ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
درها در حال بسته شدنن. لطفاً مراقب باشین
عالی بودی
ممنون
هی، ریک
سلام. رسیدم
فیلیپ
آه، فیلیپ. آره
یه مورد دیگه هم داریم
باشه. لطفاً بفرمایین تو
صبح بخیر! من فیلیپ واندرپلوگ هستم
از آشناییتون خوشبختم. خب
مقصر اینجاست
باید بگیریمش
باید بگیریمش
این چالش ماست
خیلی ممنونم! خب، مرسی
از کجا فهمیدی؟
از صورتت
خانوادهی کرایهای
بله؟
امیدوارم یه کت و شلوار مشکیِ تمیز داشته باشی
صبح بخیر، سونیا
واسه امروز ساعت ۱۰ صبح، یه کار تو سایتاما برات ردیف کردم
میدونم یه کم دوره، ولی میتونی بری؟
البته. کارِ چیه؟
جزئیات زیادی ندادن ولی پولش خوبه
نقشم چیه؟ - آمریکاییِ غمگین
صبح بخیر
من فیلیپ هستم، از آژانس «ایزی تلنت»
لطفاً یه جا واسه نشستن پیدا کنین
برای بزرگداشت یاد و خاطرهی آقای دایتو
مراتب تسلیت عمیق خودمون رو ابراز میکنیم
آقای دایتو، ما هیچوقت درخشش شما رو فراموش نمیکنیم
پیامی از طرفِ
مدرسهی راهنمایی هیرانونیشیِ اوساکا
کلاس نهم، شعبهی الف
حالا، دوستِ آقای دایتو، خانم ناکاجیما
میخوان چند کلمهای به عنوان خداحافظی صحبت کنن
یو-کون
خیلی عاشقت بودم
دلم واسه آغوش گرمت تنگ شده
اونجوری که تو راهِ برگشت از مدرسه دستم رو میگرفتی
با دوچرخهت منو همهجا میبردی
اولین بوسهمون موقع غروب بود
توی حیاط مدرسه
این دیگه چه صیغهایه؟
هیچوقتِ هیچوقت این خاطراتی که باهات داشتم رو فراموش نمیکنم
ممنونم که به دنیا اومدی
آخه چرا مجبور بودی انقدر زود تنهامون بذاری؟
خیلی ممنون بابت این پیام دلگرمکنندهتون
وقت اون رسیده که
آخرین وداعمون رو با آقای دایتو انجام بدیم
همگی لطفاً تشریف بیارین جلو
غم آخرتون باشه
حتی این لباس رو هم واسم آماده کردین
خیلی ممنونم
تا حالا همچین حسی نداشتم
چطور بگم؟
بالاخره حس میکنم که لیاقتِ بودن رو دارم
خیلی ممنونم
باعث افتخاره که در خدمتتون باشیم
میتونم راهنماییتون کنم به اتاق لباس؟
یه کم خوراکی هم براتون داریم
ممنون
لطفاً راحت باشین
خیلی خوشحالم که زندهم
از شنیدنش خوشحالم
میدونی که ما تو ژاپن جسدها رو میسوزونیم؟
پس یعنی خبری از زامبی نیست. نه
ولی مجبورم از دستمزدت کم کنم
چون دیر اومدی و مراسم رو بهم ریختی
متوجه شدی؟
همه متوجه شدن
به هر حال، ۱۵ دقیقه وقت داری
تا چی؟
تا مهمون بعدی برسه. و اون یکی دیگه از جاش بلند نمیشه
خسته نباشی
تا دفعهی بعد
ببخشید
همهی اینا الکی بود؟
عجله دارم، میشه بگذری؟
هیچچیزش الکی نبود
مخصوصاً واسه آقای دایتو. همون مردِ توی جعبه
خب، پس اسم این کار رو چی میذاری؟
یه «نمایش تخصصی»
چند وقته تو ژاپنی؟
هفت سال
میتونی صد سال اینجا زندگی کنی و بازم
سوالاتت بیشتر از جوابهات باشه
میدونی چی میگم؟
یه وقتِ دیگه یه سری به دفترمون بزن
شاید بتونم واسه یه کاری ازت استفاده کنم
چیزی بیشتر از یه «آمریکاییِ غمگین»
خیلی خب
«تأمین خوشبختیِ تمامعیار»
خانوادهی کرایهای، شینجی تادا
بفرمایین تو
