ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
هنوز معلوم نشده این مهمونمون بالأخره کِی میخواد بره؟
دوست دارم پذیراییِ خونه برگرده دست خودمون
پای منم هی گیر میکنه به کلاهاش
به دستگاه ضبط منم خیلی ور میره!
لامصب عتیقهست و دکمههاش حساسه!
چقدرم واقعاً غافلگیرکنندهس که بابا داره از این مسائل طفره میره
بچهها، اون دوست خانوادگیمونه، تا هروقت نیاز داشته باشه میتونه بمونه
سلام، ببخشید من الان به این پسر خلوچله که اونوره مواد فروختم،
گفت پولشو از شما بگیرم؟
عه، بچه مدرسهای دارید؟ تمرکز روی درسها برات مشکله؟
خیلهخب، بسه دیگه! مورتی برو بابابزرگتو پیدا کن
تا من برم با مهمونمون صحبت بکنم
جری، تو هم پولِ ساقی رو بده
بله، من لقب داروساز رو ترجیح میدم
خودشونم همینطور!
- شما احیاناً یهمقدار... - شرمنده، من کیفپولمو تو فضا جا گذاشتم
رفتی که بری بیاریش؟
آقای پوپیباتهول، ما دیگه بهقدر کافی این اوضاع رو تحمل کردیم
ما تو زمانی که شما نیاز به کمک داشتین خیلی بهتون حال دادیم
باهات موافقم، بث من خیــلی آشغالم
میشه یه قلاب برام بگیری که کمربندمـو ببندم به پنکه سقفی؟
ما که پنکه سقفی نداریم
اوو وی، واسه همینه که انقدر گرمه؟
اونقدر گرون نیستن ها!
مطمئنم انتظارِ نداشتین منو توی «کلد اوپن» ببینید، ها؟
بهنظر میاد اوضاع زندگیم خیلی خراب شده
- همهچیز از وقتی شروع شد که بث بهم شلیک کرد - من که معذرتخواهی کردم!
آره میدونم. تو رو هم از درون متلاشی کرد...
- عین یه گلوله - اتفاقی شد!
بگذریم، بعدشم که از کار اخراج شدم
زنم ولم کرد رفت، جفت پاهام شکست،
و تو آزمون وکالت رد شدم
اوو وی، بعد از اونم هر روز بدتر از دیروز
واسه همین یه مدته اومدم پیش خونوادۀ اسمیت زندگی میکنم
اوو وی، من آقای پوپیباتهولام و این فصل هفتم از ریک و مورتیـه
« زیرنویس از ســروش و رضـا کارگران » :. greatR & SuRouSH_AbG .:
سلام رفیق. یه لیوان قهوه آوردم برات
من خودم میتونم قهوه شبیهسازی کنم نمیخواد واسه دیدن من بهونه جور کنی...
آره میدونستم همینو میگی واسه همین اصلاً لیوان نیاوردم
پیشرفتی حاصل شده؟
آره مورتی، همینالان اون نسخهای از خودم که زنمو کُشته رو پیدا کردم. چند لحظه دیر اومدی
باشه بابا، فهمیدم
بالای سدّ هوور با شمشیر مبارزه کردیم،
بعد اون از روی سد سقوط کرد و افتاد روی یه تیرِ نوکتیز،
و مثل یه گرگینه زیر لب گفت: «ازت ممنونم»
از سر ادب سؤال کردم
اعضای خانواده گفتن بری بالا که وضعیت آقای پوپیباتهول رو حل کنی
بالأخره وقتش رسید، ها؟
خب از شانس خوبتون، من بلدم چطوری یه نفر رو بفرستم بره
خانوادۀ عزیزم. این شما و این «شبحربات»
- ریک! - میخوای با ترس از اینجا فرار کنه؟
- سلطانِ طفرهرفتن! - توجه منو جلب کردی
درحال چینش بدن
فعالسازی توانایی ادراک
بارگذاریِ کار
کار ناتمام شناسایی شد
حذف فیزیکیِ بدن
خب. باید جاذبه رو جزوی از کار تمومشدهس قرار بدم
و زمین رو کار ناتموم بذارم
- از اول شروع میکنیم - بابا، تو نمیتونی از این مسئله طفره بری
- باید بیای با ما یه مداخله برگزار کنی - نع!
