ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
سلام. به شهردار جفری رای بدید
یه پوستر برای پنجرهتون بدم؟
بانک اجازه نمیده سیاسی باشیم. تازه، اون که برندهست، مگه نه؟
هیچ چیز رو نباید قطعی دونست
تصور کن اگه همه خونه میموندن و آخرش دنیس گیمبال شهردار میشد؟
احمقه. هیچوقت رای نمیآره
بزنم به تخته، ولی انتخابات که ضدِ احمق نیست، میدونی.
صبح بخیر.
امیدوارم شهردار جفری بتونه رو رای شما حساب کنه.
میدونم خیلی از جوونها از سیاست زده شدید.
آره، منم تو سن شما همینطور بودم.
ولی شهردار جفری امید میده در حالی که گیمبال کینه.
گیمبال میخواد "لندن رو..."
چیه؟
نکن. بکن.
هو! مواظب باش!
این دیگه چه کوفتیه؟
ندیدی؟ چی؟
نزدیک بود لهت کنه. چی میگی؟
هدفونهام
سرعتشو زیاد کرد. قطعاً قصدش تو بودی.
نمیتونن زیاد دور شده باشن.
فکر کردم داری دوربینها رو چک میکنی؟
لینکشو برات میفرستم.
هدفونهام رو جایگزین کن تا همینجا تمومش کنیم.
نه، لعنتی تمومش نمیکنیم.
تاپ منم پاره کردی. اینم اضافه میکنم به صورتحساب، وگرنه...
وگرنه چی؟
وگرنه ازت به خاطر حمله شکایت رسمی میکنم.
حمله؟ من فقط جونتو نجات دادم، کلهخر.
راستی، فقط یه آدم احمق ۲۰۰ پوند برای یه تاپ میده.
آره خب، من اون پول رو از راه زنها در میارم.
اینجوری به نظر میاد که من بابت سکس پول میدم که نمیدم!
سکس بابت من پول میده!
شاهدان میگویند فرد تیرانداز از شاتگان یا تفنگ شکاری استفاده کرده است.
و اینکه او به طور تصادفی تیراندازی کرده.
و بدون هیچ احساسی.
پلیس و سایر نیروهای امدادی همچنان در صحنه حضور دارند.
و ما البته به اطلاعرسانی در مورد این ماجرا ادامه خواهیم داد.
آره، در مورد اَبوتسفیلد میدونم.
این چه ربطی به تو داره، لعنتی؟ یا به بقیه تو اسلاف هاوس؟
از هیچ جا سبز شد. واسه همین پارک داره دستوپا میزنه تا بهش برسه.
پس اونا دارن تحقیقات عمیق پیشزمینه انجام میدن.
چک کردن هویت، و همه اون مزخرفات خستهکنندهای که شما از ما میخواید.
پس فکر نمیکنی از کمک ما استقبال کنن؟
خب، یه حدسِ حسابشده بزن.
آره.
گفتم حسابشده.
اون حدس ۱۵ سالگی مدرسه رو ول کرد تا بره تو کشتارگاه کار کنه.
اصلاً چرا برات مهمه؟
امروز آخرین روزته، مگه نه؟
چرا یه موشک کاغذی یا یه توپ کشی درست نمیکنی؟
یه کاری کن مفید باشه.
در این مرحله به نظر نمیرسد مربوط به تروریستها باشد.
اما انگیزه این حمله هنوز تأیید نشده است.
خدا! چرا اینجا رو با دفتر من اشتباه گرفتی؟
جایی که اونجا هم ازت استقبال نمیشه.
شرلی یه چیزی داره بهت بگه.
خب، من نیازی به پیشپرده نداشتم. خب، ادامه بده پس. عجله کن.
تا بتونم بهت بگم گورتو گم کنی و صبحانهام رو در آرامش تموم کنم.
یه نفر نزدیک بود "هو" رو زیر بگیره.
خوب کاری کردن. گورتو گم کن.
عمدی بود. مستقیم رفتن سمتش.
در حالی که دلم میخواد فکر کنم "هو" تصادفی زیر گرفته شده.
این کار، یه لحظه لذت رو از بقیه ما میگرفت.
کجا اتفاق افتاد؟ خیابان فَن.
دوربین نداشت. خودش مشکوکه.
چه ماشینی بود؟
ون فورد ترانزیت. سفید.
