ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
...آنچه در "گاتهام" گذشت
يه جلسه با اعضاي هيئت مديرهي تشکيلات وين داشتم
بهشون گفتم داشتم در موردشون تحقيق ميکردم
براي همين يکي رو که بهش اعتماد داشتيم براي جاسوسي فرستادن
آلفرد چاقو خورد
کار يکي از دوستاش توي ارتش بود
دنبال چي ميگشته؟ - چندتا از پروندههام گم شدن -
،اگه ميتونستم بفهمم کي استخدامش کرده منظورم اينه اون کليد همهچيه
،من يه نقشه دارم. بهتون قول ميدم
چند نفري رو زنده از اينجا بيرون بفرستم
تو کي هستي؟ - "دکتر "فرانسيس دولماخر -
آدمهاي توي زيرزمين به من اعتماد دارن
منو مسئولشون کن و بهت قول ميدم
چيزاي مورد نيازت سروقت به دستت برسه
و اگه شکست بخورم چي؟
اونايي که شکست خوردن هم هنوز برام استفاده دارن
دارن چيکار ميکنن؟
شرمنده عزيزم، توي ليست هستي
،نصف پليسهاي گاتهام يه کابلپات دارن
و لوب آمار همشون رو تمام و کمال داره
کار لوب اينه - خب، اين قضيه الان تموم ميشه -
خب، چي ميخواي؟
براي انتخابات پيشِروي
،رياست اتحاديه پليس
کسي رو بهتر از ايشون سراغ ندارم
امروز يه روز جديد در ادارهي پليس گاتهامـه
"چه خوشگل شديد خانم "کوناه - ممنون -
وَرَمتون چطوره؟ - بهتره -
،اگه بازم بستهي يخ لازم داشتيد به "دنيس" اطلاع ميدم
آقاي "داگلاس" ميدونم از منظرهتون راضي نيستيد
،ولي به محض اينکه سوئيت ريکاوري باز بشه
شما رو به اونجا منتقل ميکنم
مشکلي پيش اومده؟
اومدي بيرون - شما ناظر هستيد -
بنده دستيار جديد دکتر هستم
فيش هستم و شما؟
،داخل خونه هرجا دلت بخواد ميتوني بري
...به دکتر دولماخر مربوط ميشه
،ولي همينکه پات رو بيرون بذاري وارد دنياي من ميشي
من اونيم که روحهاي درموندهاي که اونقدري شجاعن که ميخوان فرار کنن رو گير ميندازم
پس گيرندهي معروف تويي
خيلي چيزا راجع بهت شنيدم
پس، خيلي بودن؟
منظورم روحهاي درموندهست
نه
،بيشتر آب اينکارو ميکنه
ولي هرازچندگاهي، يکي به سرش ميزنه
و اينکارو انجام ميده
نميدونستم اجازه ندارم بيرون بيام
اشتباه از من بود
،دوباره اين اشتباه رو بکن
تا آخرين اشتباه زندگيت باشه
اون روز چشمم به روزنامه خورد
تبريک ميگم - ممنون -
خب حالا اين رئيس اتحاديهي پليس دقيقاً چيکار ميکنه؟
بستگي به رئيسش داره
که اينطور - آلفرد چطوره؟ -
بيشتر از چيزي که فکرشو ميکردم نِق ميزنه
نه، داره بهتر ميشه
خوشحالم اينو ميشنوم
شما دوتا راجع کسي که بهش چاقو زده دروغ گفتيد، مگه نه؟
واسه همين اينجا اومديد؟
اينطور نيست؟ - چرا -
درسته؟
بهم دروغ گفتي؟
نه
،اگه شرح درستي از مجرم نداشته باشيم
پيداش نميکنيم
ايکاش ميتونستم کمکتون کنم، بازرس
آلفرد خودش ميخواد بره دنبالش
واسه همين بهم دروغ گفتي
نه
بروس، منو نگاه کن
آلفرد هر نقشهاي داره، تو نبايد خودت رو قاطيش کني
خطرناکه، و ربطي هم به تو نداره
اين نون رو زيادي ضخيم بُريدم، مگه نه؟
...بروس
متوجه حرفهاتون ميشم
خيليخب، پس
،بازرس گوردون
"لن مور"
سرکار، چه کمکي از دستم برمياد؟
شما آدم خوشآوازهاي هستيد - جدي؟ -
تنها بازرس گاتهام که واقعاً پروندهها رو ميبنده
سعيم رو ميکنم
منم دقيقاً واسه همين اينجا اومدم
واقعاً؟
ببينيد، چند هفته پيش
من قبل از همه سر يه صحنهي قتل رسيدم
اسم قرباني "گريس فرچايد" بود
،جسدش رو پايين رودخونه پيدا کرده بودن ،با ضربات متعدد چاقو کشته شده بود
،و بازرسهايي که پرونده رو در دست گرفتن
با پرونده به جايي نرسيدن و بيخيالش شدن
متاسفم که اينو ميشنوم، ولي از اين اتفاقات ميوفته
ميخواستم بدونم امکانش هست شما ادامهي اون پرونده رو قبول کنيد؟
ازم ميخواي اون پرونده رو در دست بگيرم؟
بله
