Rick and Morty

Rick and Morty

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 7

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Rick And Morty S7 XviD-AFG
കമന്ററി എഴുതിയത് SuRouSH_AbG

ടാഗുകൾ

XviD
web
x264
480p
480
720p
720
x265
1080
HEVC
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2023-12-26
ഡൗൺലോഡുകൾ: 115
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫هنوز معلوم نشده ‫این مهمون‌مون بالأخره کِی می‌خواد بره؟

‫دوست دارم پذیراییِ خونه ‫برگرده دست خودمون

‫پای منم هی گیر می‌کنه به کلاهاش

‫به دستگاه ضبط منم خیلی ور می‌ره!

‫لامصب عتیقه‌ست و دکمه‌هاش حساسه!

‫چقدرم واقعاً غافلگیرکننده‌س که ‫بابا داره از این مسائل طفره میره

‫بچه‌ها، اون دوست خانوادگی‌مونه، ‫تا هروقت نیاز داشته باشه می‌تونه بمونه

‫سلام، ببخشید من الان به ‫این پسر خل‌وچله که اونوره مواد فروختم،

‫گفت پولشو از شما بگیرم؟

‫عه، بچه مدرسه‌ای دارید؟ ‫تمرکز روی درس‌ها برات مشکله؟

‫خیله‌خب، بسه دیگه! ‫مورتی برو بابابزرگتو پیدا کن

‫تا من برم با مهمون‌مون صحبت بکنم

‫جری، تو هم پولِ ساقی رو بده

‫بله، من لقب داروساز رو ترجیح میدم

‫خودشونم همین‌طور!

‫- شما احیاناً یه‌مقدار... ‫- شرمنده، من کیف‌پولمو تو فضا جا گذاشتم

‫رفتی که بری بیاریش؟

‫آقای پوپی‌باتهول، ما دیگه به‌قدر کافی ‫این اوضاع رو تحمل کردیم

‫ما تو زمانی که شما نیاز به کمک داشتین ‫خیلی بهتون حال دادیم

‫باهات موافقم، بث ‫من خیــلی آشغالم

‫میشه یه قلاب برام بگیری ‫که کمربندمـو ببندم به پنکه سقفی؟

‫ما که پنکه سقفی نداریم

‫اوو وی، واسه همینه که انقدر گرمه؟

‫اون‌قدر گرون نیستن ها!

‫مطمئنم انتظارِ نداشتین منو توی «کلد اوپن» ببینید، ها؟ ‫

‫به‌نظر میاد اوضاع زندگیم خیلی خراب شده

‫- همه‌چیز از وقتی شروع شد که بث بهم شلیک کرد ‫- من که معذرت‌خواهی کردم!

‫آره می‌دونم. تو رو هم از درون متلاشی کرد...

‫- عین یه گلوله ‫- اتفاقی شد!

‫بگذریم، بعدشم که از کار اخراج شدم

‫زنم ولم کرد رفت، ‫جفت پاهام شکست،

‫و تو آزمون وکالت رد شدم

‫اوو وی، بعد از اونم ‫هر روز بدتر از دیروز

‫واسه همین یه مدته اومدم ‫پیش خونوادۀ اسمیت زندگی می‌کنم

‫اوو وی، من آقای پوپی‌باتهول‌ام ‫و این فصل هفتم از ریک و مورتی‌ـه

‫« زیرنویس از ســروش و رضـا کارگران » ‫ :. greatR & SuRouSH_AbG .:

‫سلام رفیق. یه لیوان قهوه آوردم برات

‫من خودم می‌تونم قهوه شبیه‌سازی کنم ‫نمی‌خواد واسه دیدن من بهونه جور کنی...

