Apocalypse Now

Apocalypse Now

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Apocalypse Now 1979 2160p 4K BluRay x265 10bit AAC5 1-[YTS MX]
കമന്ററി എഴുതിയത് warez
Translated subtitle from English to Persian Apocalypse Now 1979 زیرنویس فارسی فیلم

ടാഗുകൾ

bluray
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2025-12-27
ഡൗൺലോഡുകൾ: 91
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

سایگون

لعنتی

هنوز فقط توی سایگونم

هر بار فکر می‌کنم قراره تو جنگل بیدار بشم

وقتی بعد از اولین دوره‌ی خدمتم برگشتم خونه، اوضاع بدتر بود

بیدار می‌شدم و می‌دیدم هیچی نیست

تا وقتی که به زنم جواب مثبت برای طلاق ندادم، به زور باهاش کلمه‌ای حرف می‌زدم

وقتی اینجا بودم، دلم می‌خواست اونجا باشم

وقتی اونجا بودم، تمام فکرم این بود که چطوری برگردم به اون جنگل

الان یک هفته‌ست که اینجام

منتظر یه ماموریت

دارم وا می‌رم

هر دقیقه‌ای که توی این اتاق می‌مونم، ضعیف‌تر می‌شم

و هر دقیقه‌ای که چارلی توی اون بوته‌ها چمباتمه زده

قوی‌تر می‌شه

هر بار که به اطرافم نگاه می‌کردم، دیوارها یه ذره بیشتر بهم نزدیک می‌شدن

هر کسی به هر چی دلش می‌خواد می‌رسه

من یه ماموریت می‌خواستم

اونا هم به خاطر گناهام، یه ماموریت بهم دادن

مثل خدمات هتل آوردنش دمِ درِ اتاقم

سروان ویلارد، اون تویی؟

آره، دارم می‌آم

واقعاً ماموریتِ درجه‌یکی بود

و وقتی تموم شد، دیگه هیچ‌وقت دلم یکی دیگه نمی‌خواست

چی می‌خوای؟ حالت خوبه قربان؟

به نظرت چطوری می‌آم؟

شما سروان ویلارد از گردان ۵۰۵ هستید؟ مثبته

هوابرد ۱۷۳؟ آره

مامور به «اس‌اوجی»؟ هی رفیق، می‌شه اون در رو ببندی؟

اتهامات چیه؟ -قربان؟

مگه چیکار کردم؟

اتهامی در کار نیست سروان

دستور دارید خودتون رو به بخش ضداطلاعات در «نا ترانگ» معرفی کنید

می‌فهمم. باشه؟

«نا ترانگ» برای من؟ بله درسته

زود باش سروان. هنوز چند ساعتی وقت داری که خودت رو جمع و جور کنی

زیاد حال خوشی ندارم. سروان؟

دیو، بیا اینجا یه دست بهم برسون. طرف عین جنازه افتاده

بیا سروان. بریم یه دوش بگیریم

احمق‌بازی درنیار. درست بگیرش

می‌ریم دوش بگیریم سروان

رفتیم تو. حالا زیرِ این وایسا سروان

داشتم می‌رفتم به بدترین جای دنیا و خودم هنوز حتی روحمم خبر نداشت

هفته‌ها راه بود و صدها مایل مسیرِ رودخونه

که مثل یه کابل برقِ اصلی، مارپیچ از وسط جنگ می‌گذشت

و صاف وصل می‌شد به کورتز

یه بار دیگه بهم توهین کنی، می‌زنم تو صورتت

اتفاقی نبود که من شدم نگهبان

خاطرات سرهنگ والتر ای. کورتز

همون‌طور که برگشتنم به سایگون اتفاقی نبود

هیچ راهی نیست که بشه قصه‌ی اون رو گفت بدون اینکه قصه‌ی خودم رو بگم

و اگه قصه‌ی اون واقعاً یه جور اعترافه

سروان ویلارد، کسب تکلیف می‌کنم قربان

پس مال منم همین‌طوره

