
سلام
سلام، مامان
- تولدت مبارک - خدای من، مارگو
خدای من. تو کجایی؟
- شرمنده. من... - میدونم
خب، حالت چطوره؟
امیدوارم بابا امشب ببردت رستوران کلاید
نه
No comments yet. Be the first to leave one.