‫آره می‌دونستم همینو میگی ‫واسه همین اصلاً لیوان نیاوردم

‫پیشرفتی حاصل شده؟

‫آره مورتی، همین‌الان اون نسخه‌ای از خودم ‫که زنمو کُشته رو پیدا کردم. چند لحظه دیر اومدی

‫باشه بابا، فهمیدم

‫بالای سدّ هوور با شمشیر مبارزه کردیم،

‫بعد اون از روی سد سقوط کرد ‫و افتاد روی یه تیرِ نوک‌تیز،

‫و مثل یه گرگینه زیر لب گفت: «ازت ممنونم»

‫از سر ادب سؤال کردم

‫اعضای خانواده گفتن بری بالا ‫که وضعیت آقای پوپی‌باتهول رو حل کنی

‫بالأخره وقتش رسید، ها؟

‫خب از شانس خوب‌تون، ‫من بلدم چطوری یه نفر رو بفرستم بره

‫خانوادۀ عزیزم. این شما و این «شبح‌ربات»

‫- ریک! ‫- می‌خوای با ترس از اینجا فرار کنه؟

‫- سلطانِ طفره‌رفتن! ‫- توجه منو جلب کردی

‫ درحال چینش بدن

‫ فعال‌سازی توانایی ادراک

‫ بارگذاریِ کار

‫ کار ناتمام شناسایی شد

‫ حذف فیزیکیِ بدن

‫خب. باید جاذبه رو جزوی از کار تموم‌شده‌س قرار بدم

‫و زمین رو کار ناتموم بذارم

‫- از اول شروع می‌کنیم ‫- بابا، تو نمی‌تونی از این مسئله طفره بری

‫- باید بیای با ما یه مداخله برگزار کنی ‫- نع!

‫پس پوپی‌باتهول رو میاریم زیرزمین ‫می‌ندازیمش ور دل خودت

‫این چیه الان؟ ‫مداخله‌ای برای دخالت‌نکردن من؟

‫می‌دونید که این باعث نمیشه ‫این مفهوم کار کنه، چه از نظر کمدی، چه بالینی

‫نرخ موفقیتش در هر دو حیطه ۱۰ درصده

‫پس خودت باید بری کمکش کنی ‫و نه به‌کمک یه شبح

‫اوه، خیلی جالب شد

‫یه‌جورایی با صدا کردنش ‫یه‌کم قدرت بهش دادی

‫دانش زیادی درمورد شبح‌ها وجود داره ‫که باید کشف کنم

‫باشه، بعد این‌که با دوستم حرف زدم

‫اون تو اتاق پذیراییه، ریک

‫قرار نیست این‌کارو تنهایی انجام بدم

‫عه، پس می‌خوای مداخله راه بندازی؟

‫نه‌خیر. می‌خوام برم چندتا از دوستامو بیارم ‫که کمکم کنن با دوستم حرف بزنم

‫و شما هم اگه آدمای احمقی نبودید ‫و چهارتا دوست داشتید، فرق‌شو می‌فهمیدین

‫- خیلی بدجنسی! بابا! ‫- جنگ رو بذار برای یک روز دیگه، عزیزم

‫آره، برو درتو بذار سامر

‫- ای لعنتی ‫- پورتال‌ت بسته شد

‫نه بابا غیب میگی؟ ‫مداخله بذار یا برای خودت مداخله می‌ذاریم،

‫الحق که یه مشت گاوید

‫گیرهد! داداش! ‫ببین چی میگم

‫ما باید به آقای پوپی‌باتهول کمک کنیم ‫اوضاع خوبی نداره

‫خب بنظر منظورت مداخله‌ست، ‫که گیرهد خوشش نمیاد

‫نه مداخله نیست. ‫تازه تو به من مدیونی

‫باشه بابا، ولی حالا یه پیک باید بزنم

‫برش دار بیار و ۲ تا هم بیار

‫ریک، اَی اسکوانچ‌زاده!

‫اسکوانچ! ‫دیدی گفتم نمُرده

‫برنامه به اسکوانچـه؟

‫یه‌کم، ما باید بریم پیش پوپی‌باتهول ‫و درمورد چیز باهاش حرف بزنیم...

