ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
...آنچه در "منهتن" گذشت
ميخوام در مورد همکارهات .توي منطقه تکنولوژي حرف بزنم
چرا از "فرانک" نميپرسي؟
...تو بهترين شاگرد من هستي
و ميدوني که تا آخر دنيا هم... .ازت پشتيباني ميکنم
شما زيستشناس هستين؟ - .گياهشناس -
.توي اينجا، فقط زن يه فيزيکدانم
نوابغ خيلي زيادي مجبور شدن که .دست از کارشون بکشن
.واقعاً مايهي تأسفه که شما هم يکي از اونا بشيد
.اين يه کندوي مصنوعيه .ميخوام روشون مطالعه کنم
،کلمات و جملههاي مشکوک .هر ساعت آپديت ميشن
،اگه يکي از اين کلمات رو شنيدي
...بايد اين دکمه رو فشار بدي
.و اداره حفاظت مياد روي خط...
.يه چيزي هست که بايد بهت بگم .ما داريم يه سلاح ميسازيم
.انگليسي نميفهمم
.شما يکي از مقالههام رو خوندين
."قرابتي نوين به کيهانشناسي اتمي" - .درسته -
.تحقيق تو نو نبود
تو يه پيرمرد جانماز آبکشي .که عمر حرفهايت رو به اتمامه
ممکنه "اکلي" ندونه تو واقعاً .چي هستي، ولي من ميدونم
.اين شبکه راديويي "کيپياس"ـه
،در اولين روز پخش راديوييمون در شهر
.شما رو به سرزمين دوردستي ميبريم
.جاييکه در هيچ کتاب اطلسي پيدا نميشه
."اين شما و اينم موزيک "خاطرات تو
.من رازت رو ميدونم
.اوم
.يه وقت به دوستدخترهات نگيا
.نميخوام شوهرهاشون تکنيک منو بدزدن
.اين رو که نميگم
چند هفتهي اخير، هرشب .به موقع براي شام مياي خونه
آخر هفتهها خيلي کم پاتو ميذاري .توي منطقهي تکنولوژي
.قراره برگرديم به بروکلين
.پروژه داره تموم ميشه
نيلز بور" کمکتون کرد تمومش کنيد، نه؟"
."چيزي تموم نشده، "ابي
.تازه داريم شروع ميکنيم
پس قضيه چيه؟ .تو که عاشق شغلت هستي
.پيچيدهست
.هي، خوشحالم که قرار نيست بريم
.راستش شغل من خيلي باحاله
اينطورا نيست که به يه کارمند مرکز تلفن ...جايزهي صلح نوبل بدن، ولي
ماشينت خاموش شد؟
.به نظر ميومد موتورت داره پت پت ميکنه
.آه، موتور که مشکلي نداره
.کموبيش مکانيکي بلدم
ميخواي يه نگاهي به زير کاپوت بندازم؟
.آه، بايد راه بيافتم
يه چيز ويژه براي خانمت؟
.همسر من که مخلوطکن برقي براي تولدش ميخواد
.به خيالش من "اندرو کارنگي" هستم
.بهرحال، سفر بخير
« مـنـهـتـن » فصل اول ؛ قسمت پنجم "قرابتي نوين به کيهانشناسي اتمي"
:تـرجمه و زيـرنويس رضــــا
« !مرگ بر هيتلر »
...مرکز ثقل راد هممحوري رو
دوباره چک کردي؟...
