ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
.خوش برگشتی
.ممنون
آه ای ارباب کومای، میکویی از دهِ کوماده .پیشکی بحضورتان تقدیم میکند
میکو : دختران خادم معبد
تمنا میکنم تجلیِ الهی خدایانِ کوهستان .را بر من ارزانی بدارید
!خوشمزه میزنه
بلـــــه؟
میخوای به مدرسه شهر بری؟
.تا اینجا 2 ساعت فاصله دارهها
.خیلی دوره
.خب، کارمون تمومه
طنابُ در بیارم؟
.رو شونههام سنگینی میکنه
.من میرم
.هرجور شده
!نمیــــــشه
.ببین ماچی
.شهر رفتن که بچه بازی نیست
.هر کی آماده نباشه جویده میشه و .. تُف میشه بیرون
.درسته، اونجا میشه به خیلی چیزا رسید
...آرزو، فرصت
.و آره، اونان که تو زندگی اهمیت دارن
...ولی باید بدونی که بعضیا میتونن به شهر برن
.و بعضیا نمیتونن
!و ماچی
!همه میدونن که تو جز دسته دومی
!چرا آخه؟
چون تو از بچگی تو کوهستان بزرگ شدی : و حالا دیگه مشکلات یه بچه دهاتی رو داری
اگه بگن برو به شهر همسایه .و واسه خودت لباس بخر، از خجالت آب میشی
،بعدشم، بس که شلخته ای .هیچ ماشین و دستگاهی نمیشه دستت داد
هنوز برنجتُ روی اجاق جوش میدی ـــ
!بس کن، بس کــــن
!خسته شــــدم
.دیگه از دست این دهِ پرت و بی حال خسته شدم
.آنتن نداره
.قطار نداره
.آدم نداره
.حتی میمون هم نداره
.مغازه ای که باز باشه نداره
.فروشگاهش 24 ساعته نیست
آدماش باهام مهربون نیستن
.هیچ خبری نمیشه
.هیچ کس دنبال پول در آوردن نیست
!دیگه از دستش زله شــــدم
...این دهِ بی حال لعنتی
.آسفالتم نداره
.تابلو نداره
.باشه، باشه
.دیگه لعنت نفرست
.نمیتونم اینجوری ادامه بدم
.میخوام برم دنیا رو ببینم
!دیگه نمیخوام یه بچه نفهم بمونم
.آخی ماچی، چه بزرگ شدی
.هرچند، میدونستم
.هر وقت تو مدرسه چیزی میشد گریه میکردی و بدو بدو برمیگشتی
میدونستم که تا ابد نمیتونم .اون دختر گریونُ دلداری بدم
.خوب بزرگ شدی
.حالا دیگه میتونی واسه خودت تصمیم بگیری
...ولی
.نمیخوام
...ناتسـو
!حالا دیگه با من بازی نمیکنی
!دلم گرفتــه
.آره
ما با هم بزرگ شدیم، نه؟
.ناتسو
.ناتسو
...ماچـی
!کوما ســان
کجایی، کوما ســان؟
.افتادم
!قلقلکم میاد
!کوما سان
...ناتسو
!ناتســو
.هی
.دو ساعت فلش بک زدی، ناتسو
...خب، قبل از اینکه تصمیم عجولانه ای بگیری
!امتحان دخترای شهـــری
چــ ــ چی؟
میخوام ازت درباره چیزایی که باید دربارهی .شهر بدونی امتحان بگیرم
...اگه درست جواب ندادی
حرف گوش کن میشی و .و به همین دبیرستان خودمون میری
!مگه نگفتی میتونم تصمیم خودمُ بگیرم؟
.نگران نباش
.امتحان راحتیه
.محض سرگرمیه
!اونش مهم نیست
ماچی، نکنه نگران جواب ندادنی؟
.حالا میبینیم آخر سر کی گریه میکنه، ناتسو
اونُ بذاریم واسه روز عروسیت، باشه؟
!سوال اول
داشتن چه چیزی برای عبور و مرور در بین گیت بلیطِ ایستگاه قطار لازم است؟
گزینه الف : سویکا
گزینه ب : سیب
گزینه ج : موز
.ا ــ اصلاً حالیم نیست
.بلیط
.باید یکی از گزینهها رو انتخاب کنی
یعنی چی؟
یعنی حالا دیگه میشه با دادن میوه سوار قطار شد؟
