ആദ്യത്തെ 191 വരികൾ.
من یک سرزمین میبینم.سرزمینی که ...مادبورن در آن آزادانه پرسه میزنه «آنچه گذشت»
...میان استخوانهای شکسته
...و کاخهای خالی
.که زمانی خونهی ما بوده
دشمن ما میتونه نقاط ضعف هیروت رو بفهمه
زیرا فرمانروای هیروت یک زنه
اگه جنگ در راهـه،پس ما باید آماده بشیم
بعضیها میگن هیچ رابطهای قویتر از رابطهی خونی نیست،اما من این رو باور ندارم
آهن،ذغال سنگ،و موقعیت مناسب ما رو به اینجا آورد
باشد که نیکان من رو مورد بخشش قرار دهند اما این قدرتمند تر از خونه
این سرزمین در قلبش به یک مبارز نیاز داره
تا مردمش رو از تاریکی بیاره بیرون
شیلدلنز به یک حکمران نیازداره تا ...از ما محافظت کنه
یک مرد قدرتمند تا بتونه کنترل رو در دست بگیره
!برای افتخار
ماباید قدرتمند باشیم
!و من باید حکمران باشم
ارتش آبریکان به زودی به اینجا میرسه
بزار اسلین هم در کنار بئوولف فرماندهی کنه
...چشم هاسکارلا به اسلین.اونا- اونا کاری که من میگم رو میکنن-
بئوولف فرماندهی میکنه
...اون حاضر شد به خاطر تو بمیره به خاطر همهی ما.این هیچ معنی نمیده؟
تنها دلیلی که اون در غول و زنجیر نیست اینه که
ما به هر مبارزی که داریم،نیاز داریم
حتی خائنین
خوشحالم که ریت تو رو نکشته
منم خوشحالم
چیزی میخواستی؟
...داشتم فکر میکردم- مراقب باش-
به چی داشتی فکر میکردی؟
...شاید ما بتونیم
...شاید ما بتونیم یه راهی پیدا کنیم تا
هر چیزی امکان پذیره
حالا،برو
باید روی اون پل بیشتر معطلشون میکردم
من باید اونجا میمیردم
هرکار دیگهای هم کرده باشی،تو شمشیر پدرت رو در راه خوبی استفاده کردی
راثگار بهت افتخار میکرد
اون میخواست این شمشیر دست تو باشه
راثگار مرده.تو خونه اونی
ریدا بالاخره تو رو میبخشه.و یه روزی
مثل ون شمشیر،هیروت هم مال تو میشه
اما در حال حاضر،ما یک نبرد داریم که باید درش پیروز بشیم
یکپارچه شدن ارتش اونا زمان خواهد برد
ما از سمت راست توسط این صخرهها محافظت شدیم
و از اون طرف هم سراشیبی وجود داره و هر حملهای از اون طرف
به قیمت ازبین رفتن نصف قواشون تموم میشه
پس اونا از روبهرو به ما حمله میکنن
!خودتون رو آماده کنین
من میدونم نادیده گرفتن شدن توسط پدری که طرف یکی دیگه میگیره،چه حسی داره
میدونم چشم پوشی چه حسی داره میدونم که خیلی به یه بچه آسیب میزنه
به تو که آسیبی نزده،مگهنه؟
مردها ضعیفترن
پدرت تورو دست کم گرفته
همونطور که شما اسلین رو دست کم میگیرین بارها و بارها
کاری که اون کرده،به خاطر اینه که وقار اون توسط راثگار و اینده اش توسط شما
دزدیده شده
اون با قدرت دسته و پنجه نرم کرد به خاطر اینکه آمادگیاش رو داره
کناربکشین
بزارین بهتون نشون بده
گامهات رو به دقت بردار،بچه
یک ارتش از سارقین
وقتی بقیهی ارتششون رسیدن بزارین اونا اول حمله کنن
هیروت.ایندفعه من به عنوان یک فاتح واردش میشم
نه به عنوان یک ملتمس
یا یه برادر کوچکتر
کدوم یکی بئووولفِ؟- اونی که کنار اسلین وایساده-
و بغل دستیش؟- بریکا-
یک دزد که بئوولف دوست صداش میکنه
در حینی که شما صبورانه منتظر بقیهی ارتش من هستید
بزارین بعضی ها که زندگیتون رو میگیرن
و صاحب زنان شما میشن رو معرفی کنم
!بلتین
اولین مبارز من
!پسر آینرِ ترسناک
نوهی قهرمان بزرگ گریبلید
بلتین تا حالا بیش از 4 نفر رو کشته
چهل نفر از مردم شیلدلنز
هیولاها رو با دست خالی میکشه- نیزه-
...و بدون کمک کسی به اینجا رسیده
فقط یه خودنما بود
!کمانداران
.بئوولف
تو قسم خوردی که یکی از افرادت وارنی رو قانع کرده تا به ما بپیونده
دوتا مرد تنهای اسکاندیناوی وولفینگ ها رو میترسونه؟
