Shadow and Bone

Shadow and Bone

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Shadow and Bone S01E04 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-NTb
Shadow and Bone S01E04 720p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-NTb
Shadow and Bone S01E04 WEBRip x264-ION10
Shadow and Bone S01E04 720p NF WEBRip x264-GalaxyTV
Shadow and Bone S01E04 1080p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-MIXED
Shadow and Bone S01E04 720p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-MIXED
Shadow and Bone S01E04 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Shadow and Bone S01E04 720p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Shadow and Bone S01E04 1080p NF WEBRip x265 10bit HDR DDP5 1 Atmos-MRCS
Shadow and Bone S01E04 720p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-3cTWeB
കമന്ററി എഴുതിയത് arman333
▓░╠⫸ آرمان اسدی ⣿ FilmoGen.Org ⫷

ടാഗുകൾ

webrip
web
x264
720p
720
BRip
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x265
HEVC
1080
HD
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2021-04-23
ഡൗൺലോഡുകൾ: 56
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

آلینای عزیز، هفته‌ها گذشت و هنوز خبری ازت نشده

این نامه‌ی سوممه

واحدم رو به چرنست فرستادن

همون جایی که فیردان‌ها شب‌ها حمله میکنن

پایگاه نزدیکه

سعی کردم به یه جادوگر باد رشوه بدم تا یه خبری ازت برام بیاره

بهم خندید

از ستوان درخواست کردم از طرف من برای کاخ کوچک نامه بنویسه

،قبل از اینکه بذاره برم ازم پرسید

"اون دختر چه ربطی به تو داره اصلا؟"

