ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
هماهنگ سازی مهدی مقدسی
میخوای کجا رو نگاه کنم به دوربین یا به خودت
فقط به من نگاه کن دوربین رو ولش کن
باشه . بزار ببینم بزرگ شده در واشنگتن دی . سی
مادر و پدرم دیپلمات بودند
من تو جی دی اس حضور داشتم, یه مدرسه خصوصی تو شهر بود
من وقتی 16 سالم بود از دبیرستان فارغ التحصیل شدم
این قابل ملاحضه است
خب , واقعآ نه تو اوایل که شروع شد من قلم کلاس هشتم بودم
کالج , کلمبیا بود
تو دو رشته تاریخ و شیمی
یه ترکیب غیر عادی
نه ,واقعآ نه , واقعآ نه
نه وقتی که کارمو در نظر بگیری
بعد از دانشگاه من قابل قبول بودم
استادان من تو تاریخ اروپایی از آکسفورد بودند
از آکسفرد خوشم میاد خیلی ازش خوشم میاد
جایی که من " انی " دیدم
و بعدش , آه , بعدشم اینجا ال اف واسه دکتریم
چرا لس آنجلس؟
بخش صندلی پاول زلوانسکی
اون , آه
اون بهترین خاطره بود مخصوصآ واسه من
فضایی از تجربه و تخصص
.... که این
آره , خب , این چیزیه که قلب براش مهمه, درست نیست؟
این نامه ها زندگیم رو عوض کرد
پدربزرگم اونا رو وقتی بهم نشون داد
که 10 سالم بود
و بعد از اون , موضوع اون نامه ها
تمام نکته مرکزی زندگیم هست
موضوعش چیه؟
خب , آه , اینطوریـهِ.
" تو رمان " فرانکنشتاین
اینطوری که حکایت میگـه
" از طریق یک سری از نامه هایی که کاپتان " والتون
به خواهرش " مارگارت سالیو " مینوشت
والتون " تو شمال در حال جستجوئـهِ "
کشتی اون تو یخ ها گیر کرده
یه جایی تو حوزه شمالی
و اونجا بود که با دکتر " فرانکنشتاین " ملاقت کرد
اون داشتانش رو به " والتون " تعریف کرد
بعدش " والتون " میفهمه این داستان مربوط به خواهرشـه
از طریق یه حروف هایی
و این نامه هان که اساس این رمان رو تشکیل داده
این حروف ها اساس این رمانن
تو دقیقآ داری چی میگی؟
من میگم این , اوم
" من دارم میگم این " مرلی شلی فرانکنشتاین
رمان یه اثر غیر داستانیه
دارم میگم این اثر غیر داستانی داره داستان رو مخفی میکنه
یا , یا دقیق تر , این یه چیزه ساختگی از
یکی از افسانه های واقعی تاریخ شر باید باشه
انی " , چی خبر؟ "
میتونم باهات حرف بزنم , لطفآ؟
آره ... آم
میتونم همین الآن باهات حرف بزنم, لطفآ؟
میتونی منو واسه چند دقیقه ببخشید , لطفآ
آره , معلومه مشکلی نیست
میخوای یواشکی گوش کنم
آره
دوست خوب
اونا باید واسه یه مدت طولانی اینجا باشن
فقط بهشون بگو برن
ما درباره این حرف زده بودیم
خودت که میدونی اونا باید اینجا باشن
اونا باید یه مدت طولانی سندم باشن
پس تو میتونی هر کاری میخوای رو انجام بدی
و من هم باید با این زندگی کنم
میتونی بزاری کارشون رو تموم کنن
و بعدش میرن
من حتی نمیدونم اونا دارن چیکار میکنن
ما باید بریم
شاید من فقط باید سفرم رو کنسل کنم
آره , این خیلی عالیـه
فکر کنم , این واست مهم نیست
این دقیقآ اون چیزیه که همیشه تنهایی انجام میدیی
ازم " خواهش " نکن
این چیزی نیست که ما باید الآن دربارش حرف بزنمی
باشه . میدونی چیه؟ کون لقت . کون لقت
هر غلطی میخوای انجام بده
این خوب نیست
باشه همه چیز روبراهه؟
آره , در مورد اون معذرت میخوام
ما فقط برنامه عبورمون رو گرفتیم
حتمآ , همینه ..... ما باید
همه چی رو قطع کنیم و شاید فردا برگردیم
نه ,نه , نه , نه , نه , نه
آره . شاید فکر بدی نباشـه
مطمئن باش همین کار رو میکنیم باشه
باشه
سلام اسم من برایانـه
و من صدابردار یه گروه فیلم مستند سازی ام
آخرین موضوع ما
فرانکنشتاین " لعنتیـه "
داری باهام شوخی میکنی , " ویکی" ؟
قابلی نداشت
اوه , ممنون تو چند تا دوست فوق العاده داری
نمیتونم صبر کنم تا ببینمشون, مرد
بهش گند نزن بچه ها, بهش گند نزنین
من 1 ساعت باهاش حرف زدم
من چه گندی به دوست دخترش زده بودم
اوه , بیخیال
اونو دیدی؟ چی پوشیده بود
هی , بس کن
اون و من...
