Stuart Fails to Save the Universe

Stuart Fails to Save the Universe

Farsi/persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Stuart Fails to Save the Universe S01E03 HEVC PSA Filamingo Fa
കമന്ററി എഴുതിയത് filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-08-09
ഡൗൺലോഡുകൾ: 1
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi/persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 160 വരികൾ.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏امکان نداره!‏

‏بارون! خواهش می‌کنم، بارون!‏

‏آره! آره!‏

‏آره!‏

‏بارون رو فرا خوند!‏

‏آسمون‌ها رو کنترل می‌کنه.‏

‏قدرت داره!‏

‏بذار مطمئن شم درست فهمیدم؛‏

‏یعنی خودت به خودت گفتی‏ ‏از اون دستگاه استفاده کنی‏

‏تا برگردی به جهان خودت.‏

‏اِ... نه، جهان من نه.‏

‏جهان اون؛ که قرار بود‏ ‏جهان من باشه.‏

‏ـ و اون، خودت بودی؟‏ ‏ـ تقریباً.‏

‏اون همون منی بود که‏ ‏قرار بود من باشم.‏

‏ولی اگه قرار بود‏ ‏تو اون باشی،‏

‏پس چطور وجود داشت‏ ‏که اینو بهت بگه؟‏

‏سؤال خوبیه.‏

‏مهم‌تر اینکه، من و تو‏ ‏دوباره با همیم.‏

‏یعنی چی «دوباره با همیم»؟‏

‏ـ ما هیچ‌وقت با هم نبودیم.‏ ‏ـ باشه! آره.‏

‏فهمیدم مشکلت چیه.‏

‏داری من و تویی رو که یادت میاد‏

‏با من و تویی که من یادمه قاطی می‌کنی.‏ ‏پیش میاد.‏

‏ـ این دیوونگیه.‏ ‏ـ آره، هست.‏

‏چه قصه‌ای می‌شه‏ ‏برای نوه‌هامون تعریف کرد.‏

‏یه نوشیدنی می‌خوام.‏

‏اِ...‏

‏آهان، درسته. این نسخهٔ تو‏ ‏الکلیه.‏

‏من الکلی نیستم.‏ ‏هر وقت بخوام می‌تونم ترک کنم.‏

‏باشه، فکر کنم من اینجا می‌مونم‏ ‏و اِ...‏

‏این هر کوفتی که هست رو می‌فروشم.‏

‏افسانه‌هایی دربارهٔ جادوگرهایی هست‏

‏که می‌تونستن آب‌وهوا رو‏ ‏کنترل کنن،‏

‏ولی کسی تا حالا به چشم ندیده.‏

‏صبر کن. یعنی فکر می‌کنید‏ ‏کار من بود...؟‏

‏چون کارِ من بود.‏

‏بارون، برف، تگرگ...‏

‏همهٔ بارش‌هاتون کار منه.‏

‏با یه دیو همدستی؟‏

‏نه، فقط مؤدبانه می‌خوام.‏ ‏مثلاً «لطفاً بارون بیا.»‏

‏تادا!‏

‏یه بار دیگه.‏

‏خلاصه، فکر می‌کنه می‌تونه با من‏

‏از همون‌جا ادامه بده‏ ‏که با اون یکی من مونده بود.‏

‏همون توی یه جهان دیگه؟‏

‏آره، خودشه. حالا اینو بشنو.‏

‏می‌گه همهٔ اینا رو‏ ‏از یه نسخهٔ دیگهٔ خودش شنیده.‏

‏حدس می‌زنم‏ ‏از یه جهان دیگه؟‏

‏دقیقاً.‏

‏باشه. بیا یه چیزی بریزیم‏ ‏توی اون شکمت.‏

‏تخم‌مرغ شیطانی؟‏ ‏یه‌کم زیادی تابلوئه.‏

‏کوکاتون، آقا.‏

‏ـ رژیمیه؟‏ ‏ـ اوه، ببخشید.‏

‏ـ معمولیه.‏ ‏ـ مشکلی نیست.‏

‏حالا دیگه رژیمیه.‏

‏خوشت اومد؟ اینو ببین.‏

‏دکتر پپر!‏

‏می‌تونی عناصر رو کنترل کنی.‏

‏می‌تونی موجود زنده هم خلق کنی؟‏

‏یعنی مثلاً «اجی‌مجی، توله‌سگ»؟‏

‏الهی قربونت برم!‏

‏دستشویی هم بلده.‏

‏جادوت توی اتاق‌خواب هم کار می‌کنه؟‏

‏من توی اتاق‌خواب‏ ‏به جادو احتیاج ندارم.‏

‏شنوندهٔ خوبیم.‏

‏هوم.‏

‏سردتر.‏

‏هوم. آهان، همین خوبه.‏

‏یا خدا، باورنکردنیه.‏

‏ـ هی.‏ ‏ـ کجا بودی؟‏

‏همه‌جا دنبالت می‌گشتم.‏

‏برت رو دیدی؟‏

‏نه. برت رو ندیدم، نه.‏

‏ـ باید نگرانش باشیم؟‏ ‏ـ واسه من نگران بودی؟‏

‏ـ نه، راستش.‏ ‏ـ خب، پس همینه.‏

‏هوم. هی...‏ ‏اینو ببین.‏