‫درمورد اعتیادش به الکل

‫ما؟ بدون اسکوانچ که نمی‌شه

‫- اگه می‌ریزی، منم می‌خوام ‫- ۳ تاش کن

‫استخوانِ ران یه «گرومفلومایت» ‫رو گذاشته بودی توی کود

‫بخش انسانی وجودت پرشور ‫و درعین‌حال بی‌احتیاطه

‫لیست ترورِ فدراسیون‌ات ‫رو هم پیدا کردم

‫انقدر تو وسایل من فضولی نکن!

‫اینجا از زندان هم بدتره

‫- ریک ‫- بی‌پی!

‫یه دقیقه‌ای هست ندیدمت

‫کسی اینجاست؟

‫- دختر پرنده (دخترش) ‫- پیداش کردی

‫بله. اون توی یک اردوگاه تمرینیِ ‫زنان شهرآشوب حبس شده بود

‫چه عالی! حالا بیا بریم ‫با دوستای صمیمی‌مون جشن بگیریم

‫و پوپی‌باتهول رو تشویق کنیم ‫که کمتر مشروب بخوره!

‫مشکوک. ‫اما پدری‌کردن داره خسته‌ام می‌کنه

‫و دوست دارم به دخترم نشون بدم ‫که خودخواهیِ واقعی چه‌شکلیه

‫ایول! حالا بگو ببینم ‫کسی رو می‌شناسی سوبر (هشیار) باشه؟

‫- مشروب خوردی؟ ‫- روز پنجشنبه؟

‫بنظر ایده‌آل میاد

‫- خب کجا بریم؟ کافی‌شاپ؟ ‫- نه. می‌فهمه یه خبراییه

‫بله! منم قهوه نمی‌اسکوانچم!

‫بیاید اسکوانچ کنیم به یه بار!

‫اون‌طوری هدفی که داریم خراب میشه

‫پس واقعاً مداخله‌ست

‫نه‌خیر! ما از کسی نمی‌خوایم ‫مشروب نخوره

‫چون که دو رو یا عقب‌افتاده نیستیم، ‫ما فقط چندتا دوستِ دغدغه‌مندیم

‫پس حداقل می‌تونیم بریم ‫یه جایی که بار هم داشته باشه

‫ببین، فکر کنم هرجا غذا داشته باشه ‫اجازه داره بار هم داشته باشه

‫واقعاً ازتون ممنونم که منو آوردید بیرون ‫

‫این هفته خیلی بهم سخت گذشته

‫اِیمی داره پیش یه یارویی به اسم «گای» ‫پیلاتس کار می‌کنه

‫همسر سابقت رو زیر نظر گرفتی؟

‫اوو وی، با اون حکم حفظ فاصله که اصلاً! ‫یه غارتگر استخدام کردم تعقیبش کنه

‫غارتگر هم میشه استخدام کرد؟

‫آره، خیلی هم ارزون هستن ‫چون جنونِ شکار دارن،

‫فقط باید یه پولی بهشون بدی ‫که هدفت رو نکُشن

‫و اگه توی استتار بمونن ‫دیگه حق کپی‌رایت هم نداره

‫به «درتو بذار» خوش اومدین! ‫اسم من مارت‌ـه، و...

‫درتونو بذارید! ببینید، ما تو «درتو بذار» ‫با مشتری‌هامون شوخی‌های ریز می‌کنیم

‫عه چه باحال

‫تو چه می‌فهمی، گیلیگان؟

‫ایول

‫این پاک‌کنِ دپرس رو نگاه کن

‫نکنه یه بچه‌ی دبیرستانی ‫تو رو کرده توی کون گربه؟

‫شرط می‌بندم همه‌چی بر وفق مرادت بود، ‫و جلوی چشمات مثل شن‌های زمان

‫از لای انگشتات رفت

‫الان برمی‌گردم تا سفارش‌تونو بگیرم، بچه‌ها، ‫یا بهتره بگم، چاقال‌ها!