به من نگاه میکرد
منو بو میکرد
خیلی خب , ببنید , بچه ها
من نمیدونم الآن چه اقفاقی واسه اون افتاده
چون اون معمولآ خیلی حساسـه
ولی ما دو هفته وقت داریم
ما تا بریم کانادا و اون باهامون نمیاد
پس تا اون موقع با هم بمونید
چون من تو رو نمیدونم
ولی من به این کار نیاز دارم
" نظریه ی فرانکنشتاین "
باشه , پس ما به راهمون پیش " جاناتان "برگشتیم
امیدوارم امروز یکم نرم پیش بره
بعد از دیروز
واضحه , اینجا یکم فشار وجود داره
" بین " جاناتان " و " انی " بعد از نظریه " جاناتان
میدونم " جاناتان " بعد از دانشگاه
اون همیشه اجازه میده کارش در الویت باشه
بیشتر از عمر خودش .... من فکر میکنم که
متاسفم. آم ... کجا بودم؟
داشتی در مورد عقده هات
از دوست دیوونت حرف میزدی
" با " فرانکنشتاین
برایان , من اینو با عشق گفتم
خواهش میکنم یکم به " جاناتان " احترام بزار
اون دوستمه
و اگه اینم واست کافی نیست
باید بهت یاد آوری کنم اون برای همه اینا پول میده , باشه ؟
... اون لایق احترام من نیست به خاطر دوست دخترش
اوه , خدای من
چه مرگتـه
خیلی متآسفم
از ماشین لعنتی بیا بیرون
خیلی متآسفم ندیدمتون
از ماشین لعنتی بیا بیرون از ماشین لعنتی بیا بیرون
خیلی متآسفم
برو !برو !برو !برو !برو ! برو !
عیسی مسیح
لعنتی
باشه , بریم انجامش بدیم
مطمئنی حالت خوبه؟
آره . خوبم روز پر مشغله ای بود
روشن فکران یک جامعه مخفی
پیدا کردن اینگل اشتاد دانشگاه رو
در اواخر قرن هجدهم
کار میکردند برای کشف منشاء زندگی
که برای اونا احساس زندگی ابدی بود
اونا خستگی ناپزیر کار میکردند
و اونا بعد از سپری کردن اطلاعات و آزمایشات
پس تو چی داری اگه بتونی اینو تصور کنی
این بزرگترین عمل در اروپا بود
که ساختمان بروی هر نسلی کار گذاشتـه
اوجش تو ساخت این
از اون چیزی که اکثر مردم هیولای " فرانکنشتاین " صدا میزنند
خال اصلی " یوهان " ونکنهم هایم بود
اون جد من بود
" این آزمایشگاه " یوهانـهِ
خب این دقیقآ چی رو ثابت میکنـهِ
چی رو ثابت میکنـهِ خب , این یه آزمایشگاه ژنتیکیـهِ
از آرشیو عکس خانوادگیم
اون اولین در نوع خودش بود منظورم اینه , کون لق مندل
یوهان " پدر ژنتیک مدرن بود "
اون نیم قرن قبل از مندل کار میکرد
مندل نخود آش شد و فریبش داد با اطرافش و گل ها
یوهان یه چیز معجزه آسایی برای جهان آورد
چیزی که قبلآ هرگز انجام نشده بود بعدشم انجام نخواهد شد
به هر حال این ... این آزمایشگاه
این جایی که خودش رو ساخت
میتونی توضیحش بدی؟
روش رو ؟
نه , نمیتونم , بدبختانـهِ روشش گم شده
یادداشت ها تحقیقات نابود شده
به نظر میرسه " یوهان " و هرکی که بهش کمک میکرده
اونها خیلی ترسیده بودند از چیزی که خلق کرده بودند
به خاطر همین همه چیز رو نابود کردند
پس این آزمایش هیچوقت دوباره ساخته نشد
این افتضاحـهِ
این افتضاحهِ؟
آره , این افتضاحـهِ افتضاحـهِ برای که این که
مهم نیست من چقدر مدرک جمع کردم
مهم نیست من چقدر اطلاعات جمع کردم
تئوی من تا وقتی اونو پیدا نکنم پذیرفته نمیشه
و من میتونم الآن با اعتماد به نفس کامل بگم که
هیولای " فرانکنشتاین " واقعیـهِ
اون وجود داره و زندست , همین حالا
فکر میکنم بتونم پیداش کنم
میدونی " تئوری جاناتان "
زیادی فرو رفتهِ
پس من فقط نمیخوام مردم این احساس بد رو ازش بگیرن
ولی تو باورش داری؟
دقیقآ چی داری ازم میپرسی؟
باور داری که هیولای "فرانکنشتاین " وجود داره؟
فقط اونو گرفتم و اومدم اینجا
معذرت میخوام
No comments yet. Be the first to leave one.