.بهت گفتم که مشکلي نداره
.انگار امروز حواست يکم پرته
.بهتره قبل از سخنراني، خودتو جمعوجور کني
.دونگ خودتو بده
.يه دلار براي پول شرطبندي
.سر اينکه دخل چندتا آلماني رو مياريم
.اهل شرطبندي نيستم - .هيس، الان بمبارون ميکنه -
!خداحافظ
.فرانک وينتر" هستم" .ميخوام يه تماس خارجي بگيرم
."ايالت "اينديانا
اون "چنل شماره 5"ـه؟
فکر کردم ديگه واردات اينا قطع شده؟
.اوه، مادرم نقشهي جور کردنش رو کشيد
.انبار رو خالي کرد و اينا رو گذاشت اونجا
...نازيها دارن پاريس رو ميگيرن
و بزرگترين نگراني مادرم... .تموم شدن عطرهاشه
اون معشوقت چطوره؟
.نميتونم شکايتي داشته باشم
اونقدري که اون خوشگله، اگه .منم جات بودم شکايتي نداشتم
.پسر بزرگ دانشگاه
کلاسهات خوبه؟ - .مثل هميشه -
،دنيا ميره سراغ چيزهاي جديد .دانشگاه هم مشغول درس و مطالعه ميمونه
فرانک"، فکر کردي که وقتي" فارغالتحصيل شدي ميخواي چيکار کني؟
.عافيت باشه
چيه، مريضي؟
.فقط يه سرماي کوچيکه
.يه پالتوي زمستوني خوب براي خودت بگير
يه پسر جوون مثل تو .يه پالتوي خوب و يه تيغ تيز لازم داره
اون معشوقهات چطوره؟
.خوبه. خوبه
.بهتره من ديگه برم
.تولدت مبارک، بابا
.عافيت باشه
اوه، تولد اون پيرمرده، هان؟
.88 سالگي
.تا ما رو خاک نکنه، نميميره
باهاش صحبت کردي؟
.فکر ميکنه توي دانشگاه "کلمبيا" دانشجوي ليسانسم
...خوبياش اينه که يادش نمياد
.قبلاً چه حرومزادهاي بود...
.خب، فضا-زمان دور زده
شايد همهمون داريم توي گذشته زندگي ميکنيم، هان؟
خوبه که حداقل يکي از شهروندهاي .سالخوردهمون، استعدادهاش درسته
.ژامبون با نان چاودار
ميخواي پوستهي نون ساندويچت رو برات بکَنم، بچه جون؟
...وظيفهي ما اينه که مدلي با
سيستم احتراقي رو بهتون ارائه بديم... .که هم عملي و هم قابل اطمينان باشه
...ما مکانيزمهاي
...راهاندازي اضافي رو يکي کرديم...
که همگي بايد قبل از شليک پيشران... .منطبق بشن
اين ما رو مطمئن ميکنه که انفجار ...در ارتفاع بهينه صورت بگيره
و شعاع انفجار رو به حداکثر برسونه ... و موثرترين
...موثرترين حالت انهدام اهداف سخت و نرم رو
.تضمين کنه...
.اصلاً پرواز نميکنه
سيستم احتراق؟
.هواپيما .اين لعنتي زيادي سنگينه
...سرگرد، شايد وزني رو که
3تا محل استقرار اسلحهي هواپيماي... .بي-29 کم ميشه رو حساب نکرديد
.شما سوخت رو حساب نکردين
وزن و مشخصات تعادل .ربطي به بنزين ندارن
،با مخزن سوخت پُر ...بي-29، 26 تن سنگينتر از
.حالت عادي اونه...
،اگه سعي کنيد اونو پرواز بديد .سقوط ميکنه توي دريا
.من اطلاعي نداشتم
اگه اون هواپيما با بنزين کار کنه؟
...دوباره برميگرديد سر جاييکه
.دو هفتهي پيش بوديد...
آخه چطوري بايد 350 کيلو رو کم کنيم؟
.اين يه توپ تعديلشدهست .توپها هم سنگين هستن
بايد سنگين باشن وگرنه .وقتي شليکشون کني، درهم ميشکنن
.ظاهراً معلوم شد ناجيمون نميتونه پرواز کنه
."نگرانش نباش، "چاک .بهرحال ما آدمها بيشتر حال ميکنيم
داريم دربارهي 2 هزار سال .علم بالستيک صحبت ميکنيم
.يه نوشيدني ديگه بخور
.زياد خوردم
خب، اشتباه کوچيک تو .دو هفته عقبمون انداخت
يه شب ديگه چه اهميتي داره؟
.من که اون دستور رو ندادم
...شنيدم امروز درمورد
دوست ارتشيمون بد آوردي، هان؟...