پس پوپیباتهول رو میاریم زیرزمین میندازیمش ور دل خودت
این چیه الان؟ مداخلهای برای دخالتنکردن من؟
میدونید که این باعث نمیشه این مفهوم کار کنه، چه از نظر کمدی، چه بالینی
نرخ موفقیتش در هر دو حیطه ۱۰ درصده
پس خودت باید بری کمکش کنی و نه بهکمک یه شبح
اوه، خیلی جالب شد
یهجورایی با صدا کردنش یهکم قدرت بهش دادی
دانش زیادی درمورد شبحها وجود داره که باید کشف کنم
باشه، بعد اینکه با دوستم حرف زدم
اون تو اتاق پذیراییه، ریک
قرار نیست اینکارو تنهایی انجام بدم
عه، پس میخوای مداخله راه بندازی؟
نهخیر. میخوام برم چندتا از دوستامو بیارم که کمکم کنن با دوستم حرف بزنم
و شما هم اگه آدمای احمقی نبودید و چهارتا دوست داشتید، فرقشو میفهمیدین
- خیلی بدجنسی! بابا! - جنگ رو بذار برای یک روز دیگه، عزیزم
آره، برو درتو بذار سامر
- ای لعنتی - پورتالت بسته شد
نه بابا غیب میگی؟ مداخله بذار یا برای خودت مداخله میذاریم،
الحق که یه مشت گاوید
گیرهد! داداش! ببین چی میگم
ما باید به آقای پوپیباتهول کمک کنیم اوضاع خوبی نداره
خب بنظر منظورت مداخلهست، که گیرهد خوشش نمیاد
نه مداخله نیست. تازه تو به من مدیونی
باشه بابا، ولی حالا یه پیک باید بزنم
برش دار بیار و ۲ تا هم بیار
ریک، اَی اسکوانچزاده!
اسکوانچ! دیدی گفتم نمُرده
برنامه به اسکوانچـه؟
یهکم، ما باید بریم پیش پوپیباتهول و درمورد چیز باهاش حرف بزنیم...
درمورد اعتیادش به الکل
ما؟ بدون اسکوانچ که نمیشه
- اگه میریزی، منم میخوام - ۳ تاش کن
استخوانِ ران یه «گرومفلومایت» رو گذاشته بودی توی کود
بخش انسانی وجودت پرشور و درعینحال بیاحتیاطه
لیست ترورِ فدراسیونات رو هم پیدا کردم
انقدر تو وسایل من فضولی نکن!
اینجا از زندان هم بدتره
- ریک - بیپی!
یه دقیقهای هست ندیدمت
کسی اینجاست؟
- دختر پرنده (دخترش) - پیداش کردی
بله. اون توی یک اردوگاه تمرینیِ زنان شهرآشوب حبس شده بود
چه عالی! حالا بیا بریم با دوستای صمیمیمون جشن بگیریم
و پوپیباتهول رو تشویق کنیم که کمتر مشروب بخوره!
مشکوک. اما پدریکردن داره خستهام میکنه
و دوست دارم به دخترم نشون بدم که خودخواهیِ واقعی چهشکلیه
ایول! حالا بگو ببینم کسی رو میشناسی سوبر (هشیار) باشه؟
- مشروب خوردی؟ - روز پنجشنبه؟
بنظر ایدهآل میاد
- خب کجا بریم؟ کافیشاپ؟ - نه. میفهمه یه خبراییه
بله! منم قهوه نمیاسکوانچم!
بیاید اسکوانچ کنیم به یه بار!
اونطوری هدفی که داریم خراب میشه
پس واقعاً مداخلهست
نهخیر! ما از کسی نمیخوایم مشروب نخوره
چون که دو رو یا عقبافتاده نیستیم، ما فقط چندتا دوستِ دغدغهمندیم
پس حداقل میتونیم بریم یه جایی که بار هم داشته باشه
ببین، فکر کنم هرجا غذا داشته باشه اجازه داره بار هم داشته باشه
واقعاً ازتون ممنونم که منو آوردید بیرون
این هفته خیلی بهم سخت گذشته
اِیمی داره پیش یه یارویی به اسم «گای» پیلاتس کار میکنه
همسر سابقت رو زیر نظر گرفتی؟
اوو وی، با اون حکم حفظ فاصله که اصلاً! یه غارتگر استخدام کردم تعقیبش کنه
غارتگر هم میشه استخدام کرد؟
آره، خیلی هم ارزون هستن چون جنونِ شکار دارن،
فقط باید یه پولی بهشون بدی که هدفت رو نکُشن
و اگه توی استتار بمونن دیگه حق کپیرایت هم نداره
به «درتو بذار» خوش اومدین! اسم من مارتـه، و...
