The Forsytes

The Forsytes

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

The Forsytes 2025 S01E05 720p MY5 WEB-DL AAC2 0 H 264-RAWR
കമന്ററി എഴുതിയത് warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 5 The Forsytes 2026 زیرنویس فارسی سریال

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2025-11-18
ഡൗൺലോഡുകൾ: 80
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

برخی آن را تب می‌نامند

که عقل را از سر قربانی می‌برد

برخی به آن هذیان می‌گویند

که ذهن را آشفته می‌کند و خون را به فساد می‌کشاند

برخی آن را تسخیرشدگی می‌نامند

که منطق را تحریف می‌کند و خواب را می‌رباید

دیگران آن را... عشق می‌نامند

اما هر چه می‌خواهی بنامش

برای یک فورسایت، می‌تواند هم موهبت باشد و هم نفرین.

بریم صبحانه رو با خانواده بخوریم؟

بیا فعلاً بی‌خیالشون شیم. (خنده)

دیر یا زود باید باهاشون روبرو شیم

باید براشون یه شام خوش‌آمدگویی ترتیب بدیم

به عروس نشون بدیم یه خونه‌ی متمدن چطوریه

اون هیچی مفیدی از امیلی یا وینیفرد یاد نمی‌گیره

نمی‌دونم فرانسیس چطور با این قضیه کنار میاد. (پارس سگ)

یه رقیب تو خانواده؟

دیگه ملکه مجلس نیست؟

خب، اون که با این دخترک ظریف تهدید نمیشه

چه فکر دوست‌داشتنی. (خنده زن)

اون که واقعاً باور نداره عاشق سوامز شده؟

مگه نیازی هست؟ دیوانه‌وار که نه

وگرنه اصلاً چرا ازدواج کنه؟

فیل و من از هم جدایی‌ناپذیریم

جملات همدیگه رو تموم می‌کنیم، فکرهای همدیگه رو می‌خونیم

چه خسته‌کننده

خب، برات متاسفم، پدربزرگ

که هرگز شور و اشتیاق بزرگی رو تجربه نکردی

کی من این حرف رو زدم؟

امشب دل به دریا می‌زنیم و می‌ریم پیش خانواده برای نوشیدنی

اما در همین حال

تو می‌تونی مستقر بشی و... بذار پارگتر هرچیزی که نیاز داری رو بیاره

و تو کجا خواهی بود؟

تو اداره

پدرم رو برای نقشه‌هامون راضی می‌کنم

و وقتی من نیستم

چرا فهرستی از هرچیزی که دوست داری تغییر بدی تهیه نمی‌کنی؟

تغییر؟

عزیزم... این آپارتمان یه مجرده

به عنوان یه شوهر تازه، طبیعتاً به سلیقه‌ی برتر همسرم سر تعظیم فرود میارم

اما اگه تو پاریس باشیم

در معدود دفعاتی که برمی‌گردیم

می‌خوام همه چیز دقیقاً همونطور که تو می‌خوای باشه

تا شام

دیشب، اِم... بله؟

به دلایلی نتونستم بخوابم

منم همینطور

چه عجیب

بله

شام می‌بینمت

آه، ویگینز

یه کاری بهت دارم

صبح بخیر، آقای فورسایت

سیلون گلد پنج پله بالا رفته و داره بیشتر میشه

همانطور که پیش‌بینی شد. البته نه توسط همه

یادمه بعضی‌ها توصیه به احتیاط می‌کردند. الان حتماً پشیمونند

آیا هیچ وقت یاد می‌گیرن؟

آه، پسرم

اومدم خانم فورسایت رو ببینم

بهشون خبر بدم؟ لازم نیست، راه رو بلدم

آه. آیرین عزیز

به این دیوانگی خوش آمدی

اینا حتماً خیلی دلهره‌آوره

اما من اینجام تا کمکت کنم تو این راه

خب، این خیلی لطفه... فردا شب

به ما برای شام می‌پیوندی؟ ممنونم

و پس‌فردا می‌برمت شهر

معرفیت می‌کنم به تمام جاهایی که ما ترجیح میدیم

البته که دوست داری حساب باز کنی

بگیم ده تا؟

عالیه

خانم، چیزی لازم دارید؟

اِم... اسم شما؟

پارگتر هستم، خانم

اسم کوچک؟ کنستانس

دوستاتون شما رو کانی صدا می‌زنن؟

بله، همینطوره

می‌تونم شما رو کانی صدا بزنم؟

اوه، خانم، این مناسب نیست

فکر می‌کنم این چیزیه که من باید تصمیم بگیرم

آقای سوامز کارکنان شخصی دیگه‌ای هم داره؟

بله، دارند. دوست دارم ملاقاتشون کنم، لطفاً

بله، خانم

ایشون نولز هستن. اوه، اسم‌های کوچک؟

اوه، اِم... تدی، نوکر شخصی

بتسی، خدمتکار نشیمن. سیمئون، پیشخدمت

بتسی، تدی، سیمئون، کانی. از دیدنتون خوشحالم

مطمئن نیستم من و آقای سوامز چقدر اینجا خواهیم موند

اما امیدوارم فرصت پیدا کنیم که بیشتر با هم آشنا بشیم

ممنونم

خانم

ببخشید که این رو می‌گم

خانم خونه نباید با خدمتکارها گرم بگیره؟

شاید گیجشون کنه

اونا انتظار ندارن... با احترام باهاشون رفتار بشه؟

خب، من انتظار دارم. حداقل کاری که می‌تونم بکنم اینه که احترامشون رو جبران کنم

فهمیده شد؟ کاملاً، خانم

می‌بینم که تلگرام کار خودش رو کرد

نه، در واقع زودتر از برنامه‌ریزی برگشتم تا اوضاع رو مدیریت کنم

هرگونه آشوب احتمالی ناشی از وقایع جهانی

مثل چی؟

قحطی در آفریقا، گردبادها در بنگال.

