ആദ്യത്തെ 160 വരികൾ.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
امکان نداره!
بارون! خواهش میکنم، بارون!
آره! آره!
آره!
بارون رو فرا خوند!
آسمونها رو کنترل میکنه.
قدرت داره!
بذار مطمئن شم درست فهمیدم؛
یعنی خودت به خودت گفتی از اون دستگاه استفاده کنی
تا برگردی به جهان خودت.
اِ... نه، جهان من نه.
جهان اون؛ که قرار بود جهان من باشه.
ـ و اون، خودت بودی؟ ـ تقریباً.
اون همون منی بود که قرار بود من باشم.
ولی اگه قرار بود تو اون باشی،
پس چطور وجود داشت که اینو بهت بگه؟
سؤال خوبیه.
مهمتر اینکه، من و تو دوباره با همیم.
یعنی چی «دوباره با همیم»؟
ـ ما هیچوقت با هم نبودیم. ـ باشه! آره.
فهمیدم مشکلت چیه.
داری من و تویی رو که یادت میاد
با من و تویی که من یادمه قاطی میکنی. پیش میاد.
ـ این دیوونگیه. ـ آره، هست.
چه قصهای میشه برای نوههامون تعریف کرد.
یه نوشیدنی میخوام.
اِ...
آهان، درسته. این نسخهٔ تو الکلیه.
من الکلی نیستم. هر وقت بخوام میتونم ترک کنم.
باشه، فکر کنم من اینجا میمونم و اِ...
این هر کوفتی که هست رو میفروشم.
افسانههایی دربارهٔ جادوگرهایی هست
که میتونستن آبوهوا رو کنترل کنن،
ولی کسی تا حالا به چشم ندیده.
صبر کن. یعنی فکر میکنید کار من بود...؟
چون کارِ من بود.
بارون، برف، تگرگ...
همهٔ بارشهاتون کار منه.
با یه دیو همدستی؟
نه، فقط مؤدبانه میخوام. مثلاً «لطفاً بارون بیا.»
تادا!
یه بار دیگه.
خلاصه، فکر میکنه میتونه با من
از همونجا ادامه بده که با اون یکی من مونده بود.
همون توی یه جهان دیگه؟
آره، خودشه. حالا اینو بشنو.
میگه همهٔ اینا رو از یه نسخهٔ دیگهٔ خودش شنیده.
حدس میزنم از یه جهان دیگه؟
دقیقاً.
باشه. بیا یه چیزی بریزیم توی اون شکمت.
تخممرغ شیطانی؟ یهکم زیادی تابلوئه.
کوکاتون، آقا.
ـ رژیمیه؟ ـ اوه، ببخشید.
ـ معمولیه. ـ مشکلی نیست.
حالا دیگه رژیمیه.
خوشت اومد؟ اینو ببین.
دکتر پپر!
میتونی عناصر رو کنترل کنی.
میتونی موجود زنده هم خلق کنی؟
یعنی مثلاً «اجیمجی، تولهسگ»؟
الهی قربونت برم!
دستشویی هم بلده.
جادوت توی اتاقخواب هم کار میکنه؟
من توی اتاقخواب به جادو احتیاج ندارم.
شنوندهٔ خوبیم.
هوم.
سردتر.
هوم. آهان، همین خوبه.
یا خدا، باورنکردنیه.
ـ هی. ـ کجا بودی؟
همهجا دنبالت میگشتم.
برت رو دیدی؟
نه. برت رو ندیدم، نه.
ـ باید نگرانش باشیم؟ ـ واسه من نگران بودی؟
ـ نه، راستش. ـ خب، پس همینه.
هوم. هی... اینو ببین.
توی جهانی که جادو واقعیه، کمیکها دربارهٔ چیان؟
«دکتر استرنج، جراح روده و مقعد»
قصهٔ محشریه.
یه تیکه از روده رو درمیاره.
آره، فوقالعادهست. باید از اینجا بریم.
چرا؟ این دنیا که بد نیست.