درتونو بذارید! ببینید، ما تو «درتو بذار» با مشتریهامون شوخیهای ریز میکنیم
عه چه باحال
تو چه میفهمی، گیلیگان؟
ایول
این پاککنِ دپرس رو نگاه کن
نکنه یه بچهی دبیرستانی تو رو کرده توی کون گربه؟
شرط میبندم همهچی بر وفق مرادت بود، و جلوی چشمات مثل شنهای زمان
از لای انگشتات رفت
الان برمیگردم تا سفارشتونو بگیرم، بچهها، یا بهتره بگم، چاقالها!
فکر میکنم اینجا جای مناسبی برای انجام این کار نبود
معلوم هست چی میگی؟
اینجا بهترین جا برای گرفتن جشن تولدمه
تولد، تولد، تولد، تولد...
- تولدت؟ - اوو وی
باورم نمیشه که یادتون بود!
من به ته خط رسیده بودم و فکر میکردم دیگه پیشتون جایی ندارم
بابت همه کارایی که کردی ازت ممنونم، ریک
قربونت، آقای پیبی دوست واسه همینه دیگه
شنیدم که رفیقمون تولدشه
آره، ولی لطفاً آهنگی چیزی نخو...
آه! درتو بذار اسکل!
هاها، آره. چه کلاه هوشمندانهای...
چونکه حتی پسرم پوپی جونیور هم از من متنفره!
منم درکت میکنم دختر پرنده خیلی سلیطهست
وقتی پدر هستی میتونی اینو بگی
خب... شات بزنیم؟
ریک؟
بیاید انقدر بخوریم که پاره شیم!
اون نافم نبود
پس چی بود؟
سفت بچسبید بچهها!
نفسم بالا نمیاد! نفسم بالا نمیاد!
اینجا دستشویی داره؟
اون جلو هست
اون پشمام، الان وقتشه
عسلپارتی! وقت زنبورعسله، عشقی!
اوه اوه، اینجا چه دنیاییـه؟
- اینجا کرۀ زمینه - تو از کجا میدونی؟
چون فکر میکنم اون «هیو جکمن» باشه
پشمام، راست میگی هی، جکمن!
منطقیه که منو بهجا میاره، جفتمون میزبان مراسم اسکار بودیم
هرکسی رو اونجا راه نمیدن
گوش کنید بچهها، ضایعبازی درنیارید، کسی بهش نگه ولورین،
- مثل یه آدم عادی باهاش... - جین!
- واقعاً دنیای کوچیکیه پسر! - هیو!
هیو با خالهام ازدواج کرده
که گمونم میشه شوهلورینخالهام.
خیلی باحال بود!
شما یه بار میزبان اسکار نبودی؟
- آره راستش... - خب خب، گوش کنید
من نمیدونم شما میخواید امشب با من پارتی کنید یا نه، اما اگر آره
- بله میخوایم - اوو وی!
اگر که میخواید، باید اینکارو باهمدیگه و تیمی بکنیم
حالا من میرم یه «هیوج اَکمن» بکنم و بیام (عن گنده)
اَکمن به استرالیایی میشه «عن»
اینو سرچ نکنید. و تصمیمتون رو بگیرید
چون من از اینجا میخوام برم «کلبهی جک» (معنی جندهخونه هم داره)
- کلبهی جک دیگه چیه؟ - همون خونهشه
ولی بچهها فکر نمیکنم درست باشه بریم اونجا
چالش: طوری بهمون توضیح بده که بیشتر دلمون نخواد بریم اونجا
خب، هیو کلاً حد و حدود نمیشناسه
هر موقع پارتی میکنه، سنگین پارتی میکنه
چالش رو ریدی
No comments yet. Be the first to leave one.