‫فکر می‌کنم اینجا جای مناسبی ‫برای انجام این کار نبود

‫معلوم هست چی میگی؟

‫اینجا بهترین جا برای گرفتن جشن تولدمه

‫تولد، تولد، تولد، تولد...

‫- تولدت؟ ‫- اوو وی

‫باورم نمی‌شه که یادتون بود!

‫من به ته خط رسیده بودم ‫و فکر می‌کردم دیگه پیش‌تون جایی ندارم

‫بابت همه کارایی که کردی ‫ازت ممنونم، ریک

‫قربونت، آقای پی‌بی ‫دوست واسه همینه دیگه

‫شنیدم که رفیق‌مون تولدشه

‫آره، ولی لطفاً آهنگی چیزی نخو...

‫آه! درتو بذار اسکل!

‫هاها، آره. چه کلاه هوشمندانه‌ای... ‫

‫چون‌که حتی پسرم پوپی جونیور ‫هم از من متنفره!

‫منم درکت می‌کنم ‫دختر پرنده خیلی سلیطه‌ست

‫وقتی پدر هستی می‌تونی اینو بگی

‫خب... شات بزنیم؟

‫ریک؟

‫بیاید انقدر بخوریم که پاره شیم!

‫اون نافم نبود

‫پس چی بود؟

‫سفت بچسبید بچه‌ها!

‫نفسم بالا نمیاد! ‫نفسم بالا نمیاد!

‫اینجا دستشویی داره؟

‫اون جلو هست

‫اون پشمام، الان وقتشه

‫عسل‌پارتی! وقت زنبورعسله، عشقی!

‫اوه اوه، اینجا چه دنیاییـه؟

‫- اینجا کرۀ زمینه ‫- تو از کجا می‌دونی؟

‫چون فکر می‌کنم اون «هیو جکمن» باشه

‫پشمام، راست میگی ‫هی، جکمن!

‫منطقیه که منو به‌جا میاره، ‫جفت‌مون میزبان مراسم اسکار بودیم

‫هرکسی رو اونجا راه نمی‌دن

‫گوش کنید بچه‌ها، ضایع‌بازی درنیارید، ‫کسی بهش نگه ولورین،

‫- مثل یه آدم عادی باهاش... ‫- جین!

‫- واقعاً دنیای کوچیکیه پسر! ‫- هیو!

‫هیو با خاله‌ام ازدواج کرده

‫که گمونم میشه شوهلورین‌خاله‌ام.

‫خیلی باحال بود!

‫شما یه بار میزبان اسکار نبودی؟

‫- آره راستش... ‫- خب خب، گوش کنید

‫من نمی‌دونم شما می‌خواید امشب ‫با من پارتی کنید یا نه، اما اگر آره

‫- بله می‌خوایم ‫- اوو وی!

‫اگر که می‌خواید، ‫باید این‌کارو باهمدیگه و تیمی بکنیم

‫حالا من میرم یه «هیوج اَکمن» بکنم و بیام ‫(عن گنده)

‫اَکمن به استرالیایی می‌شه «عن»

‫اینو سرچ نکنید. ‫و تصمیم‌تون رو بگیرید

‫چون من از اینجا می‌خوام برم «کلبه‌ی جک» ‫(معنی جنده‌خونه هم داره)

‫- کلبه‌‌ی جک دیگه چیه؟ ‫- همون خونه‌شه

‫ولی بچه‌ها ‫فکر نمی‌کنم درست باشه بریم اونجا

‫چالش: طوری بهمون توضیح بده ‫که بیشتر دل‌مون نخواد بریم اونجا

‫خب، هیو کلاً حد و حدود نمی‌شناسه

‫هر موقع پارتی می‌کنه، ‫سنگین پارتی می‌کنه

‫چالش رو ریدی

More Farsi Persian subtitles for Rick and Morty

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left