ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
زيرنويس از مهدي shine021
- بله. شمارهم رو نوشتم. - حتماً.
خانم اسمیتا، سلام.
من کونّو پنجوانی هستم.
دوستم جاسـ...
منظورم جسویندر آهویاست. الان میرسه.
- هر لحظه ممکنه برسه. - باشه.
ولی همسرش، بانی آهویا، از قبل اینجاست.
اومده داخل؟
- بله، خانم. - باشه.
یه لحظه، دکتر.
باید یه چیز مهمی بهتون میگفتم.
درست کردن رابطهشون
دیوانهتون میکنه.
- من... سعیم رو میکنم. - بااحتیاط پیش برید.
- موفق باشید. - باشه.
درود بر الهه.
ببخشید، دیر کردم.
نه، اشکالی نداره. بفرمایید.
ممنون.
نمیتونستی پنج دقیقه دیگه صبر کنی؟
داشتم ماشین رو پارک میکردم...
براتون آب بیارم؟
- شروع کنیم. - قهوه...
خیلی خب.
آقا و خانم آهویا.
چند وقته ازدواج کردید؟
هزار و هشتصد و بیستوپنج روز؛ هزار و هشتصد و بیستوپنج شب.
خب، این... وای! یعنی تقریباً پنج سال.
معمولاً شوهرها سالگرد ازدواجشون رو یادشون نمیمونه.
ولی ایشون تعداد دقیق روزها و شبها رو یادشه.
واقعاً شگفتانگیزه.
- خانم آهویا. - بله؟
آخرین بار کی بود که
با هم همعقیده بودید؟
وقتی تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم.
اوه! اینهمه وقت؟
همدیگه رو دوست دارید؟
من دوستش دارم.
من هم دوستت دارم، بانی.
ولی چه فایدهای داره؟
عشق بهتنهایی براش کافی نیست.
شب و روز فقط میخواد رابطهٔ جنسی داشته باشه.
این چه ایرادی داره؟
- حق منه. - مواظب حرف زدنتون باشید، آقای آهویا.
داریم دربارهٔ همسرتون حرف میزنیم.
نه یه تکه زمین که ادعای مالکیتش رو داشته باشید.
- نه، منظورم این نبود. - نه، آقای آهویا.
خانم آهویا...
لطفاً ادامه بدید.
شب و روز، از سحر تا غروب...
فقط یه چیز توی کلهشه.
'میخوام عشقبازی کنیم. یه عشقبازی سریع بریم. تخت داره صدامون میکنه، عزیزم. بیا دیگه.'
ولی تو اصلاً گوش میدی؟
خانم اسمیتا، تخت دونفرهم داره زندگی مجردی میکنه.
تنها تکونی که میخوره موقع زلزلهست.
میفهمی؟
نه، نمیفهمی.
من که انکارش نمیکنم، خانم. میخوام عشقبازی کنم.
با همسرم حسابی عشقبازی کنم.
ولی نه فقط برای عشق، برای بچه!
بچه، بچه، بچه.
ببخشید، لطفاً یه لحظه بهم وقت بدید.
من جام امنه، نگران نباش.
اجازه هست؟
من از سر هوس و نیاز مبرم این کارو نمیخوام.
فقط میخوام یه بچه کوچولوی ناز توی بغلم داشته باشم.
تو نمیفهمی... مامانم داره بهم فشار میاره.
فامیل و آشناها فکر میکنن من پرینتریام که جوهرش تموم شده.
بهشون چی بگم؟
ببینید، خانم، این یه اصل ساده زیستشناسیه.
بچه فقط وقتی به دنیا میاد که ما یه کاری بکنیم.
پس من چی کار کنم؟ خودم بهتنهایی تولیدشون کنم؟
بسه، جاس!
- دیگه بسه، باشه. - من...
گوش کن، من هیچوقت نگفتم بچه نمیخوام.
ولی مطمئنم که الان بچه نمیخوام.
میدونی چیه؟ این رابطه دیگه جواب نمیده.
دیگه با تو تموم کردم.
- بانی، بانی، بانی. - لطفاً به من دست نزن.
- من که بهت حمله نکردم. - خانم آهوچا...
- چه کار کردی؟ - من؟
- اوضاع رو بدتر کردی؟ - من؟
پولت رو نمیدم.
- چی شد؟ - پولش رو نده.
- مگه قرار بود بهش پول بدم؟ - بانی.
- چه کار کردی؟ - من؟
اوضاع رو بدتر کردی.
من که واضح بهت هشدار داده بودم...
درست کردن رابطهشون دیونهت میکنه.
جاس، نپر. جاس، خواهش میکنم.
بانی، یه وقفه.
داری چی کار میکنی؟
بدون من کجا داری میری؟
یادت رفته که آدرس خونهمون یکیه.
ما به مشاور ازدواج نیازی نداریم.
رابطهمون به مشکل نخورده.
فقط بینمون مشکل ارتباطی پیش اومده، عزیزم.