درگیری در سوئز.

آشوب‌هایی که می‌تونن به تلاطم در بازارها منجر بشن.

هوم. خانم سومز چطور؟

ایشون از وظایفشون آگاه هستن؟

به‌عنوان همسر رئیس آینده...

باید در حد و اندازه اون موقعیت باشن.

و وقتی چنین موقعیتی پیش بیاد... ایشون هم این کارو می‌کنن.

خب، اگه اجازه بدین، بابا.

البته.

درست همون آدمی که می‌خواستم!

جون، چطوری؟

نامزد کردم!

با کسی که واقعاً دوستش داری؟

نه اون کنت خسته‌کننده‌ای که مامان واسم در نظر گرفته بود.

بابا کار درستی کرد، گفت می‌تونم بخاطر عشق ازدواج کنم.

پس اون یه آدم نادره. قهرمان مطلق منه.

پس، اسمش فیله، معمار هم هست.

اجازه نداریم ازدواج کنیم تا وقتی اولین پروژه‌اش رو بگیره، ولی...

راستی، یه خونه تو روستا نمی‌خوای؟

اگه درست بیرون پاریس باشه...

با فیل حرف بزن. عاشقش میشی.

اون مثل ماست. منظورم تو و منه.

زود متوجه میشی که ما فورسایت‌های معمولی نیستیم.

فورسایت معمولی چیه؟

آماده باش، قراره کشفش کنی.

میری شهر؟ با هم بریم؟ آره.

منم یکی می‌خوام! آه، همون مردی که می‌خواستم!

ممنون که قبول کردین منو ببینین.

دیشب... منو ببخشین، نباید هیچوقت می‌اومدم.

اما وقتی شنیدم مریض بودن... این یه ضعف از طرف اوناست.

هالی به‌خصوص. همیشه ظریف و حساس بوده.

ولی ما از عهده‌اش برمیایم.

من نمی‌خوام تو "از عهده‌اش بربیای". من...

دخترخوانده‌ام، جون... تمام عمرش، غرق در نعمت بوده...

با تمام تجملاتی که پول می‌تونه بخره.

پس چرا اونا نباید همین‌ها رو داشته باشن؟

چون اونا اشراف‌زاده نیستن. اونا بچه‌های منن.

این حرفو نزن.

متأسفم.

اجازه بده کاری کنم.

هزینه تحصیل و درمانشون رو پرداخت کنم.

لازم نیست هیچوقت بفهمن.

من پدرشونم.

می‌خوام گه‌گاهی ببینمشون، اگه اجازه بدی.

بهش فکر می‌کنم.

آقای فورسایت، یه لحظه حرف دارم؟ صبر کن. آره.

ممنون. اون دفتر حساب دیگه رو لطفاً.

این مال شماست. ممنون، قربان.

بفرمایید.

صبح بخیر، آقای فورسایت.

خب، پاریس چطور بود؟

چرا می‌پرسی؟ سؤال بلاغیه دیگه.

معلومه که عالی بود.

اینکه زودتر برگشته، شایسته‌تره.

برای منفعت شرکت.

با گوش به زنگ بودن.

ماه عسلش؟

آه، بو برده بود از تلاطم قریب‌الوقوع در بازارها.

از کجا؟ نکته اینه که در زمان بی‌ثباتی...

اونایی که آماده ریسک‌های حساب‌شده هستن، می‌تونن سود کنن.

نباید رویکرد محتاطانه‌تری در پیش بگیریم؟

تا وقتی که تصویر بلندمدت روشن بشه؟

فکر نمی‌کنم اون پیشنهاد کنه که همه این تاکتیک رو به کار بگیرن.

فقط کسانی که در مدیریت ریسک ماهرن.

نوبت توئه، پسرم. ببخشید.

صدای بسته شدن در

پس بالاخره رفتی بیرون؟

به کاونت گاردن، برای شلیل.

پارگتر می‌تونست برشون داره.

اوه، دلم هوا می‌خواست. متنفرم که تمام روز حبس باشم.

پدرت چطور بود؟ خاطرجمع شد؟

هوم.

پدرم...

آره.

پدرم...

قوی و سالم به نظر می‌رسه.

اما سال‌هاست که با قلبش مشکل داره.

اوه، متأسفم، اصلاً خبر نداشتم.

و با فکر بیشتر...

دارم متوجه میشم که خودخواه بودیم.

و به جای اینکه خطر تشدید وضعیتش رو به جون بخریم...

شاید باید برنامه‌هامون رو تغییر بدیم.

سلامتیش هر لحظه ممکنه به خطر بیفته.

پس فکر می‌کنم در حال حاضر...

باید همینجا بمونیم.

یعنی... به پاریس برنگردیم؟

اما اگه فرصت تست بازیگری رو از دست بدم؟

متأسفم.

چیزی نیست که هیچ کدوممون آرزوش رو داشتیم.

ولی خب، من چیکار می‌تونم بکنم؟

باید برای کوکتل لباس بپوشیم.

پدرم اونجا خواهد بود.

لطفاً در مورد این مکالمه حرفی نزن.

فقط خجالت‌زده‌اش می‌کنه.

فکر کنم یکم استرس دارم. اوه، مامان.

نمی‌تونم زیاد ازش سر دربیارم.

به نظر دختر شیرینی میاد، ولی...

نمی‌تونم جلوی فکرمو بگیرم، یه کم عجیب و غریب نیست؟

More Farsi Persian subtitles for The Forsytes

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left