ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
هنوز از خطر خارج نشدیم.
هنوز سی پالت گلولهی توپ توی پناهگاه C مونده.
مهمات رو ول کن، وقت نداریم. همه رو سوار ترابریها کن.
اوه، نه.
وسط تخلیه گیرشون انداختیم.
دستور مستقیم رهبر اعظم اسنوکه.
همینجا یکبار برای همیشه مقاومت رو خاموش میکنیم.
به کاپیتان کنَدی بگو دردناتش رو آماده کنه.
پایگاهشون رو خاکستر کنید، ترابریهاشون رو بزنید و ناوگانشون رو محو کنید.
ژنرال، یه سفینهی مقاومت نزدیک میشه. توپها و سپرها در حالت حملهان.
فقط یه جنگندهی سبک.
صدای خوشحال میخوام، رفیق. یالا.
کارهای دیوونهوارتر از این هم کردیم.
فقط برای ثبت در گزارش، فرمانده دامرون،
اینبار طرفِ درویدم.
از حمایتتون ممنونم، ژنرال.
صدای خوشحال.
توجه.
من فرمانده پو دامرون از ناوگان جمهوریام،
یه پیام فوری برای ژنرال هاگس دارم.
وصلش کن.
ژنرال هاکس از محفل یکم صحبت میکنه.
جمهوری دیگه وجود نداره.
ناوگان شما آشغالهای شورشی و جنایتکاران جنگیان.
به پرنسس عزیزتون بگید هیچ مذاکرهای در کار نیست،
هیچ تسلیمی هم در کار نیست.
سلام، منتظرم ژنرال هاگس بیاد روی خط.
من هاکسم. تو و دوستهات محکومید.
چرکتون رو از این کهکشان پاک میکنیم.
باشه. منتظر میمونم.
الو؟
الو؟ آره، هنوز هستم.
صدای من رو میشنوه؟
- هاگس؟ - میشنوه.
همون با H. یارو لاغره. یه کم رنگپریدهست.
صدات رو میشنوم. تو صدای من رو میشنوی؟
ببین، نمیتونم تا ابد پشت خط بمونم. اگه پیداش کردی،
بگو لیا یه پیام فوری براش داره...
فکر کنم داره سرتون رو گرم میکنه، قربان.
...دربارهی مادرش.
آتش کنید!
بیبی-۸، بزن بریم!
داره میره سمت دردنات.
ها!
دیوونهست.
ووهو! چه ضربهای داره!
باشه، حالا توپها رو از کار میاندازم.
تَلی، نزدیکشدن رو شروع کن.
دریافت شد.
کاپیتان کنَدی، چرا اون سفینهی فسقلی رو نمیزنید؟
اون سفینهی فسقلی خیلی کوچیکه و زیادی نزدیکه.
باید جنگندههامون رو
پنج دقیقه پیش بلند میکردیم!
هیچوقت نمیتونه از زرهمون رد بشه.
قصدش ردشدن از زره نیست.
داره توپهای سطحیمون رو پاک میکنه.
یه توپ مونده.
و حالا رژه داره میرسه.
آره! آره، میبینمش!
نه، نه، نه. لعنتی!
بیبی-۸، سامانهی تسلیحاتم از کار افتاده.
باید اون توپ آخری رو بزنیم
وگرنه بمبافکنهامون کباب میشن.
جادوت رو رو کن، رفیق.
توپهای خودکار آمادهان؟
آماده و مسلح، قربان.
پس منتظر چی هستیم؟
پایگاه رو بزنید!
بزن بریم!
آخرین ترابری بلند شد. تخلیه کامل شد.
انجامش دادی، پو.
حالا اسکادرانت رو برگردون تا از اینجا بزنیم بیرون.
نه، ژنرال...
میتونیم انجامش بدیم. یه فرصت داریم
که یه دردنات رو از بین ببریم.
این چیزها ناوگانکُشن.
نمیتونیم بذاریم فرار کنه.
همین الان درگیر رو قطع کن...
فرمانده. این یه دستو...
اون قیافهی مضطرب رو جمع کن، تریپیاو.
اوه. حتماً سعی میکنم، ژنرال.
مضطرب؟
بریم، بیبی-۸.
الان یا هیچوقت!
آره!
مسیر پاکه! بمبها رو بیارید.
کاپیتان،
بمبافکنهای مقاومت نزدیک میشن.
معلومه که میشن.
بمبافکنها، آرایش فشرده رو حفظ کنید.
جنگندهها، از بمبافکنها محافظت کنید.