ببين، لن. من واقعاً سرم شلوغه
خانوادهي اين قرباني، لياقت عدالت رو دارن
خب، آره - قاتلش بايد -
به سزاي عملش برسه
اين يه پروندهي وحشتناک بود
همشون وحشتناکن. انگيزهات از اينکار چيه؟
...انگيزهي خاصي ندارم، فقط
،خب، بعضي از ما جوونترها هستيم
که ميديديم چه کارهايي واسه تميز کردن
گاتهام و پليس گاتهام انجام ميداديد
،و منم ميخوام يه بخشي ازش باشم و با آوردن اين پرونده واسهي شما
ميخوام به اون نتيجه برسم
يه نگاهي بهش ميندازم
آمادهاي بريم؟
آمادهام؟
"کُل روز رو درمورد "کاربناري
توي لوچيو روياپردازي ميکردم
پروندهي جديد؟ - يجورايي -
يک قتل حلنشدهست که يه سرکار ازم خواست يه نگاهي بهش بندازم
از اون پرونده عجيبهاست - اوه، چطور؟ -
خيال کردم گرسنهاي؟
چي بگم والا؟ واسم پروندهي قتل آوردي
قرباني، گريس فرچايد، دو هفته پيش پيدا شده
گزارش مفقود شدنش، چهار ماه قبل از اون اعلام شده
،آخرين اطلاعاتي که ازش موجوده با مادرش تماس گرفته
گفته توي يه مشروبخونه بوده South Village در خيابون
اونکه محلهي منه. کدوم مشروبخونه؟
بازرسهاي مشغول پرونده فقط محدودهاش رو ذکر کردن. کسي نميدونه
نه سرنخي هست. نه نشونهاي
کمکم دارم متوجه ميشم چرا پروندهاش رها شده
خدايا، ما تقريباً همسن بوديم
ميتونستيم دوست باشيم
ميدوني، توي اون خيابون چندجايي مشروبات الکلي قاچاق ميفروشن
تازه راه افتاده
بيشتر هم توي خشکشويي يا کفش فروشيـه
اگه در جريانش نباشي، اصلاً متوجهش نميشي
ممنون، يه آماري ميگيرم
خوبه
خوشحالم که داري اين پرونده رو پيگيري ميکني
هرکي اينکارو کرده، يه هيولاست
"کلي"
آخ
ساکت، ساکت
خدايا
هنوز اوضاعش خرابه
چي ميخواي؟
يه نقشه دارم ولي به کمکت احتياج دارم
چه نقشهاي؟
قراره فرار کنيم
،من يا از اين جزيرهي خراب شده فرار ميکنم
يا درحال فرار ميميرم
ايــليـا و سـمـيـرا با افتخار تقديم ميکنند Sorrow - EiliA
آلفرد؟
داري کجا ميري؟ - ميرم شهر، ارباب بروس -
،با شناختي که از رجي دارم
احتمالاً تا الان خودش رو تا سر حد مرگ، مست کرده
که سريعتر بره سراغ کارهاي وحشتناک بعديش
احتمالاً توي يه محل بازيِ تيراندازي به سيبل
پيداش کنم و دهنش رو سرويس کنم
آلفرد، نميتوني بري
حالت خوش نيست - چارهي ديگهاي نيست، ارباب بروس -
فقط واسه چند روز اينجاست
اوضاعش که رديف شه، از اينجا ميره
خب، پس بهتره راه بيوفتيم
...اگه فکر ميکنيد شما رو با خودم ميبرم، ارباب
اوه، خدايا
روزخوش، ليديا
در مورد پيشنهادت فکر کردي؟
قبلاً هم بهت، ملکم فروشي نيست
خواهش ميکنم، التماست ميکنم، دوباره فکر کن
به عنوان يه شريک نامعلوم باقي ميمونم و اصلاً توي امور دخالت نميکنم
شما هم مثل هرروز به کارتون ادامه ميديد
ايبابا، بهت که گفتم
خانم، خواهش ميکنم، نيازي به خشونت نيست
خيليخب خانم جان، منظورت رو رسوندي
خانم، بهتون اطمينان ميدم
من صادقانه به مشروبخونهي شما علاقه دارم
،اگه دنبال پول نيستيد
قطعاً دنبال چيز ديگهاي هستيد
نوهام، آنتونيا
،اون خوشگل
،نجيب
و يه فرشتهست
و توسط
يه گيتاريست زبونباز گول خورده
خود شيطانـه
عجب فاجعهاي
کاري کن به خونه برگرده
اون عوضي رو ترک کنه
بعدش پيشنهادت رو درنظر ميگيرم
،خانم
واسه مراسم يکشنبه، خونهست
بهتون قول ميدم
.اينجا يه آشغالدونيـه يه ولخرجيِ واقعي
ارزشش بيشتر از اين حرفاست. گيب
فقط هنوز متوجهش نشدي
نه
،نميگم رسماً تحقيقات رو در دست بگيريم فقط کمکم کن يه پيگيري کنم
نه
هاروي. قرباني لياقت ديدن عدالت رو داره
آره و منم لياقت يه سوپرمدل لال رو دارم
آدمهاي ايرلنديِ رنگ پريده خوشش بياد و عاشق آشپزي باشه
همچين اتفاقي نميوفته
No comments yet. Be the first to leave one.