سروان. خیلی خب، بفرما تو. ممنونم قربان

راحت باش. تیمسار

سیگار می‌کشی؟

نه، ممنون قربان

سروان، قبلاً این آقا رو جایی دیدی؟

نه خیر قربان

تیمسار یا من رو چی؟ نه خیر قربان

از نزدیک نه

بیشترِ کارهات رو انفرادی انجام دادی، درسته سروان؟

بله قربان، همین‌طوره

توی گزارشت به بخش اطلاعات اشاره شده

ضداطلاعات در «کام‌سک»، سپاه یکم

در حال حاضر مایل نیستم درباره‌ی اون عملیات‌ها حرفی بزنم قربان

مگه برای سی‌آی‌اِی توی سپاه یکم کار نمی‌کردی؟

نه خیر قربان

مگه تو یه مامور مالیات دولت رو ترور نکردی

در استان کوانگ تری، ۱۸ ژوئن ۱۹۶۸؟

سروان؟

قربان، من از چنین فعالیت یا عملیاتی بی‌اطلاعم

و حتی اگه وجود خارجی هم داشت

مایل به صحبت درباره‌ش نبودم قربان

فکر کردم حین صحبت، یه دهن ناهار هم بخوریم

امیدوارم اشتهای خوبی داشته باشی سروان

متوجه شدم که

دستت آسیب دیده. زخمی شدی؟

توی مرخصی یه حادثه‌ی کوچیک موقع ماهیگیری برام پیش اومد قربان

ماهیگیری توی مرخصی؟ بله قربان

ولی الان روی فرمی؟ برای خدمت آماده‌ای؟

بله تیمسار. کاملاً آماده‌ام قربان

خب، ببینیم چی داریم

کبابِ بیف، معمولاً بد نیست

یه کم امتحان کن جری، بده بقیه هم بخورن

برای اینکه وقت تلف نشه، از دو طرف ظرف رو بچرخونید

سروان، نمی‌دونم نظرت درباره‌ی این میگوها چیه

ولی اگه این رو بخوری

دیگه هیچ‌وقت لازم نیست شجاعتت رو به هیچ شکل دیگه‌ای ثابت کنی

بسیار خب، یه تیکه‌اش رو امتحان می‌کنم

سروان، اسم سرهنگ والتر ای. کورتز به گوشت خورده؟

بله قربان، اسمش رو شنیدم

یا عیسی مسیح

افسر عملیات، نیروهای ویژه‌ی پنجم

لوک، می‌شه اون نوار رو برای سروان پخش کنی؟

بله قربان. متاسفم قربان. سروان، با دقت به این گوش کن

اکتبر، ساعت ۰۴:۳۰، بخش پیتر ویکتور کینگ ۹

اینا از داخل کامبوج شنود شده

تایید شده که این صدای خودِ سرهنگ کورتزه

دیدم که یه حلزون

داشت رو لبه‌ی

یه تیغِ سلمونی می‌خزید

این رویای منه

کابوس منه

خزیدن، لیز خوردن

روی لبه‌ی

یه تیغ سلمونی

و زنده موندن

پیام شماره ۱۱، دریافتی ۳۰ دسامبر ۶۸، ساعت ۰۵:۰۰

بخش کینگ زولو کینگ

اما ما باید اونا رو بکشیم

ما باید اونا رو بسوزونیم

خوک پشتِ خوک

گاو پشتِ گاو

دهکده پشتِ دهکده

ارتش پشتِ ارتش

و اون وقت به من می‌گن آدمکش

اسم اونی رو چی می‌ذارید که آدمکش‌ها، یه آدمکش رو متهم می‌کنن؟

اونا دروغ می‌گن

اونا دروغ می‌گن و ما باید نسبت به اونایی که دروغ می‌گن

بخشنده باشیم

اون کله‌گنده‌ها

ازشون متنفرم

واقعاً ازشون متنفرم

والت کورتز یکی از برجسته‌ترین افسرهایی بود

که این کشور تا حالا به خودش دیده

اون نابغه بود. از هر لحاظ فوق‌العاده بود

مرد خوبی هم بود

یه آدم انسان‌دوست

مردی باهوش و شوخ‌طبع

اون به نیروهای ویژه پیوست

و بعد از اون

افکارش، روش‌هاش

شدن

نامتعادل

نامتعادل

