ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
ترجمه و زيرنويس از مسعود زماني
هماهمگی با نسخه بلوری MAJID__KIA
مـــــکس!
روشنک؟
چه شده؟
- آه! مه! - نگاه کن!
اوه... آه! الو؟
- اهم. الو. - مکس, کجايي, پسر؟
- پي.جي.؟ - تو بايد يه ساعت پيش اينجا بودي.
چي؟ ولي... وايسا. اوه, نه!
ببين, شايد فقط بايد ما تلفن بزنيم و همه چيز و خاموش کنيم.
نه وايسا, مرد. يا حالا ميام يا اصلا نميام.
بهتره حرکت کني. من تورو پيش صندوقم مي بينم.
آيياک! صبح بخير , پسرم!
بابا!
ببخشيد! من فراموش کردم.
آيياک! صبح بخير, پسرم!
ميام به ديدنت هر وقت داشتي هر... لباساي کثيف.
خوب, اونها کثيف هستند. خودت درستش کن.
مکس, با خودم فکر کردم درباره ي يه چيزي حرف بزنيم.
ببين, ببخشيد, بابا. من- بعد از اينکه اومدم. اوه!
- واسه چي اينقدر عجله داري؟ - من يه اجرا دارم.
- اوه. من مي تونم برسونمت تو راه رفتن سر کار. - اوه, نه. نه, ممنون.
- من, اوه, نياز به پياده روي دارم. - آو, بي خيال, مکس. هاه؟
بابا! نه, اينکار رو نکن!
نکن... نه!
اوه, بابا, تو خرابش کردي.
ببخشيد 'درباره ي اون. اون کي بود, به هر حال؟
اين تنها "پاور لاين" بود, بابا. بزرگترين ستاره هاي راک اند رول بر روي اين سياره.
اوه, نه بزرگتر از خاوير کوگات, ار باب سبک مامبو.
همه مامبو رو دوست دارند! # بوم-بوم-بوم, بوم-بوم-بوم #
- بابا, براي اين وقت ندارم. همسايه ها چه فکري مي کنن اگه مارو ببينند? - # بوم-بوم-بوم-بوم #
# بوم-بوم-بوم #
مکسي, وايسا! تو ناهارتو فراموش کردي.
- روز خوبي داشته باشي! - دوه... آه!
اوه.
# اونها منو مسخره مي کنند' از اونجا که يادم مياد #
# اما اونا ولي ديگه مي خوام بخندم #
# ديگه نه "مکسي ماهواره" ديگه نه "کج و کله هفته" #
# مثل قبل #
# ديگه نه امتحان جبر تا سپتامبر #
# ديگه نه ببينيد' اون شبيه بازنده هاست #
- # ديگه نياز به تقلب نيست # - # ديگه نه کش شلوار #
- # ديگه نه ورزشگاه # - # ديگه نه ورزشگاه #
- # ديگه نه ورزشگاه # - # ديگه نه ورزشگاه #
- # مي خوام برم فروشگاه # - # مي خوام زندگي کنم توي استخر #
- آه! - # مي خوام با روشنک حرف بزنم و نمي خوام شبيه يه احمق باشم #
# 'چون بعد از امروز چون بعد از اين مي خوام گشت بزنم' #
# بعد از امروز اون مال منه #
# بعد از امروز سنوزين در فکر من خواهد بود' #
# اگه ضعف من درست بشه #
# من 40 دقيقه بيشتر مي خونم درس اقتصاد خانگي #
- # سپس کتاب هاي درسي رو کنار بزار # - # و کتاب هاي کميک رو بالا بيار #
# فقط به همه چيز فکر ميکنم زمان از دستم در رفته' #
# پيدا کردن حرف هاي درست براي گفتن #
# اما عوض مي شه' راه من بعد از امروز #
# او نگاه کرد تمام من رو #
# و چه کسي ميتونه خودش رو سرزنش کنه #
# من نياز دارم به اضافه نکات مثبت ثابت کنم که فقط يه شخص احمق و کودن نيستم #
# و بعد از امروز من مي خوام گشت بزنم' #
# نه ديگه تظاهرات پپ براي کاهش # ياه!
# پس از امروز سنوزين در فکر من خواهد بود' #
# من مي خوام بشينه پيش من #
# من کمتر از يک ساعت و وقتي که اين زمان تمام شود #
- # مي خوام معروف بشم # - # يا اخراج بشي #
# فقط هميشه فکر مي کنم زمان از دستم رفته' #
# منتظرم تا من بتونم بگم #
# من مي خواستم در خود من بود بوسه خداحافظي پدر و مادر #
# جشن از حالا تا پايان ماه جوليه #
# همه چيز مي رود کنار از راه من #
# بعد از امروز #
# من آرزو مي کنم که اين روز بود بعد از امروز ##
- حالت خوبه؟ - آره, آره. خوبم.
