ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
ارائهایی از بزرگترین و کاملترین سایت دانلود فیلم و سریال 30NAMA.click
تــرجـمــه و زیـرنـویــس از «ورونیکا و ماهی»
:تمامی فیلمها و سریالها رو "رایگان" دانلود کنید 30NAMA.click
.برو
.کم کم داریم میرسیم
یالا باهم برید
.چند قدم دیگه .فکر کنم خوبه
.مواظب باش, مواظب
.اوه
..."دیوید"
.خوبه خوبه, آروم, آروم
.اوه
.مراقب باشید. مراقب باشید
.دیوید .بهم مورفین بده
.باشه. باشه. باشه
.آره زود باش
.دیوید
آفرین دختر خوب. دووم بیار
.شوهرت رو دیدم
.مراقب باش
.اون یک شاعره
.من توئم. من منم
.من هرچیزیم که تو میخوای باشی
.گلوله رو در آورد
.جلوی خون ریزی رو گرفت
یک دقیقه وقت داری؟
...چون
خب, دیروز ما درمورد گذشته ات
..یکم تحقیق کردیم
که حقیقت چیه
..و فکر میکنم که میدونیم
.من میدونم چی هستم
میدونی؟
.من مرد جادویی هستم
.چیزی نیست. چیزی نیست
.چیزی نیست
.چیزی نیست
فقط میخواستم بدونی که
.راهی پیدا کردم که ما باهم باشیم
.من متوجه نمیشم
.اینا همش توهمه
.حالا فهمیدم
چرا انقدر جنگیدم؟
ما کجاییم؟
.یک اتاق کنار ساحله
.من ساختمش
.اون ها فقط سیگنال هستند
.چیز هایی که میبینی و میشنوی
نبض هایی هستند که از سلول های .عصبی فرستاده میشن
.الکتریسیته توی مغز
.واقعی و الکی. فرقی نمیکنه
میدونی میگن مغز اصلی ترین .محرک احساسات جنسیه
...چطوری...چطور تونستی
.ما واقعا هم رو لمس نمیکنیم
.تو خیلی زیبایی
چطوره؟
,ورمش خوابیده .ولی هنوز بیهوشه
نمیتونی جذبش کنی؟
اونطوری درستش کنی؟
.اونوقت من شوک میشم
.اکوسیستم خیلی حساسیه
."اون دیدش, "کری
.اولیور
."توی هواپیمای "استرال
اون بهت گفت؟
.اون میتونه برش گردونه. من میدونم
.کلاس پنج دقیقه دیگه شروع میشه
.میدونم "امی" رو کجا نگه میدارند
.صبح میرم بیارمش
.دیوید, قبلا راجع بهش حرف زدیم
.من که نگفتم تو برو
.خب, من که میرم
.این چیزها زمان میبره
.که برسه
.که جذب کنه
چه کسی؟ چند تا؟
.دفاع؟ نه فقط ارتش
.اون ها کمک های خاص خودشون رو دارند
.افرادی مثل تو
.سیدنی, تو این رو با والتر دیدی
.من طوریم نمیشه
...شاید
.اگر قافلگیرشون کنیم
.اما نه
.اونا میدونن
.تو نمیتونی به اون کمک کنی. هنوز نه
نمیخوای درمورد اون سوال کنی؟
درمورد قواص؟
چه شکلیه؟
.شکلش خوبه
.قویه
.توی یک قطعه یخ زندگی میکنه
.من متوجه نمیشه چند وقته اونجاست؟
توی ستاره نمیدونم چی؟
.فوریه میشه 21 سال
...میدونی, دیوید
.اوایل اون دقیقا مثل تو بود
.با همین قدرت مشابه
.ذهنی
بعد مکانی رو برای
.حکم رانی پیدا کرد
.که سازنده اش باشه
بعدش اون
.شروع کرد به وقت گذروندن اونجا
بعضی وقتا میدیدم
نشسته و به
.فضا خیره شده
.و یک روز صبح دیگه بیدار نشد
درمورد من چیزی پرسید؟
.فکر کنم چیز زیادی یادش نبوده
.حقایق
.حالا واقعیت خودش رو میسازه
.ولی یک لحظه ای بود
..میتونی
میتونم ببینمش
میخوای ببرمت اونجا؟
.نه
.فقط میخوام بیاریش خونه
.سلام
دلت برام تنگ شده بود؟
.آره
آماده ای؟
.آره
.مشکلی نیست. دارمت
.آسانسور بالا میرود. مراقب درب باشید
.در حال بالا رفتن
فردا واقعا میریم به دی 3؟
.خوش میگذره
.حال چند نفر رو بگیریم. دختره رو نجات بدیم
.یکم خوراکی بخوریم
اونا میکشنمون. اینو که میدونی؟
.سعیشون رو میکنند
میشه برگردیم؟
این اولین بارت بود؟
.نه
اولین بارم
.با یکی از دوست پسرای مادرم بود
...چی
.من 16 سالم بود. اون یک خبرنگار بود
.با من لاس میزد منم کنجکاو بودم
.یک شب, خیلی مست بودند
.مامانم روی مبل از حال رفت
شنیدم توی حموم داره دوش میگیره
پس دستش رو لمس کردم
.و بعد من اون شدم
.ما رفتیم توی حمام
...اما
تغییر شکل خیلی طول نکشید و
.وقتی داخل من بود, دوباره خودم شدم
و بعد مامانم اومد
.و همه شروع کردن به جیغ کشیدن
وقتی ما خیلی نادریم کی بهمون یاد میده طبیعی باشیم؟
فقط بهم قول بده اگر گم شدی
.با هم گم بشیم
پس قدرت تعداد چی؟
منظورم اینه که میتونیم به عنوان موش آزمایشگاهی بیاریمشون
.ولی اونا فقط سرعتمون رو کم می کنند
قضیه امیه, درسته؟
نجات امی؟
.یالا, بقیه بازنده ها رو فراموش کن
دیدی که وقتی باهم کار کردیم چی شد
.ماهیچه هامون
اون احمق های دی3 نمیفهمند .از کجا خوردن
ولی ما باید الان حرکت کنیم .و باید سریع باشیم
فقط بهم قول بده
.وقتی برگردیم که اون باهامون باشه
.من عاشق اینجام
.با این مردم درخشان و شادش
دیوید؟
.وقت رفتنه
تجهیزات توی جنگله
.پس باید از روی زمین بریم داخل
که یعنی میشه
که ما قطعا نباید .از روی زمین بریم داخل
.اینجوری احمقانه است
.اون رفته
کی؟ .دیوید
اون
.من صدا شنیدم
.همه جا دنبالش گشتم
.اینجا نیست
.فکر کنم رفته دی3
.لعنتی
.همه رو بیدار کن
داریم میریم؟
به بخش سوم؟ الان؟
.بدون نقشه و اطلاعات
..خودمون رو به کشتن بدیم
.اون به ما نیاز داره پس چرا رفت؟
چیزی که از اون یاری دستگیرم شده اینه که
.فقط به فکر خودشه
.پس نه, ممنون
.خواهرش دست اوناست
فکر کردی من خواهر ندارم؟
یا دوست دختر؟ یا مادر؟
.این یک جنگه. ما وسط جنگیم
چیزی بزرگ تر از یک .دیوید و خواهرشه
.نمیتونیم از دستش بدیم
چرا؟
چون فکر کردی میتونه اولیور رو برگردونه؟
No comments yet. Be the first to leave one.