‏توی جهانی که جادو واقعیه،‏ ‏کمیک‌ها دربارهٔ چی‌ان؟‏

‏ «دکتر استرنج، جراح روده و مقعد» ‏

‏قصهٔ محشریه.‏

‏یه تیکه از روده رو درمیاره.‏

‏آره، فوق‌العاده‌ست.‏ ‏باید از اینجا بریم.‏

‏چرا؟ این دنیا که بد نیست.‏

‏می‌تونیم یه مدت اینجا بمونیم.‏

‏استوارت، مردم اینجا‏ ‏علم رو شیطانی می‌دونن.‏

‏چه فرقی با دنیای خودمون داره؟‏

‏تازه، بدون برت و دنیس‏ ‏نمی‌تونیم بریم.‏

‏برت حالش خوبه،‏ ‏و تو هم همیشه می‌تونی‏

‏توی جهان بعدی‏ ‏یه دنیس جدید پیدا کنی.‏

‏از اینا ریخته.‏

‏نه، همین یکی رو می‌خوام.‏

‏یکم با مشروب مشکل داره،‏

‏ولی مامان من هم داشت.‏

‏شاید واسه همینه‏ ‏این‌قدر جذبش شدم.‏

‏داری چی‌کار می‌کنی؟ بس کن.‏

‏ـ بس کن... بس کن!‏ ‏ـ یالا، کار کن!‏

‏ـ آخ!‏ ‏ـ بس کن!‏

‏کار نمی‌کنه.‏ ‏چرا کار نمی‌کنه؟‏

‏نمی‌دونم.‏ ‏تو دانشمندی.‏

‏چی؟‏

‏اینجا دانشمندها رو می‌سوزونن.‏

‏ـ چطوری می‌سوزونن؟‏ ‏ـ با آتیش.‏

‏یعنی چی «چطوری»؟‏ ‏یه لحظه.‏

‏اگه این جهان از قوانین فیزیک‏ ‏پیروی نمی‌کنه،‏

‏شاید به جادو احتیاج داریم.‏

‏باشه. جادوگر یا ساحر یا‏ ‏همچین کسی می‌شناسی؟‏

‏نه. مطلقاً هیچ‌کس.‏

‏یادته یه زمانی فقط می‌گفتیم،‏

‏«هی، الکسا،‏ ‏جادوگرهای نزدیکم رو نشون بده»؟‏

‏ـ آره.‏ ‏ـ آره چی؟‏

‏چه خبره؟‏

‏یالا. من الکسای شیطانی‌ام.‏ ‏احضارم کردید.‏

‏من که شوکه شدم.‏ ‏شما چی؟‏

‏ـ هوم.‏ ‏ـ وقت داره می‌گذره.‏

‏ـ کلی آدم منتظرن.‏ ‏ـ اِ...‏

‏باشه، اِ...‏

‏ـ این دوروبر جادوگری هست؟‏ ‏ـ دارم می‌گردم.‏

‏تا منتظرید، دیدم‏ ‏فهرست خریدتون خالیه.‏

‏دستمال‌کاغذی دارید؟‏

‏فقط جادوگرها رو‏ ‏نشونمون می‌دی؟‏

‏با این لحن باهام حرف نزن، پسرجان.‏

‏ـ ببخشید.‏ ‏ـ باشه.‏

‏اینم چند تا جادوگر نزدیک شما.‏

‏چه خبر؟‏

‏بد نیست.‏

‏استوارت، این اسم رو می‌شناسم.‏

‏برنادت راستنکاوسکی،‏ ‏ساحرهٔ اعظم.‏

‏واقعاً؟ برنادت؟‏

‏آره، چهار و نیم ستاره.‏

‏خب، آدرس این زنه رو می‌خواید یا نه؟‏

‏اِ... پیاده، نه با ماشین؟‏

‏ تازه از استوارت نپرس. ‏

‏می‌گه عاشقمه.‏

‏خب، استوارتی که من می‌شناختم‏ ‏یه‌کم بی‌دست‌وپا بود.‏

‏بعد این استوارت پیداش می‌شه و...‏

‏منو از یه جهان می‌بره‏ ‏به یه جهان دیگه، می‌فهمی؟‏

‏و بعضی وقت‌ها گمم می‌کنه،‏ ‏ولی همیشه پیدام می‌کنه.‏

‏همیشه پیدام می‌کنه.‏ ‏ولی یه «من» دیگه رو.‏

‏کاملاً یه آدم دیگه.‏ ‏ولی بازم عشقه، نه؟‏

‏ـ حتماً.‏ ‏ـ آره.‏

‏یا خدا. گری.‏

‏سلام، گری!‏

‏هی، گری.‏

‏ـ قبلاً دیدمت؟‏ ‏ـ گری،‏

‏ما شش سال یه ازدواج افتضاح داشتیم.‏

‏ولی حتی یه بار هم دعوا نکردیم.‏

‏چون قلادهٔ شوک داشتیم.‏

‏خیلی درد داشت.‏

‏تو عصبانی می‌شدی و مثلاً...‏

‏قبلاً موهات رو‏ ‏از اون طرف باز می‌کردی.‏

‏فکر کنم اون‌جوری بیشتر دوست داشتم.‏

‏اوه. اوه.‏

‏ شما یا یکی از عزیزانتان ‏

‏ از یک طلسم معیوب‏ ‏یا ورد اشتباه آسیب دیده‌اید؟ ‏

‏ با من تماس بگیرید؛‏ ‏آبراموویتز خاکستری. ‏

‏ بیش از ۷۰۰ سال سابقه‏ ‏در دعاوی جادویی. ‏

‏حالا چی؟‏

‏اوه. هی، استوارت. کریپکی.‏

‏ـ ما رو می‌شناسی؟‏ ‏ـ معلومه.‏

‏ـ چی می‌خواید؟‏ ‏ـ می‌شه بیایم تو؟‏

More Farsi/persian subtitles for Stuart Fails to Save the Universe

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left