من فقط, اوه...
باورم نميشه اينکار رو کردم اين کارو کردم!
آه! اون آخرش مي گه "سلام" به من, و من چيکار مي کنم؟
من... لالم!
- شبيه يه احمق بزرگ! - کجا بودي, رفيق؟
آه. سلام, پيج. دوربينت رو آوردي؟
ببين, مکس, اگه بابام بفمه اينو, اون مي کشتم!
مطمئني که ما بايد اينکار رو بکنيم؟
اين تنها شانسمه, پيج.
بي روشنک, من000 من هيچ کسي نيستم0
ولي بعد از امروز...
بابي!
وو و, ببين! همه اينا مال ماست؟
اييمپ,مطلبو نگرفتي!
اوه, اين خيلي عالي ميشه, پسر!
زرشک. نيازه که سنت رو بگي, برادر.
اوه, حق داري. آره, آره. درستش اينه.
پنير!
پنير فشاري!
خيلي خوشمزست.
بريم که انجامش بديم, خانوم ها!
به عنوان يک دانش آموز مورد اعتماد مدير مدرسه, من فقط دوست دارم بگم "ييه"...
- براي همه ما امسال يکساله مرتب بود. - هي, استيسي!
باهام حرف بزن, باهام حرف بزن, باهام حرف بزن, عزيزم!
و اميدوارم که همه ي شما بتونيد من رو در جشن مدرسه ببينيد...
شنبه ي بعد به کنسرت زنده ي "پاور لاين" در بهترين نما خواهيم رفت
ممنون. خيلي ممنون.
و حالا, بدون انتظار بيشتر, مدير مازور.
ازت مچکرم , استيسي.
و صبح بخير, دخترا و پسرا.
مي دوني, هر سالr در آخرين روز مدرسه...
جوان هاي زيادي خطاب به من مي گويند,
"مدير مازور, چطور مي تونيم تابستون رو هدر نديم؟
- ما نمي خواهيم وقتمون هدر بره...
خوابيدن يا گپ زدن با دوستان."
روشنک بگو نظرت درباره ي جشن استيسي چيه.
کجايي, آه... چطوري اينقدر پايين رفتي, بابي؟
هولم نکن ,من اينکار رو براي بچه ها نمي کنم. همه ي اينکارا براي توئه.
اين آجيله. من نمي دونم چرا به اين اجازه دادم که با من حرف بزنه.
اگه پدرم من رو اينطوري مي ديد, اون روي تمام بدنم بار مي گذاشت.
...از عنصر, يا...
اميدوارم که اين کار.
نظرتون چيه درباره ي جشن علمي خواب؟ ها...
ها... هي!
من فقط...
# بعضي از مردم حل و فصل مي کنن چيزهاي معمولي #
# براي زندگي کردن با تو در همه زندگي صبر کردم در بال #
# اين يک پرسش از "اگر" نيست اين يک سوال از اهميت زمان است #
# قبلا من حرکت مي کردم بر روي جلوي خط #
# هنگامي که شما نگاه مي کنيد هر حرکتي را که من ساختم #
# شما بايد باور کنيد من کاري رو کردم که لازم بوده #
# براي ايستادگي در بالاي جمعيت #
# حتي اگر مجبوريم با صداي بلند فرياد بزنيم #
# وقتي فقط مال من است صورت شما خواهيد ديد #
# مي خوام بايستم تا وقتي که تو با مني, آره #
يکم دود! اوو-او-او!
