ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
"سر و صدا"
...هوم
ایمیل دستت رسید؟ بهم زنگ بزن، اضطراریه
"دفتر دادستانی"
"عدالت میخواهیم"
به یک زن دست بزن، همه مون حرف میزنیم
"متجاوز ها"
"زن کشی مکزیک"
بیا، از یه در دیگه رامون میدن تو
ارتورو براوو دیاز و جولیا ولازکیز نوریگا؟
اسم خانوادگیت چیه؟
"گرترودیز براوو ولازکیز"
ولازکیز، خیلی خب
سن؟
ببخشید، این واسه چیه؟
ولی اونی که ازمون خواست امروز بیاییم اینجا، شمایین
اره
اگه انرژی که رو گوشی هاتون میذارین رو کار میگذاشتین
الان تاریخ کل کشور
کاملا فرق میکرد
لطفا کمکم کنین سن شخص گم شده رو تایید کنم
توی پرونده تون نیست؟
دارم تایید میکنم تا اینجا دیگه اشتباهی نکنیم
بیست چهار سالشه - بیست و پنج سالشه -
دیروز تولدش بود
ممنون
نشونی واسه شناسایی داره؟
اره، تاتو
پایین دست چپشه
تاتو؟ باشه
عکسی دارین؟
باشه
یه دقیقه بهم وقت بدین
عجب عوضیه
چی شده؟
اون "جر" نیست
جدی که نمیگی
چند ماهه که پروندش دست شونه
هیئت دانشگاهم دارن پیگیری میکنن
جر نیست
همگی لطفا واسه یه دقیقه برین بیرون، زود باشین
دادستان داره میاد تا باهاتون حرف بزنه
لطفا بیرون منتظر باشین، خانم
فقط واسه یه دقیقه، لطفا
لطفا خانم عذر میخوام، باهاشون برین، زود بر می گردیم
اقای براوو و خانم ولازکیز
من دادستان " زامودیو رودریگوز" ام
تو ایمیلی که یکم پیش واستون فرستاده بودم
گفتم که تازه به اینجا منتقل شدم
الان من مسئول پرونده دختر تونم
تو این نه ماه، شما سومین نفری هستین که پرونده مونو می گیرین
من فقط به دستورات عمل میکنم، خانم
ظاهرا توی پرونده جرترود یه مشکلی بوده
هیچ سوابقی از کسی که همچین تاتویی داشته باشه نداریم
اشتباه شده بوده؟
بعد از نه ماه الان داری بهم میگی اشتباه شده بوده؟
واقعا متاسفم
متاسفی
فقط میخواهیم ببینیمش
ببخشید؟ - بذار ببینیمش -
اگه دختر ما نیست، پس دختر یه نفر دیگس
نه، قوانین اجازه همچین چیزی رو نمیده
قوانین مسخره تون مجبورمون کرده بیاییم اینجا و جسدش رو شناسایی کنیم
اگه این به اندازه کافی دردناک نیست، پس بگو واسه چی اومدیم اینجا؟
حتی نمی تونین پرونده هاتونو راست ریست کنین، پس واسه چه کوفتی اینجایین؟
!بگو
تمام اون جسد ها توی یه گور پنهون پیدا شدن
احتمالا یه مدتی اونجا بودن
در حال پوسیدنن
فکر نمیکنم روبرو کردن خودتون با همچین چیزی کمکی کنه
سلام - سلام -
من ادریانا ام - سلام ادریانا -
سلام ادریانا
من مادر میتزی ام
دخترم دو ماه قبل غیب شد
"کجان؟ "
یه روز از اینجا رفت
و دیگه هیچوقت ندیدیمش
میتزی کجا غیبش زد؟ اینجا؟ - اره -
ولی بهمون گفتن احتمالا بردنش یه جای دیگه
عزیزم، هیچوقت بیخیال پیدا کردنت نمیشم، کجایی؟
ممنون، ادریانا
چیزی هست که بخوای درمیون بذاری؟
اره
میتزی یه خواهرم داشت
هوم
ادلا
خواهر دوقولوش
دوقولو های همسانن
ادلا الان نزدیک 16 ماهه که حامله اس
با اینکه لباس و اسباب بازی خریدم
ولی توی قلبم
احساس عذاب میکنم
همش به خودم میگم باید بیشتر
بیشتر هیجان زده باشم، خب؟
اولین نومه
و
خجالت میکشم
که دخترم فهمیده چه جوری این ناراحتی همیشه منو میخوره