یه زن خانهدارِ ۵۰ و چند ساله، ساعتی ۸۰۰۰ ین هزینهشه
خوش اومدین
یه خانم مسنِ ۷۰ و چند ساله هم
با احتساب مالیات، میشه ساعتی ۷۰۰۰ ین
قیمتِ یه دخترِ نوجوان
واسه ۲ ساعت اول، ۱۸۰۰۰ ینه
واسه افراد زیر سن قانونی، همراهیِ ما الزامیه
ممنون که درک میکنین
اگه چیزی لازم داشتین بهمون زنگ بزنین
ممنون
میدونستم میای
کوتا، قهوه لطفاً. باشه
خوشحالم اومدی. بفرما بشین
خب، فکر میکنی ما چیکار میکنیم؟
تو، اگه بخوام حدس بزنم
تو، اممم
تو آدم میفروشی
نه، نه
ما احساس میفروشیم
اوه
چطوری؟
ما تو زندگیِ مشتریها، نقش بازی میکنیم
مرسی
ولی... نمیشه همینجوری
میدونی، جای کسی رو تو زندگی بگیری
هم آره، هم نه
ولی مردم حاضرن این ریسک رو بکنن
اون بازیگر، اون جایگزین
لازم نیست واقعاً اون آدم باشی
فقط باید به مشتریها کمک کنی تا با چیزی که گم کردن ارتباط برقرار کنن
مثلاً چی؟ خب
میتونه هر کسی از زندگیشون باشه
یا حسی که قبلاً داشتن
پدر و مادر، خواهر و برادر، پارتنر، یا بهترین دوست
ما جای همهشون بازی میکنیم
خب، میتونن برن پیش روانشناس
اینجا به این راحتیا نیست
تو این کشور، مسائلِ مربوط به سلامت روان یه جور تابو محسوب میشه
واسه همین مردم مجبورن به چیزای دیگه رو بیارن
مثل ما
خب، منو واسه چی میخوای؟
به یه مهرهی «مردِ سفیدپوست» نیاز داریم
این یه بازارِ خاص و محدوده
و من یکی رو میخوام که این نقش رو پر کنه
فقط یه مهرهی سفیدپوست؟
امم، من... من فقط یه بازیگرم
نمیدونم چطوری باید به مردم کمک کنم
ولی بازی کردن رو که بلدی
رزومهت رو دیدم
ببین، چیزی که من دارم پیشنهاد میدم
فرصتیه برای بازی کردنِ نقشهایی که معنای واقعی دارن
متأسفم
این کارِ من نیست
خیلی ممنون
واقعاً لطف دارین. خوب بود
از آشنایی باهات خوشحال شدم
واقعاً عاشقِ تبلیغ خمیردندونت بودم
ما اومدیم خونه
اِه؟
هان؟
چیکار کنیم؟
نگران نباش
شما کی هستین؟
شالاپ
بساب
جرمها رو از بین ببر
با فلوراید از پوسیدگی جلوگیری کن
کاملاً آنتیباکتریال! با ماندگاری بالا
برق بزن! بدرخش
لثهها رو سفت کن
کلیر برایت
خداحافظ
ممنون
کلیر برایت
میدونستم یه جا دیدمت
«برق بزن! بدرخش! لثهها رو سفت کن! کلیر برایت!»
«خداحافظ!»
اینو یادمه
از آشنایی باهات خوشبختم. چطوری؟
از این تبلیغ خوشم میاد. مرسی
مالِ چند وقت پیشه؟
هفت سال پیش؟
همین باعث شد بیای ژاپن، نه؟
خب، مطمئنم کلی کارِ بازیگری داری که بهشون برسی
یا اینکه میتونی این یکی رو هم امتحان کنی
بیا یه مرور نهایی بکنیم
کلاً پنجاه تا مهمون
ما تمامِ شرکتکنندهها رو تأمین میکنیم
به جز پدر و مادر و فامیلهای نزدیکت
وقتی پدر و مادرت داماد رو دیدن
مراسم عقد و جشن رو برگزار میکنیم
بعد از عروسی
شما دو تا میرین کانادا. درسته؟
بله. ببخشید
چرا کانادا؟
چون تو کانادایی هستی
و اونجا کار پیدا کردی
بیا. اسمت برایان کالاهانئه
باشه
ببخشید بابت اون
مراسم قراره
یه چیز دیگه
مطمئنی من واست پیر نیستم؟
No comments yet. Be the first to leave one.