!من چه میدونم اونا چه میوه ای دوست دارن
،ماچی سان، ده سال گذشت جواب ما چی شد؟
!نـ ــ نامردیه، ناتسو
مگه اینش به ذائقهی کارمندای اونجا بر نمیگرده؟
ها؟ چی گفتی؟
!هـ ــ هیچی
!نزدیک بودا
.انگار یه چیز بی ربط پروندم
چیکار کنم؟
!بلد نیستم
...شاید چون کل سال موز میفروختن، جواب موز باشه
سویکا" یعنی هندونه" .ولی اشتباه تلفظش کرد، پس شاید سرکاریه
نه، وایسا ببینم. یکیشون .با بقیه فرق داره
دوتاشون میوه ان ولی هندونه یه سبزی حساب میشه
...که یعنی
!کارمنداش سبزی دوست دارن
!جواب شماره یکـــه
.درست گفتی
!آخ جــووون
ماچی، میدونی "سویکا" چیه؟
.اوا، اینُ که دیگه همه میدونن
.ولی تو یه جور عجیبی به زبون آوردیش
.پس بریم سوال بعد
چطور این علامتُ میخونی؟
...او
.اوی اوی" نیست"
.ـ 20 ثانیه فرصت داری
...18، 19، 20
یه لحظه ــــ
حروف اروپایی نیستن؟
...15، 16، 17 ...
...13، 14 ...
!چیکار کنم؟! این دیگه چیه؟
...10، 11، 12 ...
!وایسا وایسا
...هوممم، 5، 6، 7
!دیگه نشمر
!اینُ بلد نیستــم
.1، 2، 3، 4
!وقت تمومه
...نامردیه
،گفتم بالاخره از این ده میزنم بیرون .ولی انگار تا ابد اینجا موندگارم
!تا ابـــد
.جواب درست "ماروئی" میشه
!آخه چطور؟
!اون که اصلاً منطقی نیست
...ماچی، آروم باش
!آخه چطور باید اونو بدونم؟
!اصلاً بگو کی اینکارو کـــرده؟
.فقط یه دهاتیِ واقعی سر این جریان عصبانی میشه
!دهاتی صدام نکــــــــن
!اهالیِ کوماده، توجه کنید
.خرسها در نزدیکیِ اینجا دیده شدن
.لطفاً تو خونههاتون بمونید
.کسی اینجا نیست
.کارتُ انجام بده
!راست میگم
جدی؟
.حالا یه بار تو خونه امتحانش میکنیم
!هی، بچهها
!ماشین پلیس
.ماشین گشته
!امروز خرس تو جنگله، برید خونههاتون
.یوشیو گفته اینجا بمونیم
یوشیو؟
!اومدم اومدم! ببخشید
.جناب، این اطراف خرس دیده شده
.بچهها رو بفرست یه جای امن
!چشم، الساعه
شما کی باشی؟
چرا این بچهها رو وسط جنگل کشوندی؟
!بذارید معرفی کنم
من مامور با اشتیاق اداره بهداشت ...روستای کوماده
!آمایادوری یوشیو ام
...خیلی خب
مامور ده با این بچهها چیکار داره؟
قربان، دارم مثل هر سال .درباره ریشه و تاریخچه ده به بچهها درس میدم
.دارن بازجوییش میکنن
!بازجویی
میگما، میشه از ماشینتون عکس بگیرم؟
!من عاشق ماشینای گشتم
!خیلی باحالن
.باشه، بگیر
!شاید بهتر بود پلیس بشم
!زودتر برین یه جای امن
.میخواستم بشم ولی بی بی نذاشت
.ای بابا
.این اهالیِ کوماده هیچ وقت خرسها رو جدی نمیگیرن
،خب، گمونم وقتی اینقدر تو دل کوه باشی .دیگه خرسها هم دوستای قدیمیت حساب میشن
.راست میگی
...روزی روزگاری
.خرسی آدم خوار در دل کوه کوماده زندگی میکرد
اهالی ده ـــــ
.با اون صدای مسخره تعریف نکن
.ادا در نیار، بهت نمیاد
.اهالی ده روزگار سختی رو میگذروندن
.من آبمیوه میخوام
آخه کی با عکس داستان میگه؟
،چون خدای کوهستان به شکل خرس در اومده بود .مردم تمام خرسها رو خدا میدیدن
No comments yet. Be the first to leave one.