و مطمئن نبودم چطوری جواب بدم

ساشا

سنیا

کوشین

همه‌اش چهره‌ی اون روزت توی قایق به ذهنم میاد

مطمئن نیستم که روزی از ذهنم پاک بشه

والوک

میخاییل

و... لنورا

همینا بودن، بچه‌ها

آه

خیلی خوشم میاد وقتی عطرش رو میزنه

بو کن

بوی بریانی برّه میده

خیلی احمقی

چیه خب؟ بریانی برّه دوست دارم

خفه شو

مسیریاب‌ها، به ماموریت جدید از آس‌آلتا برامون رسیده

به تمام واحدها در شمال چرنست

محول شده که یه گروه مسیریابی از بین داوطلب‌ها معرفی کنه

ژنرال کیریگان پیشنهاد داده هر کس بتونه گوزن موروزاوا رو پیدا کنه

میتونه یه سر به کاخ کوچک بزنه

بعدش جلوی چشمم بود

میدونستم که نقاشی مال توـه

درسته، موجود باستانی و افسانه‌ای

البته واقعیش رو میخوان، جالبه

خب، کی داوطلب میشه؟

ژنرال سیاه بالاخره عقلش رو از دست داد

سربازهامون رو واسه مزخرفات ارتش دوم هدر میدن

،حالا که یه احضارکننده‌ی خورشید هم دارن

دنبال همه‌ی داستان‌های افسانه‌ای قدیمی هستن

من انجامش میدم

من میرم

بیا تو

صبح بخیر، خوشگله

نامه‌ای رسیده؟

نه

قراره برم اسب‌سواری؟

با ژنرال کیریگان

من باید تمرین کنم، نه اینکه توی شهر یورتمه برم

،هر چه زودتر بتونم کاری که میخوام رو بکنم ...زودتر میتونم برگردم سر

سر زندگیت؟

این زندگی توـه

آره، زندگیم

جایی که زویا منتظره

تا به وسیله‌ی باد من رو به دیوار بکوبه یا بندازه داخل آتیش

اون توی محوطه‌ی کاخ نیست

مگه نشنیدی؟

ژنرال فرستادتش جای دیگه تا اولویت‌هاش رو بسنجه

یالا، نباید منتظرش بذاری

زبونت رو گاز بگیر. چرا؟ عصبانیه؟

این شاید کمکت کنه

اون از رنگ سیاه خوشش میاد، من نه

صبح بخیر - صبح بخیر -

ردات رو نپوشیدی

از رنگی که برات انتخاب کردم خوشت نیومد؟

فقط تویی که اون رنگ لباس میپوشی

بگو ببینم، مضطربی که مثل بقیه بشی؟

خوب میشه که یه روز بفهمم چه حسی داره، ژنرال

خب، اون روزی که میگی امروز نیست

لطفا الکساندر صدام کن

...خب

خوب پیش رفت

!یا قدیس‌ها

جشن زمستانه‌ی کاخ کوچک

امکان نداره بدون نینا بتونه احضارکننده‌ی خورشید رو پیدا کنه

مخصوصا وقتی این جشن مسخره هم هست

اونجا پر از آدم‌های ارتش دوم میشه

شانس آوردیم

احتمالش زیاده که بتونیم کارمون رو جلو بندازیم

حالا که به اندازه‌ی سه رو تا پایتخت فاصله داریم

برنامه‌ی بعدی اینه که یه راه به داخل کاخ کوچک پیدا کنیم

معلوم شد اتاق بایگانی کیربیرسک نقشه‌های ساختمانی کاخ کوچک رو داره

ولی... مهر و موم نگهشون میدارن

دور از چشم‌های کنجکاو عوام

آره

این یعنی چی؟ - وقت سرقت کردنه -

یه گلوله بهت میدم تا به یادم بیاری

بیا قول بدیم هیچوقت همدیگه رو فراموش نکنیم، مایلو

ولی دیگه باید برم

،میسپارمت به این پیشخدمت بار زیبا

که حمایتت رو اینجا لازم داره

یه کار برات دارم

باید یه سواری واسه رفتن به شرق و کاخ کوچک پیدا کنیم

دوست پیدا کن

ولی این سخت‌ترین کاره

تونستی ما رو طرف خودت کنی، نتونستی؟

چی می‌بینی؟

جوری که یه نفر دیگه من رو می‌بینه

شاید هم توی واقعی بالاخره نمایان شدی

وفق دادن خودت با زندگی توی کاخ کوچک در چه حاله؟

تمرینات خوبه

خب، فکر کنم خوب پیش میره

بعضی‌وقت‌ها سخته بفهمی بگرا چه فکری میکنه، مگه نه؟

همیشه اینطوره

از اتاقت راضی هستی؟

خب، تا حالا سنگ گرم توی تختم نذاشته بودن

خوشحالم که جنیا رو دارم

فقط مطمئن نیستم بدونم آخر این راه به کجا میرسه

میدونم چه حسی داری، دوشیزه استارکوف

وقتی بچه بودم، همیشه فرار میکردم و اینجا قایم میشدم

وقتی فهمیدم از نوادگان ،منفورترین گریشاهای راوکا هستم

،می‌اومدم اینجا

یه سکه می‌انداختم توی فواره

و یه آرزو میکردم

یه آرزو رو همیشه تکرار میکردم

اینکه کاش یه نفر دیگه باشم

این داستانشه، نه؟

از این عکس‌های قدیمی مشخصه

البته

همه‌ی بچه‌ها تاریخ رو یاد میگیرن، نه فقط گریشاها

،صدها سال پیش، آناستاس پادشاه

یه گریشا رو به عنوان مشاور ارتش استخدام کرد

یه احظارکننده‌ی سایه

میتونی بگیش. مرتد سیاه

،مرتد عطش قدرت بیشتری پیدا کرد

و پادشاه از ترس کودتا برای سر مرتد

و هر گریشایی که در کنارش بایسته جایزه گذاشت

مرتد میدونست که نفراتش کمتره

برای همین سعی کرد یه ارتش برای خودش درست کنه

اونم با استفاده از همون علم ممنوعه‌ای که

موروزاوا برای ساختن تقویت‌کننده‌هاش استفاده کرده بود

ولی شکست خورد

به جاش حصار رو به وجود آورد

و توسطش کشته شد

به همراه شماری از گریشاهای دیگه

درست بهم یاد دادنش؟

من زندگیم رو وقف درست کردن گناه بزرگ نیاکانم کردم

ولی هیچوقت به عنوان راه‌حل ندیدمش

فقط به عنوان یادآور مشکل دیدمش

و اونا همیشه میخوان تقصیرها رو گردن یکی بندازن

واسه همین اونطوری نگاهم میکنی، نه؟

من راه‌حلت هستم

...فقط، اگه شکست بخورم

اونا علیه من میشن

و من مرتد جدید میشم

...اگه به چیزی باور داری

باور کن نمیذارم این اتفاق بیفته

...از بیان احساساتت ممنونم، ولی

من درست کنارت می‌ایستم

من و تو دنیا رو تغییر میدیم، آلینا

دیگه باید برت گردونم

یگرا از تاخیر متنفره

آلینای عزیز، این شاید آخرین نامه‌ام برات باشه

،این گوزن یه ارتباطی به تو داره ،نمیدونم چطوری و چرا

ولی اگه پیدا کردنش برای ژنرالت ،باعث میشه دوباره همدیگه رو ببینیم

پس... به زودی می‌بینمت

اون شفتالو هستش؟

نبازی به این کارها نبود

اوه، اینا واسه منه

بیخیال، واقعا که فکر نکردی میذاریم تنهایی بری؟

تنها خواسته‌ام اینه که واسه شام یکی از اون گرازهای چاق و چله رو پیدا کنیم

من اصلا نمیدونم اون حرومزاده‌های کوچیک رو چطور پیدا میکنن

ولی فقط با حرف زدن در موردش دهنم آب افتاد

من نصف جایزه‌ات رو میخوام

خیلی خب، بیا شروع کنیم

دست‌هات رو باز کن. کف دست‌هات روبروی هم باشه

نور

!آخ - دوباره -

!تمومش کن

هر موقع شروع کنی من تمومش میکنم

به اندازه‌ی کافی نمیخوابی

کافی نیست

اصلا هم کافی نیست

یه بار، بگرا یه کندو زنبور رو طرفم آزاد کرد

بدترین قسمتش اینه که کارش جواب داد

واقعا جواب داد

بعد از اون هر موقع بخوام میتونم احضار کنم

بگذریم، مهم نیست

وقتی مل بیاد اینجا، اوضاع بهتر میشه

اون توی تمام مشکلات حامی من بوده

میدونه که چی بگه تا باعث بشه بتونم موفق بشم

امیدوارم. خیلی حرف‌ها داریم که باید به هم بزنیم

مل؟

اوه؟

خوشتیپه؟ هست، مگه نه؟ جوری که اسمش رو گفتی معلومه که خوشتیپه

موضوع اینطوری نیست - مطمئنی؟ -

این پسر قوی‌هیکل کی قراره بیاد؟

دعوتش کردم، پس... همین روزها میاد

مطمئن شو اومدنش رو اعلام کنن تا وقتی رسید پیشت باشیم

خیلی خب، سرقت از بایگانی سلطنتی

نقشه از این قراره

نگهبان‌ها 24 ساعته سر پستشون هستن

میخوایم تا حد ممکن در سکوت وارد و خارج بشیم

این یعنی تفنگ‌ها توی کیفشون می‌مونن، جسپر

اه، باشه

اینژ، گنبد پشت‌بام درست بالای خزانه‌ایه

که نقشه‌های کاخ کوچک توش نگه داری میشن

فهمیدم. من از اونجا وارد میشم

روز بخیر، قربان

More Farsi Persian subtitles for Shadow and Bone

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left