هر روز فرصت زدن یه دردنات گیرمون نمیاد،
پس این یکی رو هدر ندیم.
دریافت شد، رهبر آبی.
ما رو برسونید اونجا، بقیهش با ما.
- دریافت شد. انجامش میدیم. - جنگندهها نزدیک میشن.
توپچیها، حواسجمع باشید.
جنگندههای سبک در جهت ۲۱۰!
- دارن میرسن! - آرایش بگیرید!
همهجا هستن!
دارن میرسن.
جنگندههای ورودی. آرایش بگیرید.
با سرعت حمله وارد بردار بشید.
- بکش بالا! - از راست دور بزن.
میدی! میدی! داریم سقوط میکنیم!
توپهای خودکار رو دوباره شارژ کنید.
رزمناوشون رو هدف بگیرید.
میبینمش. تَلی، ناوگان رو هدف گرفتن
و توالی آمادهسازی رو شروع کردن.
دریافت شد.
تقریباً رسیدیم.
بمبریزها، توالی رهاسازی رو شروع کنید.
هدف رو میبینم.
داریم به نقطهی مناسب میرسیم.
بمبها مسلحاند.
- توپهای خودکار روی هدف. - چهل ثانیه تا شارژ کامل.
اون بمبافکن آخری رو نابود کنید!
پیج، جواب بده. بالای هدفیم.
چرا درهای محفظهت باز نیست؟
فقط بمبافکن تو مونده. همهچی به تو بستگی داره!
- نیکس! - پیج!
همین الان محموله رو رها کن!
مواظب!
نه!
بمبها رها شد!
اصابت مستقیم! دردنات نابود شد!
ژنرال، رهبر اعظم اسنوک
از سفینهش تماس گرفته.
عالیه.
توی اتاقم میگیرمش.
ژنرال هاکس.
آه، خوب شد. رهبر اعظ...
ناامیدیام
از عملکردت حد و حساب نداره.
نمیتونن فرار کنن، رهبر اعظم.
به انتهای نخ بستیمشون.
ری!
آفرین، رفیق.
«فین، لخت، کیسهی نشتی»؟ چی؟ یکی از چیپهات سوخته؟
فین! فین، رفیق.
خیلی خوشحالم میبینمت.
چی؟ بیا...
باید یه چیزی تنت کنیم. بیا.
حتماً هزار تا سؤال داری.
ری کجاست؟
استاد اسکایواکر؟
استاد اسکایواکر؟
من از مقاومتم.
خواهرتون لیا من رو فرستاده. به کمکتون نیاز داریم.
الو؟
برو پی کارت.
چویی، تو اینجا چی کار میکنی؟
گفت باهامون برمیگردی.
چطور من رو پیدا کردید؟
داستانش مفصله. توی فالکون میگیم.
فالکون؟
صبر کن.
هان کجاست؟
واقعاً هم به نخ بستیمشون، ژنرال هاکس. آفرین.
مقاومت بهزودی توی مشت ماست.
ممنونم، رهبر اعظم.
تعجب میکنی چرا یه سگ هار رو
در چنین جایگاه قدرتمندی نگه داشتم؟
ضعف یه سگ، اگه درست مهار بشه،
میتونه ابزار تیزی باشه.
زخمت چطوره؟
چیزی نیست.
هوم.
کایلو رنِ قدرتمند.
وقتی پیدات کردم،
چیزی رو دیدم که هر استادی آرزوش رو داره.
قدرتی خام و رامنشده.
و فراتر از اون، چیزی واقعاً خاص.
استعداد نهفته در خونت.
یک ویدر جدید.
حالا میترسم
اشتباه کرده باشم.
هر چی داشتم به تو دادم.
به تاریکی.
اون چیز مسخره رو بردار.
بله، خودشه.
قلب پدرت زیادی توی وجودته،
سولوی جوان.
هان سولو رو کشتم.
وقتی لحظهش رسید، تردید نکردم.
و حالا به خودت نگاه کن،
همون کار روحت رو تا مغز استخوان شکافت.
تعادلت رو از دست دادی،
و از دختری شکست خوردی که تا اون روز شمشیر نوری دست نگرفته بود!
شکست خوردی!
اسکایواکر زندهست.
بذر محفل جدای زندهست.
و تا وقتی زنده باشه،
امید در کهکشان زندهست.
فکر میکردم تو همونی هستی که خاموشش میکنه.
اما افسوس، تو ویدر نیستی.
فقط یه بچهای
پشت یه نقاب.
سفینهم رو آماده کنید.
No comments yet. Be the first to leave one.