مشخصات شناسایی خاصی، مثلاً نمیدونم... خب، پلاک؟
خیلی سرم شلوغ بود که "هو" رو نجات بدم. وقتی برگشتم نگاه کنم، رفته بود.
و چرا "هو" خودش اینجا نیست که در این مورد شکایت کنه؟
متوجه نشد.
آره، یه جورایی میتونم تصور کنم این اتفاق بیفته.
ون ترانزیت سفید به سمت شرق میرفت.
مطمئناً حداقل باید سعی کنیم ردش رو بگیریم؟
خب، ترک صحنه تصادف باعث نمیشه هر کی بود قاتل باشه.
فرض میکنم هیچکس از پنجره بیرون نیومده بود داد بزنه: "دفعه بعد پیدات میکنم."
میخوای اینو جدی بگیری؟
خب، خوشحالم که اینو ازم پرسیدی. نه.
میخوای اینو جدی بگیری؟ گورتو گم کن.
شرلی، صبر کن.
چیزی که امروز میبینیم تروره. محض و خالص.
سیاستهای این شهردارِ سهلگیر در برابر جرم، این شهر رو به یک منطقه جنگی تبدیل کرده.
اِما فلایت، رئیس امنیت MI5.
فلایتی.
ببخشید؟ فلایتی فلایت. از پلیس متروپولیتن پرید تو MI5.
مسیرهای ما تو سرقت خیابان لِنارد برای مدت کوتاهی بهم خورد.
اوه، بله. بریم؟
فهمیدم. حالا که یه جاسوس باکلاس شدی، وقت حرفهای پیشپاافتاده نداری؟
یازده نفر با سلاح خودکار کشته شدن.
پس نه، وقت حرفهای پیشپاافتاده ندارم.
مخصوصاً با کسی که یه بار یه واتساپ فرستاد...
که توش مظنونها رو به ترتیبی که دوست داشت باهاشون سکس کنه لیست کرده بود.
بذار صحنه رو بهت نشون بدم.
حدود ساعت ۹:۰۷ مظنون از آپارتمانش میاد بیرون.
به مرکز میدان قدم میزنه.
جایی که بدون هیچ هشداری به همه اطرافیانش تیراندازی میکنه.
با اون مرد پیرِ غرفه انتخابات شروع میکنه.
چند دقیقه بعد، اسلحه رو به سمت خودش میگیره.
با اون اسلحه هیچکس شانس زنده موندن نداشت.
خب، ما از باشگاه تیراندازی محلی پرسوجو کردیم، پس...
اون نوع اسلحه مجوزی برای باشگاههای تیراندازی نداره.
درباره تیرانداز چی میدونیم؟
طرفدار دنیس گیمبال.
آیا تا به حال نظرات افراطی درباره نژاد یا مهاجرت بیان کرده بود؟
تا الان چیزی به دستمون نرسیده.
به گفته اهالی، اون با هیچکس صحبت نمیکرد.
باید سابقه آنلاینشو چک کنم.
ببینم با جایی ارتباطی داره یا نه.
باید به "پارک" اطلاع بدم.
چی رو؟
خب، تیرانداز از حامیان گیمبال بود.
و اولین قربانیش کسی بود که برای شهردار تبلیغ میکرد.
مطبوعات و سیاستمداران حسابی از این موضوع سوژه میسازن.
شهر همین الانم رو لبه تیغه.
لعنتی.
دیر کردی چون داشتی رد گم میکردی؟
کاش میشد.
نه، کاترین پیام داد یه چیزایی برای این مهمونی بردارم.
امروز صبح یکی سعی کرد هو رو از بین ببره. مستقیم اومد سمتش.
چی؟ واقعاً؟ کی؟ چطور؟
نه، نکردن!
داشت دنبال بهانهای میگشت تا منو اذیت جنسی کنه.
باشه. این اتفاق افتاد یا نه؟
نزدیک بود زیر گرفته بشه.
میتونی فقط یه کم به حرفم گوش بدی؟
فکر میکنی دارم دروغ میگم؟
نه. باور دارم که نزدیک بود یه ماشین بهش بزنه، مثل خیلیای دیگه که از خیابون رد میشن.
چرا همه دارن اینقدر مسخره بازی در میارن؟
مسخره بازی در نمیارم. فقط میخوام وقتمو بذارم...