# اگه من مي تونم تو رو متوقف کنم و در عوضش فقط يک نگاه به من کن #
# راه برو با #
# چيزي وجود ندارد که من توجه تو رو جلب کنم #
# من هنوز زنده ام #
# تمام چيزي که نياز دارم نصف يک فرصت است يک انديشه جديد, يک نگاه جديد #
# براي اثبات من هر چقدر هم که طول بکشد #
اين يک تکه اي از کيک است.
# ايستادگي کردن در بالاي جمعيت #
واو!اون پسر کيه؟
# وقتي مال من است رو در رو تو خواهيد ديد #
# مي خوام بايستم... #
هي, اين گوفه!
ما بيچاره شديم!
يا! زود باش, بخند!
آروم بخند!
اوه, زود باش, کيمي. تموم شده بزرگ...
بسه گوفي اطرافتم ببين!
ما بايد کار رو تموم کنيم!
خيلي خب, کيمي, برگرد پيش مادرت.
تو چه دختر نازي هستي.
اوه, برگرد و منو ببين.
اوه, تو راه ارتباط با بچه ها رو مي دوني.
"تو راه ارتباط با بچه ها رو مي دوني"!
خيلي خب, حالا. چه کسي نفر بعديه؟
بغل وايسا, گووف. اجازه بده يه حرفه اي نشونت بده که چکار کني.
خوب. چه کسي نفر بعديه؟
اوه, سلام, عزيزم...
تو زن خوش شانسي هستي.
حالا, حالا, بيا اينجا, عسلم.
- اين يه عکسه. بيا. - گامبو!
- اون خيلي نازه. - گامبو!
گاش, پيت, تو مطمئني که بچه راحته.
اوه, آره. خوبه, اونها دوستم دارند.
ها-ها. چي پي.جي., اون داره به من التماس مي کنه که به تعطيلات تابستوني ببرمش.
واقعا? کجا مي ريد'?
کمپين! هيچ جا مثل خارج از خونه براي گردش خوب نيست...
براي تقويت پيوند بين پدر و پسر.
او, مکس هيچ وقت با من براي همچينکاري شبيه اين بيرون نمياد.
- بدش, بدش. - من نمي دونم, گوف.
يه چيزي اين وسط اشتباهه وقتي يه بچه گذراندن وقت با پدر و مادر خودش رو به چيز ديگه ترجيح مي ده.
خوب, خودت که همه چيو مي دوني, شايد پرسه زدن اون با باند هاي خلاف,
- و دزديدن چيز, و علت شورش و... - ووا! بدش!
اوه, مکس بچه ي خوبيه.
اون هرگز با اين آدما قاطي نمي شه و چيزايي شبيه اون.
من باختم. کاملا شکست خوردم.
من يک شانس براي تحت تاثير قرار دادن روشنک داشتم, و من اون رو خراب کردن.
اه-ها! مکس, ببين.
اين برج با تيکه هاي پنير ساخته شده. ها.
اوه, مرد! پدرم از دستم خيلي عصباني مي شه براي اين خرابکاري.
هي, پي.جي., حبست مي کنه! ها-ها-ها!
رابرت زيموروسکي.
باشه. دارم ميام.
مکس, اينجا. از اين مثل زندگيت محاظت کن.
هي, ميز-و-ور!
چه خبر داداش؟ همه چي مرتبه.
بعدش پدر و مادرم تهويه ي هوا روي فريتز رو روشن کردن.
من با تمام بچه هايي که اونجا بودن توي خونه, اونجا رو شبيه يه سونا کرديم. پس من خيلي دست پاچه شدم.
بعد من فکر کردم, شبيه, درستش کرديم. بنابراين موضوع من اين شد که,
"پاور لاين توي جنگل پر بارون بود."
بيش از حد؟ روشنک, تو اصلا گوش مي دي؟
اوه!
- استيسي, نه! من نمي دونم چيکار کنم... - با هاش حرف بزن.
ا- اهم!
ا- ا-اهم! هيـــم.
فشارش بده.
- اوه خدا, من رو ببخشيد. - مشکلي نيست... واقعا.
ايم, من رقصيدنت دو دوست داشتم.
آره. آره؟
آره, اين از موزيک ويئو جديد پاورلاين بود.
مي دونم. او-اون کاملا يه نابغست.
آره. او-اون هفته ي ديگه يک کنسرت در ال اي داره.
No comments yet. Be the first to leave one.