اون چیزی نمیگه
...ولی میدونم که
ناراحتش میکنه
و
کاش بتونم باهاش حرف بزنم
بهش توضیح بدم
ولی بعدش نگران میشم، این مشکل تنها
تنها چیزیکه که در موردش باهاش حرف زدم
و
میخوام بدونه که خوش حالم
خوش حالم چون
اولین نومه
ولی میخوام بدونه که هر دفعه که
هر دفعه که شکمش رو می بینم
فقط به اینکه خواهرش گم شده فکر میکنم
واسه همین ناراحت میشم
ولی بعدش به خودم میگم اره
یه روزی پیداش میکنم
اونم کلی بچه داره
اگه دوست داشته باشه، خب؟
اگه دوست نداره، مجبور نیست
حقیقت اینکه
احساس خوش حالی میکنم
ولی
ولی نه کاملا
سلام ادریانا
سلام - سلام، پائولا -
دختر اگوستین
تقریبا هشت ساله که دارم دنبالش میگردم
فکر میکنم وقتی که نوت رو ببینی خوش حال میشی
گمونم واقعا خوش حال
اون بچه بهت دلیل جدیدی میده تا همراه مون به جنگیدن ادامه بدی
چون بچه ها اینجورین
تو تنها نیستی
تو تنها نیستی، تو تنها نیستی
خوش اومدی ادرینا
دوست دارم بهتون یاداوری کنم
ابریل اسکوبیدو، خبرنگار، امروز باهامون همراه میشه
بعضی هاتون می شناسیدش - سلام ابریل -
اینجا میشینه و واسه تحقیقاتش یادداشت برداری میکنه
خوش اومدی، ابریل - خوش اومدی -
یه کسی رو داریم که قبلا اینجا بوده
ولی یه مدتیه که کنارمون نبوده
و امروز واسش روز مهمیه
خوش اومدی - خوش اومدی، جولیا -
ممنون
من جولیا ام
مادر جر
جرترود
و اره، امروز خیلی روز مهمیه
چون از وقتیکه هیچ خبری ازش نداریم 9 ماه گذشته
بیاد مون بیار جولیا، اخرین چیزی که ازش شنیدی چی بود؟
جر تازه درسش رو توی دانشگاه تموم کرده بود، اون روان شناسه
...میخواست با
با بچه هایی که تو خوندن و نوشتن مشکل دارن کار کنه
با چند از دوست هاش رفت مسافرت تا فارغ التحصیلی شونو جشن بگیرن
و
تمام پروسه قانونی رو طی کردیم
...ما
تمام کارایی که پلیس خواسته بود رو کردیم
چند هفته تو جایی که اون غیب شده بود گذروندیم
اوه
تا وقتیکه به بن بست خوردیم
...تمام این چیزا، توی روز تولدش
مثل این بود که انگار یهویی قطار بهم زده
همه چیز فقط درد داره
و ارتورو
پدر جر
همیشه بهم کمک کرده
سعی میکنه با شرایط سر کنه
نمیتونه درک کنه که چیزی که نیاز دارم این نیست
عصبانیم میکنه
عصبی میشم که اون انقد مهربونه
نمیخوام مهربون باشه
...فقط میخوام بدونم کجاست
دخترم کجاست
می فهمم، اره، میخواد اینجوری کمک کنه
میدونم این کارو میکنه چون اهمیت میده
به احساساتم اهمیت میده
باید بفهمه که این اصلا، اصلا
واسه دخترم جر بهترین نیست
گم شدنش خیلی ناراحت کننده اس
امروز نه ماه میشه که ازش خبری نشنیدم
جر همیشه خیلی خوش حال بود
و الان، نمیدونم کجاست
تو تنها نیستی، تو تنها نیستی، تو تنها نیستی
سلام، مامان
ببین تو این ابشار شیرجه زدم، خودت رو ببین
توی شهر تو ترافیک با اون همه الودگی
این یکی از دوستام
اینم دوست دیگم
و دیگه چیزی نیست مامان، همینه
خیلی دوستت دارم، زودی می بینمت
لطفا راحت باش
برادرم بهم گفت که داری گالری درست میکنی
اون چیه؟
گلدوزیه
نه، نه، نگران نباش
این دخترمه
ازش خوشت میاد؟ - اوهوم -
بذار ببینم، سریع چک میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.