روی چیزایی که واقعاً مهمن.
یه ون نزدیک بود بهش بزنه. من هلش دادم کنار.
باشه.
دو تا چیز، درسته؟
رانندههای عصبانی لندن، و رادی هم واقعاً یه مدل راه رفتن اعصابخوردکن داره.
گمشو.
اون حرف لازم نبود.
مشکل اون چیه؟
نه، منظورم تو بودی.
من؟ آره.
اون قانع شده.
و اگه کسی یکی از ما رو هدف بگیره، یعنی همه ما در خطریم.
احتمالاً.
آره خب، الان که اون دقیقاً بهترین شاهد دنیا نیست، هست؟
صداتو هنوز میشنوم، عوضیِ احمق!
یکم دل رحم باش. اون هنوز داره با مرگ مارکوس کنار میاد.
آره خب، همه ما داریم با چیزایی کنار میایم، مگه نه؟
بعضی از ما بهتر از بقیه.
فکر میکنی حمله به هو واقعیت داشته؟
نمیدونم. برام مهم نیست.
چرا خرید کردی؟ فکر کردم توی ماموریت هستی.
نه.
نه، داشتم وسایل مهمونی تو رو برمیداشتم.
اوه، خدای من، من مهمونی نمیخوام.
فقط میخوام یواشکی از اینجا برم.
نه. گرفتن یه مرخصی برای سلامت روان در واقع خیلی شجاعانه است.
پس باید جشن بگیریم.
خدایا.
چی؟
پدربزرگم امروز صبح داشت یه داستان برام تعریف میکرد.
و فکر کردم فقط چون قبلاً بهم گفته بود یا چیزی شبیه به اون، میشناسمش.
ولی در واقع به خاطر اینه که داستان فیلم "جایی که عقابها جرات میکنند" بود.
اوه، نه. آره.
پس حالش خیلی خوب نیست؟
نه.
خب، در واقع به خانه سالمندان خیلی خوب عادت کرده.
ولی این به خاطر اینه که از زندگی قبلیش زیاد چیزی یادش نمیاد.
قبلاً میآمد و همه اون داستانهای درخشان جنگ سرد رو برام تعریف میکرد.
میدونی، با جزئیات و...
الان وقتی فکر میکنم دارم چیزی ازش میشنوم، یه فیلم قدیمیه.
راستی، قضاوتم نکن. نه، نه.
همین الانم از خودم متنفرم... نه، نیستم.
به خاطر اینکه همچین حسی دارم.
خب، دلم برای این شوخیهای خندهدار دفتر تنگ میشه.
فلایت هنوز تو صحنه است.
داریم تاریخچه آنلاینشو بر اساس چیزی که اون فرستاده بود، مو به مو بررسی میکنیم.
الان به یه مشخصات کامل نیاز داریم. جاهای خالی زیادی هست.
باید بدونم چطور از دید ما دور مونده. نمیتونیم بذاریم یکی دیگه از دستمون در بره.
همین الان تلفنم با وزیر کشور خیلی ناراضی تموم شد.
خب، آره.
یازده نفر کشته شدن. باید خودمونو جمع و جور کنیم.
مهم اینه که بعدش چی کار میکنیم.
و با توجه به وابستگی سیاسی تیرانداز،
کاندیدای شهرداری باید حضورهای عمومی خودش رو محدود کنه.
جالبه که اینو میگی.
من در واقع قراره این اطلاعات رو شخصاً منتقل کنم.
همین الان دارم میرم گیمبال و جافری رو ببینم.
ایده خوبیه؟
نه، ایده افتضاحیه، واسه همین دارم انجامش میدم.
وقتی گیمبال از طریق مطبوعات از ارتباطش با تیرانداز باخبر بشه،
کاملاً وارد فاز توطئه میشه.
میگه این یه عملیات پرچم دروغین بوده.
پس باید از خود من بشنوه. رک و راست، بدون هیچ بازی دیگهای.
فکر کنم دیگه از تحریک کردن مردم توسط اون به اندازه کافی خسته شدیم.
فکر کنم باید قبول کنی که اون به هر حال این کار رو میکنه.
تا وقتی من هستم، نه.
ممنونم.
سپس نوبت به پرسش و پاسخ میرسد.
از سوی مخاطبانی شهری و بسیار متعصب.
No comments yet. Be the first to leave one.