چی تورو به هیروت کشونده؟ قلبت تغییر کرده؟
یک پیشنهاد که نمیتونستم ردش کن
اونا فعلا حمله نمیکنن
ریت
ممنون برای اینکه اومدی
چطور میتونستم وعدهای که"وار"تحویل داد رو رد کنم؟
وار
ریدا
وعدهات؟
من که مبارزان تو رو نمیبینم- منتظر علامت من هستن-
ریدا به خون نیاکانش قسم خورده که اگه وارنی
...برای دفاع از هیروت بیاد،اون
چی بود؟
که تورو به عنوان شوهرم قبول میکنم
و قسمت مهمش؟
که من و تو به تمام شیلدلنز حکمرانی میکنیم...به عنوان حکمرانهای مشترک
نامهای که"وار"تحویل داد آخرین شانس و نقشهی ما بود
فقط من و اون میتونستیم خبرداشته باشیم
افراد من آمادهان؟- بله-
و حمله؟- به زودی صورت میگیره-
چیزهایی که در گذشته اتفاق افتاده
بین ما
دروغ گفتن به راثگار به جای اسلین؟
تبعید من؟
تو امروز بیشتر از معمومل بیپردهای
برای محافظت از اون اینکار رو کردم
چرا برگشتی پیش یک زن دروغگو و یک بچهی حسود؟
من به خاطر راثگار اومدم- راثگار مرده بود-
و بازم تو موندی.چرا؟
تو خونِ منی
تو پسرمی
هیچکس دیگهای نمیدونه
من مباشرم
ما امروز به خاطر آهن هایی که در
گودال ها ذوب میشن مبارزه نمیکنیم
ما برای یک شاه یا حکمران مبارزه نمیکنیم
ما برای خانواده مبارزه میکنیم
به خاطر دوستان
به خاطر کسانی که بهشون اهمیت میدیم
به خاطر اون یک تیکه خاکی که خونه خطابش میکنیم
!به خاطر هیروت
به گدازکار ها بگو آماده باشن
امروز با گام برداشتن به سوی اتش
ما باید فرمان رو به روز اول بگردانیم
و نیرومندی رو به یادبیاریم
!وولفینگها
به خاطر افتخار و غارت
!هاسکارلا
!دروازه بستهس
!حالت بگیرین
اسلین- تا زمانی که بمیرم اینجا میمونم-
!تکون بخور!بجنب
منتظر چی هستیم؟
عروس باید آماده بشه
به مبارزانت علامت بده
تا زمانی که چیزی رو که براش اومدم رو گیر نیارم،علامت نمیدم
قرقره رو نگهدارین
با شمارهی سه رها کنید
!دو...سه
رها کنید
!دفاع کنید
بوی پیروزی رو حس میکنم
بیشتر از این صبر نمیکنم
ارتش آبریکان تقریبا به گودالهای گداز رسیده
همین الان افرادت رو بفرست- من هنوز ازدواج نکردم-
احمق نباش.من بهت قول دادم
ریدا،با من ازدواج میکنی وگرنه هیروت نابود میشه به تصمیم من اصلا شک نکن
تو به خاطر نجات هیروت پسرت رو مجبور به ازدواج کردی
مطمئنا همون فداکاری رو الان هم میکنی
ما نمیتونیم مراسم حقیقت گویی رو اجرا کنیم
زمانی که اونا دارن کنار سنگها میجنگن
من یه وارنی آوردم پس میتونیم
به سنت ما ازدواج کنیم
!حالا،بزار شروع کنیم
!زودباشین
هدیهی عروس رو داری؟
اگه زن بودی،همیشه برات شکار میکردم
تو هرگز گرسنه نخواهی شد این گوشت که از بهترین اسبم هستش رو
به عنوان گواه قبول میکنی؟
چطور میتونم قبولش نکنم؟
گیرش بندازین!گیرش بندازین
تو
میخوای شانست رو امتحان کنی؟
صبر کنید.حالا
مبارزه با مادبورن
به توله سگ من سلام برسونین
بزارین بریم بیرون
!دروازه رو باز کنین
اگه شوهر منی،من همیشه پتویم را با تو سهیم خواهم شد
...و
اینا فقط حرف هستن،ریدا
و هرچقدر که میخوای برات بچهخواهم آورد
!برین!برین!برین!تکون بخورین
وقتی پیروز شدیم غارت میکنیم
ما باید روی برتری ها تمرکز کنیم
برگردین به سنگربندی
وولفینگ ها تقریبا به سنگربندی رسیدن
زمانی که خونهاتون ترکیب بشه زن و شوهر خواهید شد
بعدش من باید افرادم رو احضار کنم
بجنبین!هرچقدر که میتونین بردارین !تکون بخورین
برینی- من خوبم-
میبرمت پیش الوینا
اسلین خوبه؟- اونا به سنگربندی برگشتند-
همش همین رو میدونم
حتما اونجا زخمی وجود داره تو باید بری ببینیشون
من باید برگردم.با من بیا
No comments yet. Be the first to leave one.