میتونیم یه مدت اینجا بمونیم.
استوارت، مردم اینجا علم رو شیطانی میدونن.
چه فرقی با دنیای خودمون داره؟
تازه، بدون برت و دنیس نمیتونیم بریم.
برت حالش خوبه، و تو هم همیشه میتونی
توی جهان بعدی یه دنیس جدید پیدا کنی.
از اینا ریخته.
نه، همین یکی رو میخوام.
یکم با مشروب مشکل داره،
ولی مامان من هم داشت.
شاید واسه همینه اینقدر جذبش شدم.
داری چیکار میکنی؟ بس کن.
ـ بس کن... بس کن! ـ یالا، کار کن!
ـ آخ! ـ بس کن!
کار نمیکنه. چرا کار نمیکنه؟
نمیدونم. تو دانشمندی.
چی؟
اینجا دانشمندها رو میسوزونن.
ـ چطوری میسوزونن؟ ـ با آتیش.
یعنی چی «چطوری»؟ یه لحظه.
اگه این جهان از قوانین فیزیک پیروی نمیکنه،
شاید به جادو احتیاج داریم.
باشه. جادوگر یا ساحر یا همچین کسی میشناسی؟
نه. مطلقاً هیچکس.
یادته یه زمانی فقط میگفتیم،
«هی، الکسا، جادوگرهای نزدیکم رو نشون بده»؟
ـ آره. ـ آره چی؟
چه خبره؟
یالا. من الکسای شیطانیام. احضارم کردید.
من که شوکه شدم. شما چی؟
ـ هوم. ـ وقت داره میگذره.
ـ کلی آدم منتظرن. ـ اِ...
باشه، اِ...
ـ این دوروبر جادوگری هست؟ ـ دارم میگردم.
تا منتظرید، دیدم فهرست خریدتون خالیه.
دستمالکاغذی دارید؟
فقط جادوگرها رو نشونمون میدی؟
با این لحن باهام حرف نزن، پسرجان.
ـ ببخشید. ـ باشه.
اینم چند تا جادوگر نزدیک شما.
چه خبر؟
بد نیست.
استوارت، این اسم رو میشناسم.
برنادت راستنکاوسکی، ساحرهٔ اعظم.
واقعاً؟ برنادت؟
آره، چهار و نیم ستاره.
خب، آدرس این زنه رو میخواید یا نه؟
اِ... پیاده، نه با ماشین؟
تازه از استوارت نپرس.
میگه عاشقمه.
خب، استوارتی که من میشناختم یهکم بیدستوپا بود.
بعد این استوارت پیداش میشه و...
منو از یه جهان میبره به یه جهان دیگه، میفهمی؟
و بعضی وقتها گمم میکنه، ولی همیشه پیدام میکنه.
همیشه پیدام میکنه. ولی یه «من» دیگه رو.
کاملاً یه آدم دیگه. ولی بازم عشقه، نه؟
ـ حتماً. ـ آره.
یا خدا. گری.
سلام، گری!
هی، گری.
ـ قبلاً دیدمت؟ ـ گری،
ما شش سال یه ازدواج افتضاح داشتیم.
ولی حتی یه بار هم دعوا نکردیم.
چون قلادهٔ شوک داشتیم.
خیلی درد داشت.
تو عصبانی میشدی و مثلاً...
قبلاً موهات رو از اون طرف باز میکردی.
فکر کنم اونجوری بیشتر دوست داشتم.
اوه. اوه.
شما یا یکی از عزیزانتان
از یک طلسم معیوب یا ورد اشتباه آسیب دیدهاید؟
با من تماس بگیرید؛ آبراموویتز خاکستری.
بیش از ۷۰۰ سال سابقه در دعاوی جادویی.
حالا چی؟
اوه. هی، استوارت. کریپکی.
ـ ما رو میشناسی؟ ـ معلومه.
ـ چی میخواید؟ ـ میشه بیایم تو؟
No comments yet. Be the first to leave one.