بايد به اون توپت رژيم بدي، هان؟
.مقررات بخشبنديها .نميتونيم دربارهاش حرف بزنم
...ميدوني
.يه زماني يه همسايهاي داشتم
...مرد واقعاً خوشهيکلي بود
.ولي نميتونست زن خودشو راضي کنه...
.خلاصه يه فکري به ذهنش رسيد
،اگه بيشتر اونو بکُنه .بالاخره مثل يه کتري خودش سوت ميزنه
،بخاطر سکس از سرکار مياد خونه
،ساعت 3:00 نصفشب بيدارش ميکنه
.زدن چمنها رو بيخيال ميشه
.به هيچجا نميرسه
.خلاصه زنش تنهايي توي خونهست
.زنگ در رو ميزنن. فروشنده
.يه دستفروش که يخدون ميفروشه
،نميدونم اين پسرهي زبل چطور اينکار رو ميکنه
،ولي 5 دقيقه بعدش .حسابي داشتن باهم عشقبازي ميکردن
...و خيلي سريع
.زنه وارو ميشه...
...معلوم ميشه که
...تنها چيزي که زنه ميخواسته...
.يه گاييدن حسابي بوده...
.حرومزاده
اون داره دربارهي زنم حرف ميزنه؟
.خدايا، تو واقعاً پرتي
.يه گاييدن خوب - .منظورش بمب "مرد لاغر" بود -
2 هزار سال علم بالستيک ...فقط وقتي به کار مياد
که لازم باشه توپت رو... .بيشتر از يه بار شليک کني
.برامون فرقي نميکنه که توپمون بترکه
.فقط لازمه که يه بار شليک کنه
.پس ميتونه کوچيکتر و سبکتر باشه
.اون پيرمرد هنوزم زرنگه
ميتونه بهت ياد بده که .زنت رو هم چطوري راضي نگهداري
آره، فکر کن به توصيههاي جنسي !يه کمونيست نياز داشته باشم
چي گفتي؟
.فقط ميخواستم کمک کنم
همونطوري که به "ريچارد لاورو" کمک کردي؟
.شب خوش، آقايون
ببيت" کمونيسته؟"
از کجا ميدوني؟ - اون با "ريچارد لاورو" دوسته؟ -
گلن ببيت" از روز اول" .جزوي از اين پروژه بوده
وقتي که جايي براي مسکن دادنش نداشتيم .دو هفته توي چادر خوابيد
.و هيچوقتم شکايت نکرد .بعلاوه، اون يهوديه
اون آدمي نيست که .براي آلمانيها جاسوسي کنه
.شما روي مشکل امروز تمرکز ميکنيد
.من دارم دربارهي مشکلات فردا حرف ميزنم
...نميتوني بدون رفتن سراغ کسي که به يه اجتماع
کمونيستي رفته، توي اينجا... .يه حيوون مُرده هم آويزون کني
.که "رابرت اوپنهايمر" هم شاملش ميشه
آره، ولي "اوپنهايمر" اصلاً .ريچارد لاورو" رو نميشناخت"
.فيزيکدانِ اون فيزيکدان
.توي نظريهي کوانتوم کشفيات کليدياي داشت
،تا اکتبر 1939 استاد رسمي "هاروارد" بود .که همون موقع ناپديد شد
.ظاهراً زياد داستان جنوپري ميخوني
.ريچارد لاورو" جنوپري نيست" .اون يه پناهندهست
،سال 1939، از نيويورک به لندن رفت .و بعد از لندن به مسکو
..."حالا توي آزمايشگاه شماره دوِ "آکادمي علوم
.يه گروه رو در دست داره... .يعني پروژهي منهتن شوروي
اينا چه ربطي به "گلن ببيت" داره؟
.شوروي فقط يه برهوته
.اونا لولهکشي آب هم به زور دارن
No comments yet. Be the first to leave one.