حالا با این ارتشِ «مونتانیاردش» زده به قلب کامبوج

اونا مثل یه خدا می‌پرستنش

و هر دستوری رو، هر چقدر هم مسخره باشه، اجرا می‌کنن

خب، یه خبر تکان‌دهنده‌ی دیگه هم برات دارم

سرهنگ کورتز در شرفِ

بازداشت به جرم قتله

کورتز دستور اعدام چندتا از مامورای اطلاعاتی ویتنامی رو داده بود

آدم‌هایی که فکر می‌کرد جاسوس دوجانبه‌ان

خلاصه خودش دست به کار شده و قانون رو اجرا کرده

ببین ویلارد

توی این جنگ، مسائل

اون بیرون قاطی‌پاتی می‌شه

قدرت، آرمان‌ها، اخلاقیات قدیمی

و ضرورت‌های عملی نظامی

اما اون بیرون، بین اون بومی‌ها

باید وسوسه‌انگیز باشه

که نقش خدا رو بازی کنی

چون توی قلب هر انسانی یه تضاد وجود داره

بین عقل و بی‌عقلی

بین خیر و شر

و همیشه خیر پیروز نمی‌شه

بعضی وقت‌ها

نیمه‌ی تاریک

غلبه می‌کنه بر چیزی که لینکلن بهش می‌گفت «فرشتگانِ برترِ وجودِ ما»

هر آدمی یه نقطه‌ی فروپاشی داره

من و تو هم داریم

والت کورتز به نقطه‌ی فروپاشیش رسیده

و خیلی واضح به سیم آخر زده و دیوانه شده

بله قربان. کاملاً. مشخصه که دیوانه شده

ماموریت شما اینه که با یه قایق گشتی نیروی دریایی، از رودخونه‌ی «نانگ» برید بالا

مسیر سرهنگ کورتز رو از «نو مونگ با» پیدا کنید

دنبالش برید و هر چی می‌تونید تو مسیر اطلاعات جمع کنید

وقتی سرهنگ رو پیدا کردید، به هر طریقی که شده

توی تیمش نفوذ کنید

و به فرماندهی سرهنگ خاتمه بدید

خاتمه به فرماندهی سرهنگ؟

اون بیرون داره بدون هیچ حد و مرزی عمل می‌کنه

کاملاً خارج از هر نوع رفتار انسانیِ قابل‌قبول

و هنوز هم داره توی میدون جنگ، نیروها رو فرماندهی می‌کنه

با قاطعیت تمام دخلش رو بیارید

سروان، متوجه هستید که این ماموریت اصلاً وجود خارجی نداره

و هیچ‌وقت هم نخواهد داشت

تا حالا چند نفر رو کشته بودم؟

اون شش نفری رو که مطمئناً یادمه

اون‌قدر نزدیک که آخرین نفس‌شون خورد تو صورتم

اما این بار طرف یه آمریکایی بود، اونم یه افسر

قرار نبود این برام فرقی داشته باشه، اما داشت

لعنتی، متهم کردن یه نفر به قتل توی این خراب‌شده

مثل این بود که توی مسابقات اتومبیل‌رانی، جریمه‌ی سرعت صادر کنی

ماموریت رو قبول کردم. مگه چاره‌ی دیگه‌ای هم داشتم؟

اما واقعاً نمی‌دونستم وقتی پیداش کنم، چیکار قراره بکنم

باک رو چک کردی؟

آره

با یه قایق «پی‌بی‌آر» نیروی دریایی داشتم در طول ساحل می‌رفتم

یه مدل قایق گشتی پلاستیکی که توی رودخونه‌ها خیلی زیاد دیده می‌شد

می‌گفتن راه خوبیه برای جمع کردن اطلاعات و حرکت کردن

بدون اینکه توجه زیادی جلب بشه

و این خوب بود

به هوا و زمان نیاز داشتم

تنها مشکل این بود که تنها نبودم

صبح بخیر سروان

خدمه قایق همه‌شون بچه بودن

عاشقِ راک‌ان‌رول که یه پاشون توی قبر بود

More Farsi Persian subtitles for Apocalypse Now

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left