- بانی، بانی، داری چی کار میکنی؟ - 'عشق طلاست، عشق نقرهست...'
شوهرها مثل خدان. نباید ولشون کنی توی هوا.
بیا پایین، جاس.
این آهنگو یادتونه؟
- «وقتی جوونی، عشق سراغت میاد.» - پیاده شو!
«وقتی جوونی...»
بذار بیام تو، بانی. بچههای آیندهمون دارن له میشن.
- جاس. - عاشقتم.
ازتم متنفرم!
«وقتی جوونی، عشق سراغت میاد.»
«وقتی جوونی، عشق سراغت میاد.»
«وقتی جوونی، عشق سراغت میاد.»
آرومتر برو، کلاهم میافته.
چه منظرهای!
- هی، مواظب باش. - بانی، مواظب باش.
- یا خدا! - گوش کن، بانی...
این دیگه چه... بانی.
کوری؟
دختره توی ماشین، پروازکنان میره بالا.
سلام خانم. لطفاً...
بانی، میخوای دندهعقب بگیری؟
ما ماشینمون رو جابهجا نمیکنیم، آقا.
با همین اخلاق به دنیا اومدی، یا از آمازون سفارشش دادی؟
ماشین رو جابهجا کن، وگرنه توی تابوت برمیگردی.
اوه... خیلی جدی.
راستی، این تویی که با تابوتبرها اینور و اونور میری.
من هیچوقت کوتاه نمیام. ماشینم هم همینطور.
تازه، کلی وقت دارم. جو هم که عالیه.
بذار یه کم موسیقی آنلاین پخش کنم...
این یارو دیگه کیه؟
«طلاییه...»
«وقتی جوونی، عشق سراغت میاد.»
«وقتی جوونی، عشق سراغت میاد.»
«وقتی جوونی، عشق سراغت میاد.»
«وقتی جوونی، عشق سراغت میاد.»
خداحافظ، دخترا.
- فعلاً، دوستتون دارم دخترا. - خداحافظ.
تو اینستا فالووم کنین. @Boyintheyellowcar
- بیا بریم. - آمادهای؟
- بریم. - بانی، جدی میگی؟
بیا بریم، بانی.
داری چی کار میکنی؟
عقلت رو از دست دادی؟
دخترا، عقلتون رو از دست دادین؟
ازتون خواستم دوستم داشته باشین...
اون دختره ماشینم رو داغون کرد.
ولی عصبانی نیستم.
چرا خوشحالم؟
وای، عالیه. عالیه. محشره.
خیلی بامزهست.
چه حالی! الان منم سر ذوق اومدم.
زیباست. وای.
زیباست. محشره.
- چه خوشگله. - هی، ببخشید.
تا ابرها رو کنار نزنی، ماه رو نمیتونی ببینی.
این لبخندت رو دوست دارم.
هی، کونو!
عمو جان.
- بیا اینجا. - دارم میام.
- دارم میام، عزیزم. - عزیزم به خودت بگو!
رفیقت کدوم گوریه؟
تدارکات عروسی آمادهست.
مهمونا رسیدن.
کجاست؟
- عکاس اصلی باید تا الان میرسید. - عمو...
آروم باش. اونطرف رو نگاه کن.
اصلاً کجا رو نگاه میکنی؟ جسِ خودمون همینجاست!
عالیه. بیا جس.
'همه میدونن من از همه خفنترم. بدون عادتهای بدم کیام؟'
'عادتهام، عادتهای بدم.'
'عزیزم، عشق برای من یعنی همین. همهچیزهای خوب، سهتا سهتا میان.'
'شاید برای تو شلوغی به نظر بیاد. ولی برای من فقط رفیقهای خوبن.'
واو، چه خوشگله.
چطور جرئت کردن انگلیسیها رو بیرون کنن؟
برشون گردونید.
'همه میدونن من از همه خفنترم. بدون عادتهای بدم کیام؟'
چندتای دیگه میخوای؟
عکس.
- تو هم میتونی چندتا بگیری. - چه خسیسی.
بابای عروس از عصبانیت داره منفجر میشه.
- تا کی باید هواتو داشته باشم؟ - فقط یه کم دیگه.
چه دیوونهای.
- روزاریو. - بله، عزیزم.
بذار توی آب ازت عکس بگیرم.
عکسهای خوبی میگیری؟
کار خداست. واو.
سلام عرض شد.
منو یادت میاد؟
- تو! - نگو 'تو'...
من اسم دارم. جس آهوجا.
من عکاس عروسیام.
دیدار اول تصادفه.
دیدار دوم خواست خداست.
همینطوری وای نایستا. هی عکس بگیر.
برو کنار. خودم ازش عکس میگیرم.
این وظیفهمه.
- هی... - لطفاً به من نگاه کن.
چونهت رو یه کم بیار پایین... خوبه. قشنگه. چه چهرهای.
واو...
این اولین باره که از دومین دختر زیبای دنیا عکس میگیرم.
من خیلی کارم درسته.
اولین دختر کیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.